بیراهه­‌ای که در «نشانه­‌های راه» بود

نویسنده: مرتضی آقامحمدی

 

بیراهه­‌ای که در «نشانه­‌های راه» بود

 

سید قطب ادیبی توانمند است که با کلام گرم و پر حرارت و قلم مسحور کننده‌­اش سهم به سزایی در میراث ادبی مصر دارد. به همین نسبت در اقصی نقاط کشورهای اسلامی‌نیز افراد فراوانی به شخصیت و آثار قطب علاقه‌مند بوده و هستند. در میان مکتوبات بسیاری که از او برجای مانده است، بی شک کتاب «معالم فی الطریق» در زمره تاثیرگذارترین آثار مکتوب در تاریخ معاصر جهان اسلام به شمار می­‌رود. آنچه قطب در این کتاب «نشانه­‌های راه» نامیده، به منظور رهایی کشورهای اسلامی‌از قوانین ساخته بشر از قبیل مارکسیسم و ناسیونالیسم و دیگر مکاتب باطل پایه ریزی شده بود. با این همه این کتاب بیش از اینکه هدف مولف را تامین نماید در اختیار جریان­‌های تکفیری­‌ای قرار گرفت که نوک پیکانشان به سوی مسلمانان و جهان اسلام نشانه رفت. جمال عبدالناصر که خود مایل به چاپ این کتاب بود پس از مشاهده تاثیر این کتاب بر جامعه درصدد از بین بردن و اعدام قطب بر آمد. «نشانه­‌های راه» مانیفستی برای کشتار و غارت مسلمانان قرار گرفت و بنیان جماعت­‌های جهادی بعدی را پی ریزی کرد. اعدام سید قطب او را به اسطوره­‌ای تبدیل کرد  و بر شدت تاثیر این کتاب افزود و جوانان پر شور را هر چه بیشتر شیفته قطب کرد. جملات دکتر فتحی شقاقی، پزشک و فعال سیاسی فلسطینی به وضوح این واقعیت را نشان می­‌دهد که چه تصویری از قطب در اذهان وجود داشت: «قبل از اینکه او را به شهادت برسانند و قبل از اینکه پیروز شود و قبل از آنکه به آزادی برسد و خداوند او را  برگزیند و در این دنیا و در ملأ اعلی کرامتش بخشد…حکم اعدامش را صادر کردند. او لبخندی زد. طاغوت‌ها تلاش کردند تا بزرگی و شکوه او را از او بربایند و  سحر کلماتش را بستانند… پس به او گفتند: طلب بخشش کن! او نگاهی مصمم کرد و پاسخ داد: اگر به حق محکوم به مرگ شده‌­ام در این صورت به حکم حق راضی­‌ام و اگر به باطل محکوم شده­‌ام در این صورت من بزرگ‌تر از آن هستم که از شما طلب بخشش نمایم.»[۱]
از همان زمان، دوستان و نزدیکان قطب تلاش کردند تا خط این جریان­‌ها را از سید قطب جدا نمایند و دامن او را از این جنایات تطهیر نمایند. محمد قطب همواره در سخنان خود این مطلب را متذکر می­‌شد که برادرش این‌گونه که تکفیری­‌ها عمل می­‌کنند مسلمانان را تکفیر نمی­‌کرد و در این زمینه سختگیر بود. او می­‌گوید: «مکرر از برادرم شنیدم که می‌گفت: حکم به کفر دیگران نیازمند قرینه قطعیه­‌ای است که جای شک و تردید در ان نباشد.»[۲]
در نگاه منصفانه و غیر جانبدارانه باید گفت که قطب نقش به سزایی در انحرافات بعدی جهان اسلام و حرکت به سوی تکفیر وافراط داشته است. اینکه مراد قطب چه بوده وچه نیتی داشته، نمی­‌تواند واقعیت را تغییر دهد. نیت قطب هر چه باشد، نوشتههای او مستمسکی برای جنایت­‌های جماعت‌های تکفیری و جهادی قرار گرفت و ذهن آنها را به این سمت سوق داد. قطب در این کتاب تصریحاتی دارد که نمی­‌توان به راحتی از آنان چشم پوشید. او در جای از کتابش چنین قضاوت می­‌کند:
«جوامعی که خود را مسلمان می­‌نامند نیز خصوصیات جامعه جاهلی را دارند و فرقی با آن ندارند. پس اسلام همه این جوامع به اصطلاح اسلامی‌را جامعه جاهلی می­‌داند. اسلام این جوامع را اسلامی‌نمی­‌داند. اینکه اسلام این جوامع را جاهلی می­‌داند نه به خاطر این است که آنها غیر خدا را می­‌پرستند یا غیر خدا را عبادت می­‌کنند، بلکه علت جاهلی بودن این جوامع این است که در نظام حکومتداری، قوانین، عادات و تقالید خود صرفاً اطاعت محض از خدا نمی­‌کند.»[۳] بنا به تصریح قطب جامعه­‌ای که مطیع محض خدا نباشد جامعه جاهلی است و مسلمان نیست. او به استناد قرآن، جوامع اسلامی‌را که قوانین غیر اسلامی‌راپذیرفته­‌اند کافر می­‌داند.[۴] قطب معتقد است کسی که گمان کند که اسلام با این جوامع موجود به اصطلاح مسلمان کنار می­‌آید خود را فریفته است، نه آنچه اینان دارند اسلام است و نه این مردمان مسلمان هستند.[۵] پس به تصریح سید قطب جامعه مصر و دیگر جوامع مسلمان، اسلامی‌نیستند. او معتقد است که فقط  و فقط یک جامعه اسلامی‌وجود دارد و آن جامعه­‌ای است که شریعت اسلام بر آن حاکم است و غیر از این هر چه هست دارالحرب است و شخص مسلمان یا باید با این جامعه قتال و جنگ نماید و یا با آن پیمان صلح ببندد، اما در هر حال این جامعه اسلامی‌نیست و این جامعه ربطی به مسلمانان ندارد.[۶] خلاصه از نظر سید قطب، مسلمان واقعی کسی است که خود را از این جوامع کافر به ظاهر مسلمان جدا کند و در صورت امکان به جدال و قتال با آن برخیزد.
بنابراین وقتی هیچ کدام از کشورهای به ظاهر اسلامی، اسلامی‌نباشند و مردمانشان حتی اگر نماز بخوانند و لااله الا الله بگویند مسلمان نباشند و اهل دارالحرب محسوب شوند وظیفه چیست؟ البته او خود، وظیفه را هم بیان می­‌کند که یا باید با این جامعه جنگید و یا اگر مقدور نبود پیمان صلح داشت همان‌طور که مسلمانان با کفار پیمان صلح می­‌بندد. حال این ادعا که مراد قطب از این مطالب، تکفیر جوامع اسلامی‌نبود و او با حرکت‌های افراطی جوانان مصری و کشتار مردم مسلمان و بی­‌گناه مخالف بود، امری خلاف ظاهر است و اگر ما هم این ظهور را منکر شویم جوانان مصر همچون عبدالسلام فرج و شکری مصطفی و پیروانشان به آن باور داشتند. هر چه باشد در بهترین حالت باید اقرار کرد که سید قطب شناخت درستی از جامعه خود و مخاطب کلامش نداشت.

ارجاعات:

[۱] – معالم فی الطریق عرض و رؤیه ، الشقاقی ، فتحی ابراهیم ، ص۳۴

[۲] – رفعت ، سید احمد ، الثائرون ، ۱۲۴

[۳] – وأخیراً؛ یدخل فی إطار المجتمع الجاهلی تلک المجتمعات التی تزعم لنفسها أنها مسلمه!، … وإذا تعین هذا؛ فإنَّ موقف الإسلام من هذهالمجتمعات الجاهلیه کلها یتحدد فی عباره واحده: إنه یرفض الاعتراف بإسلامیه هذه المجتمعات کلها  و هذه المجتمعات لا تدخل فی هذا الإطار لأنها تعتقد بألوهیه أحد غیر الله ، ولا لأنها تقدم الشعائر التعبدیه لغیر الله أیضا ، ولکنها تدخل فی هذا الإطار لأنها لا تدین بالعبودیه لله وحده فی نظامها ، وشرائعها وقیمها ، وموازینها ، وعاداتها وتقالیدها . . وکل مقومات حیاتها تقریبا !. (معالم فی الطریق ، ص ۹۱)

[۴] – والله سبحانه یقول عن الحاکمین : ﴿ومن لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون ﴾ [ المائده : ۴۴] ویقول عن المحکومین : ﴿ألم تر إلى الذین یزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إلیک وما أنزل من قبلک یریدون أن یتحاکموا إلى الطاغوت وقد أمروا أن یکفروا به﴾. . . إلى قوله . . . ﴿فلا وربک لا یؤمنون حتى یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما ﴾ [ النساء :۶۰-۶۵ ] (معالم فی الطریق ، ص۹۲)

[۵] – والمسأله فی حقیقتها هی مسأله کفر وإیمان، مسأله شرک وتوحید، مسأله جاهلیه وإسلام. وهذا ما ینبغی أن یکون واضحاً .. إن الناس لیسوا ملمین -کما یدّعون- وهم یحیون حیاه الجاهلیه. وإذا کان فیهم من یحب أن یخدع نفسه أو یخدع الآخرین، فیعتقد أن الإسلام یمکن أن یستقیم مع هذه الجاهلیه فله ذلک. ولکن انخداعه أو خداعه لا یغیر من حقیقه الواقع شیئاً .. لیس هذا إسلاماً، ولیس هؤلاء مسلمین. والدعوه الیوم إنما تقوم لترد هؤلاء الجاهلین إلى الإسلام، ولتجعل منهم مسلمین من جدید. (معالم فی الطریق ، ص۱۵۸)

[۶] – وان هناک دارا واحده هی دار الإسلام ، تلک التی تقوم فیها الدوله المسلمه ، فتهیمن علیها شریعه الله ، وتقام فیها حدوده ، ویتولى المسلمون فیها بعضهم بعضا ، وما عداها فهو دار حرب ، علاقه المسلم بها إما القتال ، وإما المهادنه على عهد أمان ، ولکنها لیست دار إسلام ، ولا ولاء بین أهلها وبین المسلمین. (معالم فی الطریق ، ص۱۳۷)

شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴

 

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی