شمال افریقا: مصر و رابطۀ مصر با اسرائیل

چکیده
روند عادیسازی رابطۀ مصر و اسرائیل با اینکه از سال ۱۹۷۸ میلادی آغاز شده، بسیار متفاوت است با این جریان در نقاط دیگر و بیشتر به «صلح سرد» میماند؛ و این نه به رژیم سیاسی، بلکه به بدنۀ جامعۀ مصر مربوط میشود. مصریان از هر گروه و طبقهای که باشند، حاضر نیستند همچون اماراتیها در برابر اسرائیل کرنش کنند.
تحلیل جنابعالی از موضوع عادیسازی روابط بین کشورهای عربی و بهخصوص مصر با اسرائیل چیست و این روند را چگونه میبینید؟
ابتدا لازم میدانم به نکتهای اشاره کنم؛ عموماً تصور میکنند موضع کشورهای عربی در قبال مسائل مختلف و از جمله اسرائیل، همانند است و حتی علل آن را نیز همسان میدانند؛ و حال آنکه این تصوری است نادرست و غیرواقعی، و باید گفت که روند عادیسازی روابط اسرائیل با این کشورها، بسیار متکثر و متفاوت است.
در حال حاضر، بیشترین اقبال نسبت به عادیسازی مربوط به شیخنشینهای خلیج فارس و عربستان است و البته اسرائیل هم به دلایل فراوان از آن استقبال میکند و حتی برای آن برنامۀ بلندمدت تنظیم کرده است. این روند که به اجمال توضیح خواهم داد، متفاوت است با روند عادیسازی در کشوری همچون مصر؛ چنانکه این روند متفاوت است با روند عادیسازی کشورهای عربی دیگری همچون سودان و یا مراکش.
این مجموعۀ عربی هر یک به دلیلی خواهان عادی کردن رابطه هستند و البته برخی همچون الجزایر مایل بدان نیستند و آن را نمیخواهند.
به هر حال، مصر دلایل خاص خود را دارد که به کلی متفاوت است با اعضای شورای همکاری خلیج فارس. مضافاً که مسئله در بین اعضای ششگانۀ این شورا نیز یکسان نیست و هنگامی مسئله به خوبی دریافت میشود که تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی این کشورها پس از جنگ دوم جهانی و خاصه پس از دهههای پنجاه و شصتِ قرن گذشته شناخته شود و اینکه تحولات یادشده چگونه آنها را از «عربیت عشیرهای» و «عربیت قبیلهای» به «عربیت مدرن»، در مفهوم خلیج فارسیاش، سوق دادند و این عربیت مدرن چگونه پس از دهۀ اول قرن بیستویکم تلاش کرد که به اعتباری جامعۀ خویش را باز کند و وارد جامعۀ جهانی شود و ایفای نقش کند. آنها قبلاً خود را از متن جامعۀ جهانی کنار میکشیدند و مایل بودند در حاشیه باشند و از نعمتهایش بهره برند؛ خصوصاً که پول کافی داشتند. اما پس از دهۀ اول قرن بیستم، طرز تفکر جدیدی جایگزین شد و کوشیدند به گونهای فعال نقش بازی کنند و نه آنکه صرفاً پول بدهند و کمک کنند.
البته برای ایفای این نقش، امکانات کافی نداشتند و لذا کوشیدند تا خود را همسوی آنچه «حرکت آینده» میدانند، درآورند. از نظر آنان، آینده از آنِ اسرائیل است و لذا رویآوری به سوی آن به معنای تضمین آینده است. چنانکه گفتیم، جهت یافتن دلایل برای این رویآوری میباید تحولات خصوصاً نیم قرن اخیر آنان با دقت بررسی و تحلیل شود.
چنین جریانی اصولاً در مصر وجود نداشته و ندارد. مصریان احساس میکردند که از هنگام تأسیس اسرائیل تا جنگ ۱۹۷۳ هزینههای فراونی پرداختهاند و به تعبیر خودشان، از جانب اعراب و فلسطینیها جنگیدهاند. نکتۀ دوم، تحولاتی است که سادات پس از مرگ ناصر در ۱۹۷۰ در مجموع سیاست مصر پدید آورد و به سوی امریکا و عربستان گرایش یافت و شورویِ آن زمان را ترک گفت. این خط مشی که به عنوان «ثورۀ التصحیح» و انقلاب تصحیحکننده از آن یاد میکنند، با تفاوتهایی از زمان سادات تا کنون، بهویژه در زمان مبارک، ادامه یافت.
نکتۀ سوم، به سیاست مصر در دهۀ ۹۰ و پس از اشغال کویت و استقبال عموم کشورهای عربی از او که به دلیل پیمان صلح کمپ دیوید منزوی شده بود، بازمیگردد که در ضمن آن رابطۀ قطعشدۀ دیپلماتیک دوباره از سر گرفته شد. در این دهه، سیاست خارجی مصر مبتنی بود بر اینکه این کشور «غیر قابل چشمپوشی» است و هیچ امر مهمی در منطقه، بدون حضور فعال مصر قابل اجرا نیست و البته به دلایلی در آن زمان، کشورهای عربی نیز موافق و بلکه مؤید داشتن چنین نقشی برای مصر بودند. این سیاست بعد از حادثۀ سپتامبر ۲۰۰۱ با نشیب و فرازهایی که ناشی از فشار غربیان و امریکاییها برای باز کردن جامعۀ مصر بود، کموبیش ادامه یافت و تا سقوط مبارک همچنان حاکم بود. بعد از سقوط وی هم تا حدودی همان خط فکری و سیاسی ادامه یافت و مهم این است که لازمۀ تعقیب این سیاست این بود که با اسرائیل و نیز با فلسطینیها رابطه داشته باشد.
این ارتباط و این عادیسازی به کلی متفاوت است با آنچه در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میبینیم که گویی به سوی اسرائیل میدوند و میشتابند. مضافاً که مصریان به دلیل تاریخ و فرهنگ و قابلیتهای ملیشان، ملتی مغرور و با عزت نفس هستند و هیچگاه حاضر و مایل نیستند همچون شیخنشینها و یا حتی همچون سودان پس از سقوط عمر بشیر عمل کنند.
شاید بیان نمونهای کمککننده باشد. چند هفتۀ پیش، سایت عربی وزارت خارجۀ اسرائیل گزارشی در مورد برج قاهره منتشر کرد که در دهۀ ۳۰ قرن بیستم ساخته شده بود و اینکه این برج توسط یک یهودی مصری طراحی و محاسبه شده است. عموم طبقات، اعم از رسمی و غیررسمی، از این موضعگیری انتقاد کردند و اینکه به هر حال، او مصری بوده و تأکید بر یهودی بودن او نه مفهوم است و نه قابل قبول.
در حالی که امروزه شرایط در عموم این شیخنشینها به گونهای است که میکوشند ردّپایی از وجود یهودیان در کشور خود بیابند و بدان افتخار کنند و آن را وسیلهای قرار دهند برای پیوند عمیقتر با اسرائیل.
در مقابل این جریان، حادثۀ چند روز پیش است. ۲۶ نفر از توریستهای اسرائیلی به دلیل شیوع کرونا نتوانستند مراکش را ترک کنند؛ چراکه تمامی راههای ارتباطی مراکش و خارج آن قطع شده بود. اسرائیلیها از اماراتیها کمک میخواهند و آنان که منتظر چنین درخواستهایی بوده و هستند، مسئله را با مراکشیها پیگیری میکنند؛ علیرغم اینکه از مدتها پیش، رابطۀ بین این دو تیره شده است. به هر حال، پس از گرفتن موافقت آنان یکی از گرانقیمتترین هواپیماهایشان را برای انتقال آنان میفرستند که موجبات تعجب خود اسرائیلیها و ۲۶ توریست را فراهم آورده بود.
به طور خلاصه، هنوز هم روند عادیسازی رابطۀ مصر و اسرائیل با اینکه از سال ۱۹۷۸ میلادی آغاز شده، بسیار متفاوت است با این جریان در نقاط دیگر و بیشتر به «صلح سرد» میماند؛ و این نه به رژیم سیاسی، بلکه به بدنۀ جامعۀ مصر مربوط میشود. مصریان از هر گروه و طبقهای که باشند، حاضر نیستند همچون اماراتیها در برابر اسرائیل کرنش کنند.
۱۱/۳/۹۹ ـ محمد مسجدجامعی
[۱]. جناب استاد دکتر مسجدجامعی در جلسۀ پنجم از سلسله مباحث مربوط به شمال افریقا، و بررسی مسائل کشور مصر، در مورد روابط کشورهای عربی و نیز مصر با اسرائیل صحبت کردند. این جلسه در تاریخ ۳۱/۲/۹۹ در مؤسسه مرام برگزار شد.