سیاست و فرهنگمصاحبهمطالعات منطقه ای

دگردیسی تروریسم

* عده‌ای معتقدند شیعه که امروز داعش از آن به عنوان خصم یاد می‌کند، در گذشته خصم نزدیک داعش نبوده و در سال ۱۹۹۹ در این زمینه تغییر و تحولی رخ داده است. کدام گروه یا کشور و به چه دلیل در گذشته خصم نزدیک داعش محسوب می‌شدند و این کشور با چه سیاست و هدفی موجب تغییر دشمن داعش و سوق آن به سوی تشیع شده است؟

مسجدجامعی: ابتدا باید روشن شود که داعش چگونه شکل گرفته است؛ تحولات به طور خلاصه این چنین بودند. القاعده فعال بود، در سال ۲۰۰۳ بین آمریکا و عراق جنگ شکل می‌گیرد، نیروهای آمریکایی وارد عراق می‏شوند و متعاقب با آن، مسائلی در داخل عراق هم در بخش شیعی و هم در بخش سنی اتفاق می‏افتد؛ سپس زرقاوی با توجه به سوابقی که در افغانستان داشته به عنوان امیر القاعده به عراق می‌آید، دو یا سه سالی پیش از کشته شدن او، تحولاتی را شاهد هستیم -که خواهم گفت – و پس از آن از درون القاعده‌ای که فعال است، داعش متولد می‌شود. اگر زمان تولد القاعده را بعد از اشغال کویت یعنی در سال ۱۹۹۱ در نظر بگیریم و ملاک، حرف‌های بن لادن به عنوان رهبر القاعده باشد؛ مشخص می‌شود که آنها در آن زمان فعالیت‌های ضدآمریکایی و ضدغربی و به تعبیر خودشان فعالیت‌های ضد صلیبی و ضد صهیونیستی دارند. حرکت‏های تند انقلابی متناسب با شرایط موجود و میراث و اعتقاداتی که در ذهن خود دارند، می‌توانند به سرعت تغییر هدف دهند. در تلقی عمومی اهل سنت و مخصوصاً در تلقی اهل حدیث و سلفی‌ها پس از سقوط صدام است، مجموعه‏ای از فعل و انفعالات اتفاق می‌افتد که اهداف قبلی به اهداف دیگری تغییر جهت می‌دهند که مهمترینش تعارض با تشیع است. دلایل تغییر هدف آنها به تعارض به تشیع بسیار است، اما به طور خلاصه چنین است. زرقاوی صریحاً‌ می‌گفت که «ما برای شکست دادن آمریکایی‏ها و بر هم زدن آنچه خود اتحاد آمریکا و ایران و به تعبیر او صفوی‌ها می‌نامید، ‏باید ثبات عراق را به هم بریزیم، تا نتوانند به هدف خود که تشکیل حکومت در عراق است، نائل شوند. لذا باید شیعه کشی راه بیاندازیم و تعارض‌ها و تضادهای طائفی را گسترش دهیم» پس آن برای رسیدن به این هدف به صورت کاملا مشخص یک سلسله اقدامات مکملانه انجام می‏شود و البته حوادث دیگری هم اتفاق می‌افتد. از نظر آنها توسعه طلبی مذهبی ایران زمینه ساز توسعه طلبی سیاسی این کشور است که برای مثال شیعه کردن اهل سنت یا تمایل آنها نسبت به ایران به عنوان کشوری که در رأس نیروهای انقلابی در کل منطقه است و ضد اسرائیلی است، رقابت و حسادت طرف مقابل را بر می‌انگیزد. به این ترتیب هدف آنها از ضد صلیبی بودن و ضد صهیونیستی به ضد ایرانی و ضد شیعه بودن تبدیل می‌شود؛ به طور کلی می‌توان گفت تحولات بسیار پیچیده و فشرده‌ای در این مساله وجود دارد.

* این اعتقاد وجود دارد که تروریسم در کنار ریشه‌ها سیاسی و همچنین سود جویی برخی قدرت‌های فرامنطقه‌ای و منطقه‌ای، دارای ریشه‌های فرهنگی نیز هست. از دیدگاه شما ریشه‌های فرهنگی مذهبی که تروریسم را در منطقه خاورمیانه تغذیه می‌کند کدام است؟   

مسجد جامعی: دو موضوع هست، یکی اینکه این منطقه بسیار پیچیده است و علت پیچیدگی آن برمی‌گردد به اینکه مجموع میراث تاریخی مخصوصاً بدبینی‏های تاریخی آن مقدار که در منطقه زنده است، در هیچ نقطه‌ای از جهان زنده نیست حتی در جنگ بالکان هم علی رغم مشکلاتی که به لحاظ تاریخی بین بوگومیل‌ها که بعدها مسلمان شدند، ارتدوکس‌ها و کاتولیک‏ها وجود داشته اما هیچ زمانی آن مقدار که متاسفانه در این منطقه خاطرات منفی زنده، فعال و تاثیرگذار است و حتی به صورت اغراق آمیز بیان می‏شود، در هیچ جای دیگر این چنین نیست، لذا شما نمی‏توانید برای فهم مسایل منطقه این موضوع بسیار مهم را نادیده بگیرید.

قدیر نصری: اصطلاحاً بار گران تاریخ می‏گویند.

مسجدجامعی: بیش از بار گران است؛ یک فهم اغراق آمیزی است از تعارض‌هایی که وجود داشته است. شما در حال حاضر هیچ صحبتی، بیانی، اطلاعیه‌ای، اعلامیه‏ای نمی‏بینید به جز اینکه بخش مهمی از استدلال‏ها بر علیه ایران و شیعه ناظر به مسائل گذشته‏ تاریخی است؛ این مساله مربوط به داعش نیست بلکه مربوط به توده غیرشیعه موجود در این منطقه است و متاسفانه آن خاطرات منفی به شکل غلیظ شده و اغراق آمیزش هم اکنون وجود دارد و در رسانه‏ها، سیاست‏های تبلیغی و دینی و حتی در سیاست خارجی به وضوح قابل رؤیت است.

نکته‏ دوم که تا حدودی به منطقه مربوط است، اینکه در کشورهایی که مشمول بهار عربی و تحولات انقلابی هستند عمدتاً ساختارشان، قبیله‏ای و عشیره‏ای است؛ در کشورهایی که ساختار طبیعی و اجتماعی آنها قبیله و عشیره است، اصلاً پارلمان معنی ندارد، یعنی فرد سلول جامعه نیست، بلکه قبیله سلول است لذا افراد می‌گویند هر چه رئیس قبیله و عشیره بگوید، بنابراین نظام اجتماعی در تعارض است با مساله‏ رأی، پارلمان، شورا و مشورت. البته پارلمان در آنجایی که براساس رأی افراد تشکیل می‌شود.

در چنین فضایی شما به هیچ عنوان نمی‌توانید مدل‏های دموکراتیک را تحقق دهید و به دلیل اینکه چنین جوامعی از درون شکننده است، هیچ نوع انقلابی نمی‌تواند کانونیزه و جهت‌دار شود. تا زمانی که دیکتاتوری هست، دیکتاتور با قدرت و شدت کشور را اداره می‌کند، اما زمانی که دیکتاتور یعنی سیستم پلیسی، امنیتی و نظامی را برداشتید، دیگر جامعه قابلیت جمع شدن ندارد، در چنین جوامعی شما حداکثر می‌توانید بگویید که مردم چه نمی‌خواهند، اما نمی‏توانید بگویید مردم چه می‏خواهند به این دلیل که آن چنان اختلاف سلیقه و تفاوت مصالح، تفکر و منافع وجود دارد که نمی‏توانند به یک نقطه مشترک از خواسته های خود برسند.

می‌خواهم بگویم مقدار قابل توجهی از این مشکلات ناشی از ضعف‏های اجتماعی، تاریخی و کیفیت شکل گیری دولت – ملتی است که در این منطقه وجود ندارد. مضافاً که در این موارد دست سیاست هم فعال است. در حال حاضر تحریکات خارجی را در فتنه انگیزی در منطقه بیش از آنکه ناشی از غرب بدانم، ناشی از قدرت‏های منطقه‏ای می‏دانم. در حقیقت نقش رژیمی مانند سعودی و کشورهای جنوبی ما در ایجاد مشکلات واقعی در منطقه به مراتب از قدرت‌های غربی بیشتر است. از سوی دیگر در کشوری مانند امارات در تاریخ معاصر این برای اولین بار است رژیم‌هایی که ذاتاً محافظه کار بودند، روش‏های انقلابی در پیش می‌‌گیرند و به احتمال قریب به یقین همه شکست می‏خورند به دلیل اینکه تاریخ، مردم و اجتماع این نوع رژیم‌ها فاقد ظرفیت‌هایی هستند که بتوانند این نوع تمایلات فرامحافظه کارانه یا به عبارتی انقلابی را پاسخ دهند. گاهی اوقات مشکلاتی که وجود دارد از درون سیستم است؛ یک سیستم منطق خود را دارد؛ چه در جهان بی‌جان و چه جان‌دار، به همین ترتیب یک سیستم اجتماعی هم برای خود منطق خاصی دارد، اگر شما بخواهید فراتر از آن برای او هدف تعیین کنید، سیستم تحمل نمی‌کند؛ نمونه بسیار خوب این مساله، صدام است، رژیم صدام یک رژیم عادی نبود و در سیستم دیکتارتوری خودش واقعا پیشرفته بود، اهدافی را برای خود مشخص کرده بود که فراتر از ظرفیت طبیعی این کشور بود و بالاخره هم دیدیم که به چه نتیجه‏ای رسید.

به هر حال در منطقه مسایل و مشکلات مختلفی وجود دارد و شاید یکی از مهم‌ترین‌هایش این باشد که منطقه به شدت عقب مانده است. در این مورد فقط یک مثال برای شما می‌آورم؛ در کشوری که در طول تاریخ، پیوسته میزبان گروه کثیری از زائران خانه خدا در ایام حج بوده و اتفاقاً سال گذشته تعداد زائران نسبت به سال‌های قبلی کمتر بوده است و از سویی میزبانی از زائران وظیفه این کشور است، مضاف بر این مبالغ زیادی برای سرویس دادن در ایام منا و عرفان از حجاج می‏گیرد و از آن گذشته به حجاج ویزا می‏دهد، زمانی که شما به یک غیرشهروند ویزا می‏دهید به این معنی است که مسئولیت دفاع از جان، مال، حیثیت، آبرو، سلامت و امنیت او را دارید، در کشوری با چنین ثروتی، سال گذشته تعداد بسیاری از حجاج بدون اینکه حادثه غیر مترقبه‌ای اتفاق بیفتد، کشته می‌شوند و نکته مهم اینکه مقامات مذهبی این کشور این اتفاق را قضا و قدر الهی عنوان می‌کنند و می‌گویند که حجاج جان باخته باید بسیار خوشحال باشند که در این مراسم و مکان مقدس کشته شدند و مهم‌تر از این، عده‌ای چنین صحبت‌ها و نظراتی را تأیید می‌کنند و درست می‌دانند! این مساله نشان می‌دهد که واقعاً فکر، ذهن، اعتقادات، نحوه‏ فهم این افراد کاملاً عقب مانده است. مقامات عربستان چنین سخنانی را به نام دین و سیاست می‌گویند در صورتی که هیچ جای دنیا حتی در بخش‌های توسعه نیافته آفریقای سیاه هم نمی‌توان چنین حرفی زد و اینگونه مسایل را توجیه کرد. به طور کلی ما باید قبول کنیم که در یک منطقه‏ کاملاً عقب مانده زندگی می‌کنیم و با ذهنیتی بدوی روبرو هستیم. یکی از مثال‌هایی که می‌توان برای ذهنیت وحشی آنها عنوان کرد، اینکه قبل از جنگ عربستان با یمن، بمبی توسط یک فرد انتحاری در بین حوثی‌ها منفجر شد. حدود ۳۰ نفر کشته و ۹۰ نفر زخمی شدند، یکی از شخصیت‌های متأسفانه اجتماعی – دینی سعودی گفته بود «چقدر زیباست آن منظره که دست و پا و سر آدم‌ها به هوا می‏رود، توصیه می‌کنم دوستانم این فیلم را برای دیگران بفرستند تا آنها هم از دیدن آن لذت ببرند!!» اکنون که قرن ۲۱ است، حتی در دوران حجر هم کسی چنین حرفی نمی زد. ایران با چنین افرادی همسایه است و ذهن، فکر و احساسشان به این کیفیت است.

نکته‏ آخر نحوه‏ توسعه‏ ناموفق در این منطقه است؛ توسعه‏ موفق در حالتی است که کشور از لحاظ صنعتی، اقتصادی، انسانی، اجتماعی و سیاسی از نقطه‏ “الف” به نقطه‏ “ب” می‏رسد و طی کردن این مسیر گاهی تند و گاهی کند است؛ مشکل منطقه این است که اصولاً برنامه‏های توسعه‏ای به نوعی است که عملاً نتیجه، منفی می‏شود، به عنوان مثال به لحاظ معیارهای توسعه‌ای، تونس در زمان بن علی موفق‌ترین کشور شمال آفریقا و بلکه کل منطقه‏ عربی بود؛ حتی در سوریه هم همینطور بود، معیارهای توسعه‌ای سوریه در مسایل زیر ساختی، در زمینه‏ کشاورزی، توریسم و آموزش یکی از کشورهای موفق بود؛ اما اشکالی که وجود دارد این است که برنامه‏ توسعه‏ای در هماهنگی با کلیت آن کشور نیست؛ زمانی که در هماهنگی نباشد، به بن بست می‏خورد یعنی به جای اینکه شما به هدف نزدیک شوید عملاً در دراز مدت فرسنگ‌ها از هدف دور می‏شوید. این مشکلی واقعی است و ریشه بسیاری از مشکلات موجود است. مشکلی که احتمالاً در آینده تشدید شود.

مسجدجامعی: به طور خلاصه بحث شیخ نشین‏ها به اضافه سعودی، بحث کاملاً متفاوتی با سایر دنیای عرب است، کتاب «تحول و ثبات در خلیج فارس» را حدود۳۰ سال پیشتر نوشتم. در آنجا به صراحت آمده که مقوّمات ثبات این کشورها بسیار زیاد است، آن زمان هم بسیاری از افراد مخالف این تحلیل بودند و معتقد بودند که چنین نیست، اما من معتقدم در این کشورها پادشاه کم و بیش مانند رئیس قبیله است و پذیرفته شده. یک نوع مقبولیت تاریخی، عشیره‏ای و حتی فرهنگی و دینی دارد و با عراق، سوریه و سایر کشورها متفاوت است. نکته‏ دوم کیفیت ورود این کشورها به تاریخ جدید کاملا با سایر اعراب متفاوت است، لذا چالش‌هایی که سایر کشورها در زمینه‌های متفاوت از جمله مسایل توسعه‌ای با آن مواجه هستند، این کشورها به طور مبنایی این چالش‌ها را ندارند.

نکته‏ سوم در مورد رانت‌هاست، یک کتاب بسیار خوبی هست تحت عنوان “اسرار پادشاهی” در مقدمه این کتاب آمده، کشورهایی که در آمریکا لابی دارند، کم نیستند و یکی از مهم‌ترین آنها تایوان است، اما پولی که عربستان بابت لابی گری می‏دهد اصلاً قابل مقایسه با هیچ کشور دیگری نیست.

نکته‏ چهارم اینکه علی رغم تعداد کثیری که به خارج رفتند و می‏روند ساختار عمومی اعم از فکری، فرهنگی، تاریخی و دینی در عربستان به گونه‏ای است که نیروهای معارض واقعی تنها می‌تواند معارضان دینی باشند و اینان عموماً و بلکه کلاً وهابی و سلفی هستند.

نکته‏ آخر اینکه مشکل ما با جامعه‏ سعودی به مردم این کشور برمی‌گردد نه به نظام سعودی؛ با توجه به نکاتی که عرض کردم، مشکل ما با معارضه ‏سعودی به مراتب بیشتر از رژیم فعلی خواهد بود؛ رژیم فعلی در حال حاضر از هیچ شیطنتی فروگذار نمی‏کند اما کسانی که معارض اینها هستند که البته بعید هم هست که به قدرت برسند، شیعیان عربستان را در درجه‏ اول سر می‏برند، همین افراد در زمان عبدالعزیز اعتراض داشتند و می‏گفتند چرا شیعیان را بیرون نمی‏کنید یا نمی‏کشید.

علی رغم تمامی شیطنت‏ها و خباثت‏های رژیم موجود، واقعیت این است در مقایسه با معارضینی که می‌تواند سرکار آیند، به مراتب از آنها بهتر هستند. معارضین حتی تحصیل کرده‏ هم منقلب شده و وهابی‌ها و سلفی‌ها می شوند. برخی از کسانی که عملیات انتحاری انجام می‏دهند تحصیلات کم و بیش عالی‏ دارند. به طور کلی کشورهای حوزه‏ خلیج فارس یک مقوله‏ متفاوتی با سایر جهان عرب هستند و مسئله‏ سعودی یک مسئله‏ بسیار پیچیده‌ای است و ظاهراً‌ نوعی اجماع نانوشته یا شاید نوشته شده‌ای بین قدرت‌های بزرگ و ذی نفوذ وجود دارد که آنها را حفظ کند.

گذشته از آنکه این شش کشور علی رغم تفاوت‌ها و حتی تعارض‌هایشان به نوعی سرنوشتشان به یکدیگر گره خورده است و منافع کشورهای تأثیرگذار در صحنه جهانی علی رغم همه‏ شرارت‏ها، بداخلاقی‏ها و وحشی‌گری‌های اینان و دست پروردگان‌شان با وجود آنها بیشتر و بهتر تامین می‏شود لذا پیش بینی اینکه این مجموعه تغییری کند، بسیار مشکل است. علاوه بر اینکه تغییر در این مجموعه به ویژه در سعودی با توجه به واقعیت‏ها نه آرمان ها، به احتمال فراوان، نه به نفع ماست، نه به نفع شیعیان و نه به نفع شیعیان عربستان.

* همانطور که اشاره کردید داعش زمینه ساز آرمان‌های القاعده است و شاید این نشان از این باشد که گروه‌های تروریستی مدام در حال دگردیسی و تکمیل یکدیگر هستند، در عین حال گروه تروریستی با کنار هم گذاشتن مفاهیمی از گفتمانهای متعدد در برابر تشیع، مدام برای خود هویتی متفاوت می‌آفریند. از سوی دیگر در داخل داعش از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ ، ۳۲ سازمان بزرگ جهانی جذب شدند که ضدتشیع نیستند. با توجه به همه این تحولات و فضا و شرایط موجود می‏توانیم بگوییم داعش در آینده با نام و شیوه دیگری بروز و ظهور خواهد کرد و ما شاهد یک دگرگونی در گروه تروریستی خواهیم بود و در واقع گروه پنجمی به گروه‌های تروریستی اضافه خواهد شد؟ اگر چنین است از چه ابزاری استفاده خواهند کرد؟

مسجدجامعی: سوال خیلی خوبی است و احتیاج به صحبت هم دارد حتی مسئله‏ای است که به آینده‏ ما به لحاظ امنیتی، سیاسی و حتی داخلی مرتبط است، مسئله فقط دگرگونی‏های درونی داعش نیست بلکه به اهل سنت هم که نسبت به شیعیان موضع حادّ و خصمانه‌ای دارند هم مربوط می‌شود. در گروه‌های تروریستی تحولاتی اتفاق می‌افتد که متأثر از زمینه‌های فکری و اجتماعی و نیز تجربیات میدانی و بعضاً تحریکات خارجی است. در بعضی از موارد به تعدیل آنها منجر می‌شود و بعضاً‌ به تشدید آنها. شرائط در مجموع در منطقه ما به گونه‌ای نیست که اینان تعدیل شوند.

اما مسئله این است که مشکل می‌توان گفت که از این هم افراطی‌تر شوند. چرا که اینان در اوج افراطی‌گری هستند. از داعش گرفته تا بوکو حرام و مطمئناً بعد ضد شیعی آنان کمتر نخواهد شد.

اما اینکه داعش و همتایانش در آینده چه خواهند شد؟ احتمالاً‌ از درون آنان تعدادی باندهای بزه‌کار سازمان یافته با تفکرات خارجی گونه افراطی همچون ازارقه، بیرون آید که حتی اگر هم سرکوب شوند، به حیات خود ادامه خواهند داد. به ویژه آنکه افراد متعلق به این گروه‌ها از طیف‌های اجتماعی و فرهنگی مختلفی هستند. بعضی به دلائل صرفاً‌ دینی و بعضی به دلیل تمایل به ارتکاب قتل و جنایت و تجاوز و بعضی به دلیل بحران هویت و برخی به دلیل مزدوری و کسب درآمد. اینان اشتراک واقعی چندانی ندارند و شرائط موجود آنها را در کنار یکدیگر جمع کرده است.

شاید این جمله نگران کننده باشد ولی واقعیت این است که اگر جنایت کاران در یک جا متمرکز باشند، بهتر است و احتمال اینکه داعش تمرکز خود را از دست بدهد و ما با یک سلسله باندهای جنایتکار ولی جنایتکارهای فوق العاده خشن مواجه باشیم، بسیار زیاد است.

محمد مسجد جامعی
۶ مهر ۹۵ در میزگرد با شفقنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا