هجرت نبی اکرم به مدینه

اهالی مدینه به دلایل مختلف، از جمله پایان دادن به جنگهای مداوم، از پیامبر(ص) دعوت کردند به مدینه بروند. پیامبر نیز در مکه وضعیت پرفشاری را تحمل میکردند و در نهایت زمانی که مکیان تصمیم به کشتن حضرت گرفتند، ایشان به مدینه هجرت کردند. بنابراین هجرت به مدینه، یک انتخاب نبود، بلکه به ناچار آن را پذیرفتند. در یثرب پذیرش اسلام نیز بسیار راحتتر و سریعتر از مکه صورت گرفت و این نشان از وجود زمینههایی داشت تا کلام وحی را راحتتر بپذیرند و این در حالی بود که در مکه این زمینه وجود نداشت. این زمینههای پذیرش در مدینه که موجب شد تا کانون اصلی حرکت اسلام شود در برخی تفاوتهای بین مکه و مدینه دیده میشود.
تفاوت مکه با هر شهر دیگری از جمله یثرب و طائف زیاد بود، از جمله: قبایل مختلف مکه عرب بودند، نه اعرابی؛ لذا یک نوع هماهنگی و انسجام داخلی در جامعه مکه وجود داشت. وقتی انسجام هست، به طور طبیعی افرادی که ویژگیهای خاصی دارند، میتوانند موقعیت برتری پیدا کنند. همین آدمهای بانفوذ مکه مقابل پیامبر(ص) بودند و میگفتند چرا قرآن بر یکی از دو قبیله بزرگ نازل نشده است: «وَ قالُوا لَوْلا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیم».[۱] منظورشان ولید بن مغیره و ابوجهل و یا به تعبیر خودشان ابوالحکم است که افراد مهمی بودند. این نشان میدهد که مکیها مکه را مال دو قبیله بزرگ آن شهر میدانستند؛ ولی در مدینه، بین یهودیها و عربها چنین افراد مهمی نبودند. حداکثر برخی آنها رئیس قبیله اوس و خزرج بودند که باز هم افراد مهمی به شمار نمیآمدند.
همچنین مسئله حج که سنّت دیرپایی میان همه قبایل بود و از زمان حضرت ابراهیم، مردم برای انجام مراسم حج به مکه میآمدند. متناسب با این امر، مکه و کعبه شأن بالایی داشت. بتهای مختلف را هم به خاطر شأن بالای مکه در خانه کعبه گذاشته بودند. به همین ترتیب اهالی مکه نیز موقعیت بالایی داشتند، بهویژه قریش. پس وضعیت مکه استثنایی بود. بدینجهات از نظر شخصی محیط مکه تعصبپرورتر از مدینه بود؛ زیرا در مکه حفظ موقعیت اجتماعی بزرگان به این منوط بود که آداب و رسوم گذشتگان حفظ شود. چون همین رسوم این موقعیت را به آنها داده بود؛ لذا پیامبر(ص) و مسلمانان عموماً تحت فشار بودند، تا اینکه عدهای از مسلمانان به حبشه مهاجرت کردند و گروهی به مدینه رفتند. یکی از این مسلمانان عیاش بن ابی ربیعه است که وقتی به مدینه رفت، مادرش قسم خورد که سرم را شانه نمیکنم تا فرزندم برگردد؛ برادرانش رفتند و او را برگردانند.[۲] این موضوع بیانگر میزان وابستگی عربهای مکه به فرهنگ نیاکانی است. در حالی که در یثرب آداب و رسوم چنین نبود.
نکته دیگر در این است که در یثرب ریاست قبیلهای و در مکه عربی بود. همۀ اعراب، مرکزیت مکه و رهبری قبایل بزرگ آن مثل قریش و بنیمخزوم را پذیرفته بودند. در حالی که ریاست اوس یا خزرج به روابط داخلی قبیله خود رسیدگی میکردند. آمدن اسلام موقعیت مردم یثرب و حتی ریاست قبیلههایشان را به خطر نمیانداخت. وقتی اسلام آمد، اوس و خزرج ریاست خود را داشتند؛ ولی موقعیت قریش در مکه مثل برادر بزرگتر بود و لازمه تداوم این ریاست، این بود که سنّتهای جاهلی خود را حفظ کنند و طبیعی است که با پیامبر(ص) مخالف باشند؛ چراکه ریاست عربیشان (به معنای برادر بزرگتر) به خطر میافتاد. البته پیامبر(ص) با عنوان سیاسیِ مکیها خیلی درگیر نبود، بیشتر با عقاید و آداب و رسومشان درافتاد که همانها مکیان را به ریاست عرب رسانده بود.
تفاوت دیگر در تربیت قبیلهای عربهای مکه بود که نوعی گردنکشی و خشونت به آن چیزی که خوشش نمیآید، وجود داشت. در مجموع، عربها هم حساس هستند و هم مغرور تا آنجا که نسبت به کوچکترین بیاحترامی، به حداکثر ممکن عصبانی میشوند و آن را توهین به خود میدانند، به گونهای که ممکن است اقدامات ناخواستهای انجام دهند که حتی گاهی به قتل طرف منجر شود. در مکه، این حالت بسیار قوی بود. اما عربهای مدینه بیشتر به دلیل اصالت یمنیشان، در مقایسه با سایر شبهجزیره، بهویژه مکه، افراد نرمخوتر و ملایمتر و دورتر از اخلاق جاهلی بودند. جاهلیت نوعی خشونت طبع و مقاومت در برابر حق و نوعی تعصب بیدلیل است. مدنیها آن تعصب را نداشتند.
برخلاف مکه، که به تعبیر حضرت ابراهیم «غیر ذیزرع»[۳] بود، مدینه آبوهوای ملایمتری دارد. هرچند بهاندازه طائف نمیرسد، ولی شهر کشاورزی بود و چاههای مختلف و نخلستانهای زیاد داشت. درآمد اصلی مردم مدینه از کشاورزی و دامپروری بود. از آنجا که بیشتر ائمه ما در مدینه حضور داشتند و احادیثی در مورد میوهها و گیاهان داریم، تا حدودی نشان میدهد که این میوهها و سبزیجات در مدینه وجود داشت؛ زیرا احادیث معمولاً ناظر به سؤال پرسنده مطرح میشد. اگر هم کسی سؤال نکرده بود، مخاطب امام باید با آن میوه آشنا میبود؛ لذا مدینه به عکس مکه، منطقه کشاورزی بود. در گذشته جغرافیا در رفتار فردی و اجتماعی بسیار تأثیرگذار بود. زندگی کشاورز با بدوی صحرانشین، خیلی فرق میکند. کار کردن روی زمین زراعی و زندگی در سرزمین حاصلخیز و مرطوب و خوش آب و هوا، روحیه لطیفتری به شخص میدهد؛ چنانکه اهالی مدینه نیز زندگی بهتر و طبع ملایمتری داشتند و نسبت به مردم مکه آرامتر و بیتعصبتر بودند. در احادیث هم آمده که مدنیها قلب خاشعتری دارند. این ملایمت طبع باعث میشد که تعصبات یثربیها کمرنگتر باشد؛ لذا آمادگی بیشتری داشتند که حرف جدید را بشنوند؛ چنانکه پیامبر(ص) به مدنیها فرمود: «موقعی که من سرپناه نداشتم، پناهم دادید و از من دفاع کردید.»[۴]
اوسیها و خزرجیهای ساکن مدینه مثل قبایل نجد و جاهای دیگر نبودند که زندگی عشایری سیّار داشته باشند. همچنین مانند قبایل دیگر شبهجزیرۀ عرب نبودند که بزرگانشان سفرهای تجاری بروند. برخلاف یثرب، مکیها کلاً تاجر بودند، حتی نخبههای مکه کار تجاری میکردند و برای رفتن به شام هم باید از یثرب میگذشتند؛ لذا مدینه محل رفتوآمد بود و اهالی مدینه پیش از اسلام با مکه ارتباط زیاد داشتند؛ چنانکه جناب عبدالله پدر پیامبر(ص) با یک کاروان تجاری رفته بود که در یثرب فوت کرد.[۵] ضمناً تجارت اهالی مکه خیلی از اوقات با ربا همراه بود که خود همین خشونت طبع میآورد و ربادهنده و رباگیرنده با این خشونت طبع درگیر هستند. افزون بر اینها اهل یثرب تربیت شهری داشتند، در حالی که مکیها خیلی بدوی بودند و تربیت صحرایی داشتند.
مدینه مرکز اصلی یهودیها در شبهجزیرۀ عرب بود. یهودیها از نظر دینی عالم بودند و اطلاعات عمومی زیادی هم داشتند؛ لذا مدینه یک مرکز علمی بود و سطح فرهنگی و موقعیت اجتماعی بالاتری نسبت به بقیه شبهجزیره داشت. حتی نزد اعراب بدوی، یهودیان و اهالی مدینه مهم بودند. ترویج «اسرائیلیات» به دست امثال کعبالاحبار و دیگران، میزان نفوذ یهودیها را نشان میدهد که حتی تا نزد خلیفه هم پیش رفته بودند. شعرای مهم و خوبی هم داشتند که سطح فرهنگ بالای آنها را نشان میدهد. ظاهراً اهالی یثرب از طریق یهودیها مطلع شده بودند که پیامبری خواهد آمد، به همین خاطر در سفرهای مکه بسیار زود سراغ پیامبر اسلام(ص) رفتند و بعد هم ایمان آوردند. این فکر بین یهودیها قوی بود که هنگام اختلاف با اعراب (به جز اوس و خزرج)، میگفتند به زودی کسی میآید که ما زیر لوای او سرور همه خواهیم شد.[۶]
این وضعیت عمومی مدینه بود. منهای اینکه پیامبر(ص) در رأس قرار گرفت، اصولاً آن نوع تعصب و تصلب و خشونت و نخوت عربی موجود در مکه، در مردم مدینه نبود؛ لذا امکان تعامل پیامبر(ص) با محیطشان در مدینه فراهم بود. نکته مهمتر اینکه پیامبر(ص) به عنوان رئیس وارد مدینه شد و آنها نیز نهتنها ریاست حضرت را پذیرفتند، بلکه از آن استقبال کردند و آن را خواستند. حضرت هم کاملاً آن را پذیرفت و در همین چارچوب اصولاً در مدینه بهگونۀ کاملاً متفاوت از مکه عمل کرد.
[۱]. زخرف: ۳۱؛ السیرۀالنبویۀ، ج۱، ص۲۴۲.
[۲]. السیره الحلبیۀ، ج۲، ص۳۰.
[۳]. «رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ»، ابراهیم: ۳۷.
[۴]. الارشاد، ج۱، ص۱۴۶.
[۵]. تاریخ الامم والرسل والملوک، ج۲، ص۱۶۵.
[۶]. تاریخ اسلام، ص۱۹۰.