پدیده ی مهاجرت در شمال و جنوب مدیترانه

مطلبی که پیش رو دارید متن کامل گفتگوی حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در مغرب با خبرنگاران روزنامه اطلاعات در پایان مأموریتشان است. ایشان در این مصاحبه، به تشریح موقعیت منطقه مدیترانه با نگاه به پدیده مهاجرت می‌پردازد و تاکید دارد که اصولاً مهاجرت، نقش تعیین کننده‌ای در تحولات اجتماعی، سیاسی دو سوی مدیترانه به عنوان یک حوزه با اهمیت تمدنی در طول تاریخ داشته است. مطلب را با شما خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات از نظر می‌گذرانیم.

با توجه به اینکه حضرتعالی به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در مراکش خدمت می‌کردید، اجمالی از موقعیت این کشور در منطقه مدیترانه بفرمایید.

مدیترانه حداقل از ابتدای دوران تاریخ مکتوب پیوسته یک شاهراه مهم بوده، از زمان فنیقی‌ها که از لبنان آمدند و تقریباً تمامی شمال آفریقا را در نوردیدند تا زمان یونانی‌ها و رومی‌ها وبعد از آنها که مسلمانها به این منطقه می‌آیند در همیشه تاریخ مدیترانه یک آبراه مهم بوده، همچنان که یک حوزه تمدنی و دینی بسیار با اهمیتی هم بوده است و البته بعد از جنگ دوم جهانی، مدیترانه دارای اهمیت مضاعف شده است.

مدیترانه همواره یکی از صحنه‌هایی بوده که مورد رقابت قدرتهای اروپایی قرن ۱۸ و ۱۹ قرار گرفت و به ویژه قدرتهای بزرگ آن زمان به جزیره کوچک جبل الطارق که در گلوگاه این تنگه قرار دارد حساس بودند. انگلیسی‌ها از قرن هجدهم تا به حال اقدام به اشغال و تصرف این جزیره و تنگه کرده‌اند و از سوی دیگر همواره در رقابت با اسپانیایی‌ها و فرانسوی‌ها، دانمارکی، آلمانی و بعداً ایتالیایی‌ها بوده‌اند به هرحال در طی تاریخ معاصر و حتی در قرن ۱۷ و ۱۸ آوردگاه رقابت‌های مختلف به ویژه بین قدرت‌های اروپایی بود.

در طول قرن بیستم شاهد تداوم این جریان هستیم بعد از فروپاشی بلوک شرق رقابت در این منطقه شکل دیگری پیدا کرد که وضع موجود ادامه همان وضع است.

اما در مورد مغرب، این کشور دارای ۲ ساحل است یک ساحل در شمال با مدیترانه و یک ساحل در غرب با اقیانوس اطلس دارد و نقطه تماس این ساحل همان شهر طنجحه و جبل الطارق است. در حال حاضر مغرب و یا مراکش یک کشور محسوب می‌شود اما به لحاظ تاریخی یکی از قدیمی‌ترین و پرنشاط‌ترین تمدن‌ها را در این منطقه داشته، مغرب به لحاظ تاریخی دیگر یک واحد سیاسی محسوب نمی‌شود، بلکه یک واحد تمدنی است؛ چرا که از طریق این کشور اسلام به آندلس می‌رود و از طریق این کشور است که ارتباط بین جهان اسلام و جنوب اروپا شکل می‌گیرد. از این دیدگاه مغرب ادامه آندلس و آندلس ادامه مغرب است.

همچنان از طریق مغرب، اسلام به غرب آفریقا رفته و این منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به مهاجرت در ایام قدیم اشاره کردید که همین امر زمینه ساز نفوذ اسلام در جنوب اروپا شد، آیا این مهاجرت از قسمت جنوب مدیترانه به اروپا (شمال مدیترانه) ادامه دارد؟

قبل از اینکه در مورد مهاجرت مسلمان‌ها صحبت کنیم بهتر این است که اشاره کنیم، عمده دلیل مهاجرت به دلیل اقتصادی و همچنین به دلایل کشاورزی یعنی یافتن زمین‌های مناسب کشاورزی بوده است.

سواحل شمالی و سواحل جنوبی این منطقه به دلیل حاصل‌خیزی خاک، آب و هوای مناسب و تمرکز جمعیت که یک بازار طبیعی را ایجاد می‌کرده همیشه دارای این جاذبه بوده که افراد و اقوام و گروههای مختلف را به سوی خودش جذب کند، من جمله فنیقی‌ها و یونانی‌ها را که به این مناطق مهاجرت کرده و در بخش‌های دیگر مدیترانه پراکنده شدند، هم یونانی‌ها و هم اخلافشان بیزانسی‌ها یعنی تمدن روم شرقی آنها نیز به این منطقه آمده‌اند. چنانکه رومی‌ها به معنی روم غربی، بخش‌های مختلف مدیترانه را به اشغال خودشان در آوردند، ولی عمدتاً به دلایل اقتصادی، کشاورزی در این مناطق مستقر شدند، تا اینکه نوبت به نفوذ مسلمان‌ها می‌رسد، مسلمان‌ها در نیمه قرن اول هجری وارد بخش‌هایی از مصر و لیبی شدند، در اوایل نیمه دوم هجری قمری به بخش‌های انتهایی شمال آفریقا وارد شده و تا منتهی الیه مغرب یعنی تا سواحل اطلس نفوذ کردند. تا پایان قرن اوّل تمامی شمال آفریقا به تصرف مسلمان‌ها در آمد و مدتی بعد به آندلس رفتند. از همین نقطه است که اسلام وارد اروپا می‌شود و به مدت ۸ قرن، مسلمان‌ها در آنجا اقامت پیدا می‌کنند. به هر صورت مهاجرت مسلمانها از سرزمین‌های اسلامی عمدتاً از طریق مراکش و به طور خاص از طریق تنگه جبل الطارق انجام می‌شد، اگرچه بعدها از نقاط دیگر هم می‌رفتند.

 در حال حاضر چه جریان‌های مهاجرتی در این منطقه وجود دارد و چه جذابیت‌هایی وجود دارد که از جنوب مدیترانه به شمال آن می‌روند آیا تنها به دلیل مسائل اقتصادی، مهاجرت صورت می‌گیرد؟

 مهاجرت از جنوب به شمال مدیترانه یک جریان یک قرنه است. از اوائل قرن بیستم شاهد یک نوع مهاجرت اجباری بودیم که از جنوب به شمال صورت می‌گرفت و به این دلیل اجباری بود که فرانسوی‌ها بر مناطق شمال آفریقا مسلط شده بودند. این‌ها به نیروی کار ارزان نیاز داشته و به این علت تعدادی از مغربی‌ها و منجمله تونسی‌ها و الجزایری‌ها به فرانسه رفتند و حتی در طی جنگ دوم جهانی بخشی از نیروهای مسلح فرانسوی‌ها مغربی بودند که در کنار سربازان فرانسوی علیه آلمآنهامی جنگیدند و عده زیادی هم از اینها در طول جنگ کشته شدند دلیل دیگر اینکه تمایلی از طرف ژنرال فرانکو وجود داشت که از جهت محافظت شخصی خودش از سربازهای مغربی استفاده کند.

 اسپانیا در تنها منطقه‌ای که در شمال آفریقا مستعمره داشت در منطقه کطوان و صحرا در مغرب بود. در طول جنگ‌های داخلی اسپانیا در سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ بین فرانکو و جمهوری خواهان و مخصوصاً فرانکو از سربازان مغربی به نفع خودشان زیاد استفاده می‌کردند لذا یک تعداد قابل توجهی از مغربی‌ها در ایام جنگ‌های داخلی اسپانیا در کنار فرانکو و علیه جمهوری خواهان می‌جنگیدند بعد از اتمام جنگ و به دلایل مختلف، فرانکو تمایل داشت تا گارد شخصی خودش را از سربازهای مغربی انتخاب کند. می‌توان گفت به این دلایل یک مهاجرتی از جنوب به شمال را و به کشورهای فرانسه، اسپانیا و ایتالیا شاهد هستیم. در همین زمان است که تعداد زیادی از یهودی‌های لیبیایی به ایتالیا رفتند و جزو شهروندان ایتالیا شدند.

 از الجزایر، تونس و مراکش نیز به فرانسه مهاجرت صورت می‌گرفته که تعدادشان کم بوده و این مهاجرت به دلیل نیاز فرانسوی‌ها بوده است. برای مثال مسجد بزرگی که در حال حاضر در پاریس است مربوط به دهه ۲۰ قرن بیستم می‌شود یعنی در آن زمان تعداد مغربی‌ها و مسلمانهای شمال آفریقایی در پاریس به حدی بوده است که احتیاج به یک مسجد داشته باشند. اما بعد از جنگ دوم جهانی علت مهاجرت شکل اقتصادی پیدا کرد یعنی هم فرانسوی‌ها به دلیل نیاز به نیروی کار ارزان و از ۱۹۶۰ به بعد به دلیل رفاه اقتصادی موجود در کشورهای جنوب، مهاجرت تشدید می‌شود مهاجران جنوبی به طور ویژه به فرانسه، بلژیک و اتریش و تا اندازه‌ای به آلمان مهاجرت کردند که این جریان تا اوایل دهه ۹۰ ادامه پیدا کرد.

از اوایل دهه ۹۰ به این سو، ما شاهد تداوم مهاجرت هستیم حال آِیا شکل مهاجرت تغییر پیدا کرده است؟

داستان مهاجرت آن طوری که در حال حاضر وجود دارد مسأله بسیار تعیین کننده و مهمی است هم در کشورهای جنوب و هم در شمال مدیترانه، به عنوان مثال تقریباً به طور کم و بیش هر روز اخبار مربوط به دستگیری افرادی که به صورت غیرقانونی مهاجرت می‌کرده‌اند منتشر می‌شود.

 لذا مهاجرت غیرقانونی به یک مسأله اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی تأثیرگذار در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری و رقابت‌های حزبی تبدیل شده است.

مهاجرت یکی از مهم‌ترین مسائلی است که موقعیت احزاب را تعیین می‌کند چه در کشورهای جنوب و با شدت بیشتری در کشورهای شمال مدیترانه، حال چرا این مسأله به این شکل درآمده و چه نتایجی دارد این یک بحث خیلی مفصلی دارد.

نکته قابل ذکر اینکه مهاجران جنوبی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ تعلق خاطر زیادی به وطنشان داشتند و عوامل زیادی این افراد را به محل تولدشان متصل می‌کرد.

جاذبه خاصی هم به غیر از مسائل اقتصادی آن طرف وجود نداشت که این فرد را جذب کند، لذا در آن ایام تعداد داوطلب خیلی زیاد نبود و هم اینکه رونق اقتصادی در این کشورها آن مقدار بود که این تعداد داوطلب را بتواند به طریق طبیعی به خودش جذب کند و البته عوامل دیگری هم وجود داشت مثل عوامل روانی، عوامل فرهنگی که فرد را به موطن خود وفادار نگه می‌داشت، اما در حال حاضر مهاجرت با مسائل و مشکلاتی همراه است. چرا که یک نوع ایجاد ترس از مهاجر در شمال مدیترانه شکل گرفته است. از اوایل دهه ۹۰ درکنار این عوامل یک نوع رکود نسبی اقتصادی در مقایسه با دهه‌های گذشته در بخش غربی اروپا بوجود آمد، چرا که یک سلسله تعهداتی در مقابل کشورهای شرق اروپای آن زمان که خواهان همترازی معیشتی با غرب بودند در این کشورها ایجاد شد و به تدریج و به دلایل خیلی پیچیده یک نوع نگرانی و بدبینی نسبت به آینده بوجودآمد که این حالت به هیچ عنوان در دهه‌های هشتاد و قبل از آن وجود نداشت، ولی بتدریج از دهه ۹۰ شروع به رشد کرد و از نیمه دوم دهه ۹۰ شدیدتر شد و از سال ۲۰۰۰ به بعد شدتش خیلی بیشتر شده است. این مجموعه عوامل موجب می‌شود که یک واکنشی نسبت به مسأله مهاجر بوجود بیاید، از این طرف نیز نسل دوم مهاجران که در شمال مدیترانه پرورش می‌یافت دیگر مثل پدرانش تعلق به سرزمین و محیط طبیعی خود نداشت.

 از سوی دیگر مهاجران نسبت به زیبایی‌ها، رفاه و امکانات شمال مدیترانه یک نوع آگاهی بیشتری پیدا کردند و این در درجه اول به خاطر وجود تلویزیون‌های شمال مدیترانه بود که بعضاً بدون استفاده از ماهواره قابل دریافت بود و بعد هم که استفاده از ماهواره رایج شد به سرعت و به شدت این جوامع را نسبت به بخش شمالی شیفته کرد و حالا دیگر عوامل اقتصادی نبود که جوانان جنوب را به شمال می‌برد، بلکه دلایل مختلف روانی، تمایل به زندگی همانند شمالی‌ها چنین حالتی را ایجاد کرد، لذا داوطلب مهاجرت هر روز بیشتر شده و امکان جذب این عده روز به روز کمتر شد و موانع روانی، فرهنگی و اجتماعی نیز به مراتب بیشتر می‌شد و این مجموعه عوامل، مسأله ورود آزاد و بدون مانع از سمت جنوب به شمال را دچار وقفه کرد.

و هر روز هم این مسأله پیچیده‌تر می‌شود و واقعیت‌های اجتماعی جامعه شمال پیوند می‌خورد.

وقتی تعداد مهاجران جنوب به شمال زیاد می‌شد بتدریج یک قدرتی هم پیدا می‌کنند یعنی از یک اقلیت بسیار فشرده به یک اقلیت منسجم تبدیل می‌شوند که خواسته‌هایشان را قانونی‌تر مطرح کنند، حال آیا میان این احساس نیاز و آن درگیری‌ها و آشوب‌های خیابانی که اخیراً در اروپا و بویژه در پاریس اتفاق افتاد ارتباطی وجود دارد؟

این سؤال، سؤال مهمی است. مسأله حال حاضر نیست بلکه مسأله آینده هم هست و صرفاً به مهاجرت در مفهوم دهه ۹۰ و دهه کنونی‌اش ربط پیدا نمی‌کند، چنانکه گفته شد از اوایل قرن بیستم تعدادی از افراد از جنوب به سمت شمال می‌رفتند تا جنگ دوم جهانی که در آن مکان‌ها ساکن می‌شدند بعد از جنگ دوم باز این تعداد افزایش پیدا کرد و خانواده‌های بیشتری اقدام به مهاجرت کردند. کسانی که به عنوان نیروی کار به اروپا رفتند زمینه ساز مهاجرت بستگان و اقوامشان نیز می‌شدند.

مهاجران نسل‌های دوم و سوم در کشورهای اروپایی به مدرسه رفته‌اند و نشو و نما پیدا کرده‌اند زبان آنها را می‌دانند حتی زبان مادریشان را نیز فراموش کرده‌اند و بسیاری از آنها تبعه شده‌اند، یعنی پاسپورت و کارت شناسایی اروپایی دارند.

[۱]. این مصاحبه توسط روزنامه اطلاعات، در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۵ منتشر شد.

Print Friendly, PDF & Email