مصاحبهمطالعات بین المللی

عربستان و سیاست خاورمیانه‌ای بایدن

اشاره

انتخابات اخیر امریکا به احتمال فراوان سیاست خاورمیانه‌ای این کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این‌که حجم این تغییرات تا چه میزان است و واقعیت‌های جانبی چه تأثیری در شکل‌گیری این سیاست دارند، موضوع گفت‌وگوی ماست با آقای دکتر محمد مسجدجامعی که ذیلاً ملاحظه می‌فرمایید.


وضعیت منطقه، به‌ویژه کشورهای عربی و در رأس آن‌ها عربستان، بعد از روی کار آمدن بایدن به چه شکلی خواهد بود؟ آن‌ها از نظر وضعیت داخلی چه اتفاقاتی را ممکن است تجربه کنند؟ تجربۀ متفاوتی با دوران ترامپ خواهد بود؟

بر اساس گزارشاتی که وجود دارد، چه از جانب معارضانی همچون آقای مجتهد و یا خانم مضاوی الرشید و چه از جانب منابع بی‌طرف، وضع داخلی عربستان خیلی آرام نیست و این بی‌ثباتی تا حدودی مربوط به واقعیت‌های داخلی است؛ مانند انفجاری که هفتۀ گذشته در گورستان سربازانِ کشته‌شده در جنگ جهانی اول با حضور سرکنسول‌های برخی کشورهای اروپایی در جده اتفاق افتاد. در آنجا انفجار کوچکی روی داد که عده‌ای زخمی شدند. این را حتی اولین بار خود سعودی‌ها هم اعلام نکردند و وزارت خارجۀ فرانسه به دلیل این‌که کنسولش در این مراسم حضور داشت، اعلام کرد.

وضع داخلی این کشور تعریف چندانی ندارد؛ اما مهم‌تر مشکلاتی است که در خود خاندان آل سعود وجود دارد. از اول هم که پسر ملک سلمان به ولی‌عهدی رسید، با مقداری فشار پذیرفته شد. الآن ظاهرش این است که مشکلات داخل خاندان، به‌ویژه در رابطه با بن‌سلمان زیاد است. این منهای ماجرای امریکایی‌هاست.

آنچه به عربستان، به‌ویژه بعد از ماجرای خاشقچی، دلگرمی می‌داد و دلگرمی بسیار مؤثری هم بود، حمایت بدون چون‌ و چرای شخص ترامپ از بن‌سلمان بود. این حمایت از سوی بخش‌های تأثیرگذار امریکا و وزارت خارجه نبود؛ از جانب شخص ترامپ بود. در طی این دو سالی که از آن جریان گذشته، انتقادات زیادی در سطح خود امریکا و اروپا و نیز بخش‌های مختلف حقوق بشری، از سازمان ملل گرفته تا سازمان‌های غیردولتی، وجود داشت و البته موضوع «یمن» و معارضان داخلی هم ضمیمۀ آن است. آنچه خیلی تأثیرگذار بود، حمایت بی‌چون و چرای ترامپ بود.

اسرائیل به صورت علنی حمایت نمی‌کرد؛ ولی کسانی که متحد اسرائیلند، مثل گروه‌های بانفوذ اونجلیکالی از وضعیت موجود عربستان حمایت می‌کردند. آمدن بایدن تغییر بزرگی ایجاد خواهد کرد. حمایت شخصی ترامپ همه‌جانبه بود؛ تا جایی که تعدادی در خود امریکا شک کردند که نکند ترامپ به دلیل منافع شخصی‌اش به عنوان تاجر و منافع شخصی خانواده‌اش، این‌چنین حمایت می‌کند. به‌ویژه این‌که دامادش، کوشنر، روابط مالی فراوانی با سعودی‌ها دارد. بن‌سلمان پس از اولین سفرِ ترامپ به عربستان، یکصد میلیون دلار به کوشنر و همسرش تقدیم کرد که برای مؤسسه‌شان هزینه کنند!

به ‌هر حال، رفتن ترامپ، به عنوان کسی که به طور کامل از بن‌سلمان حمایت می‌کرد، اتفاق بزرگی است؛ عملاً عاملی وجود ندارد که این خلأ را پر کند.

سیاست خارجیِ‌ بن‌سلمان چطور خواهد بود؟ ما دیدیم که ملک سلمان نامه‌ای علیه ایران نوشت و به نظر می‌رسد، بن‌سلمان که همواره در معیّت پدر بود، سیاست خارجی خصمانۀ پیشین را دنبال می‌کند.

نکاتی که گفته می‌شود و یا احیاناً کارشناسان منطقه می‌گویند، عموماً بر اساس ظواهری است که می‌بینیم و نه واقعیت‌های درونی. کشورهای جنوبی ما و در رأس آن‌ها عربستان و امارات، رشوه‌های خیلی کلانی می‌دهند. این رشوه‌ها هم این‌گونه نیست که فقط صورتِ رشوه داشته باشد؛ به مؤسسات تحقیقاتی و روابط عمومی یا مؤسساتی که برای بهبود چهره یک حزب یا یک فرد کار می‌کنند، پول‌های کلانی داده می‌شود. رشوه‌هایی که عربستانی‌ها داده‌اند کلان است و به شخصیت‌های مهمی هم داده می‌شود. کتابی هست به نام «معمای سعودی» که در سال ۲۰۰۵ توسط یک فرانسوی به نام «پاسکال منو» نوشته شده است. او مدتی در عربستان زندگی و کار کرده است. پاسکال می‌گوید: همۀ کشورها برای این‌که کارشان در امریکا راه بیفتد، به نوع‌های مختلف رشوه می‌دهند. او تایوان را مثال می‌زند و سپس می‌گوید: مشکل در مورد عربستان این است که حجمِ رشوه‌ای که می‌دهند، قابل مقایسه با هیچ کشور دیگری نیست و این مسئله روی معادلات تأثیر فراوانی دارد که البته درست هم می‌گوید. گفتۀ پاسکال منو در سال ۲۰۰۵ تا به امروز، کارکرد مؤثر خود را داشته است و حتی امروزه نیز شدت گرفته است؛ خصوصاً این‌که امارات نیز در سال‌های اخیر و در این زمینه به عربستان پهلو می‌زند.

فراموش نشود که این اقدامات تأثیرگذارند؛ ضمن این‌که موقعیت سعودی و استقرار هیئت حاکمه موجود برای موفقیت طرح «معاملۀ قرن» که ترامپ مطرح کرد و برای موقعیت اسرائیل، بسیار مهم است. این واقعیت را نمی‌توان نادیده انگاشت. اگرچه امروزه اسرائیل آن‌قدر قوی شده است که عربستان باید به دنبالش بدود؛ چنان‌که امارات چنین می‌کند.

نکتۀ دیگر این‌که، در مبارزه انتخاباتی میان کلینتون و ترامپ، ترامپ به عرب‌ها خیلی توهین می‌کرد و به آن‌ها «گاوِ شیرده» می‌گفت. در آن زمان ولید، ثروتمند معروف خاندان سعودی، توئیتی نوشت و گفت: مطمئن باش که به این سِمَت نخواهی رسید! اما بالأخره ترامپ رئیس‌جمهور شد. آن زمان کشورهای عربی، به‌ویژه سعودی‌ها با کلینتون به اصطلاح بسته بودند، اما موقعی که ترامپ انتخاب شد جبیر، وزیر خارجۀ وقت عربستان و برخی از افراد مهمّ خاندان به امریکا رفتند (در آن فاصلۀ دوماهه از انتخابات تا روی کار آمدن) و لابی‌های زیادی انجام دادند که نتیجه‌اش همان معاملۀ ۴۶۵ میلیارد دلاری دوجانبه بین آن‌ها بود که بخش مهمّ آن، تسلیحات نظامی بود؛ مهم‌ترین قراردادی که تا آن زمان بین هر دو کشوری بسته شده بود.

صرفاً بر اساس سخنان بایدن نمی‌توان گفت دولت جدید چه دیدگاهی دربارۀ عربستان و یا شیخ‌نشین‌ها دارد. فاکتورهای یادشده باید مدنظر قرار بگیرد. اتفاقاً فیصل و جبیر، وزرای اطلاعات و خارجۀ اسبق و سابق عربستان، در طی نامه‌ای که فیصل برای بایدن نوشت و جبیر با CNN مصاحبه کرد، به این نکات اشاره کرده‌اند؛ این‌که رابطۀ استراتژیک ما فراتر از افرادی است که به ریاست جمهوری می‌رسند. البته جبیر آن را با لحنی ملایم می‌گوید و فیصل با لحنی نسبتاً تند و حتی انتقادی.

به ماجرای ایران و عربستان برگردیم. به نظر می‌رسد سعودی‌ها این ترس را دارند که در دوران بایدن، ایالات متحده به ایران نزدیک و از ریاض دور شود؛ به‌ویژه این‌که در دوران اوباما به هر حال یک شکلی از این رابطه ایجاد شد و عربستان مورد بی‌توجهی دولت اوباما قرار گرفت. این ترس تا چه اندازه واقعی است و ممکن است باعث چه عکس‌العمل‌هایی از سوی سعودی‌ها شود؟

مشکلی که در ایران دربارۀ فهم عربستان وجود دارد، این است که عموماً فکر می‌کنند تصمیمات آن‌ها در مورد ایران بر اساس محاسبات است. البته این محاسبات وجود دارد، اما نه در مورد ایران و کشورهایی از منطقه که بدان‌ها حساسیت دارند و خصوصاً در مورد ایران. رفتار آن‌ها بیش از آن‌که ناشی از محاسبات باشد، ناشی از نوعی تعصب ضدایرانی است. متأسفانه در ایران تصور می‌کنند که آن‌ها بر اساس عواملی همچون همسایگی و برادری دینی و امثال آن تصمیم می‌گیرند و خیلی از حرف‌هایی که مقامات ما می‌زنند، بر این اساس است که تصور می‌کنند این سخنان راه‌گشا و تأثیرگذار است. چنان‌که گفتیم، در حال حاضر سیاست آن‌ها دربارۀ ایران ناشی از محاسبه نیست؛ ناشی از تعصب است. این ویژگی نسل کنونیِ قدرت‌به‌دستِ آن‌هاست. داستان دربارۀ یمن هم کم‌وبیش این‌چنین است. در مورد قطر هم تا حدودی این‌گونه است. حتی در مورد مراکش هم تا چندی قبل این‌چنین بود. نفع او در یمن، تن دادن به مذاکره است، اما می‌خواهد به عنوان پیروز نظامی مسئله را فیصله دهد. ذهنیت او چنین است. چنان‌که گفتیم، همکاری اسرائیل به آن‌ها دلگرمی می‌دهد. هم‌اکنون آن‌ها به اسرائیل بیشتر نیاز دارند تا اسرائیل به آن‌ها؛ و این واقعیت جدیدی است.

لذا این نحوه علامت مثبت دادن‌ها از جانب ما، نه تنها مؤثر نیست که به نوعی از نظر آن‌ها حاکی از ضعف است و به جای آن‌که تأثیر مثبت داشته باشد، تأثیر منفی دارد. اصولاً دریافت درست و بی‌طرفانۀ درک آنان از قضایای مختلف، خاصه نسل کنونی، واجد نهایت اهمیت است. معلوم نیست تا کی می‌خواهیم از مجاملاتی همچون «برادری اسلامی» استفاده کنیم، در حالی‌ که عملاً اصرار بر آن، نتیجۀ عکس دارد. طرف مقابل در حال و هوای دیگری است.

در داخل عربستان، بن‌سلمان رقبای نیرومندی دارد؛ به‌ویژه از «بن‌نایف» یاد می‌شود که می‌تواند جایگزینی برای او باشد و البته او فعلاً زندانی است. به نظر می‌رسد دموکرات‌ها خود را حامی حقوق این افراد می‌دانند. چقدر این امکان وجود دارد که دولت دموکرات‌ها در امریکا، وضعیت سیاسی را در عربستان تغییر داده و حتی این مسیر رسیدن قدرت از ملک سلمان به پسرش را تغییر دهد؟

این معروف است که سیاست دموکرات‌ها، یعنی سیاستی که در زمان کارتر از سال ۱۹۷۶ به بعد به کار گرفته شد، موجب تحولاتی در ایران شد که به انقلاب اسلامی در ایران انجامید. این موضوع را چه در داخل و چه در خارج، برخی از متخصصان مطرح کرده و می‌کنند که این تحولات به پیروزی انقلاب کمک کرد. اما واقع این است که این نوع سخن‌ها در مورد رژیم و جامعه‌ای مانند عربستان تأثیرگذار نیست. این بدین معنا نیست که شرایط همانند دوران ترامپ ادامه پیدا می‌کند؛ ولی اگر تغییراتی ایجاد شود، که به نظر من خواهد شد، ناشی از سیاست جدید دموکرات‌ها نخواهد بود.

چون به طور کلی جامعۀ عربستان علی‌رغم همۀ تحولات، جامعۀ بسته‌ای است و تغییرات از بالا اعمال می‌شود؛ تغییرات از متن جامعه نیست که به بالا می‌رود. تقریباً تودۀ مردم در تغییرات هیچ نقشی ندارند و جامعه بسته است. در نتیجه، آن تغییری که بخواهد به مردم تکیه کند، در عربستان نمی‌تواند اتفاق بیفتد. مثلاً در جریان قیامی که در مصر منجر به سرنگونی «مبارک» شد، رسانه‌های غربی در این جریان نقش داشتند. این جریان، تودۀ مردم را تحریک و به آن‌ها کمک کرد که به قیام خود سامان دهند و در نهایت منجر به سقوط حکومت مبارک شد. در عربستان چنین جریانی غیرممکن است.

ویژگی‌هایی که شما در مورد عربستان می‌بینید و عموماً مورد انتقاد است، تنها در مورد رژیم نیست و مردم هم مردم خاصی هستند. آن‌ها روان‌شناسی و حساسیت‌های خاص خود را دارند و از این نظر با اعراب دیگر و بلکه شیخ‌نشین‌ها متفاوتند. مضافاً که نهادهای این جامعه بسیار ضعیف هستند و کمتر جامعه‌ای تا این میزان، فقر و کمبود نهاد مدنی دارد. برای نمونه فرض کنید که در مصر، نهاد صوفی‌ها خیلی نهاد گسترده و تأثیرگذاری است. احزابی که در آنجا وجود داشته و دارند، از حزب وفد تا دیگران و تا خود اخوان‌المسلمین، نهادهای قدرتمندی هستند. یعنی کشور صرفاً تودۀ مردم نیست؛ یک سری نهادهایی وجود دارد. خود الأزهر، نهاد تاریخیِ نیرومندی است؛ چنان‌که کلیسای قبطی هم یک نهاد نیرومند است.

در عربستان این نهادها فوق‌العاده کم هستند. تنها نهادی که وجود دارد، نهادهای دینی و مجلس افتاء است که عملاً وابسته به حکومت و قدرت هستند و نهاد مستقلی نیستند و می‌توانند به عناوین مختلف با آن‌ها بازی کنند. اگرچه ناراضیان دینی کم نیستند، اما فاقد نهادی رسمی و یا احیاناً زیرزمینی هستند. نهاد آن است که خودش به تنهایی هویت و تأثیرگذاری مستقل داشته باشد. عربستان از نظر نهادهای مدنی خیلی ضعیف است. کم‌وبیش هیچ تشکّل صنفی هم وجود ندارد و دولت مانع از شکل‌گیری آن‌هاست. بخشی بدان علت است که این کشور فاقد سابقۀ تاریخی است. عمر عربستانِ موجود به عنوان یک کشور، کمتر از یک قرن است؛ مضافاً که ساختار نیرومند قبیله‌ای مانع از شکل‌گیری نهادهای مدنی بوده و هست.

موضوع اسرائیل چطور پیش خواهد رفت؟ آیا بایدن همان سیاست ترامپ را در پیش می‌گیرد و یا ممکن است اوضاع را در همین جا رها کند و به موضوع و طرح دو دولت ـ دو ملت بازگردد؟

این بحث خیلی پیچیده است و علت آن هم این است که مسئله اسرائیل، به‌ویژه از دوران ترامپ به بعد، به بخشی از سیاست داخلی امریکا و بلکه بخش مهمی از آن، تبدیل شده است و دیگر تنها در چارچوب سیاست خارجی نیست. بخش قابل توجهی از مردم امریکا، که اونجلیکال‌ها و نیز سایر طرف‌داران ترامپ هستند، گروه‌هایی هستند که تفکرات خاصی دارند. آن‌ها هم‌اکنون بیش از هفتاد میلیون‌ نفرند و طرف‌داری‌شان از ترامپ دقیقاً ایدئولوژیک است. طرف‌داری از او بدین دلیل نیست که او باعث توسعۀ اقتصادی شده است؛ بسیاری از آن‌ها او را فرستادۀ خداوند می‌دانند که آمده تا زمینه را برای ورود عیسی مسیح(ع) از طریق خدمت به یهودی‌ها و آرمان‌های آن‌ها، ایجاد کند. اولین اقدام هم همان تغییر پایتخت بود و پس از آن، این نوع اقدامات ادامه یافت؛ اقداماتی که هیچ‌گاه اسرائیلی‌ها به خواب هم نمی‌دیدند.

گروه‌های ناسیونالیست هم که احیاناً‌ تمایلات دینی و اونجلیکالی ندارند، در حال حاضر تقریباً چنین دیدگاهی دربارۀ اسرائیل دارند. این گروه‌ها همیشه بوده‌اند، اما الآن خیلی فعال شده‌اند. در امریکا همیشه انتخابات وجود داشت، ولی هیچ‌وقت این‌طور نبود که طرف‌داران کاندیدایی که انتخابات را می‌بازد، به صورت مسلحانه و با جلیقۀ ضدگلوله بیایند و تظاهرات کنند. واقعیت‌های جدیدی در امریکا رخ داده که این واقعیت جدید، در مورد مسئله اسرائیل بی‌اعتنا نیست. از این به بعد، سیاست اسرائیلی امریکا می‌باید با توجه به این نکات ارزیابی شود.

آن‌ها حرف و نظر دارند و به دنبال این هستند که به حرفشان جامۀ عمل بپوشانند. لذا چه بایدن و چه غیر بایدن نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد. بنابراین سیاستی که وجود خواهد داشت، صرفاً ناشی از تصمیمات هیئت حاکمۀ امریکا نیست. واقعیاتی وجود دارد که نمی‌توانند نسبت بدان‌ها بی‌اعتنا باشند. البته فراموش نشود که اسرائیل پس از رابطۀ اسرائیل ـ امارات، به واقعیت منطقه‌ای دیگری تبدیل شده است و شرایط به ‌گونه‌ای است که عملاً این واقعیت تقویت خواهد شد.

۲۸/۸/۱۳۹۹ ـ محمد مسجدجامعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا