نقش مهاجرت در تعامل جوامع مدیترانه

نقش مهاجرت در تعامل جوامع مدیترانه[۱]

مطلبی که پیش رو دارید بخش پایانی گفتگوی با روزنامه اطلاعات با حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی پیرامون نقش مهاجرت در شکل گیری حوزه تمدنی دو سوی مدیترانه است. سفیر سابق کشورمان در مراکش معتقد است که در دهه های گذشته عوامل دینی در جذب مهاجران تعیین کننده نبود، اما در حال حاضر تبدیل به یک عامل تعیین­کننده شده است:

اینها در یک حال و هوای دیگری هستند و غیر از مهاجری است که دیروز یا سال گذشته یا ۵ سال گذشته آمده احساس می کند که شهروند است. ضمناً در پرتو آموزش هایی که دیده و شرایطی که در آن زندگی می کند احساس می کند که شهروند درجه اول نیست، بلکه شهروند درجه ۲ و ۳ است و در عین حال در شرایطی هم نیست که راه بازگشتی به موطن خود داشته باشد، احساس می کند که نه به جامعه میزبان تعلق داشته و نه به جامعه اصلی که پدرانش و پدرش از آنجا آمده اند، لذا مساله پیچیده­ای شده است. شمال مدیترانه­ای ها مایلند بگویند که این مشکل از مهاجران است یعنی همان نسل دوم و سوم به این دلیل که اینها در داخل فرهنگ ما جذب نشده اند. در حالیکه عموما بلکه در اکثر قریب به اتفاق موارد تا اواخر دهه ۹۰ از طرف این مهاجران مساله­ای وجود نداشت که جذب فرهنگ این کشورها شوند. اگر مشکلی وجود داشت از جانب این کشورها بود که نمی­خواستند این عده را جذب کنند. این مساله در ابتدا کوچک بود اما به­تدریج به شرایط سختی رسید که ما در حوادث سال گذشته پاریس آن را دیدیم که داستان مفصلی دارد که این مساله چگونه از طرف سارکوزی وزیر کشور وقت که هنوز هم هست، به عنوان یک حربه­ی تبلیغاتی برای محبوبیت خودش مورد استفاده قرار گرفت و برای جلب افکار عمومی می خواست نشان دهد که در مقابل آنچه خود آشوبگران و اوباش­اش نامید، سخت و شدید عمل می کند. حالا آن داستان مفصل دیگری است ولی مساله ای که در پاریس ایجاد شد ریشه در مهاجرت در مفهوم دهه ۹۰ و یا سالهای اخیر ندارد. این مشکل، مشکلی است که عمدتا مربوط به نسل دوم یا سومی است که در داخل کشورهای میزبان متولد شده اند و خواهان شرایط کاری بهتر، موقعیت اجتماعی مناسب­تر و همسانی درجه شهروندی است، ولی اصل قضیه مربوط به مهاجرت نیست، بلکه مربوط به نسل دوم و یا سومی است که در این کشور زندگی می کنند.

فرمودید که کشورهای میزبان نقشی در مهاجرت نداشته اند حال دلیل مشکلات بوجود آمده در کشورهای شمال مدیترانه را چگونه توجیه می کنید؟ آیا این مشکلات ریشه های دینی ندارد؟

  واقعیت این است که مسائل مذهبی در حال حاضر خیلی جلب توجه می کند و در عین حال نقش تعیین کننده­ای دارد. در ۱۰ یا ۱۵ سال گذشته این مسائل به این شدت نبود و موضوع جذب نشدن مربوط به ۲۰، ۳۰، ۴۰ و یا ۵۰ سال گذشته است. مشکل می­شود گفت صرفا دلایل مذهبی مانع جذب شدن بوده است. بلکه کشورهای مهاجرپذیر نمی­خواستند این افراد را جذب کنند. در دهه های گذشته عوامل دینی در جذب مهاجران تعیین کننده نبود، اما در حال تبدیل به یک عامل تعیین کننده شده است.

 اصولا جامعه اروپایی البته اینکه می­گویم جامعه اروپایی، جامعه اروپایی ۵۰ سال گذشته غیر از حالا بوده است در آن موقع تعداد قابل توجهی از شهروندان پرتغالی و اسپانیایی به کشورهای پیشرفته­تر اروپایی مثل انگلیس، سوئیس و یا آلمان مهاجرت می کردند. یعنی مقدار زیادی نیروی کار صادر می کردند که به کشورهای دیگر بروند. حتی به­طور مثال در انگلیس ۴۰ سال گذشته هم که از این کشورها به آنجا برای کار می­رفتند، اینها (مهاجران) اجتماعات خاص خودشان را داشتند و اسپانیایی­ها، پرتغالی­ها و حتی یونانی­ها، جذب جامعه میزبان نمی­شدند.

 اگر بخواهیم بطور واقع­بینانه قضاوت کنیم، طبیعی است که هر جامعه­ای خیلی تمایل ندارد که افراد غیرخودی را جذب کند.

در مورد مهاجران شمال آفریقا به ویژه در خود فرانسه یک عدم تمایل تعیین کننده و واقعی وجود داشته که این افراد را جذب نکند. طبیعی است و منهای حالت­های نژادپرستانه و حالت­های روحی ناشی از این حالت نژادپرستانه، این کشورها مستعمره خودشان بوده اند و جامعه استعمارگر مستعمره خودش را به اندازه خودش نمی تواند قبول کند.

 اینجا دیگر مساله «دین» وجود ندارد. این استدلال ناشی از یک جریان طبیعی است که احساس می کرده که من بالاتر از او هستم. به هر حال اینکه می گویند جذب فرهنگی، که مسلمانان به داخل فرهنگ ما جذب نمی شوند، اولا خودشان نمی­خواهند جذب بکنند، نکته دوم اینکه اصولا آیا در مورد دیگر مهاجران این جذب فرهنگی بطور کامل انجام شده است؟ هنوز هم فرض کنید در فلورانس ایتالیا مهاجران چینی از دهه ۶۰ میلادی به این شهر رفته اند یعنی حدود ۵۰ سال است که این شهر دارای مهاجر چینی است. ولی در طی این ۵۰ سال تعداد بسیار بسیار اندکی ازدواج بین یک ایتالیایی و یک چینی انجام شده است.

 یعنی هنوز هم جامعه چینی با اینکه متعلق به یک نظام کمونیستی فاقد دین، و بلکه ضددین حداقل از آن زمان، بوده است، نتوانسته جذب جامعه ایتالیا شود. ایتالیا اصلاً شرایطش با آن موقع فرق کرده و دیگر جنگ سردی به آن معنا وجود ندارد، همه موانع سیاسی و موانع بین المللی تقریبا از آن چیزی باقی نمانده، اما جامعه چینی، جامعه چینی است، و جامعه فلورانسی جامعه فلورانسی. من این شهر را مثال می زنم چون اقلیت چینی در آن خیلی زیاد است و این اقلیت خیلی قدیمی است. لذا این مساله که نسبت به مسلمانان شمال آفریقایی می گویند که جذب نمی شوند حرف درستی نیست حقیقت این است که زمینه ای برای جذب وجود نداشته است.

در دهه اخیر چه طور، شما فرمودید که در دهه اخیر متفاوت است جریان غرب و در حال حاضر جنبه مذهبی یکی از عوامل مانع جذب شناخته می شود. چه عوامل دیگری وجود دارد که این دگرگونی را موجب شده است؟

    بله. می دانید عوامل زیادی وجود داشته، اما عامل اصلی و موثر در این مجموعه که بسترساز تأثیر عوامل دیگر بوده، عامل رسانه ای است. عامل رسانه ای در حال حاضر به­خصوص تلویزیون عملا مهمترین عامل شکل دهنده خیلی از موانع جذب مهاجران است که تحت عنوان «اسلام­هراسی» مطرح می­شود.

از چه زمانی این اسلام هراسی ایجاد می­شود؟

  مدیترانه، یک حوزه مستقل از کل جهان نیست و خیلی از مسائل زمانی خوب تحلیل می شود که آن را در بستر کلی و جهانی­اش ببینید و ارزیابی کنید. واقعیت این است که از ابتدای دهه ۹۰ واقعا به دلایل مختلف و بعضاً پیچیده جریانی وجود داشت و وجود دارد و این جریان رشد فزاینده ای نیز داشت و دارد که هدفش ایجاد ترس و هراس بین غیرمسلمانان از مسلمانان است و مخصوصاً ایجاد هراس دربین غربی ها از اسلام و تمامی مظاهر اسلامی است. این یک واقعیت است، حتی کشورهایی که در مقایسه با کشورهای باسابقه استعماری کشورهایی با سابقه غیراستعماری بودند ـ مثل کشورهای اسکاندیناوی ـ آنها هم در حال حاضر تحت تاثیر این موج هستند.

شاید در عالم واقع وجود داشته که رسانه­ها آن را پروبال داده­اند و تقویت کرده­اند؟

مطمئنا حوادثی رخ داده و وجود داشته. ولی این حوادث را در یک بستری برده­اند و به آن چارچوبی داده اند که بطور طبیعی مخاطب می ترسد برای مثال، اواسط دهه ۹۰ در منطقه دریاچه های بزرگ آفریقا در رواندا و بروندی جنگ داخلی شد. واقعا این نسل کشی به معنای واقعی کلمه بود کشوری مانند رواندا که ۸ میلیون جمعیت دارد، یک میلیون نفر از جمعیتش طی این نسل کشی و در زمانی کمتر از دو سال از بین رفتند. این تعداد در رواندا کشته شدند. به بدترین وضع هم کشته شدند. در مدتی کوتاه برای کشتن یک میلیون نفر باید صحنه فاجعه آمیزی ایجاد شود و مرگ این افراد با گرسنگی نبود. یعنی با کشتن، به مسلسل بستن، قتل عام کردن و سربریدن و به این صورت از بین رفتند. رواندا در عین حال کاتولیک­ترین کشور آفریقاست و اکثریت مردم آن هم کاتولیک هستند، به نوعی که بالاترین نسبت کاتولیک ها را رواندا دارد. در طی جنگ رواندا عده زیادی اسقف کشته شدند که خیلی عجیب است، چون چنانچه اسقف کشته شود گویی چند ژنرال کشته شدند. عده زیادی کشیش و راهبه کشته شدند. هم محلی رواندایی و هم غیرمحلی اروپایی. اما هیچکس نگفت که مثلا کلیسای کاتولیک و یا گرایش­های درون کلیسای کاتولیک به سمت هوتو یا توتسی در این میان مؤثر بود یا مثلا پدران کلیسایی در ایجاد این قتل عام مؤثر بودند. اما حوادث بعضا خیلی بسیط که اتفاق می افتاد، این را در یک بستری می بردند که مخاطب را به معنی کامل از اسلام و مسلمانان می ترساندند. حالا ممکن است که آن روزنامه نویس هم که این کار را انجام داده، خودش نیز تحت تأثیر یک جریان کلی تری قرار گرفته است که آگاهانه اقدام به این کار کرده است.

نقطه آغاز این ماجراها چیست؟ آیا می­توان ۱۱ سپتامبر را اوج این جریان قلمداد کرد؟

کمی مشکل است، چون نمی توانیم پیشینه تاریخی را نادیده بگیریم. پیشینه تاریخی به معنی (تاریخی) اش، همانی که بعضا خودشان از آن به عنوان (جنگ های صلیبی) یاد می کنند و نمی توان آن را نادیده گرفت، طی تاریخ معاصر نیز کشورهای اسلامی تحت استعمار مقاومتشان در مقابل استعمارگران در مقایسه با بقیه کشورهای جهان سوم قوی تر، شدیدتر و بیشتر بوده است. این هم یک عامل دیگر، این را هم نمی توان نادیده گرفت. آن سوابق تاریخی «جدال کلامی» بین مسلمانان و مسیحی ها بین کلیسا و مسلمانان آن را نیز نمی توان نادیده گرفت، اما عملاً تا اواخر دهه ۸۰ از نظر آمریکایی ها و عموم متحدان اروپایی اش بلوک شرق به عنوان خطر اوّل محسوب می شد و مسلمانان به عنوان اگر نگوییم متحدان بلکه به عنوان همکاران و نزدیکان غرب در مواجهه با بلوک شرق بودند. البته استثناهایی هم در این میان داریم. ولی عمدتاً بستر کلی به این صورت بود. می شود گفت که این پدیده جدید در ابعاد و شرایط موجودش عمدتاً از سقوط بلوک شرق شروع می شود و در همان زمان دبیرکل ناتو که وزیرخارجه سابق بلژیک بود، صریحاً می گوید که «دشمن آینده اسلام است» سخنان وی در آن زمان درمیان اروپایی ها تعجب و سؤال ایجاد کرد. اما عملاً از همان ایام و اوایل دهه ۹۰ این جریان شروع می شود.

و با توجه به حوادثی که اتفاق افتاد و نوع بستری که به لحاظ رسانه ای برای این حوادث ایجاد شد، مسائل به جلو آمد و به شرایطی که در آن هستیم، رسیدیم.

اما این سؤال مطرح می شود که جبهه مقابل غرب باید ویژگی هایی داشته باشد یا لااقل همطراز با بلوک شرق باشد. بلوک شرق لااقل توانایی هایی از قبیل اقتصادی، رسانه ای داشته اما اینطور که شما فرمودید، اسلام این را نداشته، چگونه آنها آمده اند اسلام را معرفی کرده اند یا کدام اسلام را معرفی کرده اند. اسلام در حد و اندازه آن بلوک نبوده که بتواند یارگیری کند و بتواند اقماری را دور خود جمع کند؟

بله اتفاقاً همان زمانی هم که دبیرکل ناتو این حرف را زد، کسانی که از او انتقاد می کردند، یکی از حرفهایی که در انتقاد از او استفاده می کردند همین بود که شما گفتید. آنها اعلام می کردند؛ اسلام یک دین است و نمی­تواند مانند یک امپراتوری بزرگ نظامی، تسلیحاتی، اقتصادی و سیاسی عمل کند، فلذا اصلاً قابل مقایسه نیست و اگر اشتباه نکنم یک بار این انتقاد را کاردینال معروف میلان مارتینی که البته دیگر کاردینال میلان نیست و بازنشسته شده گفت. اینکه چرا آنان این کار را کردند نظرات مختلفی وجود دارد. ولی عده ای معتقدند که در بین سیاستگذاران و اندیشمندان استراتژیست غرب، عده ای به این نظریه معتقدند که ما در صورتی می توانیم ادامه حیات دهیم که یک دشمنی را داشته باشیم.

ظاهراً و عملاً اکثریت آنان به این نقطه رسیده اند که در این جهت کار و فعالیت کنند. این حوادث پانزده سال گذشته آنچنان سریع و فشرده بوده که حجمش به لحاظ کمی به اندازه مجموع حوادثی است که از جنگ جهانی دوم تا دهه ۹۰ اتفاق افتاده است. لذا تحولات به سرعت شکل گرفته است.

شما به جریان مهاجرت از جنوب به شمال اشاره کردید آیا از شمال به جنوب هم مهاجرتی صورت گرفته است؟ اگر جواب مثبت است، به چه دلیل این مهاجرت صورت گرفته است؟

سؤال بسیار خوبی است و کمتر هم به این مساله پرداخته شده است، بطور خیلی خلاصه چنین جریانی آغاز شده و در حال حاضر ادامه دارد و به نظر هم می آید که در آینده تقویت خواهد شد، اما این داستان به چه صورت است؟ حدود ۲۰ سال گذشته و قبل از فروپاشی بلوک شرقی، بسیاری از مردم اتریش از سال ۱۹۸۵ به بعد حتی از اوایل ۱۹۸۰ به بعد برای بسیاری از مسائل خود به مجارستان سفر می کردند. به عنوان مثال حتی برای خرید کالا این سفرها انجام می شد، چون دیگر مشکل ویزا تقریبا موضوعی حل شده بود حتی یک اتریشی می توانست صبح به مجارستان برود و شب نیز مجددا به اتریش بازگردد.

همچنین اتریشی­ها برای کارهای پزشکی از جمله دندانپزشکی و امور درمانی خود به مجارستان می رفتند، چون تعرفه های درمانی در مجارستان در مقایسه با اتریش بسیار ارزان تر و از استانداردهای بالایی برخوردار بود.

یک چنین حالتی، در حال حاضر اما با نسبت کمتری بین شمال و جنوب مدیترانه وجود دارد، خود من هنگامی که در مغرب بودم، با اروپایی های زیادی برخورد کردم که می گفتند برای دندانپزشکی به تونس می روند و بعد از انجام کار خود، مجدداً به مغرب باز می­گردند.

عوامل جدیدی نیز وجود دارد که به این روند کمک کرده است. قاره اروپا، قاره ای پیر محسوب می شود و تعداد افراد مسن در این قاره بسیار زیاد و در حال افزایش است، اینها در کشورهای خودشان با مشکلات متعددی دست به گریبان هستند. به عنوان مثال، فرانسه در سال های گذشته با یک تابستان بسیار گرم مواجه شد در طی آن تابستان حدود ۱۰ هزار نفر از آن افراد مسن در آسایشگاه ها و بیمارستانها از بین رفتند و این موضوع به دلیل نرساندن به موقع آنها به مراکز درمانی و تعطیلات ماه اوت و کمی پرسنل پزشکی، حادث شد. خوب، این پدیده جدیدی است، اما نه به این معنا که قبلا نبوده اما پدیده قابل هضمی بوده یعنی اروپا تا ۲۰ سال گذشته می توانست جمعیت مسن خود را هضم کند، اولاً جمعیت مسن به این حد زیاد نبود و سن آنها در این حدی که هم اکنون بالاست، بالا نبوده و ضمناً امکانات و شرایط در حدی بوده است که می توانستند پاسخگوی نیازهای آنها باشند. مشکلی از این بابت متوجه جوامع اروپایی نبوده است، اما در حال حاضر جمعیت کهنسالان اروپایی روبه فزونی گذاشته و هزینه نگهداری این عده بسیار بالاست و مرتب بالاتر هم می رود. موضوع جدیدی که پیدا شده این است که این افراد یا توسط خود موسساتی که مسئول این افراد هستند یا به صورت جمعی و گاهی به صورت فردی به جای ادامه زندگی خود در اروپا ترجیح می دهند در مراکش، تونس و دیگر کشورهای شمال آفریقا به زندگی ادامه دهند. آب و هوای خوب، آسمان صاف و کم ابر با خورشیدی درخشان باعث این تصمیم می شود. این عده همچنین از تنوع اقلیمی، ساختمانها و بافت قدیمی شهر نیز لذت می برند.

در همین حال، سرمایه گذاریهای کلانی از طرف شرکت های اروپایی مثل فرانسه، اسپانیا و هلند برای ایجاد مجموعه های عظیم اقامتی برای سالخوردگانی که مایلند برای ادامه زندگی به مغرب سفر کنند، انجام شده است. در مناطق مختلف چه در ساحل و چه در داخل و داخل صحرا این سرمایه­گذاری ها شده است. حتی سفیر قبلی اتحادیه اروپا در مغرب، می گفت؛ تقریباً یکی از بالاترین سرمایه­گذاری­های اروپا در مغرب برای تأسیس همین آسایشگاه ها بوده که هر کدام از این مکان ها می تواند چندین هزار نفر را در خود جای دهد. در حال حاضر بیش از ۴۰ هزار فرانسوی در شهر مراکش سکونت دارند. البته نمایندگان مجلس و افرادی که به نوعی با این امر درگیر هستند مثل مطبوعات هشدار می دهند که این افراد محلات قدیمی و زیبا را با قیمتی گزاف می خرند و بافت شهر را عوض می کنند و مشکلات زیادی را چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ روابط اجتماعی و اخلاقی ایجاد کرده اند. این شرایط در حال حاضر وجود داشته و در حال ازدیاد نیز هست، به عنوان مثال، کراکسی نخست وزیر سوسیالیست ایتالیایی در اواسط دهه ۹۰، به تونس رفت و در این کشور اقامت گزید، وی که مشکلات قضایی با دولت ایتالیا داشت در تونس نیز فوت کرد. و این موضوع خود به نوعی یک مهاجرت معکوس است.

 آیا قبول می­کنید که این دو یعنی مهاجرت جنوب به شمال که برای ادامه بقای فرد و رفع احتیاجات اولیه وی بوده است با مهاجرت از شمال به جنوب که برای آسایش بیشتر صورت می­گیرد همجنس نیست؟

همانطور که گفتم این مورد قبل از این وجود نداشت و در حال حاضر وجود دارد و در آینده نیز بیشتر خواهد شد و این یک واقعیت است، یعنی بالاخره کشورهایی که دارای حساب و کتاب درستی هستند بر روی کوچکترین چیزها نیز حساب می کنند. یعنی کشورهای اروپایی صدها میلیون یورو و در آینده میلیاردها یورو در این زمینه سرمایه گذاری کرده اند و می کنند وقتی که آنها شروع به سرمایه گذاری می کنند بدین معنی است که مساله ای جدی را پیش روی خود دارند و شما می توانید به جای کلمه مهاجرت از کلمه ای دیگر استفاده کنید، اما این موضوع وجود دارد. و در آینده نیز بیشتر خواهد شد و شدت بیشتری نیز پیدا خواهد کرد.
اصولاً دنیای ما به دنیایی تبدیل شده است که نمی توان گفت که چه کسی نیازمند است و چه کسی محتاج؟ تا ۲۰ سال گذشته این اصطلاحات مفهوم بوده و مفاهیم خاص خود را داشت. اما در حال حاضر شرایط تغییر کرده و همه به هم نیاز دارند. این یک واقعیت است نه فقط از جهت اقتصادی، بلکه از لحاظ عاطفی و روانی، شرایط به نحوی است که آن کسی که در شمالی ترین نقطه، زمین زندگی می کند و کسی که در استوا زندگی می کند و حتی افرادی که در کشورهای بسیار پیشرفته زندگی می کنند و یا در منطقه ای بسیار فقیر، به نوعی نمی توانند نسبت به یکدیگر بی­تفاوت باشند.

این مهاجرت­های اخیر به آفریقا آیا نویدبخش یک اتحادیه­ای مثل اتحادیه اروپا می­تواند باشد؟

 این تصور تا اواسط دهه ۹۰ وجود داشت، تقریبا این ابتکار در بارسلون در این چارچوب شکل گرفت یعنی می گفتند ما موقعی می توانیم خوب و راحت زندگی کنیم که همسایگان ما نیز بتوانند خوب و راحت زندگی کنند و آن موقعی آنها می توانند خوب و راحت زندگی کنند که آنها هم توسعه پیدا کنند. بنابر این توسعه همسایه های ما یک ضرورت است و دوستی ما با همسایگان نیز یک نیاز است. بر همین اساس سرمایه گذاری کلان مالی، صنعتی و حتی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی انجام شده تا بتوانند اروپای شرقی را به خود نزدیک کنند همسایگانشان هم در رفاه و سلامت باشند.

این جریان و این فکر به قوت خود باقی ماند و در آن موقع نیز کسانی بودند، می خواستند همین توسعه اروپا به شرق را به سوی جنوب هم بکشانند، در بین دولتمردان جنوب هم این فکر طرفداران زیادی داشت، یعنی یک نوع اروپای بزرگی که شرق اروپا و شمال آفریقا را در بر بگیرد. اما مسئله در آنجا که به شمال آفریقا مربوط می شود با چالشهای زیادی مواجه است، البته طرفداران این فکر بسیار کم شدند و یا حتی وجود ندارند، چون از افکار خودشان عدول کردند به این معنی که دیدند نمی توانند همان توسعه ای که در شرق اروپا بوجود آمد، با همان نسبت و با همان شدت در مورد جنوب حداقل در کوتاه مدت اعمال شود. اما مایلند و حتی مجبورند تا جنوب را توسعه دهند و این توسعه به جنوب، بخشی از امنیت اقتصادی و اجتماعی و فکری آنهاست.

در بین شمالی ها و همیشه در بین جنوبی ها یعنی شمال آفریقایی ها هم این فکر به شدت وجود داشت و برای همین امر به آنها متذکر می شوند که باید با ما مساعدت کنید، وقتی که در مغرب بودم چندین بار این موضوع در سمینارها مطرح شد، در یک سمیناری یک فرانسوی با همان تکبر مخصوص خودش می گفت: شما توقعی بیش از آنکه ما برای شما انجام می دهیم نداشته باشید. شما نمی توانید بخشی از مجموعه وسیع ما باشید. به هر حال آنها به آن نتیجه رسیدند که یک نوع وحدت تمام عیار ممکن نیست ولی توسعه هر چه بیشتر برای شمال مدیترانه ای ها مطلوب و حتی ضرورت است. از نظر آن این توسعه می تواند جلوی مهاجرت را بگیرد چرا که افرادی که مهاجرت می کنند دچار فقر توسعه ای، اقتصادی و مالی هستند.

نکته دوم این است که اگر این کشورها پیشرفت کنند، به یک کمربند امنیتی در موضوع مهاجرت تبدیل می شوند که تمام کسانی که از آفریقای سیاه می خواهند به سمت شمال (اروپا) بروند، به جای اروپا جذب بازار این کشورها می شوند. یعنی این کشورها با توسعه شان هدف مهاجرین آفریقایی قرار می گیرند و در نتیجه کشورهای اروپایی مصون می مانند، نکته سوم از نظر آنها، آنچه که خودشان تروریست می خوانند، عمدتاً از مناطق فقیرنشین و حاشیه نشین های شهرهای شمال آفریقا بویژه مغرب می آیند، پس اگر این حاشیه نشینی و حلبی آبادنشینی را بتوانند بردارند و زندگی مناسبی به لحاظ اقتصادی و شئون اجتماعی ایجاد کنند عملا با تروریسم مقابله و امنیت خود را تامین کرده اند، از این رو به همسایگان جنوبی خود کمک می کنند تا به رشد مطلوب برسند و این اهداف اولیه و اهداف استراتژیک آنهاست.

در حال حاضر، ۶ میلیون توریست به مغرب می روند که بخش عظیمی از آنها اروپایی هستند برای آنهامهم است که این مقدار توریست در جامعه ای آرام که لذت بخش نیز هست وارد شوند.

همچنین برای آنها مهم است که در همسایگی شان کشوری وجود داشته باشد که افرادی برای اقامت های کوتاه و بلند مدت به آنجا بیایند و اشخاصی که قصد اقامت دارند با امنیت و فراغ بال بتوانند به کشورهای مورد علاقه خود سفر کنند. به همین دلایل علاقمندند که کشورهای همسایه شان توسعه پیدا کنند، البته این اندیشه در دهه ۹۰ بین برخی از کشورهای شمال اروپا وجود داشت که آنها نیز مثل اروپای شرقی بشوند اما در حال حاضرچنین ایده ای اصلاً وجود ندارد.

[۱].این مصاحبه نوسط روزنامه اطلاعات، در اسفندماه ۱۳۸۵ منتشر شده است.

Print Friendly, PDF & Email