سیاست خارجی و انسجام اسلامی

سیاست خارجی و انسجام اسلامی[۱]

 

 

ایران کشوری است که به دلایل مختلفی می‌تواند سیاست دینی و مذهبی فعالی داشته باشد و حتی می‌توان گفت اتخاذ چنین سیاستی در بعضی موارد مفید و بعضاً لازم و در مواردی ضروری است. و مهم این است که چنین رویکردی مورد استقبال دیگران قرار خواهد گرفت و فاقد هر گونه عوارض جانبی و پی‌آمدهای منفی برای خود ما است. کشورهای اسلامی بزرگی چون اندونزی، ترکیه و مصر و پاکستان هر یک به دلیلی نمی‌توانند چنین سیاستی اتخاذ کنند چرا که با مشکلات فراوان داخلی مواجه خواهند شد.

اقلیت نیرومند و ناآرام و مدعی مسیحی و کاتولیک در اندونزی، مسئله ارامنه و ترکیه، وحدت شکننده مصر در آنجا که به قبطیان راجع می‌شود و مشکلات خاص پاکستان مانع از آن است که این کشورها بتوانند در عرصه فرامرزی، و بلکه درون مرزی، سیاست باز و فعال دینی داشته باشند و این سخن در مورد عموم کشورهای اسلامی صحیح است.

واقعیت این است که ما از چنین مشکلاتی رنج نمی‌بریم. به لحاظ تاریخی عموم ادیان بزرگ در ایران حضور داشته‌اند. حتی ادیان آسیایی، از آئین بودا و شاخه‌های مختلف آن گرفته تا آئین هندو، نیز در این قلمرو جغرافیایی و بلکه فرهنگی حضور داشته‌اند و در زمان خود اندیشه دینی مردم این سرزمین را تا حدودی تحت تأثیر قرار داده‌اند و این سخن در مورد ادیان ابراهیمی صحیح‌تر است. مضافاً این کشور زادگاه اصلی آئین زردتشت و آئین‌های دیگری چون آئین مانی و میترائیسم بوده است. دو آئینی که قلمرو نفوذ آن عمدتاً در خارج از مرزهای ایران و به ویژه در قلمرو امپراتوری رم بوده است. عموم کلیساهای جامع در شهرهای قدیمی اروپا قبلاً معبد پیروان آئین میترا بوده که پس از رسمیت یافتن مسیحیت به کلیساهای جامع تبدیل شده است.

از این گذشته اقلیت‌های رسمی دینی موجود در ایران اوّلاً دارای جایگاه قانونی و حقوقی و اجتماعی بسیار مناسبی هستند و ثانیاً عده و عُدّه آنان به گونه‌ای نیست که مشکلاتی در داخل و خارج ایجاد کنند. ـ آن چنان­که در کشورهای ذکر شده وجود دارد ـ و ثالثاً در پرتو تحولات دینی و فکری و فرهنگی سال­های بعد از انقلاب عمدتاً در موقعیتی به مراتب برتر و کیفی­تر از همتایان خود در کشورهای اسلامی دیگر قرار دارند و مهم آنکه عموماً به این نکته معترف هستند و مایلند در آنجا که به حیثیت خارجی ایران مربوط می‌شود حضور فعال‌تر و مؤثرتری داشته باشند.

حال اینکه چگونه می‌توان از این ظرفیت و امکان عظیم استفاده کرد، مسئله دیگری است. حقیقت این است که طی دو دهه اخیر از این ظرفیت به کرات استفاده شده که عمدتاً در خدمت منافع و مصالح نظام بوده است و هنوز هم می‌توان و می‌باید از آن استفاده کرد. مسئله این است که این ظرفیت به درستی شناخته شود تا بتوان با ظرافت و دقت از این امکان بزرگ سود جست.

این سخن در مورد مذاهب اسلامی موجود در ایران، از اسماعیلیه گرفته تا اهل سنت، نیز به گونه‌ای دیگر صحیح است. مطمئناً سیاست فعال اسلامی ما به انسجام داخلی و اینکه اهل سنت داخلی تحت تأثیر گرایش­های اسلامی‌ای که در نهایت در تعارض با ما و تشیع است، قرار نگیرند، کمک موثری خواهد کرد. مضافاً که از وجود آنان نیز می‌توان برای تقویت سیاست دینی‌مان استفاده کرد.

آنچه مهم است اینکه تحولات دینی و اسلامی با دقت و در عین حال با بی‌طرفی رصد شوند و اینکه تصورات و ایده‌آل‌هایشان چیست و چه تصوری نسبت به ما دارند و چگونه می‌توان با آنها کار و یا همکاری کرد. این تحولات در حال حاضر در چارچوب مسائل اعتقادی و کلامی و فقهی محصور نمی‌مانند. واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و منطقه‌ای و بین‌المللی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و درست به همین دلیل پرداختن بدان­ها یک ضرورت و به ویژه یک ضرورت سیاسی است و سیاست خارجی نمی‌تواند و نمی‌باید نسبت به آن بی‌تفاوت باشد. خصوصاً که ما ابزارهای مناسب و کارآمدی در این زمینه‌ها داریم و اگر درست عمل کنیم مورد اقبال و استقبال قرار خواهیم گرفت.

با توجه به آنچه گفته آمد و با توجه به واقعیت‌های موجود در صحنه‌های رسانه‌ای، افکار عمومی و بین‌المللی بهتر است انسجام اسلامی در بستر وسیع‌تر انسجام دینی و انسانی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. این بدین معنی نیست که عنوان انتخاب شده تغییر یابد، بلکه بدین معنی است که مطالعه و طراحی در زمینه وسیع‌تری انجام شود و این به تقویت و تحکیم انسجام اسلامی مورد نظر کمک خواهد کرد.

در جهان بزرگ و پرتحرک موجود که عموم گروه­ها و نحله‌­ها، مایلند یا دیدگاه خاص سیاسی و بین‌المللی خود را بیان کنند و یا بر اساس اصول خود در قبال جریان‌های بزرگ سیاسی موضع بگیرند،[۲] کسان فراوانی هستند که کم و بیش با ما هم‌اندیشه و بلکه هم­سلیقه هستند و یا حداقل با ما مشترکاتی دارند. اعم از اینکه مجموعه‌ای دینی باشند یا غیر دینی، همچون آنتی موندیالیست‌ها و کسانی که به شکل اقتصادی نابرابر موجود اعتراض دارند تا طرفداران محیط زیست و جنبش‌های فراوان ضد جنگ.

مضافاً که سیاست وسیع‌تر ارتباطی ما به تحکیم جایگاه بین‌المللی ما کمک مؤثری خواهد کرد و از قبل آن به موقعیت ممتازتری در خود جهان اسلام ارتقاء خواهیم یافت و این جریان به تحکیم سیاست اسلامی ما هم کمک خواهد کرد. دنیای مسلمان در حال حاضر در شرایطی به­سرمی‌برد که میزان تأثرش از ما تا مقدار زیادی متناسب است با موقعیت شایسته و محترمانه بین­المللی ما.

و اما در مورد انسجام اسلامی:

قبل از هر چیز باید روشن کنیم که، خود کیستیم؟ اصول و مقومات فکری و عقیدتی ما چیست و حداقل‌هایمان کدام است. ممکن است این بحث در ابتدا مفروغ عنه به نظر آید. اما اگر قبل از هر گونه طراحی و سیاست­گذاری چنین نکنیم، در عمل با مشکلات مختلفی مواجه خواهیم شد. این موضوع در آنجا که به رسانه‌ها، اعم از نوشتاری و گفتاری و دیداری راجع می‌شود، واجد اهمیت بیشتری است.

نکته بعدی این است که دیگران را با واقعیت‌های خود آشنا کنیم. بخش مهمی از مشکلات ما ناشی از این است که دیگران از ما تصوری متفاوت با آنچه هستیم دارند. آنها به واقع سیاست ما را در عراق بسیار متفاوت با آنچه هست، درمی‌یابند. این سخن نه تنها در مورد مردم عادی که حتی در مورد نخبگان طرفدار ما هم صحیح است. و این بد فهمی هنوز هم تا بدان­جا است که معتقدند قرآن موجود در نزد ما و در بازارهای ما متفاوت با قرآن اهل سنت است.

بر این اساس باید گفت بخش مهمی از وظیفه سیاست خارجی در مورد انسجام اسلامی به سیاست توضیحی او و آشنا کردن دیگران با واقعیت‌های جامعه ایران باز می‌گردد. البته در مورد دوم می‌باید از ابزارهای موجود در نزد دیگران استفاده کرد. اما اگر طرحی در این چارچوب و به گونه‌ای هدفمند تعریف و تحدید شود، حتی اگر دیگر مؤسسات و سازمانها بدان مبادرت کنند، سیاست خارجی به اهداف خود رسیده است.

در همین چارچوب باید به واقعیت دیگری اشاره کرد و آن کم و کیف تحقیقات اسلامی و یا تحقیقاتی است که به گونه‌ای با اسلام و یا میراث اسلامی مرتبط است. این کم و کیف در حال حاضر در ایران بیش از هر کشور اسلامی دیگر است و اصولاً باید گفت فراورده‌های فرهنگی دینی و اسلامی ما در زمینه‌های مختلف و به ویژه در زمینه هنر و خلاقیت‌های هنری بیش از دیگران است. عرضه درست و سنجیده این مجموعه وسیع طبیعتاً به تصحیح تصور و تلقی دیگران نسبت به جامعه ایران و اسلامیت آن کمک شایانی خواهد کرد.

اما گذشته از نکات فوق می‌باید اقداماتی صورت پذیرد که ذیلاً بدان می‌پردازیم.

جهانی شدن حداقل در چارچوب رسانه‌ای یک واقعیت است. امروزه به مراتب بیش از هر زمان دیگری جهانیان یکدیگر را می‌بینند و می‌شنوند چه از طریق رسانه‌ها و به ویژه تلویزیون‌های ماهواره‌ای و چه از طریق اینترنت و این دیدن و شنیدن در مورد کشوری چون ما که دوستان و نیز دشمنان فراوانی دارد، بیشتر است.

واقعیت این است که منطق حاکم بر رسانه‌های ما عمدتاً ناظر به واقعیت‌های داخلی است و به واقعیت‌ها و به حساسیت‌های برون مرزی توجه چندانی ندارد و این مشکلات فراوانی را ایجاد کرده و می‌کند.

برای نمونه به داستان اعدام صدام اشاره می‌شود. این اعدام در شرایطی انجام شد ـ زمان و نیز پخش فیلم به دار آویختن که همراه با ادای شهادتین بود ـ که به واقع جهان اهل سنت را و حتی کسانی را که هوادار حزب الله بودند، به هیجان آورد. همزمانی این اعدام با روز عید قربان نیز افکار عمومی اهل سنت را در سراسر قلمرو مسلمان نشین تحریک کرد.

در اینجا مسئله این نیست که صدام که بود و چه جنایت‌هایی کرد. به دلائلی فراوان اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت از کیفیت اعدام او رنجیدند و به شدت آزرده شدند و اگر چه مجازات کنندگان، عراقی‌ها و حکومت عراق بودند، اما برخورد رسانه‌ای ما با این جریان، و بلکه برخورد برخی از مقامات ما با آن، دیگران را از ما سخت رنجیده کرد.

در اینجا آنچه مهم است دریافت حساسیت دیگران، به ویژه افکار عمومی مسلمانان در زمینه‌­های مختلف می‌باشد. اگر واقعیت جهانی شدن را بپذیریم می‌باید به لوازم آن ملتزم باشیم و لذا می‌باید منطق گفتاری و رفتاری و رسانه‌ای ما متفاوت باشد با آنچه قبلاً وجود داشته است. و البته این کاری سخت و در عین حال ضروری است. سختی آن بدین علت است که مجموع فرهنگ و ذهنیت موجود در کشور ما بیش از حد شاکله درون مرزی دارد و حتی باید گفت به نوعی «بسته» است. اگر چه تمایل به نفوذ ما بسیار قوی و گسترده است، اما در نهایت این فرهنگ می‌باید جهت محاوره و هم سخنی با دیگران و به ویژه مسلمانان از پوسته فعلی‌اش خارج شود و البته بدون آنکه اصالت­هایش را فرو نهد.

وزارت امور خارجه طی سالیان طولانی پیوسته به دیگران و خاصه رسانه‌ها حساسیت‌های سیاسی رژیم‌های حاکم بر کشورهای اسلامی را تذکر می‌داده و اینکه چه نگویند و چه ننویسند. با توجه به شرایط جدید لازم است به آنها بگوید دیگران کیستند و چه حساسیت‌هایی دارند و به ما چگونه می‌نگرند و چگونه باید مورد خطاب قرار گیرند.

بدون شک کارشناسان و خبرگان رسانه‌ای، و یا سیاسی و اجتماعی، نیز نظرات خود را دارند که می‌باید این همه مورد بحث و بررسی قرار گیرد. نتیجه مطلوب، نتیجه چنین جلسات مشترکی است، اما با توجه به حساسیت‌ها و شکنندگی‌های موجود شاید بهتر باشد وزارت خارجه این ابتکار را به دست داشته باشد.

نکته دیگر مشارکت فعال و مثبت ما است در مورد مسائل مورد ابتلای مسلمانان. این مشارکت بعضاً سیاسی و بعضاً علمی و دینی و اجتماعی و فرهنگی است خصوصاً آنکه تقریباً هیچ کشور اسلامی‌ای در این موارد پیشگام نیست.

مسائلی همچون موقعیت مسلمانان در جهان امروزه و اینکه پیوسته مورد هجمه و توهین و تمسخر رسانه‌ای و سیاسی هستند، و یا موقعیت مسلمانان مهاجر و حتی شهروند در کشورهای غیر اسلامی و به ویژه غربی و حقوقی که بدانها تعلق می‌گیرد، می‌تواند در دستور کار قرار گیرد. بهتر است نمونه‌هایی ذکر شود. در اوج عملیات حزب الله در تابستان گذشته به ناگهان رسانه‌های گروهی این خبر را که عده‌ای به تعبیر آنها تروریست در صدد بودند هواپیماهای مسافربری را بر فراز آتلانتیک منفجر کنند، پخش کردند و افکار عمومی را تحت الشعاع اخبار تجاوزات و وحشی‌گری‌های اسرائیل و مقاومت حزب الله قرار دادند. همچنانکه همزمان با تغییر نخست‌وزیر انگلیس در روزهای اخیر رسانه‌ها آکنده از اخبار انفجارهای انگلیس شد.

مسئله این است که این نوع اخبار موقعیت مسلمانان را در سراسر جهان و به ویژه در مناطقی که در اقلیت هستند، تحت تأثیر قرار می‌دهد و بدین لحاظ می‌باید مجموعه‌ای از کارشناسان حقوقی و فنی تشکیل شود تا درباره صحت و سقم این نوع مطالب اظهار نظر کند. در این موارد می‌توان از افکار عمومی نخبگان و تمامی کسانی که از بلوکه شدن رسانه‌ها به نفع قدرت­های حاکم ناراضی هستند، کمک گرفت و مطمئناً آنها هم استقبال خواهند کرد.

متأسفانه مسلمانان در چنان شرایط سختی به­سر می‌برند که اگر کشوری ابتکار عمل در چنین مسائلی بدست گیرد، از او استقبال خواهند کرد. واقعیت این است که کشور دیگری جز ایران توان و جرأت انجام آن را ندارد.

نکته دیگر تقویت هدفمند هویت و آینده اسلامی است. نقاطی وجود دارد که اسلام میراثی درخشان به جای گذاشته است. اما این میراث به تفصیل شناخته شده نیست و در افکار و اذهان عمومی مردم آن مناطق جایی ندارد و لذا نمی‌تواند به مثابه یک عامل هویت‌ساز عمل کند. آسیای مرکزی و قفقاز از این زمره‌اند و هم اکنون تحقیقات کتاب­شناسانه وسیعی در مورد کتابهای اسلامی در جریان است و بخشی از آن به قفقاز و آسیای مرکزی راجع می‌شود. این تحقیقات می‌تواند با ظرافت و شایستگی در خدمت هویت­سازی آینده این سرزمین‌ها قرار گیرد.

البته در این مورد کارهای فراوانی می‌توان انجام داد که به نمونه‌هایی بسنده می‌کنیم:

یکی از شکوفاترین مراحل تمدن اسلامی در اندلس و شبه جزیره ایبریا تحقق یافته است. در تاریخ این منطقه هیچ برهه‌ای از تاریخ به لحاظ شکوه و عظمت همپای دوره اسلامی نبوده است. اما علی­رغم این همه، گروه‌هایی در اسپانیا وجود دارند که اولین تروریست کشورشان را طارق بن زیاد ـ اولین مسلمانی که به اسپانیا وارد شد ـ می‌دانند و می‌نامند و در پی انتقام­ستانی از اسلام و اسلامیت هستند و به دلائل حزبی و سیاسی به موج ضد اسلامی موجود می‌دمند.

جهت ملموس شدن شکوه و عظمت میراث اسلامی در این مناطق می‌توان چنین پیشنهاد کرد که کشورهایی که با این مناطق تاریخ مشترک داشته‌اند طی اقدامی مشترک به شناسایی شخصیت‌های بزرگ علمی و تاریخی و اجتماعی و هنری بپردازند و یادبودهای کوچکی در محل زادگاه و مدفن آنها قرار دهند و این جریانی دو سویه باشد ـ مثلاً بین مراکش و اسپانیا و در مورد شخصیت‌های اسپانیایی موجود در مراکش هم بدین­گونه اقدم شود. و یا بین ترکیه و کشورهای حوزه بالکان ـ چنین اقدامی پاسخی عملی به توهمات دشمنان است و به اعتماد به نفس مسلمانان منجر می‌شود. ما می‌توانیم بطور مستقیم و یا از طریق سازمان کشورهای اسلامی یا آیسیسکو چنین پیشنهاداتی ارائه دهیم و البته خود پیگیر آن تا مرحله تحقق‌اش باشیم.

و به عنوان آخرین نکته لازم و ضروری است که احساس هم سرنوشتی بین مسلمانان را تقویت کنیم. تأکید مکرر ما بر وحدت و اخوت اسلامی اگر چه مؤثر است و اما در شرایط کنونی کافی نیست. باید صریحاً به افکار عمومی مسلمانان توضیح دهیم که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دیگران ما را به عنوان مسلمان می‌شناسند و کسانی که دشمن ما هستند، دشمن ما به عنوان مسلمان هستند و نه به دلیل تعلق ما به این کشور و یا آن مذهب. و دیگرانی هم که ناظرند و غیردشمن، جملگی ما را به یک گونه می‌بینند و قضاوت می‌کنند. بر این اساس بدون آن­که خود چندان بخواهیم هم سرنوشت هستیم و این به منفعت و مصلحت ما نیست که در چنین موقعیتی به اختلافات دامن زنیم و کسانی که چنین می‌کنند عملاً خیرخواه هیچ طرفی نیستند.

این سخن هم می‌تواند توجیه کننده افکار عمومی باشد و هم نخبگان و مسلمانان را به اندیشه وا دارد و جلوی شرارت‌های افراد مغرض و متعصب را بگیرد. ما به عنوان ایرانی و شیعه نمی‌توانیم با بحث و جدل مانع از نفوذ مسموم مخالفان متعصب خود شویم. چاره آن است که متحدان فکری خود از میان اهل سنت را، به صحنه آوریم و تشویق و حمایت کنیم. یکی از بهترین وسائل، ایجاد احساس هم سرنوشتی کل امت اسلامی در حال حاضر است.

به همین ترتیب در صحنه سیاسی و رسانه‌ای باید به تمامی کسانی که خواهان ضربه خوردن ایران هستند صریحاً بگوئیم اگر چنین شود آنها اولین قربانیان بعدی خواهند بود. واقعیت این است که عموم رژیم‌های به ویژه عربی منطقه تنها به دلیل وجود ایران به عنوان رقیب بزرگ، تحمل می‌شوند. اگر چنین نبود مدتها قبل اینان یا سقوط کرده بودند و یا مستقیماً توسط قدرت بدستان جهانی ساقط شده بودند. چرا که اینان فاقد هر نوع مطلوبیت هستند و خاصه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و پی‌آمدهای فکری و سیاسی آن.

به جز نکات فوق در زمینه انسجام اسلامی می‌باید اقداماتی از طرف ما، و به ویژه وزارت خارجه صورت گیرد. مسئله این است که ما می‌باید با روش­های مختلف و به ویژه روش­های سیاسی و ارتباطی جلوی هجمه بزرگ موجود علیه تشیع و ایران را بگیریم. اکتفا کردن به مباحث کلامی و یا ردیه نوشتن بر انتقادهای گزنده و خصمانه علیه ما به تنهایی کافی نیست و در حال حاضر سهم بسیار اندکی در جلوگیری از هجوم فعلی دارد. می‌باید از طریق سفرای ممالک اسلامی حاضر در تهران به تمامی آنچه توسط هر کشوری تولید و پخش و بیان می‌شود، اعتراض کرد و اگر این کار سنجیده و با استحکام انجام شود، تأثیرگذار خواهد بود. معنی ندارد که در کشوری چون سعودی عالمان متعصبش هر آنچه می‌خواهند بگویند و مردم عوام را علیه ما و مقدسات ما تحریک کنند و ما هیچ واکنشی نشان ندهیم و از دولت سعودی صریحاً و قویاً نخواهیم که جلوی این سمپاشی‌ها را بگیرد.

البته ما خود می‌باید به آنچه باید ملتزم باشیم، ملتزم باشیم. اما مهم این است که طرف مقابل را می‌باید با روش­های مختلف وا داریم که جلوی هرزه­دری‌های اتباعش را بگیرد. بسیاری از سخنان و فتواهای وهابیان متعصب در جهان امروز جرم است و تحریض به جرم. اگر کسی و یا کسانی این­گونه که اینان علیه ما سخن می‌گویند علیه غربیان سخن بگویند او را قلع و قمع خواهند کرد.

در تسامح جویانه‌ترین رویکرد، آنها تنها می‌توانند مواضع کلامی و علمی خود را ابراز کنند و متقابلاً می‌باید پاسخ ما را بشنوند و دست از عوام فریبی بردارند. اما به هر حال نمی‌توانند از حدود مقرر خارج شوند و بطور رسمی و علنی از مردم بخواهند که اعتاب مقدسه را به عنوان یک وظیفه شرعی تخریب کنند.

می‌باید در تمامی این موارد از دولت سعودی توضیح خواست و او را مکلف کرد که در برابر این افکار و اندیشه‌های لگام گسیخته بایستد و ما می‌توانیم چنین کنیم و آنها هم از سر ناچار در برابر اینان خواهند ایستاد و حداقل مواضع‌شان را تعدیل خواهند کرد. در موقعیت امروز جهت خنثی کردن این توطئه‌ها و تعصب‌ها و حماقت‌ها می‌باید لزوماً از ابزار سیاسی سود جست. در ابتدا می‌توان سفیر را خواست و مراتب را به گونه‌ای مناسب به اطلاع وی رساند و منتظر پاسخ شد. در مرحله بعد و در صورت لزوم می‌باید مسئله با مقامات بالاتر پیگیری شود و این کار حتی می‌تواند تا سطح وزرای خارجه و یا وزرای فرهنگ و تبلیغات ارتقاء یابد. و حتی می‌توان پیشنهاد ایجاد کمیته مشترکی را داد که تمامی این موارد در این کمیته بررسی و یا حل و فصل شود.

البته سعودی تنها مورد این مسئله نیست. می‌باید چنین سیاستی در قبال هر کشور اسلامی که به تبلیغاتی علیه ایران و تشیع و در قلمرو او اقدام می‌شود، اتخاذ شود و مطمئناً این جریان تأثیر خود را خواهد داشت.

این سیاست می‌تواند در سه سطح مختلف طراحی و اجرا شود. سطح اول مربوط است به بخش­هایی از وزارت خارجه که به طور مستقیم درگیر مسئله هستند که عمدتاً ادارات منطقه‌ای و رسانه‌ای است. سطح دوم به واکنش کل وزارت خارجه از وزیر گرفته تا بخش­های دیگر باز می‌گردد و سطح سوم به تمامی ظرفیت‌های نظام و موضع‌گیری او در قبال مسائل یاد شده راجع می‌شود.

در اینجا مناسب است نمونه‌ای ذکر شود. در تابستان گذشته و پس از اتمام عملیات افتخار آفرین حزب الله موج جدیدی از انتقادهای گزنده علیه تشیع، ایران و حزب الله در رسانه‌های عربی و خصوصاً رسانه‌های متعلق به سعودی به راه افتاد. در ملاقاتی مفصل با سفیر سعودی در مغرب مسئله را مطرح کردم و ضمن مطالب مختلف او گفت پیشنهاد شخصی و خصوصی‌اش این است که این نوع مسائل از طریق وزرای فرهنگ و یا حتی وزرای خارجه دو کشور پی­گیری شود ـ تلگراف تفصیلی آن همان زمان مخابره شد ـ .

به هر حال باید چنین کرد و اگر این کار با مقدمات لازم انجام شود، بسیار مؤثر خواهد بود. ضمن آنکه مجبوریم چنین روش­ها و سیاست‌هایی در پیش گیریم. البته برای موفقیت بیشتر بهتر است ارتباط بیشتری بین نخبگان فرهنگی و رسانه‌ای و حتی دینی وجود داشته باشد. این عدم ارتباط مشکلات فراوانی ایجاد می‌کند و صرف این ارتباط «دفع دخل مقدّر»های فراوانی خواهد کرد. متأسفانه آن­چه تا کنون وجود داشته عمدتاً در حد تعارف و مجامله بوده است و نه شناخت متقابل و گفتگو و رابطه فعال.

حال باید دید صحنه عربی و اسلامی چگونه است. تصورات آنها نسبت به ما چیست و چه گرایش­هایی در آن وجود دارد و با هر یک چه می‌توان کرد. واقعیت این است که اولاً صحنه اسلامی تا مقدار قابل توجهی متأثر از صحنه عربی است و ثانیاً تصور و تلقی اسلامی از ما به مقدار بیشتری متأثر از تلقی و تصور عربی از ما است. این بدین معنی است که جهت همراه کردن جهان اسلام می‌باید جهان عرب را به همراه داشت.

مهمترین گرایش­ها و جریان­های موجود جهان عرب چنین است: احزاب و تشکل‌های اسلامی، اعم از رسمی و غیررسمی و حتی غیر رسمی و زیرزمینی، روشنفکران قومی، روشنفکران قومی ـ اسلامی و یا اسلامی ـ قومی، عالمان دینی، اساتید و نخبگان تحصیل­کرده که ویژگی مهم‌شان نیم نگاه دائمی آنها به غرب است. گرایش‌های صوفیانه و تشکل‌های شرفاء، سلفی‌های محافظه‌کار، سلفی‌های متعصب ضد شیعه، سلفیان جهادی و هواداران القاعده. نکته این است که گروه‌های مذکور نفوذ خاص رسانه‌ای خود را دارند و بهتر است بگوییم حتی در مورد رسانه‌های نسبتاً مستقل هر یک از آنها به یکی از گرایش­های یاد شده نزدیک هستند و تصورشان از ما عمدتاً در چارچوب تصور گروه مورد نظر از ما قابل تحلیل و بررسی است.

به عموم این گروهها باید نزدیک شد و احترام و اطمینان‌شان را جلب کرده و البته هر یک به نوعی، فراموش نشود که هدف می‌باید تلطیف موضع‌گیری آنها باشد و نه آنکه تمامی مسائل و مشکلات‌شان با ما حل شود که چنین نخواهد شد و اصرار در این مورد به نتیجه عکس منجر می‌شود.

اما در این میان کسانی هستند که دشمنان قسم خورده ما هستند و می‌باید از راههای غیرمستقیم آنها را به کنترل درآورد. سلفیان متعصب ضد شیعه و اکثریت هواداران القاعده به ویژه آنان که منشاءشان از خاورمیانه عربی است، و تا حدودی سلفیان محافظه‌کار و روشنفکران قومی از این جمله هستند. البته با دو گروه اخیر می‌توان و بلکه می‌باید مرتبط بود. اما این کاری سخت و پرمؤونه است و دیر به ثمر می‌نشیند و بهتر است در اولویت قرار نگیرد و از راه‌های غیر مستقیم تحت کنترل قرار گیرند.

و اما با گروه‌های دیگر می‌توان کار کرد و همکاری داشت و این یک ضرورت است. متأسفانه رابطه انسانی، عاطفی، توضیحی و فکری و دینی با عموم این گرایش­ها و تشکل‌ها قطع شده است. بسیاری از آنان قلباً و حتی در ملاء عام هوادار ما هستند و به طور خصوصی و بلکه بعضاً عمومی آن را اظهار می‌کنند. اما سؤال‌ها و ابهامات فراوانی دارند و با حسن نیت مایلند با کس و یا کسانی صحبت کنند. مسائل و دل­واپسی‌ها و تکدرهای­شان را بگویند و بعضاً پاسخ بشنوند. جالب اینجاست که اکثریت آنان خواهان شنیدن مسائل خود در مورد ایران و تشیع هستند و نه گرفتن جواب. مطلوب‌ترین حالت برای آنها این است که مسئولی ایرانی سخن آنان را بشنود و همین بس. متأسفانه این نکته از طرف ما کمتر دریافت می‌شود و عمدتاً در پی پاسخ دادن هستند که به دلیل تفاوت ذهنیت این پاسخ ابهام و مشکل را پیچیده‌تر می‌کند. حال آنکه باید به آ­نها گوش فرا داد و نه بیشتر.

پیشنهاد شخصی داشتن ارتباط دائمی با این گروه­هاست. در آنجا که جلسات علنی دارند و با اطلاع و احیاناً دعوت آنان شایسته است. در کنفرانس‌هایشان اگر مشکلی ایجاد نکند، شرکت و بلکه شرکت فعال کرد. یعنی لازم است کسانی، اعم از مسئولان وزارت خارجه و یا نمایندگان فرهنگی و یا نمایندگان نهادهای دینی مقیم خارج با آنان مرتبط باشند و آموزش لازم جهت این ارتباط را نیز فرا گیرند. می‌توان از آنها در مناسبت­‌ها و یا بطور خاص به ایران دعوت کرد و میزبانانشان فرد یا افراد و مؤسساتی کارآمد و توجیه شده باشند مطمئناً میزان استقبال آنها از این نوع ابتکارها به مراتب بیش از توقعات ما خواهد بود.

نکته مهم این است که گروه­های یاد شده در حال حاضر جریان­های اجتماعی و سیاسی و دینی موجود در جهان عرب و جهان اسلام را در اختیار دارند و برخی از آنان یا تأثیر مستقیم رسانه‌ای دارند و یا رسانه‌ها از فضای فکری و سیاسی آنها متأثر هستند. جهت تحت تأثیر قرار دادن رسانه‌ها که در جای خود ضرورت است، بهتر این است که از این ابزار استفاده شود.

باید بپذیریم که به دلائل مختلف ما و اعراب در دو موقعیت متفاوت فکری و روانی قرار داریم و این علی­رغم مشترکات ما است. ما تاریخ جدید را به دو گونه تجربه کرده‌ایم و طبیعتاً تحلیل و درک ما از مسائل مورد ابتلاء یکسان نیست و جهت ایجاد نوعی همگرایی بهتر است که از گروه‌های نام برده شده استفاده کنیم.

در اینجا لازم است به نکاتی اشارت رود و بر اهمیت‌شان تأکید شود:

نکته اول به رسانه‌های ماهواره‌ای عربی راجع می‌شود. احتمالاً در بین رسانه‌های مختلف هیچ­ یک نقش جهت­دهی به افکار عمومی اعراب را هم­چون رسانه‌های ماهواره‌ای نداشته و ندارد از الجزیره گرفته تا المنار. واقعیت این است که رسانه‌ای چون الجزیره منطق خاص رسانه‌ای، سیاسی و قومی و دینی خود را دارد. این منطقه باید شناخته شود و متناسب با آن، تعامل شود. این به معنی نادیده انگاشتن موقعیت و قدرت کشوری چون ایران نیست، جهت ایجاد بیشترین تأثیر است. حتی قدرت­های بزرگ هم با توجه به ویژگی­ها و منطق طرف مقابل با وی سخن می‌گویند و یا به او تحکّم می‌کنند.

اشتباه است اگر تصور شود صرف یک اعتراض و یا یک اقدام می‌تواند تأثیر چندانی داشته باشد. آنها ممکن است به دلائلی به­ طور موقت عقب‌نشینی کنند، اما در میان مدت و یا بلند مدت انتقام خود را خواهند گرفت. و از آن­جا که دست­اندرکاران برنامه‌های این شبکه افرادی تحصیل­کرده و با گرایش­های قومی هستند، می‌توان با آنها کار کرد و بلکه همکاری داشت. استفاده از «ابزار نرم» در این موارد به مراتب موفق‌تر است تا استفاده از «ابزار سخت». باید کاری کرد که اگر آنها در کنار ما نیستند، علیه ما نباشند و با تمهید مقدمات می‌توان به این هدف نائل آمد.

نکته دوم به موضوع عراق و سیاست ما در قبال این کشور باز می‌گردد. اینجانب مکرر از روشنفکران عرب حتی هوادار ایران شنیده‌ام که می‌گویند سیاست توضیحی و رسانه‌ای ایران در زمینه هسته‌ای بسیار موفق و در مورد عراق بسیار ضعیف و بلکه در حد صفر بوده است. و مهم این است که مسئله عراق مسئله‌ای صرفاً سیاسی نیست و اینکه انتقاد دیگران نسبت به ما در محدوده موضع‌گیری‌های سیاسی‌مان باشد. مسئله‌ای دینی هم هست و تلقی دینی عموم اهل سنت را نسبت به ما تحت تأثیر قرار می‌دهد.

حال این­که موضوع چیست و چگونه فهم شده و چه تصوراتی ایجاد کرده است، مسئله دیگری است. مهم این است که به اهمیت و حساسیت موضوع اشعار داشته باشیم و در تدوین سیاست انسجام اسلامی آن را لحاظ کنیم.

پس از اعدام صدام آقای خالد سفیانی که دبیر کل کنفرانس قومی ـ عربی است و فردی با گرایش­های اسلامی است و از طرفداران ایران هم هست آن را علنی و مکرر ابراز داشته است. در ملاقاتی خصوصی به اینجانب گفت در حال حاضر شرایط به گونه‌ای است که اگر ایران مورد حمله قرار گیرد عده زیادی از اعراب مستقل و ضد‌ آمریکا از این حمله خوشحال خواهند شد و این نه صرفاً به دلیل اعدام صدام، بلکه به دلیل سیاست عراقی ایران است.

و نکته سوم اینکه سیاست انسجام اسلامی بدون نگاهی به آینده و آینده اسلام و جنبش اسلامی نمی‌تواند شکل بگیرد. ما در جهانی که هر روز به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شود و رابطه تأثیر و تأثری آن قوی‌تر و گسترده‌تر می‌شود، زندگی می‌کنیم. گذشته از آنکه می‌باید سیاستی متناسب با این واقعیت‌ها انتخاب کنیم، می‌باید منطق تحلیلی و منطق رفتاری‌مان را هماهنگ با این واقعیت‌ها تغییر دهیم.

چنان­چه گفتیم علی­رغم تمایل فراوان ما به نفوذ در دیگران و بسط این نفوذ، اما ما فرزندان جامعه‌ای هستیم که قرن­ها بسته بوده است. این جریان درک و اندیشه و احساسات و عواطف و موضع‌گیری‌های ما را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است که در تجلی برونی، شکلی افراطی و یا تفریطی می‌یابد. بعضاً تا آن مقدار در احترام به طرف مقابل افراط می‌کنیم که مسئله بر خود او مشتبه می‌شود همچنانکه ما هم در ادامه ارتباط با او دچار مشکل می‌شویم و بعضاً تا آن مقدار بی‌اعتنایی می‌کنیم که موجب حتی رنجش دوستان می‌گردد.

این سخن در مورد کیفیت فهم ما هم صحیح است. به دلایل فراوان و پیچیده اعتقادی و تاریخی و فقهی ایده‌آل ما «عدالت» است و مثلاً حاکم عادل. درست به همین دلائل این ایده‌آل در نزد اهل سنت «قدرت» است و حاکم قدرتمند. نتیجه طبیعی چنین جریانی ایجاد دو بستر متفاوت تاریخی و فکری و عقیدتی و سیاسی خواهد بود. اما این تفاوت در حالت‌های عادی چندان واضح نیست چرا که خود را در موقعیت‌های خطیر و حساس نشان می‌دهند.

این نوع مسائل قبلاً چندان مطرح نبود، چرا که زمینه‌ای برای تحقق و نمایاندن این تفاوت­ها وجود نداشت. اما در حال حاضر و با توجه به مجموع جهات، شرایط تغییر کرده و اشتباهی کوچک می‌تواند عوارض و پی‌آمدهای نامطلوب بسیار بزرگ و دیرپایی بر جای گذارد که می‌باید به جد بدان­ها اندیشید.

به هر حال نیل به انسجام اسلامی و اتخاذ سیاست­های متناسب با آن درک همدلانه نکات فوق را می‌طلبد. در غیر این صورت دشمنان ما از وجود چنین خلاء‌هایی استفاده می‌کنند و دیگران را علیه ما برمی‌انگیزانند. گذشته از آن­که اصولاً بدون چنین درکی امکان چندانی برای همکاری فعالانه وجود ندارد.

[۱]. تیرماه ۱۳۸۴

[۲] برای نمونه کلیسای انگلیکان سال گذشته در مورد مسئله هسته‌ای ایران بیانیه بسیار مفصلی صادر کرد که به لحاظ تحلیلی قابل توجه بود. در حال حاضر عموم سازمانهای کوچک و بزرگ غیردولتی موجود چنین می‌کنند و نسبت به مسائل بزرگ بین‌المللی، چه انسانی و چه سیاسی و اجتماعی اعلام موضع می‌نمایند.

Print Friendly, PDF & Email