خلاء ایدئولوژیک در عصر سید قطب

میزان تاثیرگذاری زیاد سید قطب بر جریانهای معاصرش نه صرفاً به دلیل مقام علمی یا معنوی بالای اوست، بلکه آنچه قطب و افکار او را مطلوب کرد و جریان ساز شد مجموعه عواملی است که در شرایط خاص آن زمان، اسلام‌گرایان را به او معطوف داشت.

از اوائل قرن نوزدهم، پس از اینکه فرانسوی‌ها مصر را ترک می‌کنند تحولاتی در مصر پیدا می‌شود. این تحولات با انتصاب محمد علی پاشا به عنوان حاکم مصر از سوی خلافت عثمانی، شروع می‌شود. وی اصالتاً یک ژنرال آلبانیایی است و از قلمرو اروپایی دولت عثمانی بوده، در نتیجه با تمدن جدید را به خوب می‌شناسد. می‌توان گفت که او در مصر به طور مستقل عمل می‌کند. اقدامات او در مصر را می‌توان در چند بخش دسته بندی کرد:

 نخست در زمینه آموزش و پرورش ؛ که مدارس زیادی به سبک جدید تأسیس می‌کند. بخش دیگرمربوط به قسمت نظامی است که سیستم نظامی مصر را تبدیل به یک قدرت قابل قبول می‌نمایداقدام سوم در زمینه کشاورزی است. او تقریباً بیش از چهل سال حکومت می‌کند و در این مدت مصر به لحاظ آموزش و کشاورزی موقعیت بسیار متفاوتی با اوائل قرن نوزدهم پیدا می‌کند. موقعیت جغرافیایی مصر در کنار مدیترانه و تسهیلات جدیدی که در قاهره هست، آن را به یک شهر بزرگ مدیترانه‌ای، همانند شهرهای بزرگ جنوب اروپا که در کنار مدیترانه واقع شده‌اند، تبدیل می‌نماید. او برای مقابله با استعمار فرانسه به مصر فرستاده شد و تلاش بسیاری برای اصلاح جامعه مصر انجام داد. با اقدام به اصلاحات نظامی، اداری و اقتصادی، سعی در تسهیل کار تجار و کشاورزان و فعالان اقتصادی نمود و به اقتصاد مصر رونق چشمگیری بخشید. او همچنین اصلاحات فرهنگی‌ای را برای گشایش جامعه به وجود آورد و تلاش کرد تا فضا را برای ارتباط با اروپا آماده نماید.

  در کنار این جریان، رفت و آمدهای مصری‌ها به اروپا و بالعکس زیاد می‌شود. قرن نوزدهم شاهد نقطه عطف بزرگی در مطالعات شرق شناسی و اسلام شناسی و مصر شناسی (مصردر ابعاد تمدن قدیم آن) است. این جریان‌ها منجر به جذب افراد متعددی از دانشمندان و شرق شناسان اروپایی در نیمه دوم قرن نوزدهم به مصراست، که به مصرمی آیند و در آنجا به مطالعه می‌پردازند. تقریباً اسلام شناسان مهم اروپا در قرن نوزدهم، یک دوره‌ای را در مصرگذرانده‌اند که یکی از بهترین‌های آن‌ها گلدزیهر است. این امور مرتب از نیمه دوم قرن نوزدهم جنبه فزاینده دارد. از اینروی خود جامعه مصرتحت تأثیر یک سلسله عوامل قرار می‌گیرد.

  به تدریج به دلیل رونق اقتصادی و تجاری مصر، تعداد قابل توجهی از اروپا بخصوص از اروپای جنوبی مثل ایتالیا و یونان برای کار وتجارت به مصر مهاجرت می‌نمایند. همانطور که از ایتالیا و دیگر کشورها به امریکای جنوبی وامریکا و استرالیا مهاجرت می‌شد، مصر هم مورد توجه قرا می‌گیرد. در اواخر قرن نوزده، فقط در حدود صدهزار ایتالیایی در قاهره و اسکندریه زندگی می‌کنند. همینطور از دیگر کشورها هم مهاجرت به مصر وجود دارد. بعلاوه مصر مورد توجه دگراندیشان نیز قرار می‌گیرد ؛ به عنوان نمونه میرزا ابوالفضل گلپایگانی کتاب خود فرائد را که مهمترین کتاب بهائیت است را در مصر می‌نویسد. ظاهراً ایرانی‌ها چند نشریه هم در مصر داشتند.

  در کنار این موارد، تعداد قابل توجهی از کتاب‌های شرق شناسان که در زمینه تمدن اسلامی بوده که عموماً تمدن عربی معرفی می‌شده، به عربی ترجمه می‌شود. در نتیجه به تدریج یک نوع احساس افتخار به هویت عربی و تمدن بزرگ عربی ایجاد می‌شود که تمدن جدید وامدار آن تلقی می‌گردد. این کتاب‌ها درمورد تمدن اسلامی بوده اما عموماً به عنوان تمدن عربی معرفی می‌شده است. این ترجمه‌ها سبب می‌شود که روشنفکران در مصر یک تلقی افتخار آمیز نسبت به گذشته پیدا می‌کنند. اینکه این تمدن چه نسبتی با اسلام به عنوان یک دین دارد امر مهمی است. تصور آنان از این تمدن، بیشتر یک تلقی میراثی است نه یک دین، و پیامبر را یک نمونه برجسته از تمدن عربی معرفی می‌کنند و به تبع به این تمدن بزرگ عربی افتخار می‌نمایند. این هویت و تصور در مورد تمدن عربی ایجاد می‌شود. به عنوان نمونه جرجی زیدان مسیحی که پرتالیف هم هست در آن زمان، تحت تأثیر این فضا است و آثار او نشان می‌دهد که چه تلقی‌ای از اسلام در طبقات تحصیل کرده وجود داشته است. این تصور در میان عالمان دینی هم وجود دارد. کتابی است به نام «اسلام در جهان معاصر» اثر کنت ول اسمیت که این مطلب را به خوبی به تصویر کشیده است.

  مسائل سیاسی، چه آنها که از جانب محافل دینی‌ای است که کما بیش به الازهر و یا به سلفی‌های مدل سید جمال و عبده مربوط است و چه آنها که به شاخه‌های صوفیه و یا به خود الزهر به عنوان یک نهاد دینی و تربیت عالم دینی مربوط است، می‌بایست در جای خود مورد بحث قرار گیرد. دراین میان یک سلسله جنبیش‌های لیبرال هم وجود دارد که نمونه بارز آن، طه حسین است. وی کتابی دارد به نام «مستقبل الثقافه»‌ که در آن مصر را بخشی از تمدن اروپایی می‌داند و معتقد است که باید در این مسیر حرکت نمایند.

  در کنار این قسمت‌ها یک جریان دیگری وجود دارد که مربوط به شهرنشین شدن روستاییانی است که به دلایل مختلف از ابتدای قرن بیستم به شهر و از جمله قاهره مهاجرت می‌کنند. اینان همچنان در فضای تربیتی و دینی و فرهنگی خودشان هستند. می‌توان گفت در دهه سی و چهل، طرفین یعنی ؛ کسانی که علقه روستایی دارند و در چهار چوب تقالید و آداب ورسوم روستایی رشد کرده‌اند و کسانی که در قاهره جدید رشد و نمو داشته‌اند، به یک نوع بلوغ تشکیلاتی می‌رسند. این‌ها وارد شهرهای بزرگ می‌شوند و برخی در داخل بخش فعال جامعه مصر در قسمتهای آموزشی واقتصادی وارد می‌شوند. البته حکومت هم طرفدار این طبقه جدید شهری است.

  به هر حال تفکرات مختلفی در فضای مصر وجود دارد. ضمن اینکه کثرت اروپایی‌ها در قاهره و اسکندریه و شاید اسماعیلیه، حفر کانال سوئز و تحولات جهان عرب قبل و بعد از پیمان سایکس پیکو، وجود مراکزی مثل هتل‌ها و مراکز شبانه که از نوع اروپایی آن هم بازتر است، تحولات جهان اسلام و الغای خلافت که ضربه بزرگی است، مجموعه این عواملِ عربی و منطقه‌ای و اسلامی، شاید بیش از همه در مصر تأثیر داشته باشد. این مجموعه عوامل در شکل گیری اخوا ن المسلمین دخیل هستند.

  جامعه مصر، راه رسیدن به دستاوردهای تمدن غرب را همان اسباب و آدابی می‌دانست که غرب استفاده کرده بود. در نتیجه می‌بایست در تمام ابعاد، از غرب پیروی می‌شد. زنان مصری حجاب را ترک کرده به سمت تعلیم روی آوردند و وارد عرصه عمل و حتی میدان سیاست شدند و با تعدد زوجات مخالفت کردند. مردان هم همینطور متحول شدند، گرایش به تعلم در الازهر کم شده و جوانان به علوم جدید روی آورند. طبیعتاً این وقایع، سلفیون الازهر و مدرسه مجله المنار را آزار می‌داد.

  در فضایی این چنین، حسن البنا در مارس ۱۹۲۸ و چهار سال پس از اسقاط خلافت عثمانی به دست کمال آتاتورک، جماعت اخوان المسلمین را به عنوان جمعیت دینی خالص، به هدف تربیت دینی جامعه با تربیت صحیح اسلامی و نشر فضایل نبوی، در شهر اسماعیلیه تأسیس کرد. بعد از یک سال شعبه‌های اخوان در شهرهای مختلف مصر به پنجاه عدد رسید.

  اخوان در درون جامعه مذهبی مصر و عمدتاً از درون جامعه روستایی که به شهر آمده شکل می‌گیرد. مصر به لحاظ تاریخی یک ساختار نیرومند صوفیانه دارد و حلقات صوفی‌ها بسیار فعال است و در سطح گسترده وجود دارد. شکل گیری اخوان در درون این حلقات محقق می‌شود. در نتیجه به عکس آنچه امروزه گفته می‌شود، تشکیلات صوفیانه در تحقق اخوان به مراتب قوی‌تر از عناصر سلفی و امثال آن است. در دهه سی جامعه مصر در حال کمون است و در درون خود چیزی را پرورش می‌دهد که در مجموع با حاکمیت فکری و ارزشی در تعارض است. جامعه در دهه سی و چهل حالت عادی ندارد. گروه مذهبی با ثقل روستایی و تشکیلات صوفیانه مرتب در حال رشد و نارضایتی است.

  نکته این است که اسلامی که از دهه چهل به بعد و حتی از اوائل قرن بیستم، توسط روشنفکران یا عالمان دینی متمایل به روشنفکری عرضه می‌شود اسلامی است که در صدد اثبات خود از طریق همسو بودن با معیارهای تمدن جدید است، حال چه از نوع سوسیالیست و مارکسیستی یا حتی ضد آن یعنی لیبرالیسم، باشد. در این جریان افراط و زیاده روی صورت می‌گیرد تا جایی که پیامبر (ص) به عنوان یک نابغه عرب، و مسلمانان هم بانیان یک تمدن بزرگ و اسلام به عنوان دینی که همان حرف‌های تمدن جدید را می‌زند، معرفی می‌شود. کتابی است از تری دو ژاردن به نام صد میلیون عرب، مؤلف در این کتاب می‌گوید یک روشنفکر مصری انسان ملایمی است و با نرمی با شما صحبت می‌کند و از اسلام هم دفاع می‌کند در حالی که یخچال منزل او پر از بطری‌های مشروب است.

  اخوان المسلمین هم از زمان شکل گیری به توفیق چندانی در این زمینه دست نیافت. اسلام‌گرایان در مقابل انتقادات مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها ، اسلام را همانند و مشابه آن جریان حمله کننده که در آن زمان مترقی قلمداد می‌شد، نشان می‌دادند. بنابر این در مواجهه با غرب، سوسیالیست‌ها یا کمونیست‌ها گفته می‌شد که اسلام هم همین مطالب مترقی را بیان کرده است. قطب در صفحات آغازین کتاب «معالم فی الطریق»، به جامعه علماء اعتراض می‌کند که این چه حقانیتی برای اسلام است که صرفاً با اثبات تمدن جدید به دست می‌آید؟ در واقع این شیوه، بیش از آنکه حقانیت اسلام را اثبات کند، دلیل بر حقانیت تمدن جدید است. تا وقتی کتاب معالم به خوبی شناخته وفهم نشود، مبانی فکری و اعتقادی و سیاسی جنبشهای اسلامی موجود در قلمرو اهل سنت، شناخته نخواهد شد. جالب این است که حتی غیر همفکران انقلابی قطب نیز به نوعی از این کتاب متاثرهستند. آن‌ها کم و بیش از جایی که قطب شروع کرده و با همان روش وسیاق آغاز کرده‌اند. تفاوت آنان با او بیشتر در تفاوت منابع و پذیرش حجیت منابع است ونه عاملی دیگر.  سید قطب علت غلبه استعمار غرب بر مسلمانان را نه آهن و آتش بلکه غرب زدگانی می‌داند که غرب را تقدیس می‌کنند و همچون موریانه در مجاری علمی و فرهنگی اسلامی نفوذ کرده‌اند. از نظر قطب جامعه‌ای با چنین باورهایی، جامعه جاهلی است. او در این کتاب جامعه مصر را چنین توصیف می‌کند: «ما امروز در جاهلیتی مشابه جاهلیتی که به هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک‌تر از آن به سر می‌بریم. تمامی آنچه در اطراف ماست تصورات وعقاید مردم، عادات و تقالید آن‌ها، منابع فرهنگشان، هنرها و ادبیاتشان، مقررات وقوانینشان همه جاهلی است. حتی بسیاری از آنچه را که فرهنگ اسلامی، منابع اسلامی، فلسفه اسلامی و تفکر اسلامی می‌شماریم جاهلی است… این‌ها همگی محصول این جاهلیت است…»

  جمال عبدالناصر هم دست به ایجاد تحولاتی در مصر می‌زند. در این فضا، سید قطب که یک انسان غیوری است که با قلم خود وارد میدان می‌شود. از قلم او مشخص است که دفاع او با احساس و خیلی داغ است. قلم او نشان دهنده شخصیت اوست. قطب به دلیل غیرت دینی و با یک نوع احساس انباشته شده و خشمگین، این کار را انجام می‌دهد و به تقابل با دیگران می‌رود. عملاً نگارش کتاب معالم در این فضا است و کسی می‌تواند مقدمه کتاب معالم را به خوبی درک نماید که شرایط مصر درقرن بیستم تا دهه شصت را تا آنجا که مربوط به فکر اسلامی و بیان حقانیت اسلام است را بداند. تئوری قطب برآیند دو عامل است ؛ یکی همین مطلب و دیگری اینکه فکر سنی در قبال رژیم حاکم ساکت است. در بهترین حالت ساکت است و حاکمیت را تأیید می‌کند. در نتیجه جذب تئوری او مربوط به شرایط جهانی در دهه هفتاد، شرایط جهان عرب پس از شکست خیلی بد در سال ۱۹۶۷ و شرایط فقر ناشی از باز کردن اقتصاد به سبک سادات در ابتدای دهه هفتاد و شرایط دانشجویان تازه به صحنه آمده با ریشه‌های مذهبی و روستایی است و این مجموعه است که طرفداران قطب را تشکیل می‌دهد.

در نتیجه توفیق قطب عمدتاً ناشی از وجود خلاء ایدئولوژی مناسب وکار آمد در جامعه آن زمان مصر و جهان اسلام است. قطب در فضای مصری قلم زد که چند دهه افکار و عقاید مصلحان و بخصوص اخوان المسلمین را تجربه کرده و نتیجه درخوری به دست نیاورده بود. اخوان در طی تجربه ۴۰ ساله خود با نظام‌های حاکم در مصر، نتوانست به موفقیت ملموسی برسد، در نتیجه جوانان به دنبال فکری بودند که آنها را از آن بن بست نجات دهد و فکرِ قطب، بهترین بود. در نسبت سنجی بین سید قطب و اخوان المسلمین باید در نظر داشت که قطب به طور طبیعی محصول اخوان نیست و فکر او مربوط به آنچه در درون اخوان می‌گذشت نیست، بلکه واکنشی به شرایط جامعه مصر و ادبیات مذهبی آن است. پس در شرایطی که جامعه به شدت بر انگیخته بود، ناتوانی گزینه دیگر، مخاطب را به سوی قطب سوق داد و اخوان صرفاً برای دیدگاه‌های قطب، مخاطب ایجاد کرد، مخاطبی آماده و عملگرا. رهبران اخوان المسلمین حرف تازه‌ای برای گفتن نداشتند و پاسخگوی جامعه در حال غلیان مصر نبودند. [۱]

[۱] – منابع در نزد نویسنده موجود است.

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی