انقلاب های عربی و تحول در ژئوپولتیک ایران

انقلاب های عربی و تحول در ژئوپولیتیک ایران[۱]

 

لازمه داشتن سیاست خارجی فعال و موثر درک و برآوردی است متوازن و واقع­بینانه نسبت به موقعیت و ظرفیت و امکانات کشور. با توجه به تحولات بسیار سریع و مهمی که هم­اکنون روی می دهد، به ویژه در منطقه ما و در بین همسایگان ما، ضروری است که این شناخت و ارزیابی به طور دائمی به روز شود. واقعیّت این است که ایران از هر زاویه­ای که نگریسته شود کشوری است مهم، تأثیرگذار و از درون نیرومند. اما نکته این است که ظرفیت این کشور به مراتب بیش از محدوده جغرافیایی آن است. در موقعیت کنونی ایران عملاً‌به مرکزیت ژئوپولبتیک تمامی کسانی که از دیدگاه دیگران شیعه تلقی می­شوند، تبدیل شده است. تلاش می­شود با حداکثر اختصار نکاتی را یادآورد شود:

  1. لازمه شکل­گیری واقعیت ژئوپولیتیکی، داشتن قدرت و قدرت تأثیرگذار است. بر این اساس کشورهای ضعیف نمی توانند ژئوپولتیک داشته باشند. ایران کنونی در موقعیتی هست که بتوان برایش ژئوپولیتیک تعریف کرد و چنانکه خواهیم گفت در منطقه ما به دلائل فراوانی واقعیت ژئوپولتیک این کشور با نفوذتر، قدرتمندتر و باثبات­تر از هر قدرت منطقه­ای دیگری است.

چنانکه گفتیم ایران هم­اکنون گرانیگاه تمامی کسانی است که شیعه تلقی می­شوند، اگرچه ممکن است در تصور عمومی خود ما شیعه محسوب نشوند و یا تشیع­شان مورد تردید باشد. از علویان گرفته تا نصیری­ها. ما در شکل­دهی به این واقعیت عملاً نقش چندانی نداشته­ایم. این وضعیت سیاسی، رسانه­ای، اجتماعی و تبلیغات دینی موجود در منطقه است که دیگران را به چنین نتیجه­ای رسانیده و بلکه کشانیده است.

ایران در دهه­های اخیر صرفاً به مسئله «مقاومت» تکیه داشت اعم از آنکه توسط شیعیان صورت گیرد و یا اهل سنت، اما واقعیت­های موجود او را در چارچوب دیگری تعریف کرده و بلکه به رسمیت شناخته است. رسمیتی که در حال حاضر به منطقه ما محدود نمی­شود. عموم قدرت­های بزرگ جهانی نیز چنین می­اندیشند و اصولاً در ادبیات سیاسی دنیای کنونی، ایران این­گونه تعریف و ارزیابی می شود.

  1. ایران از دوران صفویه به بعد به عنوان یک کشور شیعه شناخته شده بود. مضافاً که شیعیان و عالمان و نخبگان شیعه در مناطق مختلف پیوسته به ایران به مثابه سنگر و قلعه تشیع می نگریستند. این واقعیت پیوسته وجود داشت و با افزایش ارتباط­ها از اواخر قرن نوزدهم به بعد می توان گفت تقویت شده است. معروف چنین است که برخی از عالمان بزرگ شیعه که گروهی از آنان در ممتازترین جایگاه مرجعیتی قرار داشتند، حتی ایران قبل از انقلاب را نیز چنین می دیدند. علیرغم آنکه در آن دوران، رژیم حاکم به مرکزیتش برای جهان تشیع چندان توجه و اهتمامی نداشت، اما صرفِ رسمیت تشیع در ایران چنین دیدگاهی را در میان این عالمان موجب شده بود. مضافاً که پس از شکل­گیری و قدرت­یابی صفویان، پیوسته شیعیانِ تحت ستمِ مناطق مختلف، به دربار ایران و یا احیاناً به مراجع بزرگ شیعه همچون میرزای شیرازی، تظلّم می­کرده­اند و از آنان کمک می­خواسته­اند.

این همه واقعیت دارد اما داستان در حال حاضر بسیار فراتر است و چنین حالتی عملاً پس ‌از ناآرامی­های جهان عرب در سه چهار سال اخیر تقویت شده است. علت اصلی در این میان این است که در طی سال­های اخیر ساختارهای سیاسی و اجتماعی منطقه دگرگون شده و عملاً تمامی آنها «قطبی» و «طائفی» شده است. این قطبی شدن را دلائل فراوانی است که در این میان بیشترین نقش را کشور سعودی و متحدانش داشته­اند. آنها برای نجات خود و متحدان خود به قطبی و طائفی کردن منطقه دامن زدند تا بدین وسیله خواسته­های به حق معترضان را مذهبی و طائفی جلوه دهند و افکار عمومی را علیه آنان تحریک و تهییج کنند و بدین وسیله خود را تبرئه نمایند.

ما در چنین موقعیتی قرار داریم و ابعاد ژئوپولیتیکی کنونی ما در همین موقعیت است که شکل گرفته است. اما مهم این است که بیش از آنکه ما به سراغ چنین جایگاهی برویم، این جایگاه است که به سوی ما آمده است. و بیش از آنکه ما خود چنین تصوری را ایجاد کنیم، این دیگران هستند که ما را این­گونه می­نگرند. این موقعیت نتیجه مجموعه تحولاتی است که در طی سال­های اخیر اتفاق افتاده است و جالب اینجا است که تا حدودی در تعارض با سیاست وحدت­جویانه ما است. اما نباید فراموش کرد که نتایج همیشه تابع سیاست ما نیست، نتایج تابع مکانیسم­های تحولی خویش است و نه اراده ما.  سیاست تنها بخشی از این مکانیسم تحولی است.

این نوع ژئوپلیتیک نمونه­های تاحدودی مشابه دارد. در اوج فعالیت های استعماری در قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم روسیه تزاری به مثابه مدافع تمامی کلیساهای ارتدوکس که بسیار متنوع و فراوان بوده و هستند، در کل جهان ارتدوکس عمل می کرد. هم­چنانکه فرانسه و انگلیس در همان دوارن کوشیدند به مثابه مدافعان کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیکان در خارج از سرزمین خود و به ویژه در قلمروهای غیر اروپایی عمل کنند. این بدان معنی بود که روسیه به مرکزیت ژئوپولیتیک کلیساهای ارتدوکس و با نسبتی کمتر از فرانسه و انگلیس به مرکز ژئوپولیتیک کلیسای کاتولیک و انگلیکان تبدیل شده بود. اما آنچه هم­اکنون برای ما وجود دارد به مراتب نیرومندتر و پذیرفته­شده­تر است. اعم از آنکه این پذیرش از جانب موافقان ما باشد و یا مخالفان­مان.  هر دو گروه ایران را گرانیگاه تشیع می دانند.

  1. ایران میراث­دار یک امپراطوری بزرگ است. صبغه غالب این امپراطوری بعضاً سیاسی ـ نظامی بوده است و بعضاً فرهنگی ـ ادبی و حتی معماری ـ هنری. پس از حمله مغول وجه غالب آن فرهنگی بود. زبان و ادب و بلکه فرهنگ و هنر ایرانی زبان و فرهنگ کم و بیش مسلط در دو قلمرو وسیع هند و عثمانی بود. این قلمرو فرهنگی از چین آغاز می شد و تا شبه جزیره بالکان یعنی منتهی­الیه غربی قلمرو عثمانی­ها ادامه داشت.
    واقعیت این است که این میراث­داری شخصیت فردی و آرمان­های ایرانی را تحت تأثیر قرار داده است. عموم شخصیت­های سیاسی و غیرسیاسی­ای که از نزدیک با ایران آشنا بوده و در آن کار و خدمت کرده­اند، همگی بر این خصوصیت بارز تأکید می کنند و یکی از وجوه تفاوت ایرانی­ها و بسیاری از ملت­های دیگر را همین نکته می­دانند. نگارنده با بسیاری از آنان آشنا بوده و این سخن را مستقیماً از آنان شنیده است.

علی­رغم این همه، ایران مدت­هاست که فاقد تمایلات توسعه­طلبانه سرزمینی است. اما قابل انکار نیست که ایرانی­ها تمایل فراوانی به نفوذ فکری و فرهنگی و نوعی سروری و سرفرازی دارند. آنها نسبت به شأن و موقعیت خود بی­تفاوت نیستند و صرفاً در چارچوب منافع و مصالح اقتصادی و به عنوانی مادی فکر و عمل نمی­کنند و اصولاً اتخاذ چنین روش­هایی آنها را قانع و راضی نمی کند. حتی می توان گفت استقرار و ثبات رژیم­های حاکم در ایران تا حدودی وابسته به توجه و تأکید آنها بر این عناصر است. البته هستند کشورهایی که سابقه امپراطوری داشته­اند، برخی از آنها تقریباً آن را فراموش کرده­اند. همچون اتریشی­ها و ایتالیایی­ها و برخی در ضمیر خودآگاه و بعضاً ناخودآگاه خود آن را حفظ کرده اند و در پی تجدید آن هستند همچون فرانسه و ترکیه امروز. ایران در مجموع در شرایطی بین این دو قرار دارد. مهم این است که این کشور به دلائلی که ذکر شد تمایل و ظرفیت لازم برای مرکزیت ژئوپولیتیکی را دارد.

  1. به جز ما در این منطقه کشورهای دیگری هم هستند که ژئوپولیتیک خاص خود را دارند. در رأس آنها عربستان ، ترکیه و مصر است. نکته این است که در اینجا شکل­گیری ژئوپولیتیک­های مختلف به طور متقابل متأثر از یکدیگر و ضمناً موثر در شکل­گیری ژئوپولیتیک دیگری است و این سخن در مورد ما صحیح­تر است. چرا که ژئوپولیتیک ما به نوعی در تعارض با ژئوپولیتیک دیگران و به ویژه سعودی است. البته این بدان معنا نیست که ما لزوماٌ می­باید سیاستی معارضه­جویانه و احیاناً خصمانه در قبال آنان در پیش گیریم. واقعیت مذکور فی الجمله وجود دارد، اما با سیاست سنجیده می­توان آن را مهار و مدیریت کرد.

در حال حاضر سعودی عملاً به گرانیگاه جهان سنی تبدیل شده است. علت­های فراوانی چنین واقعیتی را به وجود آورده است. از حرمین شریفین گرفته تا ماهواره­های متعدد دینی و حتی غیردینی این کشور که در عین حال برنامه­های دینی پخش می کند و تا نهادهای مختلف تبلیغی و آموزشی و خدماتی آنها که سالیانه ده­ها ملیارد دلار را به خدمت می گیرد و بالاخره اینکه اینان کوشیده و می کوشند خود را مدافع و پاسدار عقائد اصیل اهل سنت در برابر آنچه خود توسعه­طلبی مذهبی شیعیانش می نامند، جلوه دهند و البته دلائل کوچک و بزرگ دیگر.

علی­رغم تمامی نقاط قوّتش این ژئوپولیتیک آسیب­پذیری­های فراوان درونی دارد. مضافاً که سیاست خارجی سعودی­ها در آنجا که به واقعیت­ها و گروه­های دینی مربوط می­شود، دچار تعارض و تضاد است . برای نمونه از یک طرف اخوان المسلمین را به عنوان گروهی تروریست معرفی می کند و از طرف دیگر به معارضان به تعبیر خودش معتدل سوری که ستون فقراتش اخوانی­ها هستند، بیشترین کمک را کرده و می کند. از یک طرف موجبات پیدایش و رشد گروه­های تکفیری را فراهم می آورد و از طرف دیگر به واقع و یا به تصنّع در برابرشان می ایستد. و مهم­تر آنکه اصولاً سیاستش تحت نفوذ سیاست غربی­ها و آمریکایی­ها است. مشکل می­توان گفت آنان سیاست مستقلی را تعقیب می کنند.

مصر و ترکیه هر یک به گونه­ای رقیب سعودی به مثابه قطب جهان سنی هستند. مصر هم­اکنون در شرایطی بحرانی است و تنها می تواند به فوریت­های داخلی مشغول باشد. اما اگر این مرحله را پشت سر گذارد بخش مهمی از ژئوپولیتیک سعودی را، چه در قلمرو عربی و چه در قلمرو اسلامی­اش، به نفع خود مصادره خواهد کرد.
ترکیه نیز چنین است. مشکل آنها این است که به میدانی گام نهاده­اند که نخسین تجربه جدی و معاصرانه آنها ورود فعالانه به صحنه خاورمیانه و جهان عرب است. و معلوم نیست در نهایت نتیجه آن چه خواهد شد. به­ویژه که آنان آسیب­پذیری­های درونی فراوانی دارند. از مسئله علویان گرفته تا کردها و آن بخشی از جامعه ترک که مایل به زنده کردن میراث عثمانی نیست و بیشتر به سوی غرب می­نگرد تا شرق و حتی مایل است از شرق فاصله بگیرد.

به نظر می آید آنها می پندارند قادر به مدیریت نتایج اقدامات خود هستند و این اقدامات به نتیجه دلخواه خواهد رسید. اما در شرایط بسیار سیال کنونی مشکل می توان چنین کرد. مدیریت ابتکارات در بهترین حالت با توجه به وضعیت عمیقاً متحول موجود، تنها می تواند بخش کوچکی از انتظارات را برآورده سازد. در آن فرض که این ابتکارات به ضد خود تبدیل نشود. مطمئناً ژئوپولیتیک ما به دلائل فراوان تاریخی، فرهنگی و اعتقادی ذاتاً همگن­تر و غیرشکننده­تر از رقبای منطقه­ای ما است. اگر چه سعه و ضیق آن و نیز شدت و حدت آن در ارتباط با ژئوپولیتیک دیگران نوسان می یابد.

  1. حال سخن در این است که این مجموعه وسیع و متنوع و پراکنده که تنها بخشی از آنان شیعیان اثنی عشری هستند در کدامین موقعیت اجتماعی و سیاسی و فکری و اقتصادی زندگی می کنند. رابطه­شان با بخش­های دیگر اجتماعی و دینی و مذهبی جامعه­شان چیست و تلقی جامعه­شان نسبت به آنان چگونه است و به عنوان یک مجموعه، سیر تحولی­شان کدام است و به کدامین سوی می روند. تا چه مقدار به واقع با ما احساس نزدیکی می کنند و تا چه میزان متهم به همسویی با ما و احیاناً مزدوری نسبت به ایران هستند.

نکات فراوانی وجود دارد که هر یک می باید با دقت و بی­طرفی مورد مطالعه قرار گیرد. اما مهم این است که به همان­گونه که ژئوپولیتیک تشیع، ایران را به کشوری مهم و تأثیرگذار تبدیل می کند، می تواند محدودیت و بلکه مشکلاتی را به دنبال آورد. این قدرتی است که مسئولیت­های خاص خود را به همراه می آورد که ضرورتاً می باید رعایت شود.

اگر این نکته پذیرفته شود، پذیرفته خواهد شد که سیاست خارجی در مفهوم عام آن ـ اعم از سیاست خارجی و دینی و رسانه­ای و تبلیغی ـ در عین حفظ اصول و مبانی می باید متناسب با شرایط متحدان خود انعطاف­هایی داشته باشد. در غیر این صورت هم ما و هم آنها با مشکلات فراوانی مواجه خواهیم شد. حال اینکه این ملاحظات چیست و چگونه می باید جامه عمل پوشد، خود بحث دیگری است.

چنانکه گفتیم سیاست خارجی ما در طی دهه­های اخیر عملاً سنتزی بوده است بین منافع و مصالح ملی و تشویق و ترغیب به مقاومت که همیشه بهای آن را هم پرداخته­ایم. اینکه چنین سیاستی در هماهنگی با موقعیت کنونی ما به مثابه گرانیگاه ژئوپلیتیک تشیع و نیز به سود شیعیان است، قابل تأمل و بررسی است. موقعیت به عنوان یک کشور انقلابی همانند موقعیت، ما به عنوان کشوری که عملاً ژئوپلیتیک او شکل گرفته و بلکه به رسمیت شناخته شده، نیست.

این دو موقعیت ذاتاً متفاوت است و هر یک الزامات خاص خود را دارد، اگرچه ممکن است این الزامات در برخی از نقاط مشترک باشند. مهم این است که موقعیت جدید خود و متحدان مختلف و متنوع خود را دریابیم و متناسب با واقعیت­ها عمل کنیم. این جریان موجب قدرتمند شدن ما و تقویت متحدان­مان می­شود. ضمن آنکه امکان تفاهم و همکاری با رقبای منطقه­ای را بیشتر و عمیق­تر می­کند. قدرت عموماً و بلکه کلاً بیش از ضعف، زمینه همکاری پایدار و سازنده را فراهم می آورد. همکاری­ای که به سود همه و از جمله خود ما و دوستان ما و کل منطقه است.

[۱] . این مقاله در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۹۳ توسط سایت خبرآنلاین منتشر شده است.

Print Friendly, PDF & Email