جهان در مسیر روی‌گردانی از آمریکا

آنچه در پی می‌آید، ترجمه مقاله‌ای به قلم نوام چامسکی[۱]، منتقد معروف سیاست‌های استعماری آمریکاست که چندی پیش در سایت «تروث اوت»[۲] منتشرشده است. در این مقاله، چامسکی جهان را در حال روی‌گردانی از آمریکا توصیف می‌کند. بر اساس نظر او این امر ناشی از یکّه تازی‌های آمریکا در عرصه جهانی و بی‌اعتنایی این کشور به پیمان‌های بین‌المللی است.

یک تحلیل‌گر چینی معتقد است، چنانچه ایالات متّحده قادر نیست در برابر جامعه جهانی پاسخگو باشد، دنیا باید به سمت «روی‌گردانی از آمریکا» حرکت کند و خود را از وابستگی به حکومت سرکشی که دارای قدرت نظامی بالایی است امّا در حال از دست دادن اعتبارش در دیگر زمینه‌هاست جدا نماید.

منشاء اصلی ناکامی واشنگتن، گرایش شدید به جریان راست سیاسی بود. درگذشته گاهی ایالات‌متحده به‌صورت تمسخرآمیزی – البته به‌درستی- به‌عنوان دولتی تک‌حزبی توصیف می‌شد؛ یک حزب اقتصادمحور که از دو جناح دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان تشکیل‌شده بود. اما در حال حاضر نیز ایالات متّحده همانند گذشته یک دولت تک‌حزبی اقتصادمحور است و در عمل، تنها جمهوری‌خواهان میانه‌رو که امروزه بانام دموکرات‌های جدید از آن‌ها یاد می‌شود در این کشور نقش دارند. اگرچه اساس تشکیلات جمهوری‌خواهان همچنان پابرجاست، امّا مدت‌هاست که آن‌ها هرگونه ادعایی که این گروه را به‌عنوان یک حزب پارلمانی معرفی کند کنار گذاشته‌اند.

نورمن اورنستین[۳] مفسر محافظه‌کار موسسه آمریکایی اینترپرایز[۴]، جمهوری‌خواهان امروز را حزبی با اوصاف «شورشی رادیکال، ایدئولوژیک افراطی، مغرور در برابر حقایق و نیز کسانی که برای منتقدان خود مشروعیت قائل نیستند» توصیف می‌کند و از آن‌ها به‌عنوان یک خطر جدّی برای جامعه یاد می‌نماید.

حزب جمهوری‌خواه با گروه‌های بسیار ثروتمند و شرکت‌های اقتصادی بزرگ، کاملاً هماهنگ عمل می‌کند. ازآنجایی‌که با اتخاذ چنین رویکردی امکان بدست آوردن آرای عمومی جامعه فراهم نیست، این حزب مجبور شده است که بخش‌های مختلف جامعه که ازنظر معیارهای جهانی افراطی محسوب می‌شوند را تا حدّ ممکن سازماندهی کند. البته در اجرای معیارهای جدید، بین اعضای تی پارتی[۵] و عده زیادی از جریان اصلی شکاف وجود دارد.

جمهوری‌خواهان و حامیان مالی آن‌ها انتظار دارند که از این جریان به‌عنوان عوامل اصلی مقابله نئولیبرال‌ها با مردم استفاده شود، تا به‌وسیله خصوصی‌سازی، مقررات زدایی و نیز محدود کردن دولت بتوانند همانند نیروهای نظامی، ثروت و قدرت را در خدمت خود نگه‌دارند. هرچند جمهوری‌خواهان برای رسیدن به این اهداف توفیقاتی داشته‌اند اما اخیراً دریافته‌اند که بیش از این دیگر امکان ادامه این موفقیت‌ها وجود ندارد و تأثیرات منفی این رویکرد بر جامعه آمریکا بیشتر ظاهر خواهد شد؛ افزایش بیماری‌ها به دلیل متوقف شدن قانون اقتصادی خدمات درمانی، یکی از این موارد بود.

آنچه مفسر چینی به آن اشاره می‌کند یک داستان ساختگی نیست بلکه واقعیت است. در سال ۱۹۹۹.م تحلیلگر مسائل سیاسی ساموئل هانتینگتون[۶] هشدار داد که در نظر بسیاری از مردم جهان، آمریکا در حال تبدیل‌شدن به یک «ابرقدرت سرکش» و به تعبیری دیگر، «بزرگ‌ترین تهدید خارجی جوامع انسانی» در جهان است. چند ماه قبل از دوره ریاست جمهوری بوش، رابرت جرویس،[۷] رئیس انجمن علوم سیاسی آمریکا نیز هشدار داد که ازنظر اکثر جهانیان، ایالات متّحده، سرکش‌ترین کشور دنیاست. هم هانتینگتون و هم جرویس هشدار دادند که ادامه این سیاست‌ها توسّط مسؤولین آمریکایی عاقلانه نیست و نتیجه چنین ذهنیتی به ضرر آمریکا خواهد بود.

در شماره‌ای از نشریه فارن افِیرز[۸]، دیوید کای[۹] که یکی از برجسته‌ترین اعضای این نشریه است، ابعاد جدایی واشنگتن از جامعه جهانی را بررسی می‌کند و معتقد است آمریکا با نپذیرفتن معاهدات چندجانبه در دنیا، خود را از دیگر کشورها جدا می‌کند؛ او در ادامه توضیح می‌دهد که برخی از پیمان‌های بین‌المللی توسّط آمریکا آشکارا و بدون هیچ ملاحظه‌ای پذیرفته نمی‌شوند؛ به‌طور مثال، مجلس سنای ایالات متّحده، به کنوانسیون دفاع از حقوق معلولین ۲۰۱۲ م و نیز به پیمان جامع منع آزمایش‌های هسته‌ای ۱۹۹۹ م رأی نداد. برخی دیگر از طرح‌ها نیز از سوی این کشور با بی‌تفاوتی مواجه شده است؛ که طرح‌هایی همانند «قانون کار، حقوق اقتصادی و فرهنگی شهروندان، گونه‌های در معرض انقراض، آلودگی محیط‌زیست، درگیری‌های مسلحانه، حفظ صلح، سلاح‌های هسته‌ای، قانون دریا، تبعیض علیه زنان» از این جمله‌اند.

کای همچنین می‌افزاید، نپذیرفتن تعهدات بین‌المللی از سوی آمریکا به حدّی افزایش پیداکرده است که سایر کشورها دیگر انتظار ندارند این قوانین به تصویب واشنگتن برسد و یا این کشور به تعهداتی که قرارداد با نهادهای بین‌المللی ایجاد می‌کند پایبندی کاملی داشته باشد. تحت چنین شرایطی دنیا به‌طور طبیعی به این سمت حرکت خواهد کرد که قوانین در سایر نقاط دنیا غیر از آمریکا طرّاحی و تعریف‌شده و نقش ایالات متّحده محدود و یا حتّی نادیده گرفته شود.

البتّه این شرایط چندان هم جدید نیست و در سال‌های اخیر با رضایت و تأیید داخلی، رویکردی که حقّ ظاهر شدن به‌عنوان یک کشور سرکش را برای آمریکا به رسمیّت می‌شناسد، بیشتر تثبیت‌شده است. مثلاً چندی پیش نیروهای عملیات ویژه آمریکا، یک مظنون به نام ابوانس اللیبی[۱۰] را در خیابان‌های طرابلس پایتخت لیبی ربودند و او را بدون وکیل و بدون رعایت حقوق متهمین، وارد ناو جنگی کردند و از او بازجویی نمودند. جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در توجیه این اقدام به رسانه‌ها گفت: چنین اقداماتی قانونی است، چراکه با قوانین آمریکا سازگار است. اما همگان به‌خوبی می‌دانند که قوانین جهانی در صورتی معتبر هستند که بین المللی باشند. روشن است که اگر نیروهای ویژه کوبا (در یک اقدام متقابل)، تروریست معروف، لوئیس پوسادا کاریلس[۱۱] را از میامی آمریکا می‌ربودند و او را برای بازجویی به کوبا می‌بردند و بر طبق قوانین کوبا وی را محاکمه می‌کردند، حتماً واکنش‌ها تفاوت می‌داشت. (و آمریکایی‌ها چنین حقی را برای کوبا قائل نمی‌بودند.)

فقط کشورهای خودسر و سرکش چنین ویژگی‌هایی دارند. آمریکا در سال‌های اخیر، به‌عنوان یک کشور سرکش، به دلیل داشتن قدرت، که خود را از مجازات بین‌المللی مصون می‌داند، حملات خودسرانه زیادی انجام داده و باهدف ایجاد رعب و وحشت، مناطق زیادی از دنیا را با هواپیماهای بدون سرنشین بمباران کرده است؛ و یا اینکه با روش‌های مختلف دیگری از اراده جهانی سرپیچی می‌کند؛ به‌عنوان‌مثال آمریکا بر ادامه تحریم‌های خود علیه کوبا اصرار دارد، هرچند جامعه جهانی از مدت‌ها قبل با آن مخالف بوده و هنگامی‌که سازمان ملل متّحد رأی به محکومیّت این تحریم‌ها داد، تنها اسرائیل که متّحد اصلی ایالات متّحده است با این تحریم‌ها موافق بود.

سیاستمدار برجسته، دین آچستون[۱۲]، در سال ۱۹۶۲ م در انجمن حقوق بین‌الملل آمریکا معتقد بود، جهانیان درهرصورت باید بپذیرند که همه اقدامات ایالات متّحده قانونی است صرفاً به این دلیل که آمریکا این‌گونه می‌خواهد. او اظهار می‌داشت که هیچ قانونی نمی‌تواند «قدرت، موقعیّت و اعتبار» ایالات متّحده را به چالش بکشد.

هنگامی‌که ایالات متّحده به استقلال رسید، تلاش کرد تا در همان زمان به جامعه بین‌المللی بپیوندد. به همین دلیل است که بیانیه روز استقلال آمریکا (به‌منظور هماهنگی با جامعه جهانی) با ابراز نگرانی درباره «احترام شایسته به عقاید انسان‌ها» آغاز می‌شود.

ازنظر تاریخ‌نویس دیپلماسی، اِلیگا گلد،[۱۳] عنصر مهمّ و حیاتی برای ایالات متّحده در آن زمان عبارت بود از تبدیل‌شدن آمریکا از یک کنفدراسیون بی‌قانون به یک ملّت متّحد با قوانین معتبر ملّی که برگرفته از قوانین کشورهای اروپایی بود. در این شرایط ملّت آمریکا زمینه رسیدن به خواست و اراده خود را پیدا کردند؛ امّا از طرفی دیگر، تصویب قانون ملّی در این کشور می‌توانست زمینه خلاص شدن از شرّ جمعیّت بومی و گسترش برده‌داری را فراهم نماید، این در حالی بود که در انگلستان، از برده‌داری به‌عنوان یک روش نفرت‌انگیز یاد می‌کردند و حقوقدان معروف، ویلیام مورای[۱۴]، در ۱۷۷۲ م برعلیه آن حکم داده بود و در عمل، تکامل قانون انگلیس در این زمینه، سبب قطع منافع طرفداران برده‌داری می‌شد.

به‌هرحال تصویب قوانین ملّی، امتیازات متعدّدی را برای ایالات متّحده در پی داشت که به رسمیّت شناخته شدن توسّط دیگر کشورها و نیز آزادی عمل در داخل کشور بدون دخالت دیگران ازجمله آن‌ها بود.

به دلایل پیش‌گفته، قدرت هژمونیک آمریکا باعث ایجاد این فرصت شده است که این کشور، درزمانی که با افزایش مخالفت‌های خارجی مواجه می‌شود و یا قصد کاهش صدمات ناشی از سیاست‌های غلط خود را دارد به یک قدرت سرکش در جهان تبدیل شود و آزادانه به قوانین و ارزش‌های بین‌المللی هجوم آورد و نسبت به آن‌ها بی‌اعتنایی کند.

Noam Chomsky . [1]

Truthout . [2]

Norman Ornstein . [3]

Enterpris. [4]

[۵]. Tea party: جنبش تی پارتی یا جنبش اعتراضی چای، یک جنبش سیاسی آمریکایی است که از تبعیت از قانون اساسی ایالات‌متحده، کاستن از مخارج دولت آمریکا و مالیات‌ها و کاهش کسر بودجه و بدهی ملی آمریکا حمایت می‌کند.

Samuel P. Huntington. [6]

Robert Jervis . [7]

Foreign Affairs. [8]

David Kaye. [9]

: Abu Anas al-Libi . [10]

ابوانس اللیبی، از اعضای گروه القاعده در کشور لیبی بود که در اکتبر ۲۰۱۳ م توسط نیروهای دلتای نیروی زمینی ایالات‌متحده آمریکا و با کمک اف بی آی و سیا در شهر طرابلس در یک عملیات سرّی دستگیر شد و درحالی‌که در بازداشت آمریکایی‌ها بود در سال ۲۰۱۵ به دلیل سرطان کبد از دنیا رفت.

: Luis Posada Carriles. [11]

لوئیس پوسادا کاریلس، بانام مستعار بامبی، یک مبارز تبعیدی کوبایی تبار است که عامل سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) است. او به دلیل اقدامات تروریستی و دست داشتن در بمب‌گذاری هواپیمای کوبایی که منجر به کشته شدن ۷۳ نفر شد ازنظر دولت کوبا یک تروریست است و هم‌اکنون تحت حمایت آمریکا در این کشور زندگی می‌کند.

Dean Acheson . [12]

Eliga H. Gould. [13]

William Murray . [14]

 

Print Friendly, PDF & Email
محسن مهریزی
محسن مهریزی
دانشجوی دکتری تصوف و عرفان اسلامی، پژوهشگر مطالعات راهبردی