فتوای وَهران؛ تَقیِّه مسلمانان درآندلس در قرن ۱۶ میلادی

فقیهی مالکیمذهب در سال ۱۵۰۴ میلادی فتوای وَهران را خطاب به مسلمانان آندلس صادر کرد. حاکمان مسیحی آندلس در طی سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۵۰۲ مسلمانان را به پذیرش مسیحیت مجبور کرده بودند و بدین سبب آنان در شرایط بسیار سختی به سر میبردند. تا قبل از صدور این فتوا، نظرمشهور فقیهان این بود که اگر مسلمانان نتوانند به اعتقادات و اعمال و مناسک اسلامی پایبند بمانند باید از آن سرزمین مهاجرت کنند؛ نظری که شرایط را برای مسلمانان که همهچیزشان در آن سرزمین بود بسیار دشوار میکرد. ازاینروی، فتوای جدید برای مسلمانان بسیار راهگشا بود. این فتوا کمال تَقیه را برای آنان روا دانست و به آنان اجازه داد که در ظاهر مسیحی باشند ولی در باطن و در خفا مسلمان بمانند.
سندی مهم
دانشمندان این فتوا را سندی بسیار مهم برای فهم اوضاع مسلمانان در دوران «بازپسگیری آندلس[۱]» به دست مسیحیان در حدود سال ۱۴۹۲ میلادی و تا زمان اخراج موریسکوها[۲] در طی سالهای ۱۶۰۹ تا ۱۶۱۴ قلمداد میکنند. صادرکننده این فتوا «ابوالعباس احمد ابن ابی جُمعه مَغراوی وَهرانی» از فقیهان مالکی در شمال آفریقا بود. ازآنجاکه او در این فتوا خود را وَهرانی (منسوب به شهر وَهران در شمال الجزایر) معرفی میکند، دانشمندان این فتوا را «فتوای وَهران» نام نهادهاند.
امروز این فتوا را منجمله در کتاب «دولهالإسلام فی الأندلس» میتوان یافت؛ کتابی هفتجلدی با حدود چهار هزار صفحه به قلم «محمد عبدالله عِنان» که چاپ جلدهای مختلفش از ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۹ طول کشید. در این کتاب، عبدالله عِنان دوران حضور مسلمانان در سرزمین آندلس را به چهار دوره تقسیم میکند و دوره چهارم (در جلد هفتم کتاب) را «پایان آندلس و تاریخ عربهای مسیحیشده[۳]» مینامد.
عبدالله عِنان درباره چگونگی دستیابیاش به این سند تاریخی چنین میگوید:
این سند را در خلال جستوجوهایم در کتابخانه رسولی واتیکان[۴] در رُم یافتم. آن را در ضمنِ مجموعهای خطّی از دستنوشتههایی به زبان خَمیادو[۵] (عَجمیه الأندلس) دیدم. این سند چهارصفحهای در فهرست کتابخانه واتیکان (فهرست دِلّاویدا[۶]) با نام «المقدمهالقُرطُبیّه» درج شده است و در صفحه عنوانِ آن نوشتهاند: «کتاب نُزهه المُستمعین»؛ و در ضمن، آن را در جایی دیگر نیز یافتم؛ در دستنوشتهای دیگر به زبان خَمیادو در کتابخانه «آکادمی تاریخ[۷]» در مادرید. ترجمه قَشتالی (کاستیلی[۸]) آنهم در کتاب ذیل هست:
Pedro Longás Bartibás: Vida Religiosa de los Moriscos (pp. 305-307)
محتوای فتوای وَهران
در این فتوا، إبن أبی جُمعه وَهرانی پس از ستایش خدا و درود بر نبیّ مُکرّم اسلام و آل و اصحاب ایشان، دینداران مسلمان را دلداری میدهد و به آنان میگوید که آنان دین خدا را چون زغالِ گداخته در دست نگاهداشتهاند و در راه خدا آزار میکشند و صبر میکنند؛ و بدین خاطر، خدا به آنان پاداش خواهد داد. سپس او در حق خویش و آنان دعا و استمداد میکند و فرج و مخرج میطلبد.
سپس، بعد از عرض سلام به دینداران مسلمان و بعد از نامبردن از خویش و التماس دعای خیر برای خلاصی از اوضاع پریشان آن سرزمین، به آنان سفارش میکند که اگر از شر دشمن ایمنند دین اسلام را مراعات کنند و به فرزندانشان نیز که به سن بلوغ رسیدهاند چنین فرمان دهند. پسازآن، إبن أبی جُمعه به اصل مطلب میپردازد و مینویسد:
بدانید که بُتها[۹] چوبهایی تراشیده و سنگهایی سختند که نه زیانی دارند نه سودی میرسانند، و بهراستیکه سلطنت از آن خداست. خداوند فرزندی نگرفته است و هیچ خدای دیگری با او نیست؛ پس فقط او را بپرستید و بر پرستش او شکیبا باشید. پس نماز بگزارید هرچند با اشاره؛ و زکات بپردازید هرچند بدین بهانه که هدیهای به تنگدستان میدهید یا گویی تظاهر به سخاوت میکنید، چراکه خداوند نه به ظاهر کار شما بلکه به دلهاتان مینگرد؛ و غسل جنابت کنید هرچند با غوطهخوردن در آب دریا؛ و اگر نگذاشتند نماز بگزارید، قضای روز را در شب بهجای آورید؛ و طهارتِ آب لازم نیست؛ و تیمم کنید هرچند با مسح دستان بر دیوار و اگر ممکن نشد، قول مشهور آن است که به علت فقدان آب و صَعید، نماز و قضای آن ساقط است، مگر آنکه بتوانید با دستان و صورت خود بهسوی خاکی پاک یا سنگ یا درختی که تیمم بر آن صحیح است اشاره کنید. پس اگر چنین بود آنها را قصد کنید و بهسویشان اشاره نمایید؛ این را «ابن ناجی» در «شرح رساله» نقل کرده است، چراکه پیامبر صلّی الله علیه و سلّم فرمود: «هراندازه از آن را که میتوانید بهجای آورید.»
و اگر در وقت نماز، شما را به سجده بر اصنام یا به حضور در نمازشان مجبور کردند، آن را در دلهای خود حرام بدانید و نماز مشروع خود را نیّت کنید و بهسوی صَنَمی که بهسویش اشاره میکنند اشاره کنید ولی در آن حال، مقصودتان خدا باشد. و اگر آن صَنَم در جهت قبله نباشد حکم قبله ساقط خواهد بود، مانند نماز خوف در هنگام جنگ. و اگر به شُرب خَمر مجبورتان کردند آن را بنوشید ولی نه به نیت استفاده از آن؛ و اگر به خوردن گوشت خنزیر مجبورتان کردند آن را بخورید ولی در دل انکارش کنید و حرامبودنش را معتقد باشید؛ و اگر بر حرامی مجبورتان کردند چنین کنید؛ و اگر دخترانشان را به ازدواج شما درآوردند برای شما جایز است، چون آنان اهل کتابند. و اگر مجبورتان کردند دخترانتان را به زنی به آنان بدهید معتقد باشید که اگر اجبار نکرده بودند این کار بر شما حرام میبود و شما در دل منکر این کارید و اگر توان میداشتید تغییرش میدادید.
همچنین اگر به ربا یا حرامی دیگر مجبورتان کردند، آن را انجام دهید، درحالیکه در دلهاتان منکرید و در این صورت فقط سرمایه شما از آنِ شما خواهد بود؛ و اگر توبه میکنید بقیه مال را صدقه دهید. و اگر به کُفرگویی مجبورتان کردند اگر توریه و مُبهمگویی ممکن بود چنین کنید؛ ولی اگر [بهناچار] بدان تکلم کردید درحالیکه منکر بودید، دلهاتان به ایمان مطمئن باشد. و اگر گفتند که به محمد دشنام دهید بدانید که آنان او را “مُمَد”میخوانند، پس “مُمَد” را دشنام دهید و مقصودتان از “مُمَد”، یا شیطان باشد یا “مُمَد”ی که یهودیان میگویند، چراکه بسیاری از یهودیان “مُمَد” نام دارند. و اگر گفتند «عیسی پسر خداست»[۱۰] و شما را بدان مجبور کردند، شما نیز آن را بگویید ولی یک مضاف در تقدیر بگیرید یعنی بگویید «عیسی پسر بنده خدا و پسر بنده معبود به حق، مریم است.»[۱۱] و اگر گفتند که بگویید «مسیح پسر خداست»[۱۲] و شما را بدان مجبور کردند، در دل خود اضافه «پسر» را به «خدا» اضافه مِلکی بدانید، همانگونه که در «بیت الله» اضافه «بیت» به «الله» اضافه مِلکی است و بدین معنا نیست که خداوند در بیت ساکن است یا در آن حلول کرده است. و اگر گفتند بگویید «مریم همسر اوست»[۱۳] با گفتن ضمیر «او»، پسرعَموی مریم را قصد کنید، همو که مریم در بنیإسرائیل با او ازدواج کرد و قبل از نزدیکی از او جدا شد؛ این را سُهیلی در تفسیر «المبهم من الرجال فی القرآن» آورده است؛ یا اینکه خداوند با قضا و قدرش مریم را به ازدواج او درآورد. و اگر گفتند که بگویید «عیسی با صلیب مُتَوفَّی شد»[۱۴] مرادتان از «توفیه» این باشد که خداوند او را استیفای کامل کرد و رَفعت و کمال و شرافت بخشید …[۱۵] و نام نیک او را منتشر کرد و ثنای او را در میان مردم ظاهر ساخت؛ و بهراستیکه خدا او را بالا برد و تماماً بهسوی خود برگرفت.
مشکلات و مسائل خویش را برای ما ارسال کنید تا إنشاءالله شما را بر اساس آنچه نگاشتهاید راهنمایی کنیم؛ و ما از خدا میخواهیم که دولت را به اسلام بازپس دهد تا به حول خدا، خدا را آشکارا و بدون محنت و ترس عبادت کنید؛ و باشد که این مطلوب با حمله تُرکان بزرگوار حاصل شود.
و ما در پیشگاه خدا شهادت میدهیم که شما با خدا صادق بودید و به او رضایت دادید و باید که پاسخ شما را بدهیم! والسلام علیکم جمیعاً!
به تاریخ آغاز رجب سال نُهصد و ده هجری، که خدا در آن خیر قرار دهد!
إنشاءالله به دست غریبان[۱۶] برسد!
تصاویر کتاب
تصاویر مربوط به این فتوی در کتاب «دوله الإسلام فی الأندلس» در زیر آمده است:
[1] Reconquista
[2]موریسکو (به اسپانیایی: Morisco) به معنای «بَربَرکوچک» یا «بَربَر حقیر» است و عنوانی بودکه پس ازسقوط آندلس به آن دسته از مسلمانانی گفته میشد که مجبور به تغییر دین خود شده و بهعنوان یک مسیحی کاتولیک، غسل تعمید یافته بودند.
[۳]نهایه الأندلس وتاریخ العرب المتنصِّرین
[۴] Bibliotheca Apostolica Vaticana(همان کتابخانه معروف واتیکان است.)
[۵] پسازآن که مسیحیان بعضی از مناطق شبه جزیره ایبری (Iberian Peninsula) را از مسلمانان بازپس گرفتند، تعدادی از مسلمانان همچنان در آن مناطق باقی ماندند و کمکم جمعیتشان افزایش چشمگیری یافت.آنان از سوی کاستیلیان (Castilians) با درشتیها و بدرفتاری زیادی روبهرو شدند؛ منجمله اینکه از سخن گفتن به زبان عربی منع شدند، بنابراین ناگزیر شدند زبانی مخصوص به خود پیدا کنند. آنان زبان «خَمیادو»(Aljamiado) را که در آن کلمات عربی به کار میبردند و در نوشتنِ آن از حروف اسپانیایی استفاده میکردند ابداع نمودند.
[۶]Della Vida
احتمالاً مراد او این مجموعه باشد:
Elenco dei manoscritti arabo-islamic idella Biblioteca Vaticana: Vaticani, Barberiniani, Borgiani, Rossiani (“Index of the Arabic and Islamic manuscripts from the Vatican Library”), Città del Vaticano, 1935
[7] احتمالاً مراد نویسنده، کتابخانه این آکادمی است: Real Academia de la Historia / Royal Academy of History.
[8] Castilian Spanish
[9] ظاهراً منظور ابن ابی جمعه از «بُت»، مجسمههای عیسی مسیح و مریم مقدس است که کاتولیکها در حد پرستش، گرامیشان میدارند.
[۱۰] «عیسی ابن الله»
[۱۱] «عیسی ابن عبدالله مریم معبود بحق»
[۱۲] «المسیح ابن الله»
[۱۳] «مریم زوجه له»
[۱۴] «عیسی قد توفّی بالصلب»
[۱۵] در اینجا متن کمی اضطراب دارد. اصل آن این است: «وإن قالوا عیسی قد توفی بالصلب فانووا من التوفیه و الکمال والتشریف من هذه، و إماتته و صلبه و إنشاد ذکره، وإظهار الثناء علیه بین الناس، و أنه استوفاه الله برفعه إلی العلو.»
[۱۶] ظاهراً استفاده از واژه «غریبان» (الغُرباء) به منظور مخفیداشتن هویت واقعی مخاطبان بوده است.




