ایران آسیایی

ما آسیایی هستیم و متحدان قاره‌ای و طبیعی ما آسیایی‌ها هستند، هرچند متأسفانه حس «آسیایی بودن» در ما قوی نیست. فارغ از مسئلۀ اتحاد، اصولاً شرایط اقتصادی و صنعتی و زیربنایی و سایر مسائل گوناگون در آسیا در آیندۀ نزدیک وضعیت بسیار مطلوب‌تری خواهد داشت و لذا در نگاه کلان، می‌باید به سوی آسیا چرخید؛ اگرچه این کار برای ما دشوار باشد، زیرا واقعیت این است که ایرانی‌ها اصولاً و به دلایل مختلف غرب‌دوست هستند، هرچند این سخن را برخی نمی‌پسندند!

به هر حال، ما باید در زمینه‌های اصلی اقتصادی و صنعتی و تجاری و توسعه‌ای، یک انتقال بزرگ انجام دهیم و هر قدر که در این زمینه تأخیر کنیم، بیشتر ضرر خواهیم کرد. واقعاً ما چرا باید پیوسته به دنبال فرنگی‌ها باشیم و از آنها خواهش و تمنا و تقاضا کنیم و آنها نیز به ما بی‌اعتنایی و حتی توهین کنند و انواع و اقسام محدودیت‌ها را پیش روی ما بگذارند! ما در برهه‌ای از زمان هستیم که می‌باید هرچه زودتر تکلیف خود را روشن کنیم و تصمیم بگیریم که آیا می‌خواهیم بخشی از آسیا باشیم و متحدان اصلی اقتصادی و صنعتی و تجاری‌مان آسیایی‌ها باشند، یا اینکه مایلیم طبق همان روال سنتی، به دنبال غربی‌ها بدویم!

چیزی که عقل و منطق و محاسبات تأیید می‌کند، نگاه نخست است و واقعیت این است که آسیا پتانسیل بسیار زیادی در اختیار ما قرار خواهد داد. یک مثال ساده بزنم. البته نمی‌خواهم بگویم که هم‌اکنون خودروهای چینی بازار ما را اشباع کرده است؛ اما حجم و حضور مؤثر این خودروها در بازار ما و همچنین انصافاً کیفیت آنها، در مقایسه با حدود ده سال قبل، بسیار افزایش یافته است. و این نمونۀ کوچکی از ظرفیت بالای موجود در آسیا به معنی عام کلمه است.

قابل ذکر است که پاکستان نیز بعد از استقلال از هند، در موقعیتی کم‌و‌بیش همانند موقعیت کنونی ما قرار داشت و لذا روابط خود را با چین بسیار گسترش داد.  تا جایی که اطلاع دارم، حتی کشورهای جنوبی ما نیز که البته هنوز روابط اصلی‌شان با امریکایی‌ها و فرنگی‌هاست، روابط خود را با آسیا و به ویژه با چین، در مقایسه با ده سال قبل، به مراتب قوی‌تر کرده‌اند و درصد حضور شرقی‌ها در این کشورها بسیار بیش از گذشته است. کشورهای آسیای مرکزی نیز به همین کیفیت!

به طور خلاصه، ایران کشوری واقعاً بزرگ و با ظرفیت‌های قاره‌ای است و کشوری معمولی نیست. و اگر در مقطع کنونی، درست تصمیم بگیرد، می‌تواند آیندۀ به مراتب مطلوب‌تری را برای خود رقم بزند. و البته با توجه به روند تحولات و بر اساس محاسبات، به احتمال قریب به یقین، ما پیوستن به آسیا را انتخاب خواهیم کرد.

با توجه به اهمیت منحصر‌به‌فرد کشور چین و نیز انتشار اخبار مربوط به تفاهم‌نامۀ همکاری ۲۵ سالۀ میان ایران و چین، لطفاً در خصوص رابطه با این کشور و الزامات و چالش‌های چنین رابطه‌ای، توضیحات بیشتری ارائه فرمایید.

چنانکه همواره گفته‌ام و نوشته‌ام، آینده از آن «آسیا» است و اینجانب کلاً به «سیاست آسیایی» باور دارم. و در این میان، چین از هر کشور آسیایی دیگری مهم‌تر است و به واقع، کشوری عادی نیست و در معادلات جهانی وزنه‌ای بسیار سنگین به شمار می‌آید که اگر حرکت کند – و با توجه که به مطالبی که دربارۀ خیز چین برای ابرقدرتی توضیح دادم، خیلی زود حرکت خواهد کرد – تعادل کنونی جهان را به لحاظ جغرافیای سیاسی و جغرافیای قدرت به کلی به هم خواهد زد!

بنابراین، داشتن رابطه‌ای قابل‌اعتماد و محاسبه‌شده با چین برای ایران بسیار مهم و حتی حیاتی و یک ضرورت استراتژیک به نظر می‌رسد. در این خصوص، معتقدم که سیاست چینی ما می‌باید در چارچوب سیاست کلان آسیایی ما قرار بگیرد.  چنین رویکردی مصونیت بیشتری به ما خواهد بخشید و رابطۀ دوجانبه را پایدارتر خواهد ساخت.

شایان ذکر است که ما باید به گونه‌ای با چینی‌ها کار و تعامل کنیم که آنها مطمئن شوند که با آنها مجامله نمی‌کنیم و در داشتن رابطۀ متقابل استراتژیک و بلندمدت با آنها جدی و مصمم هستیم. متأسفانه به صورت غیرمستقیم از چینی‌ها شنیده‌ام که «ایرانی‌ها دلشان با اروپایی‌هاست و فقط زبانشان با ماست!» این بسیار مضر است! تعامل و رفتار ما با چینی‌ها می‌باید به نوعی باشد که حتی در آنجا که مورد انتقادشان قرار می‌دهیم، اعتمادشان را به ما و به همراهی ما از دست ندهند.

البته اشتباه نشود! منظور این نیست که در برابر چین ساکت و منفعل باشیم. نه! مراد این است که می‌باید بین طرفین «اعتماد» حاکم باشد و حتی اگر مجبور به نکوهش و برخورد با چین شدیم و لازم شد که مثلاً دربارۀ مسائل ترکستان شرقی (سین‌کیانگ) از او انتقاد کنیم، این کار را در یک «چارچوب قابل‌اعتماد» انجام دهیم؛ به طوری که او متوجه شود که گرچه ما او را شریکی مهم و استراتژیک می‌دانیم، اما در عین حال، انتقادهایی نیز داریم. این به نفع ما و به نفع آیندۀ ماست. ضمناً چینی‌ها مردمان باهوشی هستند و دورویی و دورنگی را خیلی زود تشخیص می‌دهند! و لذا نمی‌باید با چینی‌ها با زبان «مجامله» و «تعارف» سخن بگوییم، چنان‌که متأسفانه با بسیاری از همسایگان‌مان مجامله می‌کنیم!

البته منظور از این سخنان، لزوماً تلاش برای ارتقای رابطۀ دوجانبه نیست؛ چراکه ارتقای رابطه مسئلۀ دیگری است. نکتۀ مهم این است که کیفیت رابطۀ ما با چین، در هر سطحی که تعریف بشود، می‌باید بتواند اعتماد آن کشور را جلب کند. و البته به نفع ما نیست که بیش از حد لازم به آنها نزدیک شویم، زیرا چنین نزدیک شدنی ما را وابسته خواهد کرد و قدرت مانور ما را کاهش خواهد داد و این خطرناک است.

نمونۀ خوب چنین رابطۀ متعادلی در طی پنجاه سال اخیر، رابطۀ چین و پاکستان است. رابطۀ آن دو، هم در دورۀ مائو و هم بعد از آن و هم در دوران جدید، به دلایل گوناگون همواره با اعتماد همراه بوده است و چین در این دورانِ طولانی، اقدامات مثبت بسیار زیادی در پاکستان انجام داده است. در مقایسه با پاکستان، بدیلِ آسیایی چین برای ما کشور هند بوده است. رابطۀ ما با این کشور همیشه فراز و نشیب داشته و مسائلی مانند کشمیر و غیر آن همواره بر روی این رابطه سایه افکنده و به آن صدمه زده است، جریانی که نباید با چین تکرار شود!

Print Friendly, PDF & Email