رویدادهاسیاست و فرهنگگفتگوی ادیانمطالعات بین المللی

«این مقاومت یک تاریخ و تمدن است و نه یک کشور»

در سالروز میلاد خجسته حضرت علی بن موسی الرضا(ع)، سرور تمامی ایرانیان، دانشگاه ادیان و مذاهب نشستی با هدف بازخوانی «همزیستی ادیان و انسجام ملی» در تاریخ ۹/۲/۱۴۰۵ با حضور دکتر محمد مسجدجامعی سفیر اسبق ایران در واتیکان و مراکش، دکتر همایون سامه‌یح، نماینده جامعه کلیمیان در مجلس شورای اسلامی و مهندس آرا شاوردیان نماینده مسیحیان ارمنی تهران و شمال ایران در مجلس شورای اسلامی برگزار کرد. دکتر مسجدجامعی به عنوان سخنران اول، به بررسی چگونگی همزیستی تاریخی پیروان ادیان الهی موجود در ایران پرداخت و تاریخ و تمدن ایرانی را عامل اصلی همزیستی و تاب‌آوری و مقاومت در جنگ رمضان، دانست. متنی که ملاحظه می‌کنید خلاصه‌ای از سخنان ایشان است در این نشست.

با عرض سلام و احترام خدمت بینندگان و شنوندگان عزیز و نیز دو نماینده محترم یهودیان و ارامنه در مجلس شورای اسلامی و تشکر فراوان از برگزار کنندگان نشست.

۱-‌ موضوع بحث این است که ایران به معنای واقعی یک «تاریخ و فرهنگ و تمدن» است و نه صرفاً یک کشور همچون کشورهای دیگر. هم‌اکنون بیش از دویست کشور عضو سازمان ملل هستند. اینان همگی «کشور» هستند، امّا ایران بیش از آنکه کشور در این مفهوم و در این چارچوب باشد، یک «تمدن» است. این پشتوانه تاریخی و تمدنی، تک تک ایرانی‌ها را به لحاظ شخصیتی و روحی و اخلاقی تحت تاثیر داده است؛ و به همین ترتیب ساختارهای اجتماعی و تاریخی جامعه ایرانی را. آنچه او را با عموم کشورهای دیگر متفاوت می‌کند، این «واقعیت» است که هم‌اکنون شاهد به صحنه آمدن آن هستیم. خواه در جنگ چهل روزه رمضان باشد و یا در جنگ دوازده روزه خرداد ماه. به عبارت دیگر این داستان مقاومت و تاب‌آوری و اعتماد به نفس یک تاریخ و تمدن است و نه یک کشور. این موضوع سخن است.

به اختصار در این باره بحث خواهیم کرد و سپس به دو نمونه که حاکی از قدرت فرهنگ و تمدن ایرانی است در «ایرانیزه» کردن اقلیت‌های دینی، اشاره خواهد شد و در پایان دو خاطره‌ای را که نشان دهنده واقعیت‌های یاد شده است، نقل می‌شود.

جهت روشن شدن موضوع، لازم است مقدمه‌ای بیان شود، اگرچه به اختصار؛ و آن معنای اصطلاح «دولت‌های تمدنی» است. «دولت‌های تمدنی» (Civilizational States) اصطلاحی نسبتاً جدید است که تقریباً از دو دهه پیش، و به ویژه در یک دهه اخیر، به ادبیات سیاسی و ژئوپلیتیکی وارد شده است. در ادامه، به طور خلاصه به چیستی و چرایی پیدایش این مفهوم و معانی آن خواهم پرداخت. در پرتو این مباحث، قصد دارم نتیجه‌گیری کنم که ایران نیز، با توجه به معیارهایی که شرح داده می‌شود، نه فقط یک «کشور» که یک «دولت تمدن» (Civilization State) محسوب می‌شود و بلکه یکی از بهترین نمونه‌های «دولت‌های تمدنی» است.

۲- این اصطلاح چرا و چگونه شکل گرفت و به صحنه آمد؟ این یک مفهوم جدید است و پیش از این در ادبیات سیاسی وجود نداشت. به‌طور بسیار خلاصه، زمانی که پژوهشگران به بررسی تحولات و توسعه چین پرداختند، متوجه شدند که این کشور که از اوایل دهه هشتاد میلادی تا به امروز رشدی مداوم، شگفت‌انگیز و همه جانبه را تجربه کرده، بیش از آنکه یک کشور باشد، یک تمدن است. البته تمدنی زنده که جامعه کنونی چین را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است.

در اینجا خاطره‌ کوتاهی را در مورد چین نقل کنم: بیش از بیست سال پیش، زمانی که در مأموریت مراکش بودم، در کنفرانسی در ایتالیا شرکت کردم. بسیاری از حاضران در آن کنفرانس معتقد بودند که چین به‌زودی فرو خواهد ریخت. می‌گفتند رشد اقتصادی بالای چین قابل استمرار نیست و بخش‌های روستایی و در حاشیه مانده چین، که به تعبیر آنها فقیرتر شده‌اند، این کشور را با بحران‌های متعدد روبه‌رو خواهند کرد و حتی ممکن است چین فرو ریزد. آنها نمی‌توانند با همین سرعت به رشد خود ادامه دهند؛ اما دیدیم که چنین اتفاقی نیفتاد. چرا چنین نشد، چنانکه بعدها بدان رسیدند بدین علت بود که چین نه یک کشور، بلکه یک تمدن بود. تمدنی که تمامی ابعاد فرد و جامعه چینی را تحت تاثیر قرار داده بود.

این نکته را به صورت معترضه عرض کردم. پس از آن‌ پژوهشگران بررسی کردند که چه تحولاتی رخ داده و چه عواملی باعث پیشرفت چین شده است؟ و اینکه کشوری با جمعیتی نزدیک به یک‌ونیم میلیارد نفر و سرزمینی بسیار پهناور توانسته است با وجود مشکلات متعدد و کمبود منابع زیرزمینی، چنین رشد پایداری را تجربه کند و همچنان رو به جلو حرکت کند، به پرسشی اساسی تبدیل شد. موضوع این بود که این پیشرفت از کجا ناشی شده و چرا و چگونه استمرار یافته است.

زمانی که این روند مورد تحلیل قرار گرفت، پژوهشگران به نتایج جدیدی رسیدند. نقطه آغاز شکل‌گیری مفهوم «دولت‌های تمدنی»، بررسی تجربه چین بود. یعنی از همان مقطعی که این پرسش مطرح شد که در چین چه رخ داده، و منشأ این تحولات چیست؟

جمع‌بندی آنان این بود که چین یک کشور در مفهوم عادی و رایج نیست؛ کشوری است که پیشینه تمدنی، تاریخی و فرهنگی آن نقشی اساسی و تعیین‌کننده‌ در پیشبرد تحولات معاصر آن داشته است. از این رو، چین را نباید صرفاً در قالب یک «کشور» تحلیل کرد، بلکه باید آن را به‌مثابه یک «تمدن» و یک «تاریخ و فرهنگ زنده و مستمرّ» نگریست.

۳- حال باید دید این تاریخ و فرهنگ چه ظرفیتی در اختیار چین قرار داده است؟ مجموعه‌ای از ارزش‌ها و معیارهای ضروری برای توسعه؛ از جمله قناعت، مسئولیت‌پذیری، پرکاری و وجدان کاری، نظم‌پذیری و قانون‌پذیری، روحیه همکاری جمعی، احترام و اطاعت نسبت به بزرگ‌تر و به‌ویژه نسبت به مدیریت، سخت‌کوشی و تلاش مستمر، استحکام نهاد خانواده و هم یاری اعضای آن، انسجام ملی و استحکام روابط اجتماعی داخلی و در نهایت اخلاق و آداب و رسوم و تربیت و میراث کنفوسیوسی. افزون بر این، حسِ تعهد نسبت به وطن و غیرت ملی در میان چینی‌های خارج از کشور ــ به‌ویژه در انتقال دانش و فناوری‌هایی که در دیگر کشورها آموخته بودند به سرزمین خود ــ نقشی اساسی ایفا کرده است. به بیان دیگر، اگر این تعهد و حس تعلق ملی در میان چینی‌ها برای انتقال آموخته‌ها و تجربیات به داخل کشور وجود نداشت، چین قطعاً به جایگاه کنونی خود در مسیر توسعه، دست نمی‌یافت.

نکات فوق را به اختصار عرض کردم، زیرا بحث اصلی ما چین نیست، بلکه درباره مفهوم «دولت‌های تمدنی» است.

پس آنان به این جمع‌بندی رسیدند که چین بسیار فراتر از یک «کشور» است. توسعه‌ای که امروز مشاهده می‌کنیم، ناشی از چین به‌عنوان یک کشورِ صرف نیست؛ بلکه ریشه در پیشینه طولانی تاریخی، فکری، تمدنی، فرهنگی و تربیتی آن دارد. از این زاویه، در مورد چین شاید لازم باشد که موضوع در چند جلسه به‌صورت مبسوط بررسی شود. بررسی دقیق این تجربه برای ما می‌تواند آموزنده باشد و برای همه جهانِ در حال توسعه نیز؛ و اینکه چرا چنین پیشرفتی رخ داد و نقاط قوت آن چه بود؟

در اینجا صرفاً می‌خواستم از تجربه چین برای رسیدن به مفهوم «دولت‌های تمدنی» استفاده کنم. نخستین بار این اصطلاح در دهه ۱۹۹۰ توسط لوسیان پای در مورد تحولات چین به کار برده شد، ولی شیوع آن طی یکی دو دهه اخیر اتفاق افتاد.

۴- حال با توجه به این مقدمه، می‌توان گفت ایران ــ به‌ویژه در جریان مقاومتی که در حال حاضر شاهد آن هستیم ــ به معنای واقعی یک «دولت تمدنی» است. این موضوع را در دو بخش توضیح خواهم داد: نخست، مسئله «تکنولوژی» دفاعی در دو معنای سخت و نرمِ آن است. از جمله از پهپادها و موشک‌ها گرفته تا بخش‌های مختلف الکترونیک و نیز قابلیت‌ها و توانمندی‌های مرتبط با فضای مجازی و اطلاعاتی. مجموعه‌ای از ظرفیت‌هایی که ایران بدانها رسیده است. و نهادها و مسئولان این حوزه‌ها، به شکل کم‌نظیری توانمند و بدانها مسلط هستند.

عملاً شاهد رشد شگرف فناوری‌های دفاعی هستیم. رشدی که به مراتب فراتر از محاسبات قدرت‌های متخاصم و ناظران بی‌طرف بود. پرسش این است که چگونه کشوری با وجود همه تحریم‌ها، محدودیت‌ها و قطع ارتباطات، توانسته به چنین سطحی از توانمندی دست یابد. در طی دهه‌های اخیر، ایران نه‌تنها با تحریم‌های اقتصادی روبه‌رو بوده، بلکه عملاً با نوعی تحریم علمی نیز مواجه بوده است؛ به‌گونه‌ای که دانشگاه‌های کشور، به‌ویژه دانشگاه‌های برتر، امکان برقراری ارتباط گسترده و طبیعی با همتایان علمی خود در جهان را نداشتند. در واقع، کشور در نوعی محدودیت همه‌جانبه قرار داشت. با این حال، علی‌رغم این وضعیت، توانمندی‌های صنایع دفاعی و فناوری‌های مرتبط با آن به سطحی رسید که امروز شاهد آن هستیم. در بخش‌های نرم نیز ظرفیت‌ها و توانمندی‌هایی وجود دارد که همگان از آن آگاهند. در اینجا منظور هر آن ظرفیتی است که به بخش‌های الکترونیک و فضای مجازی مربوط می‌شود.

علت این رشد شگفت‌آور چیست؟ به‌طور خلاصه، ریشه آن را باید در ظرفیت‌های تاریخی و علمی و فرهنگی جامعه ایرانی جست‌وجو کرد. همان ملتی که فرش‌های ظریف و زیبای ایرانی را که قرن‌ها است بافته و می‌بافد ــ نه فقط در شهرهایی چون اصفهان، کاشان و کرمان و تبریز و قم، بلکه در دورترین نقاط کشور؛ در میان ایلات و در روستاها. این هنر را با چنین زیبایی و دقتی در بافت، رنگ، طرح، هماهنگی اجزا و پایداری رنگ‌ها به نمایش می‌گذارد. ملتی که پشتوانه‌ای طولانی در این سنت هنری دارد. این نشان دهنده مهارت دستی، حسن سلیقه و توان انتخاب و بلکه پردازش موادی است که در بافتن آن به کار می‌آید.

ملتی که مسجدی چون مسجد شیخ لطف‌الله را طراحی و خلق می‌کند، بنایی که از نظر معماری و هنری، به‌ویژه در گنبد آن و فضای زیر گنبد آن، شاهکاری بی‌نظیر به شمار می‌آید. یا آثاری چون مسجد آقابزرگ کاشان و نمونه‌های مشابه را حتی در شهرهای کوچک و بلکه روستاها می‌آفریند، ملتی است که از توانایی‌های خلاقانه و فکری برجسته‌ای برخوردار است. چنین ملتی، با تکیه بر همین پیشینه و ظرفیت‌های فرهنگی و تاریخی، می‌تواند علی‌رغم همه محدودیت‌ها و فشارها، به سطوح شگفت‌آوری از دانش و فناوری دفاعی دست یابد.

نمونه دیگری را عرض ‌کنم. در طی دهه‌های اخیر، دانش‌آموزان و دانشجویان ایرانی در المپیادهای علمی بین‌المللی حضوری چشمگیر داشته‌اند و می‌توان گفت غالباً در میان رتبه‌های اول تا چهارم و پنجم قرار گرفته‌اند. به دشواری می‌توان کشوری در جهان سوم یافت که در حوزه‌هایی چون ریاضیات، فیزیک، شیمی، نجوم و سایر رشته‌های المپیادی، چنین سطحی از موفقیت‌های مستمر را کسب کرده باشد. حتی در میان کشورهای توسعه‌یافته نیز شمار کشورهایی که بتوانند به‌صورت مداوم به این سطح از ارتقا و برتری دست یابند، اندک هستند.

۵- چرا چنین است؟ اینکه گفته می‌شود ایران یک «دولت تمدنی» است و نه کشوری در معنای متعارف آن،  اشاره به همین توانمندی‌های سخت و نرم صنایع دفاعی است و هم به همین نمونه‌های به ظاهر ساده؛ همچون موفقیت‌های علمی در المپیادها. اینها جلوه‌هایی از همان ظرفیت‌های تمدنی‌ هستند. ظرفیت‌هایی که می‌توانست و می‌تواند این کشور را به ژاپن دوم آسیا تبدیل کند.

مضافاً که مقاومت امروز صرفاً بُعد نظامی ندارد ــ خواه در حوزه سخت و خواه در حوزه نرم آن ــ بلکه دارای ابعادی هویتی و مردمی نیز، هست. افزون بر آن، فرماندهان و مسئولانی که با شجاعت، شهامت و اعتماد به نفس ایستادگی می‌کنند، بخشی از همین منظومه‌اند. هرچند بسیاری از آنان به شهادت می‌رسند، اما بلافاصله جانشینانشان همان مسیر و همان مسئولیت را ادامه می‌دهند. این تداوم و این اعتماد به نفس و این خلاقیت و سرزندگی و این شجاعت و اتکای به نفس، در واقع مرهون همان پشتوانه تاریخی و تمدنی است که ایران از آن برخوردار است.

این پشتوانه تاریخی، هم به دوره پیش از اسلام بازمی‌گردد و حتی ریشه‌هایی در تاریخ اساطیری ما دارد؛ همان بخشی که در اشعار و سروده‌هایی مانند «تو رستم تهمتنی ، بزن که خوب می‌زنی» و یا «تو شیر پیل افکنی، بزن که خوب می‌زنی» بازتاب یافته است. اینها بخشی از لایه‌های اساطیری تاریخ ماست. در کنار آن، بخش مدوّن تاریخ ایران قرار دارد که از دوره مادها و هخامنشیان آغاز می‌شود و در ادامه به دوره پس از اسلام می‌رسد. به‌ویژه پس از آنکه ایران مذهب تشیع را برگزید، مناسک و ویژگی‌های فرهنگی و اعتقادی و خصوصاً معرفتی و عاطفی تشیع به‌گونه‌ای عمیق با هویت ایرانیان درآمیخت و ساختار روانی و اجتماعی و تاریخی فرد و جامعه ایرانی را عمیقاً تحت تاثیر قرار داده و بعضاً شکل داده است.

برای نمونه، حضور مردم در خیابان و جهت حمایت از آنچه در جبهه‌ها می‌گذرد تا نیمه‌های شب ــ از کوچک و بزرگ و زن و مرد ــ ادامه همان سنت‌های دیرپایی است که دست‌کم طی دو قرن گذشته در قالب دسته‌های سینه‌زنی و آیین‌های سوگواری وجود داشته است. این مراسم و رفتار، امتداد همان سنت تاریخی است.

اشعار و سروده‌هایی که در طی مدت اخیر در تجمع‌های مردمی خوانده و تکرار می‌شود، تداعی کننده حماسه‌های شاهنامه فردوسی است، خصوصاً در آنجا که رستم در برابر دشمنان ایران‌زمین می‌ایستد و جان‌سپاری می‌کند. و یا آرش، جان در کمان می‌گذارد تا تیر خود را به فاصله‌ای هرچه دورتر پرتاب کند و این چنین مرز ایران تعیین می‌شود. همچنانکه تداعی کننده اشعار و سروده‌هایی است که به حادثه کربلا بازمی‌گردد و امام حسین(ع) و فرزندان برادران و اصحاب‌شان در برابر خواسته‌های ذلت‌آور فرومایگان اموی می‌ایستند. چه در آنجا که به حوادث روز عاشورا بازمی‌گردد یا به حوادث پس از آن که به اهل بیت حضرت راجع می‌شود. در مرحله نخست شجاعت و شهامت و آزادگی است و در مرحله بعدی صبر و استقامت و بردباری. و این همه عمیقاً روحیات و شخصیت عموم مردم ما را تحت تاثیر قرار داده است. نکته اینجا است که این اشعار و سروده‌ها عموماً خودانگیخته است و از درون مردم برون می‌آید.

۶- چنین نمونه‌هایی از شجاعت و صبر و تاب‌آوری و تحمل و پایداری، نتیجه همین پیشینه تاریخی است؛ پیشینه‌ای تاریخی و تمدنی  که در طی پنج قرن اخیر با ویژگی‌ها و ارزش‌های تشیع درآمیخته و ترکیب میان آن دو را شکل داده و هم افزایی آن را موجب شده است. از این رو، به‌طور خلاصه می‌توان گفت آنچه امروز در حال مقاومت است صرفاً یک «کشور» در معنای معمول آن نیست، بلکه در کلیت خود، نوعی «دولت تمدنی» است که در حال ایستادگی و مقاومت است.

همان‌طور که در چین، توسعه و پیشرفت را باید برخاسته از دولت تمدنی چین دانست، در ایران نیز مقاومت امروز نتیجه وجود یک دولت تمدنی است؛ که شاید به مراتب نیرومندتر و حتی عمیق‌تر از نمونه چینی باشد. خصوصاً اگر حجم هجمه‌ها و فشارها و تبلیغات و وحشی‌گری‌ها و همچنین محدویت‌های بی‌سابقه‌ای را که علیه ایران اعمال شده و می‌شود، در نظر بگیریم. باید اذعان کرد که این ایستادگی، حقیقتاً نوعی شاهکار ــ بلکه معجزه ــ به‌شمار می‌آید که از دل این تاریخ و تمدن برآمده است.

اینکه در حال حاضر بسیاری از تحلیل‌گران غیر ایرانی به «تمدن» ایران اشاره می‌کنند و اینکه امریکا نمی‌تواند این تمدن را فروشکند، عمدتاً ناشی از همین مفهوم دولت‌های تمدنی است که در ادبیات سیاسی و ژئوپلیتیکی یکی دو دهه اخیر رواج یافته است. بدون شک مقاومت مردانه ایران به تقویت این مفهوم کمک کرده و خواهد کرد.

به هر حال این دولت تمدنی که ایران امروز حامل آن است، محصول حضور، همبستگی و مشارکت همه بخش‌ها و طیف‌های مختلف جامعه ایرانی است؛ چه اقوام گوناگون، چه طبقات اجتماعی متنوع و چه پیروان ادیان مختلف موجود در این سرزمین کهن. واقعیت این است که در ایران، یک یهودی و یک مسیحی یا یک زرتشتی، همگی به معنای واقعی کلمه، «ایرانی» ‌هستند. این‌ها نکاتی است که احتمالاً نمایندگان محترم هم آن را توضیح خواهند داد.

در نهایت، باید گفت این ملت با تکیه به چنین میراث عظیم و متنوعی، همه این خصوصیات و ارزش‌ها را در درون خود جای داده و به واسطه همین غنا و تنوع است که می‌تواند در برابر چالش‌های عظیم مردافکن، ایستادگی کند.

وقت چندان زیاد نیست، بنابراین تنها به دو نکته کوتاه اشاره می‌کنم و سپس با بیان دو خاطره، سخنم را به پایان می‌برم.

۷- نکته نخست درباره حضور تاریخی یهودیان در ایران است و تأثیر فرهنگ و دین و آداب و رسوم ایرانی بر فرهنگ و آداب و رسوم یهودی. پس از عهد عتیق (تورات)، مقدس‌ترین متن در سنت یهودیت، کتاب تلمود است ــ اثری بسیار مفصل که نگارش آن در طی حدود سیصد و نه سال به‌طول انجامید – دو نسخه از تلمود وجود دارد: یکی تلمود فلسطینی است و دیگری تلمود بابلی (بین‌النهرینی). مهم این تلمود اخیر است که به مراتب غنی‌تر از تلمود فلسطینی است. از دهه ۱۹۹۰ میلادی به این سو، تحقیقات گسترده‌ای انجام گرفته که نشان می‌دهد این اثر عظیم، عمیقاً تحت تأثیر هر دو عامل آیین زرتشتی و فرهنگ ایرانِ دوره ساسانی است. صرف نظر از وامداری یهودیان نسبت به ایران دوران هخامنشی و کوروش کبیر، این نشانه‌ای روشن از تاثیر تمدن ایرانی است بر سنت یهودی که به واقع آن را غنا و گسترش بخشیده است.

نکته دوم درباره جامعه مسیحی ایران است. در محله جُلفای اصفهان، کلیساهای متعددی وجود دارد که شاید بسیاری از شما از آن‌ها دیدن کرده باشید. اگر از بیرون به آن‌ها بنگرید، گنبدها و سردرهایشان و اصولاً معماری‌شان شباهتی چشمگیر با معماری مساجد ایرانی دارند. تصاویر درون این کلیساها ــ به‌ویژه کلیسای مشهور وانک ــ تلفیقی هنرمندانه است از عناصر ارمنی، ایرانی و تا حدی اروپایی. این تلفیق به دوران صفویه بازمی‌گردد، زمانی که برخی مبلغان هنرمند فرنگی در اصفهان حضور داشتند. صرف نظر از نقاشی‌ها، معماری و تزیینات زیر گنبد و محراب و فضای داخلی، کاملاً بر پایه معماری و هنر ایرانی پرداخته شده است؛ چنان‌که برخلاف سنت کلیساهای غربی که دارای نیمکت‌ هستند، در اینجا فرش ایرانی کف کلیسا را پوشانده است.

مسیحیان غربی، به‌ویژه کاتولیک‌هایشان، چنین پدیده‌ای را «بومی‌سازی » (inculturation) می‌نامند و بدان فوق العاده اهمیت می‌دهند، چرا که این نشانه بومی شدن دین آنها است. به جرأت می‌توان گفت در کمتر نقطه‌ای از جهان می‌توان کلیسایی یافت که تا این اندازه با محیط فرهنگی خود آمیخته و بومی شده باشد. کلیسای وانک در اصفهان نمونه درخشانی از همین هم‌زیستی و هم‌افزایی فرهنگی است.

۸- و اما دو خاطره‌ای که اشاره کردم. سال‌ها در وزارت امور خارجه، مسئولیت مدیرکلی فرهنگی را بر عهده داشتم. در همان دوره، آقای یوشکا فیشر وزیر امور خارجه آلمان نامه‌ای برای شهید دکتر کمال خرازی که خداوند رحمتشان فرماید، ارسال کرد و از ایشان خواست دو «رول» تورات را جهت افتتاح کنیسه‌ای به آلمان بفرستند.

همان‌طور که می‌دانید، کتاب مقدس یهودیان، یعنی عهد عتیق یا تورات، در سنت قدیمی به شکل رول (طومار) نگهداری می‌شد و نه به صورت کتاب‌های متعارف؛ و هنوز هم در آیین‌های مذهبی‌شان به همین شکل، مورد استفاده قرار می‌گیرد. این کنیسه جدید الاحداث در شهر ویزبادن آلمان بود.

ماجرا از این قرار بود که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، تعداد زیادی از یهودیان روسیه به آلمان مهاجرت کرده بودند و برای آنان کنیسه‌ای ساخته شده بود. برای مراسم افتتاح این کنیسه، به دو طومار تورات نیاز داشتند و آن را از ایران خواسته بودند. ظاهرا رول‌های تورات ایرانی از زیباترین و اصیل‌ترین‌ها و دقیق‌ترین‌ها است.

آقای خرازی گفتند چه باید بکنیم. گفتم اجازه بدهید موضوع را بررسی کنم. از آقای هارون یشایایی که در آن زمان رئیس انجمن کلیمیان تهران بود، دعوت کردم و موضوع را توضیح دادم و خواستم در این زمینه همکاری کنند و ایشان مشتاقانه پذیرفت.

پس از آن، با بخش‌های مختلفی که با مسائل میراث فرهنگی و خروج آثار فرهنگی سر و کار دارند، مذاکراتی انجام شد و در نهایت این دو رول تورات برای شهر ویزبادن ارسال شد. مدتی بعد آقای فیشر نامه‌ای مفصل در قدردانی از این اقدام برای جناب آقای خرازی فرستاد؛ این مکاتبات در آرشیو وزارت خارجه موجود است.

قرار بر این بود که این طومارها به مدت یک سال نزد آنان باقی بماند و سپس به ایران بازگردانده شود. یک سال گذشت، اما خبری از بازگشت آن‌ها نشد. موضوع را در ملاقات حضوری به سفیر آلمان گفتم و اینکه هنوز این طومارها بازگردانده نشده‌اند؟ پاسخ روشنی دریافت نکردم و احساس کردم که شاید تمایلی به بازگرداندن آن‌ها ندارند و احیاناً وزارت خارجه آلمان هم نمی‌تواند چنین کند.

دوباره با آقای یشایایی تماس گرفتم و موضوع را مطرح کردم. گفتم ما این کار را از سر حسن نیت تورات‌ها را فرستادیم. یک سال هم گذشته و حتی آقای فیشر رسماً تشکر کرده‌اند، بنابراین اکنون لازم است این امانت بازگردانده شود. ایشان گفتند حتماً پیگیری می‌کنند.

در نهایت، آقای یشایائی به همراه یکی از بانوان عضو انجمن کلیمیان تهران به آلمان رفتند و این دو طومار تورات را به ایران بازگرداندند. این ماجرا در واقع نمونه‌ای از تعامل و همکاری مشترکی بود که میان ما و هموطنان یهودی‌مان وجود داشت. نمونه‌های فراوان دیگری وجود دارد که به دلیل ضیق وقت از ذکرشان صرف نظر می‌شود. این نمونه‌ها به دوران مسئولیت‌ام در اداره کل فرهنگی مربوط می‌شود.

۹- خاطره دیگری نیز نقل می‌کنم. وزیر خارجه دانمارک در اوائل سال ۲۰۰۰ به ایران آمد. در ضیافت شامی که به افتخار ایشان توسط دکتر خرازی برگزار شد، حضور داشتم. از جناب آقای وارطانیان که در آن زمان نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی بود، نیز دعوت شده بود و ایشان که فردی شریف و محترم است، در مراسم شام حضور داشت.

در همان جمع، آقای وارطانیان داستانی نقل کرد که برای همه ــ از جمله خود من ــ بسیار شگفت‌انگیز بود. ایشان گفتند در دوران جنگ جهانی اول و در زمانی که ارامنه در قلمرو عثمانی‌ها با مشکلات و تهدیدهایی روبه‌رو بودند، کنسول ایران در یکی از شهرهای شرق ترکیه ــ گمان می‌کنم در ارزروم ــ اقدامی انسانی و قابل توجه انجام داد. این ماجرا به اواخر دوره قاجار بازمی‌گردد.

طبق این روایت، کنسول ایرانی درهای کنسولگری را به روی بیش از چهل نفر از ارامنه که مورد تهدید بودند، گشود و آنان را پناه داد. کنسولگری به‌دلیل مصونیت دیپلماتیک، مکان امنی برای آنان بود. این افراد حدود سه تا چهار ماه در آنجا اقامت داشتند. تعدادشان آن‌قدر زیاد بود که خودِ کنسول و همسرش ناچار شدند در فضای اطاق نشیمن خود تغییراتی ایجاد کنند؛ به‌گونه‌ای که در آن، پرده‌ای نصب کردند تا بخشی از فضا از آن آنان، و بخش دیگر در اختیار پناهندگان قرار گیرد.

آقای وارطانیان نقل می‌کرد که ایرانی‌ها رسم دارند هنگامی که وارد جایی می‌شوند که ممکن است خانم نامحرمی حضور داشته باشد، می‌گویند «یاالله». ارامنه‌ای که در آنجا اقامت داشتند نیز این عادت را یاد گرفته بودند و هنگام ورود به اطاق نشیمن کنسول، همین عبارت را می‌گفتند.

این گروه چند ماهی در کنسولگری ایران ماندند و پس از پایان بحران، آنجا را ترک گفتند. بعد از ضیافت از آقای وارطانیان پرسیدم که منبع داستان چیست؟ ایشان بعدها کتابی به زبان ارمنی را برایم آوردند که تفصیل ماجرا در آن ثبت شده بود.

نکته مهم این است که آن کنسول هیچ دستور رسمی و یا تلگرافی از تهران دریافت نکرده بود که چنین کاری انجام دهد. این تصمیم، برخاسته از وجدان انسانی و منش ایرانی او بود.

به هر حال، امیدوارم در فرصتی مناسب، خود آقای وارطانیان و همچنین آقای یشایائی بتوانند با بیان مستقیم و از زبان خودشان، نکاتی را که به اختصار عرض کردم، با جزئیات بیشتری توضیح دهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا