
لازم میدانم در ابتدا از دعوتکنندگان ایتالیایی و میزبان اردنی صمیمانه تشکر کنم. سخنرانهای محترم به نکات مهم و فراوانی اشاره داشتند که برای صاحب این قلم آموزنده بود. در اینجا میکوشم به اختصار نکاتی را که کمتر مورد توجه قرار گرفته، متذکر شوم. آنچه خواهد آمد براساس مطالعات و نیز تجربیاتم به عنوان سفیر کشورم در واتیکان و مغرب و نیز مسئولیتم به عنوان مدیرکل فرهنگی وزارت خارجه میباشد.
- نکته اصلی در چنین نشستها و گفتگوهایی این است که «مسئله چیست؟». قبل از پرداختن به ارائه راهحل باید دید در پی حلِّ کدامین مشکل هستیم و ابعاد و ویژگیهای این مشکل کدام است و بستر تحولّی آن چیست و جهت فهم درست و بیطرفانه آن میباید به بررسی چه نکاتی پرداخت؟ در زبان فارسی ضربالمثلی است که میگوید «شناخت مسئله نیمی از حل آن است». تا هنگامی که مسئله و ابعاد و ریشههایش به گونهای علمی روشن نشود نمیتوان به راهحلّی قابل قبول دست یافت.
فضای فکری عمومی در بین مسلمانان و هم در بین غربیان جهت فهم مسائلی مشترک بین این دو، «دینی فهمیدن» چنین مشکلاتی است. طرفین غالباً تصوری دینی درباره این نوع مشکلات دارند و غالباً راهحلّهایشان صبغهای دینی دارد. بدین معنی که ماهیت مسئله را در چارچوب رابطه بین اسلام و مسیحیت درمییابند و لذا راهحلّهایشان عمدتاً به گفتگوی دینی تأکید دارد.
مطمئناً گفتگوی دینی در صورتی که از سر حسن نیّت و روشمند و عالمانه باشد مفید خواهد بود، امّا چنین نیست که صرف این گفتگو راهحلّی موثر برای مشکلات واقعی کنونی باشد. مسائلی همچون مهاجرت، فعالیتهای گروههای تکفیری، حضور مسلمانان در غرب و حتی مسائل به مراتب سادهتری همچون مسئله حجاب و یا ساختن مسجد صرفاً ریشه دینی ندارد و میباید به ابعاد مختلف غیر دینی آن و مکانیسمهای تحولی آنها توجه داشت. در بسیاری از موارد «هویت» و نتایج و پیآمدهای آن دارای بیشترین اهمیت است. چه در آنجا که به مسلمانان بازمیگردد و چه در آنجا که به دلواپسیهای هویّتی غربیان مربوط میشود.
- نکته دوم اینکه بسیاری از مشکلات موجود ماهیّتی چند بعدی دارد. تأکید بر یک بُعد ما را به نتایج اشتباه میرساند. برای نمونه مسئلهای همچون مهاجرت مرتبط است با فقر، ناامیدی، عدم وجود چشماندازی مثبت برای آینده، بهشت انگاشتن کشورهای ساحل شمالی مدیترانه، عدم وجود آزادیهای اجتماعی و سیاسی و تمایل به فرار از قیود و بندهای فرهنگی و سنتی و بعضاً تمایل به ماجراجویی.
اما هر یک از این عوامل خود وابسته به عوامل پنهان و آشکار فراوانی است و البته نسبت دخالت و تأثیرگذاری این عوامل در نقاط و مناطق مختلف نیز مختلف است. برای نمونه فقر در جنوب مدیترانه، از شمال افریقا گرفته تا کشورهای بالای خط صحرای افریقا و تا کشورهای زیر خط صحرای افریقا، تا مقدار زیادی مربوط میشود به تغییرات آبوهوایی، پیشروی صحرا، خشکسالی، کمشدن صید ماهی در سواحل شرقی و غربی افریقا عمدتاً به دلیل صید ماهی توسط کشتیهای بزرگ و مجهز اروپایی در آبهای آزاد اقیانوس اطلس و اقیانوس هند و مسائل مختلف دیگری که به فرسایش خاک و غیرحاصلخیز شدن آن کمک میکند. مطمئناً در این میان عوامل انسانی و اجتماعی را نقش بزرگی است. از دولتهای فاسد گرفته تا عدم وجود نهادهای سالم اجتماعی و سیاسی؛ نهادهایی که وجودشان برای ایجاد فضایی رقابتخیز ضروری است. همین رقابت سالم است که شکوفایی استعدادها را موجب میشود و اعتماد به نفس و امید را تقویت میکند.
جهت دریافت بیطرفانه مشکلاتی که وجود دارد میباید تمامی این عوامل شناخته شوند، چه عوامل اصلی و چه عوامل فرعی و کوچک دیگری که از زیرمجموعههای عوامل اصلی هستند و البته میباید به هریک متناسب با اهمیت و نقششان، اهمیت داده شود.
- نکته سوم اینکه مشکلات موجود هریک سیر تحولی خود را داشته است. برای نمونه اندیشه تکفیری هنگامی از درون شناخته میشود که سیر تطوری آن دقیقاً شناخته شود. باید روشن شود که اندیشه سلفی چیست و تکثر درونی آن کدام است؟ و آن را چه نسبتی با ایدئولوژی وهابی است؟ مضافاً که میباید نوعهای مختلف ایدئولوژی وهابی شناخته شود. وهابیت نخستین «ابن عبدالوهابی» تا قبل از به سلطنت رسیدن عبدالعزیز، موسس سلسله سعودی، متفاوت است با وهابیت «عبدالعزیزی» که پس از به قدرت رسیدنش آن را به ایدئولوژی عربستان تبدیل کرد و عملاً تعدیل شده وهابیت اولیه است، به گونهای که بتواند به ایدئولوژی دولت تبدیل شود. و این وهابیت متفاوت است با وهابیت «جهیمانی» که قیام مسجدالحرام در ۱۹۷۹ را سامان داد و باز این متفاوت است با وهابیت ابوقتاده فلسطینی مولف کتاب «البراهین الجلیه فی کفر الدوله السعودیه» و یا وهابیت زرقاوی و ابوبکر بغدادی که از پایهگذاران و رهبران داعش بودند.
صرفنظر از این نکات سلفیت تکفیری موجود همچنین متأثر است از ایدئولوژی قطب و نظریه معروفش در مورد «جهان اسلامی» و «جهانهای جاهلی» و اینکه اگر جامعه مسلمان اسلام را در تمامیّتش تحقق نبخشد، باز هم جاهلی است و باید با او مقابله کرد تا اسلام و قوانین اسلامی را در کلیتش بپذیرد و بدان عمل کند.
اگر ایدئولوژی القاعده را “مادر” ایدئولوژیهای تکفیری دو دهه اخیر بدانیم، همچون داعش، بوکوحرام و شباب سومالی و سایر ایدئولوژیهای تکفیری دیگری که هماکنون در خاورمیانه و شمال افریقا و شرق و غرب افریقا فعال هستند، که عملاً هم چنین است، در آن صورت باید به چگونگی شکلگیری آن بپردازیم. این ایدئولوژی عملاً در دهه هشتاد قرن گذشته در میان «افغانالعرب» موجود در افغانستان و در نواحی مرزی افغانستان و پاکستان متولد شد که جهت مبارزه با شوروی و کمونیسم و با حمایت امریکاییها و با پشتیبانی مالی و تبلیغاتی و دینی و لجستیکی عربستان بدین کشور رفته بودند. ایدئولوژی آنان عملاً ترکیبی بود از وهابیت جهیمانی که بنلادن آن را نمایندگی میکرد، و اندیشههای سید قطب که ایمن الظواهری و عبدا… عزام سخنگویانش بودند، و البته در آن روزگار مورد حمایت همهجانبه وهابیت رسمی حاکم بر عربستان بود.
البته این نکات در صورتی به درستی دریافت میشود که چرایی و چگونگی این ترکیب روشن شود و اینکه در چه شرائطی اتفاق افتاده و چه ویژگیهایی کسب کرده است و چرا این ترکیب در نهایت به غلبه ایدئولوژی وهابی و سلفی انجامید. عملاً میراثداران ایدئولوژی القاعده به سوی ایدئولوژی سلفی تکفیری گرایش یافتند و اندیشههای قطب در انزوا قرار گرفت.
- البته باید پذیرفت که پس از تجربه بسیار تلخ گروههای تکفیری، فضای عمومی در بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه تا مقدار زیادی تعدیل شده است. احتمالاً تحقیق مستقل و بیطرفانهای در مورد تحولات فکری جوامعی که با مشکل گروههای تکفیری مواجه بودند، وجود ندارد. اما با اطمینان میتوان گفت که در طی سالیان اخیر دیدگاه عمومی نسبت بدین افکار و اعتقادات و روشها به مراتب منفیتر شده است.
عامل اصلی در این میان رفتار و اعمال خود این گروهها بود، اما قابل انکار نیست که روشنگری عالمان دینی و روشنفکران و اصحاب رسانهها را در این میان سهم موثرتری است. نقطه نظرات و توصیههای آنان در پذیرش غیرهماندیشان و غیرهممذهبان و غیرهمدینان به واقع تأثیرگذار بوده است.
مناسب است در اینجا به خاطرهای اشاره کنم. مدتی قبل از آغاز بهار عربی پاتریارک فقید کلدانی – کاتولیکهای سابق عراق، آقای ایمانوئل دلّی، به ایران آمد و براساس سابقه آشناییام، با پاتریارک قبل از ایشان، آقای بیداوید، تلفن کرد و برای ملاقات به دفترم در دانشکده روابط بینالملل وزارت خارجه، آمد. ایشان را چهار اسقف دیگر همراهی میکردند و از جمله آنان آقای رمزی اسقف کلدانی – کاتولیکهای تهران بود.
در ضمن ملاقات آقای دلّی به ملاقاتش با آیت ا… سیستانی اشاره کرد و گفت اولین ملاقاتم مدتی بعد از انفجارهایی بود که در کلیساهای بغداد اتفاق افتاده بود. ایشان گفتند که از این حوادث بسیار متأثر شدهاند و با ما و خانوادههای داغدار همدردی کردند و افزودند ما نمیخواهیم شما مسلمان شوید، به دین خود باشید و در عراق بمانید و به مسیحیان هم توصیه کنید که کشور را ترک نکنند و اگر مورادی باشد که بتوانیم به شما کمک کنید، اطلاع دهید، ما هم از مسئولان میخواهیم که همراهی کنند.
مطمئناً چنین دیدگاهها و برخوردهایی مهمترین عامل در ثبات بخشیدن به کشورهای یاد شده بوده است. بدون شک مواضع شجاعانه الازهر در دفاع از حقوق مشروع قبطیان و ارتباط فعال با آنان نمونه خوب دیگری است. چنین مواردی را در کشورهای دیگر نیز میتوان سراغ گرفت.
- در اینجا لازم است به نکته دیگری که ارتباطی وثیق با موضوع کنفرانس دارد، اشاره شود. متأسفانه در عموم کشورهای درگیر با تروریسم تکفیری آموزش، و در سطوح مختلف و حتی در تحصیلات عالیه، «حفظمحور» است. دانشآموز و دانشجو بیش از آنکه در پی دریافت عمیق و تحلیلی مواد درسی باشد، در پی حفظ آن است برای آنکه نمره آورد و اصولاً معلم و استاد از او چنین میخواهند. مضافاً که آنها هم چندان قادر نیستند به گونهای علمی و تحلیلی آموزش دهند، چرا که آنان هم در نظامی حفظمحور تحصیل کردهاند.
در آنجا که به علوم تجربی بازمیگردد دانشجو نمیتواند اندوختههایش را کاربردی کند، حال آنکه این اندوختهها به ویژه در علوم مهندسی بعضاً به مراتب بیش از اندوختههای مثلاً یک دانشجوی چینی و کرهای است، امّا کیفیت آموزشی در آنجا به گونهای بوده که محفوظات نظری او میتواند کاربردی شود و صنعت بومی را یک گام به پیش آورد.
البته مسئله تنها کاربردی کردن اندوختهها نیست، مهم این است که درک عالمانه و تحلیلی از قوانین مختلف علوم تجربی نوعی بلوغ فکری و خلاقیت ذهنی را موجب میشود و این جریان نگاه و درک و شخصیت او را تغییر میدهد و او را به بلوغ میرساند و شخصیتاش را قوام میبخشد و لذا تحت تأثیر هر سخنی قرار نمیگیرد، چرا که تفکّری انتقادی دارد.
مسئله در آنجا که به علوم انسانی بازمیگردد، به مراتب پیچیدهتر است. چرا که درک درست و بیطرفانه واقعیتهای انسانی و اجتماعی به مراتب دشوارتر از درک واقعیتهای فیزیکی و بیولوژیکی است و حفظمحوری در اینجا زیانبارتر از حفظمحوری در علوم تجربی است. چرا که این محفوظات خود مهمترین عامل عدم درک صحیح است. در چنین مواردی تحلیل براساس محفوظاتی صورت میگیرد که هیچ نسبتی با موارد مورد کنکاش ندارد.
- مشکل بزرگی که هماکنون وجود دارد و عمیقاً مرتبط با مسائل مورد بحث و بررسی در این نشست است، این است که برخی از رژیمهای موجود در منطقه جهت حفظ موقعیت و ثبات خود میکوشند گسلهای اجتماعی را بیشتر و عمیقتر کنند و به اندیشههای طائفی میدمند و میکوشند تا تعصبهای دینی و مذهبی و قومی و زبانی و منطقهای را تقویت کرده و گسترش دهند. این جریان خصوصاً پس از آغاز بهار عربی و به دلائل مختلف نیرومندتر شده و متأسفانه وضعیت موجود را سخت تحت تأثیر قرار داده است.
احتمالاً از جمله مهمترین و مؤثرترین اقدامها این باشد که این نوع تبلیغات، اعم از دینی و رسانهای به کلی ممنوع شود و کسان و یا مؤسساتی که چنین میکنند تحت تعقیب قضایی قرار گیرند. با نصحیت و موعظه نمیتوان مشکل حادّ کنونی را مدیریت کرد، میباید با ابزارهای قانونی و قضایی با آن برخورد شود. بدون شک در مرحله نخست میباید نظامهای حاکم از اتخاذ چنین سیاستی باز ایستند و در مرحله بعد با کسانی که چنین میکنند برخوردی حقوقی و قضایی داشته باشند.
خواهید گفت که نظامهای حاکم چنین نخواهند کرد، امّا اگر اصل این فکر که برانگیختن حساسیتهای دینی و طائفی و مذهبی و قومی جرم تلقی میشود، توسعه یابد و ترویج شود دولتها هم مجبور خواهند شد در سیاست تفرقهافکنانهشان تجدیدنظر کنند.
۲۸/۸/۹۷ – محمد مسجدجامعی