داعش، بستر تحولی و آینده آن

اشاره
حملات تروریستی داعش یکی پس از دیگری در کشورهای عربی نگرانیها نسبت به افزایش تحرکات این گروه را شدت بخشیده است. کویت، بحرین، عربستان سعودی؛ کشورهایی که تاکنون داعش در آنها سد امنیتی را شکسته و قربانی حملات انتحاری این گروه تروریستی شدهاند، تلاش میکنند راهی برای مقابله با این تحرکات بیابند. پرسش اینجاست که این گروه تروریستی تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا شیعیان منطقه و ایران نیز شامل این تهدید میشوند؟ و در نهایت اینکه کدام کشورها در صف حملات تروریستی و انتحاری داعش قرار دارند؟ گفتگوی زیر با دکتر مسجدجامعی کارشناس مسائل عرب و اندیشههای اسلامی برای پاسخ به این پرسشهاست.
خشونت و تروریسم تکفیری سلفی به شدت در خاورمیانه در حال گسترش است و این موضوع سبب شده برخی جنگ مذهبی شیعه و سنی را مطرح میکنند. در گذشته نیز منازعاتی در این مورد وجود داشته است، اما این گستردگی در بهکارگیری خشونت با منازعات سابقهدار پیشین متفاوت مینماید؛ مثلاً در اوایل ماه مبارک رمضان شاهد بودیم در کشوری مثل کویت که از سال ۹۰ بعد از جنگ خلیجفارس تقریباً هیچ مشکل امنیتی نداشته، انفجاری در مسجد شیعیان رخ میدهد. آیا واقعاً جریان تکفیری و تروریستی تا این حد در کشورهایی با ضریب امنیتی بالا و جمعیتی کم، نفوذ کرده است؟ یا موضوع از قرار دیگری است؟
برای پاسخ باید کمی به عقب بازگردیم؛ یعنی به جایی که شاهد انقلابهای عربی بودیم. شاید بتوان گفت ریشه این تحولات در خصوص جریانهای تکفیری و سلفی به تحولات یادشده مربوط است. بعد از سقوط بن علی در تونس و دگرگونیهای مرتبط با «بهار عربی»، در طی این سالها شرایط به نوعی در آمد که تعارضهای مختلف سیاسی و اجتماعی در چارچوب و در پوشش طایفگی و مذهبی متجلی شد؛ بهگونهای که در هیچ زمانی در کل تاریخ معاصر اینگونه نبوده است؛ لذا حتی گروههایی که در گذشته و تا قبل از تحولات سالهای اخیر تعهد اولشان از نظر خود آنان مبارزه با اسرائیل و مبارزه با سلطهگری کشورهای غربی بود، تغییر کردند و حالا بهجای آن تعهدات، عملاً تعهد اول آنها مبارزه با شیعیان شده است! اینکه چرا این گونه میاندیشند و شیعیان را تجسم دهنده چه واقعیتهایی میدانند، بحث دیگری است. در حال حاضر مهمترین عامل تجلی دهنده تعارضها بهعنوان مناسبترین بستر، مذهب است.
متأسفانه اوضاع تا بدان حد بحرانی شده که عده معتنابهی از انفجار مسجد کویت اظهار خوشحالی کردند و گفتند: «با این عمل جهادی، جمعی از رافضیان در معبدشان و نه مسجد، کشته شدند.» در حالی که این جنایت در ماه مبارک رمضان، روز جمعه و هنگام نماز اتفاق افتاد. این نشاندهنده بیماری مهلکی است که در حال حاضر وجود دارد و بیانگر واقعیتهای تلخی است.
پیش از تحولات بهار عربی و گسترش داعش هم منازعاتی از این دست میان شیعه و سنی بود و البته در بیشتر موارد مخصوصاً در عراق و پاکستان شیعیان قربانی تفکرات سلفی و تکفیری میشدند، الآن و در این برهه چه اتفاق خاصی افتاده است؟
بله به قول شما این موضوع ریشهدار است؛ اما آنچه مدنظر است، تبدیل شدن این خشونتها به یک جریان رو به گسترش است. شاید بتوان گفت بهنوعی سیستماتیک شده است. در حال حاضر اگر تعارضهای مذهبی را بهدقت بررسی کنید، افکار عمومی بهصورت هدفمند نسبت به شیعیان و بهویژه ایران تحریک میشوند و این باعث شده است که این موج رشد فزاینده سریعی در منطقه داشته باشد. این وقایع متأسفانه به یک جریان تبدیل شده است و اینجاست که موضوع بسیار خطرناک میشود.
مضاف بر اینکه منطقه گرفتار عقبماندگی مهلکی نیز هست. در طی جنگهای بالکان مواردی بود که صربها کلیساهای کرواتها را منفجر میکردند یا به عکس مساجد مسلمانان را تخریب میکردند؛ اما در اینجا مسجدی را که در آن افراد بهصورت جمعی مشغول عبادت بودند، منفجر میکنند و بعد شکرانه به جا میآورند! واقعاً چنین حالتی هیچ زمانی در تاریخ نبوده است. مواردی بوده، اما اینکه این تبدیل به یک جریان بشود، نبوده است. نکته مهمتر اینکه رشد چنین خشونت افسار گسیختهای نشانه عقبماندگی عمیق منطقه است.
عقبماندگی منطقه یا اعراب؟ امام علی (ع) نیز را که خلیفه مسلمین بود، در مسجد به شهادت رساندند، یعنی حتی در آن دوران نیز ما شاهد یک نوع تروریسم خشن افراطی بودهایم که ترور خلیفه مسلمین در مسجد را راهی برای رسیدن به بهشت میدانسته است. آیا میتوان گفت این نوع عقبافتادگی و خشونت کور به نوعی ریشه عربی دارد؟
بحث مربوط به شهادت امام علی (ع) و علل و عوامل و کیفیت آن موضوع جدایی است که اجازه بدهید واردش نشویم، چون مجال زیادی میطلبد؛ اما سؤال دوم شما. در واقع این یک بحث تئوریک است. واقع این است که ایدئولوژی تکفیری به مفهوم «داعشی» و «القاعدهای» خودش ذاتاً هماهنگ با خصوصیات اعراب شبه جزیره العرب است، البته در حال حاضر دیگران هم هستند که به آنها ملحق میشوند. این جریان در درون خودش یک فکر است. در گذشته هم نمونههای مختلف خوارج را داشتهایم.
کلاً به لحاظ خصوصیاتی که این ایدئولوژی و این فکر دارد، در تناسب کلی با سابقه، میراث و روانشناسی اعراب این منطقه است. بهتر است بگویم بیشتر ریشه نجدی دارد. نجدِ عربستان یک منطقه خشک، قفر[۲]، با مردمانی خیلی کمعاطفه و پرخشونت، بدگمان و خیلی خشن است؛ یعنی جغرافیای بیرحم این منطقه از مردمان نجد چنین انسانهایی ساخته است. این حرف من نیست، حافظ وهبه عالم مصری است که در ابتدای تشکیل عربستان، مشاور عبدالعزیز در زمینه سیاست خارجی بود و کتابهای مختلفی دارد که یکی از آنها کتاب ارزشمند و معتبر «تاریخ جزیرهالعرب فی القرن عشرین» است.
وهبه بعدها سفیر عربستان در انگلیس میشود. با آنکه خیلی به شخص عبدالعزیز و ایدئولوژی و نظام وهابی تمایل دارد، در قسمتهایی از کتاب درباره نجد و قبایل آن مطالبی میگوید که واقعاً حیرتآور است. مطالبی درباره خشونت طبع مردم عادی و مقامات عربستان مینویسد که انسان متعجب میماند و اینکه آنها تا چه مقدار به دور از مدنیت و مسائل مدنی بودهاند؛ مثلاً در بخشی مینویسد زمانی که دو قبیله علیه قبیله سوم متحد میشدند، آن قبیله متحد شده اگر احساس میکرد که متحدش در مقابل دشمن مشترک کم آورده و در حال شکست است، اموال و اسلحه متحد خودش را غارت میکرد؛ چرا که میگفتند بهجای اینکه دشمن مشترک ما آنها را غارت کند، بگذارید خودمان که متحدشان هستیم، غارت کنیم! او نقل میکند که این جریان موجب تعجب انگلیسیها شد و در این مورد داستانهایی نقل میکنند.
به هر حال برای دریافت دقیق منطق فکری و رفتاری گروههای موجود تکفیری میباید گذشته و حال نجد را در کلیتش بشناسید. شخصیتهای اصلی و بانفوذ آنان عموماً نجدی هستند اگر چه در بین آنها کسانی هم یافت میشوند که متأثر از ایدئولوژی «قطب»اند.
پس شما معتقدید که خشونتهای کنونی با خشونتهای گذشته نسبت به شیعیان تفاوت دارد و اینها سیستماتیک شده است؟
بله درست است؛ اما بهطور خیلی خلاصه اضافه کنم که قبل از سقوط صدام، این حوادث در نقاط مختلف اتفاق میافتاد، نه در منطقه عربی، بیشتر در منطقه افغانستان و پاکستان بود. آنچه اتفاق میافتاد، مبتنی بر تجربه و سابقه تاریخی و در ادامه همان مسائل بود. بعد از سقوط صدام، حوادث مهمی اتفاق افتاد که کمتر به آن توجه شد. نکته مهمی که وجود داشت، ظهور زرقاوی بود. زرقاوی یکی از عناصر القاعده بود و شعارش این بود که ما برای شکستدادن آمریکاییها باید در عراق ناامنی ایجاد کنیم و در عمل نشان دهیم که آمریکاییها قادر نیستند امنیت عراق را حفظ کنند. برای همین با هر نوع اقدامی که منجر به ثبات و استقرار عراق میشد، مانند انتخابات برای تدوین قانون اساسی و یا انتخابات پارلمانی و هر نوع اقدامی که دولت عراق برای نهادینه کردن نهادهای خودش درصدد انجامش برمیآمد، با تمام اینها مبارزه میکردند. اکثریت مردم در عراق شیعیان هستند، در نتیجه شیعیان اکثریت را دارند، برای اینکه زرقاوی ناامنی بیشتری ایجاد کند، شیعیان را هدف قرار میداد و بمبگذاری در مراکز تجمع مردم، از آن زمان آغاز شد.
ایدئولوژی آنها بهگونهای است که اصولاً برای انسان هیچ نوع ارزشی قائل نیستند. فرق آنها با مبارزان قرن بیستمی خیلی از کشورهای دیگر این است که انسان برایشان اهمیتی ندارد؛ برای نمونه در طول مبارزات سنگینی که ارتش آزادیبخش ایرلند داشت، تعداد کسانی که کشته شدند، به نسبت خیلی کم بودند، در اواخر دسامبر سال ۱۹۹۳ بمب بزرگی را نیمهشب در مراکز بانکی و تجاری لندن منفجر کردند. تا آنجایی که به یاد دارم، این بمبگذاری دو میلیارد پوند خسارت به بار آورد و نکته اینجاست که آنها قبل از منفجر کردن این بمب، به پلیس اطلاع داده بودند تا به کسی آسیبی نرسد. این جریان را به همین ترتیب در گروههای بریگاد سرخ[۳] ایتالیا یا بادر ماینهوف[۴] آلمان و یا جنبش باسک[۵] اسپانیا هم میبینید.
اما واقعیت این است که متأسفانه در این منطقه، انسان مانند سنگ، آجر و شیشه است! برای اینها مهم این است که بحران ایجاد شود و این بحران با کشتن مردم بیگناه ایجاد میشود؛ لذا شروع کردند به بمبگذاری در قهوهخانه، در محل تجمع مردم، بازار، مسجد و حسینیه و از سال ۲۰۰۴ به بعد دهها هزار عراقی، زن، بچه، کوچک و بزرگ، بیگناه در طی این بمبگذاریها کشته شدند. از آن زمان به بعد جریان کشتن انبوه مردم برای رسیدن به اهداف سیاسی تبدیل به مدل میشود و بهسرعت گسترش پیدا میکند.
البته زرقاوی تنها نبود، خیلیها به اهداف او کمک میکردند: از بعثیهای عراق گرفته تا کشورهای عربی منطقه. به دلیل اینکه حرف آمریکاییها این بود که میگفتند میخواهیم از عراق یک مدل مناسب برای خاورمیانه بزرگ بسازیم در نتیجه همه کشورها، در رأس آنها سوریه، عربستان و کشورهای دیگری که در این منطقه بودند، در وحشت فرورفتند. برای همه اینها عدم موفقیت دولت و رژیم عراق مهم بود؛ چون اگر موفق میشدند، نوبت به آنها میرسید.
یعنی به همین خاطر بود که در اوایل حکومت مالکی، دمشق متهم به ایجاد ناآرامی در عراق میشد و حتی جنگ لفظی میان نوری مالکی و بشار اسد درگرفت؟
بله دقیقاً. بدین علت بود که خود اسد هم احساس خطر میکرد؛ یعنی اینها همگی از اینکه عراق بتواند یک کشور باثبات و دمکراتیک شود، نگران بودند. بهطور طبیعی یک اجماع کلی برای حمایت از این نوع اقدامات وجود داشت، سوریه و دولت اسد هم یکی از مهمترین کشورهایی بودند که به بعثیها کمک لجستیکی و اطلاعاتی میدادند. نهتنها به بعثیها، بلکه به همه گروههایی که در پی ایجاد ترور و انفجار بودند! واقعیت این است که خود دولت سوریه مستقیماً کمک میکرد. از آنجا بود که کشتن انبوه مردم برای نیل به مقاصد، تبدیل به یک رویه شد؛ این رویه مرتب تشویق شد و جلو رفت!
افراط زرقاوی در کشتن توده مردم تا حدی شد که بنلادن و الظواهری به او پیام دادند که: «چرا توده مردم شیعه را میکشی؟» القاعده ذاتاً در پی کشتن شیعیان نبود؛ ولی این نسل برخاسته از خاکستر القاعده که با زرقاوی روی کار آمد، تفکرات وهابی داشتند و این رویه را با تمام توان در پیش گرفتند. البته زرقاوی به بنلادن و الظواهری توجهی نمیکرد و حتی پاسخهای تندی به آنها داد که قصد ورود به آن را ندارم و کارهای خود را ادامه داد. القاعده مرکزی که خارج از عراق بود، زرقاوی را بهعنوان «امیر القاعده» در منطقه رافدین قرار داده بودند و خود کسانی که او را «امیر» کرده بودند، به اعمال زرقاوی اعتراض داشتند.
دوره بعد از زرقاوی که در واقع آغاز رسمی دوران داعش است، شاهد قطع ارتباط کامل این گروه با القاعده و آغاز روند انتخابشده از سوی آنها هستیم که شیعهکشی و جنگ مذهبی را در اولویت و تعهد اصلی خود قرار داده است.
برخی درباره داعش میگویند اینها اقلیت هستند و خودشان را با استفاده از رسانهها و بهکارگیری متخصصان روابط عمومی اکثریت نشان میدهند. تصویر دیگر این است که آنها در میان تودههای کماطلاع مردم نفوذ کرده و از آنها چیزی شبیه لشکر مورچگان پدید آوردهاند که هر کجا که میروند عدهای با آنها همراه میشوند. واقعیت چیست؟ آیا داعش واقعاً قدرتمند است یا نمایشی از قدرتمندی است؟
داعش نتیجه یک سیر تحولی است که اگر آن را نشناسیم، نمیتوانیم آن را بهعنوان پدیدهای که بروز و ظهور یافته بهدرستی و بیطرفانه بشناسیم. سادهترین راه این است که بگوییم داعش فرزند القاعده است یا نوع پیشرفته و خطرناکتری از القاعدهای است که ریشه در تفکرات وهابی و سلفی دارد.
نکته دوم اینکه مجموعه کسانی را که درون داعش و پیرو این گروه هستند، بشناسیم و بدانیم که هر یک با چه اغراض و اهدافی گرد این گروه آمدهاند؛ یعنی این نیست که آنها به دلیل واحدی در زیر این مجموعه جمع شده باشند. عدهای اعتقادی هستند، عدهای تمایل به جرم و جنایت دارند، عدهای به دلیل بحران هویت و حتی ممکن است برخی به دلیل تمایلات هواپرستانه و پول به این گروه پیوسته باشند. کل کسانی که از کشورهای مخصوصاً اروپا و آمریکا عضو این گروه میشوند، نسل دوم و سوم مهاجرانی هستند که عموماً به این کشورها رفتهاند و طعم محرومیت ناشی از تبعیض از عدم توان ارتقای متناسب با ظرفیتشان را در جامعه پذیرنده چشیدهاند و بخشی هم به دلیل وقایع ماجراجویانه است. خود حس ماجراجویی عامل مهمی است؛ بنابراین کسانی که در درون این مجموعه هستند، به دلایل مختلفی جذب این جریان شدهاند و حالا در بخش ایدئولوژیک هم مختلفاند، یعنی یک تیپ واحد نیستند.
این مجموعه در حال حاضر جمع شدهاند از جوانهای بعضاً بسیار باهوش و خیلی قابلِ تونسی گرفته تا کسانی که واقعاً گرسنه و محروماند. این جریان در ذات خودش ضد تمدن است، برای همین است که آثار تاریخی را خراب میکنند. رفتارشان کاملاً بدویانه است. در شرایط غیرعادی است که اینها میتوانند حضور داشته باشند و جلو بروند؛ اما در شرایط عادی نمیتوانند خیلی پیش بروند و ادامه دهند، زیرا هضم میشوند. نکته اینجاست که رقابتهای سیاسی در بین کشورهای منطقه منجر به کمکرسانی مستقیم و غیرمستقیم به این جریان شده است. کمکهای لجستیکی، اسلحه و حتی بعضاً در حد معالجه کردن مجروحان. از اینها بهعنوان یک ابزار استفاده میشوند.
کشورهایی که از آنها استفاده میکنند، در پی این نیستند که بعد از این چه میشود؟
یکی از مشکلات منطقه این است که چشمانداز بلندمدت برای مسائل خودشان ندارند. همه مسائل را روزمره و در کوتاهمدت میبینند. عواقب آن را هیچگاه در نظر ندارند؛ لذا این گروهها اعم از داعش و غیر داعش مورد حمایتهای وسیع سیاسی، تبلیغاتی و حتی رسانهای قرار میگیرند. در حال حاضر آن مقداری هم که به افکار عمومی جهان اهلسنت مربوط میشود، نوعی دلواپسی و نگرانی درباره توسعهطلبی سیاسی و قدرت گرفتن ایران بهعنوان یک نظام مذهبی و سیاسی وجود دارد. در برهه فعلی در افکار عمومی اعراب غیر شیعه، مهمترین عامل دغدغهآور، مسئله ایران است.
ما در طی دهه اخیر خیلی تلاش کردیم به آنها بفهمانیم بزرگترین خطر جهان اسلام اسرائیل است و تلاش کردیم مهمترین دغدغه آنها را اسرائیل قرار بدهیم، ولی جواب عکس داد و عملاً خود ما بزرگترین دغدغه شدیم، حرفشان هم این است که ایران در امور داخلی اعراب دخالت میکند. اعراب خودشان با خودشان در حال جنگ و نزاع هستند؛ ولی میگویند ایران دخالت میکند! اعراب دخالتها و کشمکشهای بین خود را ولو به کشتار و جنایت منجر شود، میپذیرند، اما هیچ نوع دخالتی را از طرف ایران نمیپذیرند! خب این افکار عمومی است که در حال حاضر وجود دارد.
با توجه به این ویژگیهایی که بهطور خلاصه عرض کردم، احساس میکنند که داعش اهرمی است که میتواند مقابل ایران و متحدان ایران (اعم از شیعیان منطقه، علوی، دروزی، زیدی و اسماعیلی و یا هر کسی که باشد) بایستد و به آنها ضربه بزند؛ لذا بیش از اینکه نسبت به داعش گرایش مثبت داشته باشند، نسبت به ما و متحدانمان گرایش بسیار خصمانه دارند. متأسفانه رسانههای آنها هم این مهم را فوقالعاده تقویت کرده است. حتی شخصیتهای دینی، حزبی و سیاسی هم به این مقوله دامن زدهاند. به این علت آن پایگاهی که داعش در افکار عمومی پیدا کرده است، عواملی پیچیده و مختلفی دارد که از مهمترینهایش دغدغه از توسعهطلبی سیاسی و مذهبی ایران است؛ لذا هر آنچه با این توسعهطلبی چالش داشته باشد، در کنار آن قرار میگیرند.
ما شاهد جغرافیایی میان دو پایتخت مهم عربی هستیم: از پشت دروازههای بغداد تا پشت دروازههای دمشق و در این بین حدود ۲۰ میلیون عرب مستضعف به معنی واقعی کلمه و خصوصاً دورافتاده از علم و فرهنگ زندگی میکنند. آیا با تبیین شما میتوان گفت که این ۲۰ میلیون یا عمده آنها از ترس توسعهطلبی ایران یا شیعیان با داعش دست کم اگر همراه نشدهاند، مماشات کرده و سلطه آنها را پذیرفتهاند؟
نه به هیچ وجه اینگونه نیست که آنها همراه شده باشند. همراه که قطعاً نیستند. کدام عراقی است که حاضر شود آثار تاریخی کشورش را اینطور نابود کنند؟ ولو اینکه اصلاً ضد ایران باشد. اینکه اعتراض نمیکنند، برای این است که نمیتوانند. عنصر ترس و ارعاب را نادیده نگیرید. آن بحثها که در بالا شد، ابعاد سیاسی بود؛ اما عناصر دیگری هم در اینکه این مردم چنین سلطهای را میپذیرند، وجود دارد. دقیقاً سیاست ابن زیاد است. خطبههای ابن زیاد را زمانی که وارد کوفه میشود قبل از دستگیری جناب مسلم (ع) ملاحظه کنید. ابن زیاد و پدرش با جنایاتی که مرتکب شده بودند، چنان ترس و وحشتی در دل مردم انداخته بودند که تنها نام ابن زیاد کافی بود که آنها همه قول و قرارهایشان با جناب مسلم و امام حسین (ع) را فراموش کنند. این عنصر ترس و ارعاب الآن در خصوص داعش صدق میکند. نام آنها مو به تن این مردم راست میکند و آنها وحشت میکنند از اینکه فکر رویارویی بکنند.
ولی گفتید که بخشی از جهان عرب از ترس توسعهطلبی سیاسی ایران با داعش همراه میشوند.
منظور این است که حمایتهایی از داعش در بیرون از منطقه قدرت آنها صورت میگیرد که ریشه در این ترس و بدبینی دارد. میگویند داعش میتواند جلوی توسعهطلبی ایران را بگیرد؛ اما اینکه چه بر سر آن عدهای که الآن قربانی ظلم و خشونت داعش میشوند، میآید. برایشان خیلی مهم نیست یا در درجه اول اهمیت نیست؛ اما آن مردمی که در داخل حوزه حکومتی و سلطه داعش هستند، براساس گزارشها، منهای اقلیت بسیار کوچکی که به لحاظ ایدئولوژیک مانند خودشان شدهاند یا به اعتباری مزدور اینها شدهاند، اکثریت قریب بهاتفاق ضد آنها هستند، موافق نیستند، هیچ شهروند عراقی و سوری، به هر شکلی که فرض بکنید، مایل نیست که افتخارات و تاریخ کشورش اینطور نابود شود و یا تحت سلطه چنین مردمانی قرار گیرد. ناراحت هستند، اما جرأت ابراز وجود و اعتراض ندارند.
آیا داعش میتواند خطری برای عربستان باشد؟
نه این اشتباه بزرگی است که ما فکر میکنیم داعش دامن عربستان را میگیرد. این ایدئولوژی در ذات خودش وهابی است. وهابیت در ذات عربستان است. داعش ممکن است مزاحمتهایی برای آنها ایجاد کند که میکند، ولی به هیچ عنوان نمیتواند بهعنوان یک جریان سازمانیافته مدلی را که در سوریه و عراق ایجاد کرده، در عربستان ایجاد کند. مضافاً که هماکنون کتابهای درسی دینی در موصل که تحت سیطره داعش است، کتابهای دینی مدارس عربستان است!
ابوبکر البغدادی بارها تهدید کرده است مدینه و مکه را اشغال میکند. پس این تهدیدات چیست؟
اینها بیشتر به یک شوخی میماند؛ زیرا آنها یکی هستند. تفکر داعش تحقق ایدئولوژی وهابیت خالص اولیه است. آنها کارهایی را انجام میدهند که وهابیها در دوران اولیه یعنی دوره عبدالوهاب و در دوران سعود که جد این سعودیهای حاضر است، در دو قرن گذشته، مرتکب میشدند. آنها به هر جا حمله میکردند، همینگونه رفتار میکردند. قبل از سقوط مکه و مدینه در دوران عبدالعزیز وهابی، مردم شهر طائف و شهرهای دیگر را قتلعام کردند؛ و این موجب شد که مردم این دو شهر در مقابل مهاجمان تسلیم شوند؛ لذا رفتار امروز داعشیها ادامه همان رفتار وهابیهای خالص دوران اولیه است و بالاخره وهابیت امروز هم استمرار همان وهابیت است.
آیا داعش میتواند از عراق تا شام حکومتی تشکیل دهد؟
ممکن است که همین رویه ادامه پیدا کند؛ ولی اینکه تبدیل به یک مجموعه طبیعی قابل ادامه و استوار باشد، نه نمیتواند. حتی در حد طالبان هم نمیشوند. طالبان به هر حال در یک دورهای از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۱ که آمریکا به افغانستان حمله کرد، حکومت فراگیر تشکیل دادند.
درباره طالبان هم ابتدا میگفتند مگر میشود این جماعت خشن بیتمدن حکومت تشکیل دهند؟ اما دیدیم که شد. حتی بعدها این مطرح شد که اگر بنلادن در بین طالبان نبود یا آنها او را به آمریکا تحویل میدادند و بهانهای برای حمله به افغانستان وجود نداشت، چهبسا الآن هم دستکم در جنوب افغانستان حکومت طالبان وجود داشت.
طالبان یک مجموعه منسجم است، عبارت است از اسلام حنفی پشتونی با یک تفسیر خاص که درعینحال منسجم و متناسب با واقعیتهای پشتونی است. داعش فاقد چنین انسجامی است. در درون طالبان، غیر پشتون فوقالعاده کم هستند؛ اما داعش بااینکه هسته عربی دارد، اما افراد زیادی از ملیتهای دیگر با تفکرات و مقاصد گوناگون گرد آن آمدهاند که این مانع از وحدت و ایجاد یک حکومت میشود.
اما در یک چیز انسجام دارند، سلفی گری وهابی و توسل به خشونت. آیا همین رویکرد مذهبی نمیتواند عامل انسجام باشد؟
نه برای اینکه یک گروه منسجم باشد، مذهب و ایدئولوژی یک عامل مهم است، اما کافی نیست. بقیه موارد حتی مهمتر هستند و طالبان قبل از مذهب، فرهنگ محکم پشتونی داشت؛ یعنی عامل قبیلهای، زبان، فرهنگ مشترک، تاریخ، نژاد و سپس مذهب مشترک حنفی به همراه نوعی گرایش صوفیانه. داعش عمده اینها را ندارد.
ولی الآن داعش عملاً در حدفاصل دو پایتخت عربی، حکومتی دارد که میجنگد، میکشد، میبخشد، پول توزیع میکند، احکام شرعی اجرا میکند. بله اگر به پذیرش سازمان ملل و مثلاً تشکیل کابینه باشد، آنها حکومت ندارند، اما عملاً دارند همان کارها را میکنند.
مسئله پذیرش سازمان ملل نیست. در شرایط کنونی جهان ممکن نیست حکومتی در منطقه حساسی که مورد بحث ماست، تشکیل شود و دوام آورد بدون آنکه از جانب کشورهای مختلف به رسمیت شناخته شود. کشورهای منطقه ممکن است به او کمک کنند. که میکنند؛ اما نمیتوانند آن را اعلام کنند. شرایط بهگونهای است که همه از آنان، حتی اگر شده بهحسب ظاهر، تبری میجویند. آنچه شما بهعنوان حکومت داعش میگویید، قابلدوام نیست.
تا چه مدتی؟
هماکنون در منطقه ما نهتنها رقابت سیاسی و دینی وجود دارد، بلکه نوعی از هم گسیختگی بیسرانجام اجتماعی نیز هست و لذا مشکل میتوان گفت حکومت داعش تا کی ادامه خواهد یافت؛ اما به هر حال آنها قادر به ایجاد حکومت پایدار و حتی در حد پایداری حکومت طالبان در افغانستان دهه ۹۰ هم نیستند.
پس تلویحاً قبول دارید که داعش ممکن است مقدمهای برای اجرای سایکس پیکوی ۲ و تقسیمبندی جدید در خاورمیانه باشد؟
اجمالاً در این زمینه زیاد صحبت شده است. در ۱۹۸۲ هم یک دیپلمات معروف اسرائیلی اودد یینون[۶] نظریه جدیدی در مورد مرزبندیهای آینده خاورمیانه که متناسب با منافع بلندمدت اسرائیل باشد، مطرح کرد. در مراکز مطالعات ژئوپلیتیک معروف است به طرح یینون[۷]. او در مقالهای با عنوان «استراتژیی برای اسرائیل در دهه ۱۹۸۰» افکارش را توضیح میدهد و شکنندگیها و خطوط گسل قومی، نژادی، زبانی، دینی و مذهبی خاورمیانه را برمیشمارد.
دیگران هم نکات دیگری را مطرح کردهاند؛ ولی با توجه به شرایط موجود، شخصاً بعید میدانم که این مرزبندیها تغییر کند. اگر قرار باشد انجام شود، موردی است مثل سودان که به شمال و جنوب تقسیم شد. این یک حالت هم استثنایی داشت، نمیتوانیم به منطقه و یا غیر منطقه تعمیم دهیم. قبلاً هم جنوب سودان خیلی مرتبط با کل سودان نبود؛ ولی اگر در منطقه خاورمیانه قرار باشد مرزی عوض شود نتیجه آن مرتبط با سرنوشت خیلی از کشورهای دیگر است، درنتیجه خیلی بعید است که مرزهای جدیدی به وجود بیاید، حداقل در آیندهای که ما قابل پیشبینی میدانیم، بعید است چنین اتفاقی رخ دهد.
داعش تا چه اندازه تحت مدیریت مثلاً ترکیه یا عربستان است؟ مثلاً اگر زمانی رابطه ما با عربستان خوب شد، آیا سعودیها میتوانند داعش را مهار کنند یا دیگر همه چیز از دستشان خارج شده است؟
مطمئناً این دو کشور و نیز قطر و برخی از احزاب اسلامی دیگر در ایجاد گروههای تکفیری و نیز داعش، سهم مهمی داشتهاند؛ اما چنین نیست که بعد از تولد یک جریان، بتوان آن را مهار کرد. جریانها منطق تحولی خود را دارند و عمدتاً تحت تأثیر فضایی هستند که در آن زندگی میکنند. شاید تعجب کنید که اکثر قریب بهاتفاق نهادهای دینی که عربستان در دهه ۸۰ ایجاد کرد و عمدتاً به دلیل رقابت با ایران بود، به هنگام اشغال کویت، جانب صدام را گرفتند و نه عربستان را! البته به دلیل ریشههای عمیقاً وهابی تفکرات داعش، شخصیتهای دینی آنان میتوانند تا حد زیادی جلو افراطکاری داعشیان را بگیرند. البته اگر بخواهند که بعید است چنین بخواهند.
آیا توافق هستهای تأثیری بر نحوه مبارزه با داعش خواهد داشت؟ اصولاً آینده این روند را چگونه پیشبینی میکنید؟
واقعیت این است که صرف حضور ایران بهعنوان یک کشور بزرگ و نیرومند و نیز بهعنوان قطب متحدانش و ترس از گسترش نفوذش، جریانهای مختلفی را در منطقه ایجاد و یا تشدید کرده است. در نتیجه هر آنچه بر موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران تأثیر بگذارد، بر این جریانها هم تأثیرخواهد گذاشت؛ اما پدیدههایی چون داعش، برآیند مجموعه عواملی هستند که از درون جوامع عربی و تا حدودی اسلامی، برآمدهاند و به یک جریان تبدیل شدهاند. این جریان بهسادگی از بین نخواهد رفت؛ چرا که ریشه در وضع موجود دارد و این وضعیت کمابیش ادامه خواهد یافت و تحولات سیاسی یادشده در مقطع کنونی و در کوتاهمدت، چندان تأثیرگذار نخواهد بود.
محمد مسجدجامعی آذر ۲۷, ۱۳۹۴
[۱] این مصاحبه توسط روزنامه اطلاعات، در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۹۴ و سایت خبری خبرآنلاین، در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، با عنوان «داعش از شیوه ابن زیاد استفاده میکند» منتشر شده است.
[۲] قَفْر: زمین بایر که فاقد آب و گیاه و مردم باشد. http://www.almaany.com
[3] The Red Brigades
[4] The Baader Meinhof Complex
[5] Basque
[6] Oded Yinon
[7] Yinon Plan