در بخش پیشین از آن دسته آسیب‌های کرونا سخن رفت که متوجه خانواده و نظام آن در جامعه ایران است و گفته شد که جامعه ایران درک و تلقی‌اش از خود مبتنی بر تاریخی شکوهمند و بزرگ است و تواقعاتشان نیز متناسب با همین تلقی است و در نهایت این امر موجب نوعی ناخرسندی درونی شده است.

اما کسانی هستند که می‌گویند در عظمت گذشتۀ ایران اغراق صورت گرفته است!

اغراقی وجود ندارد. و ضمناً شما برای دیدن عظمت گذشتۀ ایران، لازم نیست آنگونه که بسیاری می‌پندارند، حتماً تا زمان کوروش و داریوش عقب بروید؛ بلکه فقط کافی است که به ۲۰۰ سال قبل بازگردید. چراکه ما تا قبل از جنگ‌های ایران و روس، واقعاً قدرت بودیم. ایران در دوران‌های شاه عباس صفوی و آقامحمدخان قاجار و خوارزمشاهیان و سلجوقیان، واقعاً کشور عظیم و قدرتمندی بود. ما تاریخ قابل افتخاری داریم و با کشورهایی مانند اردن و امارات و امثال اینها که هیچ تاریخی ندارند، خیلی فرق می‌کنیم.

این احساس ناخرسندی از چه زمانی آغاز شد و تا کنون چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟

به طور خیلی خلاصه، تاریخ و فرهنگ و کلیتِ هویت ما تا اواسط دورۀ ناصری مجموعۀ تقریباً منسجمی بود. اما متأسفانه از آن به بعد، دچار دست‌اندازهای خیلی شدید و زیانباری شد و کار به جایی رسید که ما به دست خودمان انسجام خودمان را از بین بردیم، اگرچه دیگران نیز به این مسئله بسیار دامن زدند و مثلاً پیدایش بابی‌ها و ازلی‌ها خسارات سنگینی به بار آورد.

عامل اصلی در پیدایش این نقطۀ عطف زیانبار چه بود؟

داستانش مفصل است؛ اما می‌توانم بخش‌هایی را به اختصار توضیح دهم. اول اینکه ایران در زمان خودش، قدرتی بزرگ بود و جامعۀ ما میراث‌دار یک امپراتوری است و به طور طبیعی، ذهن و فکر و اخلاق و رفتار و روحیات و خصوصیات و توقعات مردم ایران متناسب با همین امپراتوری و قدرت بزرگ بودن شکل گرفته است.

البته اشتباه نشود؛ برای نمونه، اتریشی‌ها نیز میراث‌دار امپراتوری هابسبورگ‌ها[۱] یا همان امپراطوری اتریش-مجارستان[۲] هستند که کل مرکز اروپا را پوشانده بود و در جنگ اول تجزیه شد و کشور اتریش از آن باقی ماند. اما به خلاف ایرانیان، نوعِ اتریشی‌های موجود در ۲۰۲۰ و حتی قبل از آن، به لحاظ ساختارهای روانی و فکری و ایده‌آلی، چندان خود را میراث‌دار آن امپراتوری نمی‌دانند و بیشتر در چارچوب اتریش امروز به خود می‌نگرند.

به هر حال، این خصوصیات روانی و اخلاقی و توقعی جامعۀ ما تا زمان آقامحمدخان قاجار ادامه یافت و سپس دو جنگ بزرگ ایران و روسیه تزاری (از ۱۲۱۸ تا ۱۲۲۸ و از ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۳ ه‍ ق) اتفاق افتاد و این دو شکست پیاپی آن خصوصیات را به شدت جریحه‌دار کرد. البته ما پیش از آن نیز شکست خورده بودیم؛ مثلاً در پایان دورۀ صفویه، محمود افغان اصفهان را محاصره کرد و کار به جایی رسید که مردم از فرط گرسنگی، سگ و گربه می‌خوردند. و سرانجام شهر سقوط کرد و بسیاری از علما و هنرمندان و مردم عادی اصفهان کشته شدند و ویرانی‌های فراوانی به بار آمد. آنها وحشی‌گری‌های زیادی کردند و حتی کتابخانه‌ها را آتش زدند. با این همه، صدمه‌ای که ما از روسیه خوردیم از جنس دیگری بود و روح و شخصیت و هویتمان را خدشه‌دار کرد. حتی شکست از مغول نیز چنان تأثیری نداشت.

شکست از روسیۀ تزاری چه ویژگی‌هایی داشت که جنس و تأثیر آن را متفاوت می‌ساخت؟

یک مسئلۀ مهم این بود که ایران برای اولین بار توسط یک قدرت مسیحی مغلوب شد. اما این همۀ داستان نیست. در مقام مقایسه، انگلیس‌ها نیز زمانی به هند لشگر کشیدند و همۀ جنبش‌های گوناگون هندی‌ها را شکست دادند و از بین بردند. اما شیوۀ انگلیس‌ها در برخورد با شکست‌خوردگان فرق زیادی با روس‌ها داشت. رفتار روس‌ها بسیار خشن و بی‌ادبانه و تحقیرکننده بود؛ اما انگلیس‌ها که البته به لحاظ تکبر شخصی از روس‌ها کمتر نیستند، می‌دانستند چگونه تعامل کنند. آنها اولاً سعی می‌کردند که در جنگ‌ها از نیروهای بومی استفاده کنند و خود فقط هدایت‌کننده و فرمانده و نظاره‌گر باشند. برای نمونه، آنها در اوایل قرن بیستم، جنگ مهمی داشتند که عمدتاً‌ سیک‌ها به جایشان جنگیدند. و دوم اینکه رفتارشان توهین‌آمیز نبود. مثلاً در جنگی که در قرن ۱۹ در افغانستان داشتند، گرچه افغان‌ها تقریباً عموم افسران و سربازانشان را تار و مار کرده بودند، اما پس از آنکه غلبه یافتند، نوع رفتارشان با افغان‌ها، قابل قبول بود.

اما رفتار روس‌ها با ایرانیان بسیار تحقیرآمیز بود، هم در جنگ اول و هم در جنگ دوم. واقعیت این است که ملتی که افتخار خاصی نداشته است، رفتار تحقیرآمیز را آسان تحمل می‌کند؛ اما ملتی که همواره افتخار داشته است، تحمل چنین رفتاری بر او بسیار گران می‌آید و بیش از اندازه برای او سخت است. ادیب‌الممالک فراهانی بدین مناسبت شعری دارد که برای من بسیار جالب است. او چنین می‌سراید:

ماییـم که از پادشهان باج گرفتیـم                  زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم

و در ادامه می‌افزاید:

در چین و خُتَن وِلوِله از هیبتِ ما بود              در مصر و عَدَن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود                غَرناطـه و اِشبیـلیـه در طاعت ما بود

صقلیه نـهان در کنف رایتِ ما بود                  فرمـانِ همـایونِ قضـا آیـتِ ما بود

جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار

خاک عـرب از مشرقِ اقصی گذراندیم             وز ناحیـۀ غـرب بـه اِفریقیه راندیم

دریای شـمالی را بر شـرق نشاندیم                 وز بحر جنـوبی به فلک گرد فشاندیم

هند از کف هندو، ختن از ترک ستاندیم            ماییـم که از خـاک بر افلاک رساندیم

نام هنر و رسـم ِکَـرَم را به سزاوار

ادیب‌الممالک در بخش دوم شعرش، به روزگار سیاه شکست و اندوه و رنج می‌رسد و حالِ بد ایران را در روزهای بعد از جنگ اول با روس‌ها، به نظم درمی‌آورد و آزردگی روحی و روانی شدید تحمیل‌شده بر ایرانیان را به خوبی بازتاب می‌دهد. وی چنین می‌سراید:

امروز گرفتار غـم و محنـت و رنجیم                 دردا فَـرَه باختـه انـدر شش و پنجیم

با ناله و افسـوس در این دیر سپنجیم                 چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم

هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم                 ماییـم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم

جغـدیم به ویرانه، هزاریم به گلـزار

آیا ایران تلاشی برای جبران آن شکست‌ها نکرد؟

بعد از شکست اول، ما با فرانسوی‌ها و حتی انگلیسی‌ها وارد مذاکره شدیم تا شاید با مجهز شدن به تسلیحات فرنگی، بتوانیم شکست را جبران کنیم، چنان‌که در زمان صفویان در نبرد با عثمانی‌ها جبران کرده بودیم. عباس‌میرزای قاجار که توان تحمل آن اوضاع را نداشت، تلاش کرد تا گذشته را جبران مافات کند، اگرچه ظاهراً شخصاً با آغاز این جنگ موافق نبود. در آن جنگ، تعداد زیادی از علمای تراز یک ایران نیز حضور داشتند، اَعلامی مانند مرحوم صاحب ریاض و مرحوم نراقی. آنان نه فقط بزرگترین عالمان و مدرسان و مراجع تقلید زمان بودند، بلکه اصولاً از جمله شخصیت‌های تراز یک جامعۀ ایران در دوران قاجار به شمار می‌آمدند.

اما ایران در جنگ دوم نیز شکست خورد و اوضاع بدتر شد و از آن پس بود که ایران بسیار افسرده شد. معروف است که عباس‌میرزا از غصۀ آن شکست دق کرد، دق کردنی که نماد دق کردن یک ملت بود!

بعد از آن شکست، روس‌ها حتی فرد بی‌سر‌و‌پایی مانند گریبایدوف را نیز به ایران فرستادند که خیلی صریح به همه چیز ما توهین می‌کرد. او سه زن گرجی را به زور از خانه‌های تهران بیرون کشیده بود و به سفارت روسیه برده بود و نیّات ناجوانمردانه‌ای داشت، بدین بهانه که آنها دیگر ایرانی نیستند و متعلق به گرجستانی هستند که دیگر از ایران جدا شده است و او حق دارد مطابق میل خود با آنها رفتار کند و ایرانی‌ها حق اعتراض ندارند! و همین باعث قتل او شد! قتلی که درست فهمیده نمی‌شود مگر اینکه آن خشمی که موجب آن شد، به درستی فهمیده شود.

ما در تاریخمان، هم پیروزی داشته‌ایم و هم شکست. اما شکست از روس‌ها شکستی متفاوت بود و رفتار روس‌ها نیز رفتاری متفاوت. و در ضمن، سرزمین‌هایی که ما به روس‌ها باختیم، از آبادترین و سرسبزترین و پردرآمدترین سرزمین‌های ایران بود و مردمان آن مناطق، آذری‌های خودمان بودند که از نظر فرهنگی در سطح خیلی بالایی قرار داشتند.

آیا پس از آنها شکست‌ها، همه چیز ما متوقف شد و جامعه به افسردگی و خمودگی کامل فرو رفت؟

نه، چنین نبود. اصولاً یکی از ویژگی‌های جامعۀ ایران این است که از درون، بسیار خلاق است و پیوسته مسائل جدید می‌آفریند. به همین سبب، اگرچه ما در دوران قاجار به لحاظ نظامی خیلی ضعیف و حتی مقهور بودیم؛ اما در همان دوران، شما در ایران شاهد شکوفایی علوم و فنون گوناگون هستید. حتی به نظرم جامعۀ ما خلاق‌تر از جامعۀ عثمانی بود؛ یعنی فرآورده‌هایی که ما در دورۀ نزول قدرتمان داشتیم، آنها نداشتند.

برای نمونه، شما شاهد نوآوری‌های فقهی و اصولی هستید. مثلاً مجموعۀ سترگ جواهرالکلام را مرحوم صاحب‌جواهر در زمان قاجار نوشت. یا مثلاً مرحوم شیخ انصاری علاوه بر اینکه خود در قلۀ فقاهت بود، در مکاسب از عالمان پیش از خودش، از مرحوم شیخ جعفر کاشف‌الغطا گرفته تا مرحوم شوشتری، مطالبی را نقل می‌کند که واقعاً نشان از نبوغ آنها دارد و خود از از بزرگترین نوابغ فقه و اصول شیعه است. در زمینۀ فلسفه و ادبیات و شعر نیز دوران قاجار دوران شکوفایی بود. ما فیلسوفان زیادی داریم، اما هیچ‌یک به شهرت ملاصدرا یا مرحوم سبزواری نمی‌رسند. به لحاظ معماری نیز دوران قاجار دوران آفریدن شاهکارها بود. مثلاً مسجد آقابزرگ کاشان واقعاً یک شاهکار کامل معماری است، شاهکاری که در اوج فقر ایرانیان ساخته شد.

آیا می‌توانید سیر تحولات را از آن دوران تا به امروز، اشاره‌وار بفرمایید و اینکه چرا آن افسردگی به طور کامل از میان نرفت؟

پس از آن شکست‌ها، ماجراهای خیلی زیادی اتفاق افتاد که داستانش خیلی مفصل است و نمی‌توان به اختصار گفت؛ از دعوای اخباریون و اصولیون گرفته تا ماجرای شیخی و غیرشیخی و پیدایش بابی‌ها و ازلی‌ها که اینان شبکۀ مخوفی ایجاد کردند و در شکل دادن به تحولات سیاسی ایران و حتی تحولات دوران مشروطه خیلی مؤثر بودند. بعد هم که رضاخان قدرت را به دست گرفت.

نکته‌ای را نیز دربارۀ رضاشاه بگویم. می‌دانید که عده‌ای خیلی از او تعریف می‌کنند و می‌گویند که او ایران را مدرن و عظمتش را احیا کرد. اما به صورت کاملاً بی‌طرفانه و فقط از باب یک نمونۀ کوچک اما گویا، شما می‌بینید که او وقتی به قدرت رسید، تقریباً هیچ چیز نداشت؛ اما شانزده سال بعد، در هنگام خروجش از ایران، در حدود نیمی از زمین‌های آباد ایران به نامش بود و در حساب بانکی‌اش در لندن، به پول آن زمان، ۱۵۰ هزار پوند سپرده وجود داشت. دفترچۀ حساب او در اسناد وزارت خارجه موجود است و شخصاً آن را دیده‌ام. خوب، این چه نوع مدرنیزاسیونی است. او را معمولاً با آتاتورک مقایسه می‌کنند. صرف‌نظر از تحصیلات، آتاتورک به هنگام مرگ دارایی مختصری داشت و آن را وصیت کرده بود که به بنیاد زبان ترکی هدیه دهند.

رویهمرفته، ایران پس از آن شکست‌ها تحولات زیادی را پشت سر گذاشت که اکنون نمی‌توان سیر کامل آن را توضیح داد. اما در این میان، جریان مهمی که اتفاق افتاد این بود که ایران در یک مقطعی، راه خود را گم کرد و مسیر اشتباهی را در پیش گرفت و در نتیجه، از اواسط دوران قاجار، بخشی از جامعۀ نخبۀ ایران، اعم از مذهبی و غیرمذهبی در تعارض با هویت ایرانی خود قرار گرفت.

آیا این تعارض نتیجۀ آن سرخوردگی بزرگ بود؟

مجموعه‌ای از عوامل وجود داشت، از جمله آشنایی با فرنگی‌ها و دنیای جدیدشان، احساس شدید عقب‌ماندگی، احساس سرخوردگی، احساس تعلق به امپراتوری بزرگ گذشته و افکار و ایده‌ها و توقعات متناسب با آن که در ذات ایرانی‌هاست و هنوز هم وجود دارد و مسائل دیگر. رویهمرفته، جامعه احساس می‌کرد که باید بزرگ‌تر و شکوه‌مندتر و قدرتمندتر و ثروتمندتر از آن چیزی باشد که هست. اما متأسفانه راه درست را انتخاب نکرد.

سردمداران راه جدید چه کسانی بودند و جامعه را به کدام سو بردند؟

دو نفر نقش مهمی داشتند: یکی میرزا ملکم خان و هوادارانش و دیگری سید جمال و طرفداران ایرانیِ غیرعرب او. میرزا ملکم خان به سوی غرب گرایش داشت. او فرد حیله‌گری بود که با اینکه مدام از قانون دم می‌زد و نام مجله‌اش هم قانون بود، اما خودش در رأس فاسدان وزارت خارجۀ دوران ناصری بود و در سفارت ایران در لندن مرتکب دزدی‌های زیادی شد. مطلوب نهایی سید جمال نیز این بود که ایران و عثمانی متحد شوند. البته نتیجۀ عملی اتحادی که او می‌خواست، جای گرفتن ایران در زیر چتر عثمانی و سلطان عبدالحمید بود، عبدالحمیدی که سرانجام او را کشت و البته خودش هم بعداً از سلطنت خلع شد. ذهنیت‌های اشتباهی که به وجود آمد، به قدری عمیق بود که هنوز هم در ایران، عده‌ای ملکم‌خانی هستند و عده‌ای دیگر جمال‌الدینی.

به گمانم، با توجه به ویژگی‌هایی که برای جامعۀ ما برشمردید و از آنجا که بحث ما دربارۀ فضای مجازی بود، مناسب باشد که در اینجا دربارۀ تأثیر تبلیغات بسیار منفی موجود در فضای مجازی علیه کشورمان، به خصوص توسط معارضان خارج‌نشین، و آسیب‌پذیری جامعۀ ما در برابر این نوع تبلیغات نیز توضیحاتی را ارائه فرمایید؟

پیش از پاسخ به این سؤال، مایلم نکته‌ای را دربارۀ همین معارضان خارج‌نشین بگویم. اصولاً در همه جای دنیا و حداقل در همۀ کشورهای جهان سوم، رژیم‌های حاکم معارض دارند؛ اما واقعاً هیچ‌یک از این معارضان به اندازۀ معارضانی که ما در خارج از کشور داریم، ضدمیهن نیستند. رسانه‌های معاند خارج‌نشین در جهت تشدید و سوء‌استفاده از ویژگی‌های منفی جامعۀ ایران، به صورت کاملاً وقیحانه و ضدملی و ضد فرهنگ تاریخی ایران، تلاش خیلی زیادی انجام می‌دهند و هر کاری ولو بهترین اقداماتی را که در این مملکت انجام می‌شود، تخریب می‌کنند.

خواهید گفت که آنها پول می‌گیرند! خوب، همۀ معارضان در همه جای دنیا پول می‌گیرند و خیلی کم پیدا می‌شود معارضی که پشتیبانی‌های مالی و تبلیغاتی و حمایت‌های گوناگون خارجی نداشته باشد! اما دیگران هرگز تا بدین اندازه وقیح و ضدمیهن نیستند. در یک برآورد بیطرفانه، واقعاً می‌توان بخشی از اینها را خودفروخته و خائن به وطن نامید؛ زیرا معارضۀ آنها نه تنها با نظام حاکم، بلکه با کل ملت و تاریخ ایران است. واقعاً رفتارشان نامفهوم و ضدملی است و اصولاً معلوم نیست که از کدام قماش هستند!

می‌باید مسئولان ذیربط اقدامات این گروه از معارضان را در هر کشوری که فعال هستند، به طور دقیق رصد و طبقه‌بندی کنند و به صورت کاملاً علمی و حقوقی و به جرم دروغ‌پراکنی و ایجاد تنفر و پراکندن خشونت و سایر مسائلی که از نظر حقوق بین‌الملل جرم انگاشته می‌شود، علیه آنها شکایت تنظیم کنند و به کشورهای میزبان آنها و نیز به سازمان‌های جهانی مربوطه ارائه دهند.

به نظرم، هموطنانی هم که واقعاً بدون فکر، تبلیغات سوء اینها را در شبکه‌های اجتماعی انتشار می‌دهند، شریک جرم هستند!

هم‌اکنون در کشور کم‌اهمیتی مانند مراکش، اگر کسی دربارۀ همین مسئلۀ کرونا حرفی بزند یا کاری کند که موجب تشویش اذهان عمومی شود، با مجازات زندان مواجه می‌شود. از این مسئله بگذریم!

همانطور که قبلاً نیز توضیح دادم، متأسفانه ایرانیان در مجموع، بیش از اندازه احساس افسردگی و غبن و بی‌آینده بودن می‌کنند و رسانه‌های معاند خارج از کشور نیز با سرکوفت زدن‌های بی‌امانِ مستقیم و غالباً غیرمستقیم و موذیانه و با حرف زدنِ مداوم و بی‌وقفه از بدبختی این ملت، واقعاً تلاش می‌کنند تا احساساتِ بزرگی‌خواهانه و شهروندی افتخارآمیز ایرانیان را سرکوب کنند و باعث تشدید احساس خسران در مردم شوند. واقعاً بعید می‌دانم معارضان هیچ کشور دیگری در این زمینه این‌گونه عمل کنند.

اما نکتۀ مثبتی که در این میان وجود دارد، این است که این سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان که مدت‌هاست در ضدیت با ایران و ایرانی برنامه پخش می‌کنند و تعدادشان نیز بسیار زیاد است، رویهمرفته به گونه‌ای عمل کرده‌اند که می‌توان گفت جامعۀ ایران را نسبت به خود ایمن یا به اصطلاح واکسینه کرده‌اند و امکان اینکه بتوانند گسل‌های جامعۀ ما را تکان دهند و تنش‌های اجتماعی و سیاسی به وجود آورند، عملاً‌ ضعیف شده و در برخی موارد حتی از میان رفته و جامعه تاحدودی مصونیت طبیعی یافته است.

آیا این صرفاً نتیجۀ نوع عملکرد این رسانه‌ها بوده است یا اینکه ویژگی‌های جامعۀ ما نیز در آن تأثیر داشته است؟

نتیجۀ هر دو بوده است. شاید برخی این سخن را نپسندند، اما اصولاً به دلیل نوع اخلاق و فرهنگ مردم ایران، این به نفع ثبات کشور ماست که فضای جامعه باز باشد و مردم بتوانند دیدگاه‌های گوناگون را بشنوند و خودشان نیز در بیان حرف‌ها و انتقادهایشان آزاد باشند، حتی اگر حرف‌هایشان غیرمنطقی و نادرست و نامعقول باشد و احساسات برخی را جریحه‌دار کند.

بدون اینکه بخواهم علیه افکار عمومی سخنی بگویم، اما به رغم تمام احترام و حتی تقدسی که برای افکار عمومی قائلند، اگر خوب بررسی کنید، متوجه می‌شوید که حتی در جوامع توسعه‌یافته‌ای که غالباً در مدیریت جوامع‌شان محاسبه وجود دارد و زندگی‌های بدون تنشی را تجربه می‌کنند، اکثر انتقادهای مردم دقیق و علمی و صحیح نیست و لذا این نمی‌تواند عذر موجهی برای بستن فضا باشد.

رویهمرفته در جامعه‌ای مانند جامعۀ ما، بستن فضا به منظور حفظ ثبات، حتی اگر در کوتاه‌مدت نتیجه دهد، در بلندمدت مضر است و نتیجۀ عکس خواهد داد. البته در اینجا راجع به جامعۀ خودمان سخن می‌گویم و این سخن ممکن است در مورد کشوری مانند ترکیه درست نباشد. و ناگفته نماند که اجازۀ توهین و افترا و مانند آن هرگز نباید داده شود.

مکانیسم روان‌شناختی این «به نفع بودن» چیست؟

هر جامعه‌ای ویژگی‌هایی دارد و یکی از ویژگی‌های جامعۀ ما این است که به علت عاطفی بودن و سریع برانگیخته شدن و نوعی ناخرسندیِ درونی‌شده و نیز بالا بودن سطح توقعات، چندان مایل نیست که به او امر و نهی شود و برای زندگی‌اش چارچوب تعیین شود. و اگر ببیند که با او چنین معامله‌ای می‌شود، بی‌اعتنایی می‌کند یا حتی ممکن است برعکس عمل کند. این ویژگی جامعۀ ما، در سطح کلان اجتماعی خیلی تجلی پیدا می‌کند، اما محدود به آن نیست و حتی در سطح خانواده نیز وجود دارد. البته استثنا نیز فراوان است. در مقام مقایسه، جوامعی مانند ترکیه و پاکستان و حتی بسیاری از کشورهای عربی چنین نیستند.

بنابراین، وقتی شما با چنین جامعه‌ای سروکار دارید، نباید تلاش کنید که چیزی را به اصرار به او بقبولانید؛ زیرا با این کار، واکنش منفی او را برمی‌انگیزید. در عوض، می‌باید زمینه را فراهم کنید تا جامعه خودش به نتیجه‌ای برسد و راه خودش را بیابد. البته ممکن است راهی که جامعه در نهایت برمی‌گزیند، به «حق» نزدیک یا از آن دور باشد، اما در هر صورت، بدین طریق، عوامل گریز از مرکز و تشنج‌زا کاهش می‌یابد و جلوی تنش اجتماعی گرفته می‌شود و جامعه استقرار پیدا می‌کند، استقراری که لازمۀ موفقیت در توسعۀ جامعه است.

اصولاً باز نگاه داشتن جامعه حتی اگر جز ثبات‌بخشی اخلاقی و روانی و اجتماعی و سیاسی و حتی دینی، هیچ عایدی دیگری نداشته باشد، لازم و ارزشمند و مهم است؛ زیرا زمینه را برای توسعۀ جامعه فراهم می‌کند و در نهایت می‌تواند خودِ توسعه را نیز به ارمغان بیاورد. و ناگفته نماند که واقعاً یکی از ویژگی‌های مدیریت جامعۀ ایران در دوران بعد از انقلاب، توجه به همین خصوصیت جامعۀ ما و مراعات حال جامعه از این جهت بوده است.

آیا می‌توانید آسیب‌ناپذیری جامعۀ ما را نسبت به فعالیت‌های رسانه‌ای معارضان، با بقیۀ کشورهای منطقه مقایسه کنید؟

مسلماً به دلیل همین واکسینه شدن و مصونیت‌یابی طبیعی، ما شرایط خیلی بهتری داریم. معارضان ایرانی از سال‌ها پیش و از قبل از گسترش فضای مجازی و داستان کرونا، همۀ ابزارهای ماهواره‌ای را برای انتقاد از ایران و شنوانیدن حرفشان به شهروندان ایران در اختیار داشته‌اند و نوع عملکرد خودشان و نیز ویژگی‌های جامعۀ ما و نوع مدیریت این جریان توسط نهادهای ذیربطِ ما، به شکلی بوده است که جامعۀ امروز ما را در برابر این نوع آفات فضای مجازی تا حدودی ایمن کرده است.

اما معارضان داخلی رژیم‌های اطراف ما، به ویژه در عربستان و امارات و بحرین، در این مدت این امکان و توان را نداشته‌اند که حرفشان را به شهروندان کشورشان برسانند و امروزه اگر مثلاً یک سایت اینترنتی در مورد ظلم و ستمی که واقعاً رژیم بحرین نسبت به شیعیان این کشور روا می‌دارد، مطلبی بنویسد، در ایجاد بی‌ثباتی در بحرین بسیار مؤثر خواهد بود. در حالیکه در ایران، اگر ده برابر آن را هم بنویسند، که البته در موارد بسیاری به غلط و به ناحق هم می‌نویسند و هم می‌گویند، هرگز چنان تأثیری نخواهد داشت.

رویهمرفته به نظر می‌رسد که کشورهای اطراف ما در این زمینه، اصلاً با ایران قابل‌مقایسه نیستند. آنها پس از گذشت حدود دو دهه از گسترش فضای مجازی، هنوز کاملاً نسبت به آن آسیب‌پذیرند و این فضا می‌تواند تنش‌های اجتماعی و سیاسی بزرگی را در آنها به وجود آورد. می‌دانید که جرقۀ انقلاب مصر و سقوط مبارک در فیسبوک و توسط جوانانی که جوانان بلگراد را الگوی خو قرار داده بودند، زده شد، انقلابی که در آغاز هیچ ربطی به نیروهای مذهبی و اخوانی نداشت و اینها در آخرین لحظه‌ها به آن ملحق شدند.

لطفاً در مورد جنبه‌های مثبت گسترش فضای مجازی در شرایط کرونایی جهان امروز، به ویژه برای جامعۀ خودمان، نیز توضیحاتی را ارائه فرمایید؟

«مجازی شدن» یک جریان جهانی است و کرونا با دور کردن فیزیکی افراد از یکدیگر، استفاده از آن را به شکل فوق‌العاده سریعی افزایش داده است. در شرایط کرونایی جهان، این فضا به عنوان یک راه‌حل مطرح شده است و حتی می‌رود تا جایگزین دنیای حقیقی شود. امروزه بسیاری از کارها به صورت مجازی انجام می‌شود، از برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها و حتی دبستان‌ها گرفته تا انواع گردهمایی‌ها و کنفرانس‌های تخصصی و غیرتخصصی و حتی جلسات مربوط به بخش‌های بسیار جدی تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری.

تا چندی پیش، حتی در منطقۀ توسعه یافته‌ای مانند اتحادیۀ اروپا، تقریباً همۀ جلسات به صورت حضوری برگزار می‌شد و شخصیت‌های سیاسی و اقتصادی و وزرای گوناگون و حتی رهبران اروپایی، در بروکسل گرد هم می‌آمدند و به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند. اما امروزه بسیاری از این نشست‌ها به صورت مجازی برگزار می‌شود. برای نمونه، اخیراً وزرای اقتصاد اتحادیۀ اروپا چندین بار با شرکت همۀ اعضا، نشست مجازی برگزار کردند.

در مجموع، گسترش فضای مجازی از جهات گوناگون مهم است و آثار زیادی برای دنیا خواهد داشت، آثاری که در آینده محسوس‌تر خواهد شد. یکی از آثار این جریان این است که هزینه‌ها به شکل قابل‌توجهی کاهش می‌یابد. می‌دانید که جلسات حضوری هزینه‌های سنگینی دارد و مثلاً برای جمع شدن وزرای ۲۸ کشور عضو اتحادیۀ اروپا در بروکسل، که اکنون بدون حضور انگلیس ۲۷ کشور هستند، هزینه‌های سنگینی باید پرداخت می‌شد، از هزینه‌های سفر و اقامت گرفته تا حق مأموریت و بخش‌های دیگر. اما فضای مجازی این هزینه‌ها را فوق‌العاده کاهش می‌دهد.

جنبۀ دیگر قضیه این است که این فضا واقعاً همه چیز را به صورت فوق‌العاده قابل دسترسی می‌کند، از تدریس و ارتباط‌های علمی و مشاوره‌ای گرفته تا ارتباط‌های انسانی. اکنون این جریان دیگر به یک رویه و حتی می‌توان گفت به یک «اصل» تبدیل شده است.

در این خصوص، موقعیت کشور خودمان چگونه است؟

در طی سال‌های اخیر، در کشور ما نیز گستردگی و سرعت و شمار کاربران اینترنت و شبکه‌های اجتماعی به شدت افزایش یافته است و احتمالاً ایران یکی از رشدیابنده‌ترین جوامع در این سه عرصه باشد. در خبرگزاری‌ها آمده بود که زبان فارسی نهمین زبان پرکاربرد اینترنت و در جایگاهی بالاتر از زبان‌های چینی، ترکی و عربی ایستاده است.[۳] فارغ از اینکه معیارهای آنها در این رتبه‌بندی چه بوده باشد، این خود به خوبی گویای پویایی زبان فارسی در فضای مجازی است.

به هر حال، این جریان در آینده تحولات بزرگی را رقم خواهد زد و به نظر می‌آید که در ایران نیز بسیار تأثیرگذار خواهد بود. امیدوارم که این تحول به درستی صورت پذیرد و در ضمن، جلوی بسیاری از گردهمایی‌های پرخرج و واقعاً کم‌بهره که متأسفانه به دلائلی به یک عادت تبدیل شده، گرفته شود. این جریان کمک بسیار بزرگی به اقتصاد ایران خواهد کرد.

یعنی واقعاً هزینه‌های برگزاری چنین گردهمایی‌هایی آنچنان سنگین است که اگر متوقف بشود، «کمک بزرگی» به اقتصاد ایران خواهد کرد؟

بله، احتمالاً ایران، هم از نظر تعداد و هم از نظر هزینه‌های گزاف برگزاری همایش‌ها، در بالاترین رده‌های دنیا جای داشته باشد و خیلی مهم است که اینها متوقف شود. تا پیش از مسئلۀ کرونا، متأسفانه این نوع کارها حتی به اصطلاح، «مُد» هم شده بود و واقعاً جلوگیری از آن مقدور نبود. اما کرونا ضربۀ مهمی به این نوع اقدامات زد و به نظرم در آینده نیز به احتمال زیاد و به رغم اصرار برگزارکنندگان، این جریان در موضع ضعف قرار خواهد گرفت. امیدوارم این نوع فعالیت‌ها به طور کلی به فضای مجازی منتقل شود.

اما همایش‌های حضوری مزایایی دارد که در کنفرانس‌های مجازی هرگز مقدور نیست! مانند اتفاقاتی که در حواشی گردهمایی‌ها رخ می‌دهد و مثلاً منجر به آشنایی‌ها و ارتباط‌گیری‌های جدید می‌شود.

این بحث دیگری است و سخن درستی هم هست. اما به احتمال زیاد، جهان در طی ده سال آینده با انسان جدیدی مواجه خواهد شد؛ انسانی که از فضای حقیقی کنده شده و فضای مجازی به فضای حقیقی او تبدیل شده است. چنین انسانی روان‌شناسی و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری متفاوتی خواهد داشت.

چندی پیش با یکی از استادان ایتالیایی گفت‌وگو می‌کردم. می‌گفت که در بعضی از کشورها مانند اتریش و آلمان، قرنطینه پایان یافته و بسیاری از مشاغل بازگشایی شده است. پرسیدم که آیا مشکلی به وجود نیامده است؟ پاسخ داد که ظاهراً نه، اما ضوابط باید کاملاً رعایت بشود؛ یعنی مثلاً میزی که قبلاً شش نفر دور آن می‌نشستند، اکنون حداکثر دو نفر می‌توانند بنشینند. یا مثلاً تاکسی فقط حق دارد یک مسافر سوار کند؛ یعنی اگر دو نفر بخواهند با هم به جایی بروند باید دو تاکسی بگیرند. اینها کد و قانون است. در خودروهای سواری که قبلاً سه تا حداکثر چهار نفر می‌نشستند، اکنون تنها دو نفر حق دارند بنشینند: یکی خود راننده و دیگری در صندلی عقب سمت شاگرد. البته خانواده‌ها استثنا هستند.

اجمالاً می‌خواهم بگویم که حتی با اینکه فضای حقیقی در حال بازگشایی است، اما دیگر اوضاع مانند سابق نیست و افراد دیگر نمی‌توانند مانند گذشته دور یک میز بنشینند و غذا صرف کنند و صحبت کنند. می‌دانید که به طور کلی در جنوب اروپا در اوقات فراغت و به هنگام صرف غذا، گاهی شاید حدود ۲۰ تا ۲۵ نفر دور یک میز می‌نشیند و گاهی تا سه ساعت با هم گپ می‌زنند. یک میز واقعاً طویلی وجود دارد است که این همه آدم را دور هم جمع می‌کند. به هر حال، تا آینده‌ای غیر قابل پیش‌بینی، اوضاع متفاوت خواهد بود.

[۱] Habsburg Monarchy/Empire

[۲] Austro-Hungarian Empire

[۳] در مقاله‌ای با عنوان: «آیا زبان فارسی را می توان زبان اینترنت نامید؟» (ir.sputniknews.com)

Print Friendly, PDF & Email