ما و کلیسای ارتدوکس روس؛ ایران و واقعیت اوراسیایی روسیه

ایران و واقعیت اوروآسیایی روسیه [۱]

در ابتدا لازم می‌دانم از برگزار کنندگان محترم صمیمانه تشکر کنم و به شرکت‌کنندگان عزیز و میهمانان ارجمند خوش آمد بگویم. در شرایط بحرانی و بلکه بسیار بحرانی جهانی و منطقه‌ای کنونی به چنین نشست‌هایی به شدت نیاز داریم و اینکه برای حل بحران‌های موجود و یا لااقل کاهش شدت آن، با یکدیگر هم‌فکری و همکاری کنیم. بخشی از دلایل بوجود آمدن شرایط دشوار کنونی عدم مشورت‌های جدی در بین کسانی است که دیدگاه‌ها و مصالح مشترکی دارند. بسیار امیدوارم این کنفرانس بتواند زمینه‌های واقعی چنین همکاری‌هایی را فراهم آورد.

در اینجا می‌کوشم بر اساس مطالعات، ارتباط‌ها و نیز تجربیات متعدد و فراوانی که داشته‌ام موضوع «فرصت‌ها، چالش‌ها و راه‌کارهای ارتقاء همکاری‌ها» را به اختصار مورد بررسی قرار دهم.

  1. در اواسط ۱۹۹۱ به عنوان سفیر کشورم به واتیکان اعزام شدم. چند ماهی پس از پایان اشغال کویت و در آستانه فروپاشی بلوک شرق و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی. جریان اخیر پی‌آمدهای فراوانی در صحنه اروپا و به ویژه در روابط بین کلیساهای مختلف و خصوصاً دو کلیساهای مختلف بزرگ کاتولیک و ارتدوکس داشت.

توضیح حتی بسیار کوتاهِ تحولات بین دو کلیسای کاتولیک و ارتدوکس در این دوران به طول می‌انجامد. نکته قابل تأمل برای اینجانب دریافت منطق فکری و رفتاری کلیسای ارتدوکس بود که در آن زمان در موقعیتی بحرانی، انفعالی و دفاعی قرار داشت. برای کشف این منطق می‌بایست مقالات آنان را می‌خواندم و به سخنان‌شان، اعم از روحانی و غیرروحانی، با دقت و همدلی گوش فرا می‌دادم. چه در آنجا که به تاریخ و فرهنگ و عقائد و تاریخ معاصرشان و تجربه سخت‌شان با رژیم‌های کمونیستی بازمی‌گشت، و چه در آنجا که به مواضع و گلایه‌هایشان از کلیسای کاتولیک و رسانه‌ها و نشریاتشان راجع می‌شد.

این نخستین برخورد جدی نگارنده بود با واقعیت کلیسای ارتدوکس. کلیسایی که در سال‌های نخست دهه نود کمتر گوشی در اروپا آماده بود که سخنانش را بشنود. موج انتقاد از کمونیسم آنچنان فراگیر و نیرومند بود که در قلمرو بلوک شرق آن زمان هیچ نقطه مثبتی دیده نمی‌شد و کلیسای ارتدوکس هم به مثابه بخشی از نظام حاکم سوسیالیستی نگریسته می‌شد و اینکه در خدمت منافع و تحکیم موقعیت او بوده است. واقعیت این است که این گونه نگرش و این گونه تبلیغات جهان مسلمان را هم تحت تأثیر قرار داده بود و جنگ بالکان و بوسنی هم آن را تشدید می‌کرد.

  1. واقعیت بدان گونه نبود که تصویر می‌شد. احتمالاً ایران سریع‌تر از سایر کشورهای مسلمان این نکته را دریافت و کوشید سیاست بازتر و فعال‌تری در قبال کلیساهای اروتدوکس در پیش گیرد. در اوج جنگ بوسنی ملاقات‌های متعددی بین سفیر ما در سارایوو و پاتریارک فقید کلیسای ارتدوکس صرب، پاوله، انجام شد. در کنار این ابتکارات ملاقات‌هایی هم بین مقامات سیاسی و مذهبی ما و اسقف زاگرب، کاردینال کوهاریچ و نیز اسقف سارایوو که به تازگی به مقام کاردینالی رسیده بود، پولیچ، صورت گرفت.

مهم در این میان آن بود که ایران به فراست دریافت که برای حل مسئله بوسنی و یا لااقل کاهش تشنج می‌باید از ابزارهای دینی استفاده کند و ثانیآً دریافت که کلیسای ارتدوکس را در این میان سهمی‌اساسی است و نباید تحت تأثیر تبلیغات مورد غفلت قرار گیرد. به این ترتیب ایران در مورد برقراری ارتباط با کلیسای ارتدوکس صرب نه تنها در بین ممالک اسلامی‌که در مجموع پیشگام بود. تا آنجا که به یاد می‌آورم کشورهای بزرگ غربی، و به ویژه امریکایی‌ها و انگلیس‌ها، مدتی بعد کوشیدند با کلیسای صرب رابطه برقرار کنند.

کم و بیش در همین ایام بود که ایران به اهمیت کلیسای ارتدوکس روس پی برد. به عنوان بزرگترین کلیسای ارتدوکس و به مثابه پشتوانه فرهنگی و تاریخ و هویتی ملت روس و نیز به عنوان واقعیتی که می‌تواند به گسترش و تعمیق رابطه دو جانبه کمک کند و در صحنه داخلی می‌تواند رابطه مناسب‌تری بین اقلیت مسلمان روس و جامعه و حکومت روسیه ایجاد نماید. به ویژه در آن ایام که مشکلاتی در منطقه قفقاز و قفقاز شمالی وجود داشت، مشکلاتی که به شکلی فراینده افزایش می‌یافت و متراکم می‌گردید.

اینجانب در پاییز ۱۹۹۳ سفری به مسکو داشتم و با پاتریارک فقید روسیه، الکسی دوم، دیدار کردم و از نزدیک با بخش‌های مختلف دینی و آموزشی این کلیسا آشنا شدم. متعاقب همین ارتباط بود که نماینده کلیسای روس در ایران، عالیجناب کشیش زرکش اف که هم اکنون ارتقاء مقام یافته است، تعیین شد. همچنان‌که گفتگوهای دوجانبه دینی آغاز گردید که خوشبختانه همچنان ادامه دارد.

علی‌رغم آنکه ایران گفتگوهای فراوانی با کلیساهای مختلف داشته و دارد ولی گفتگویش با کلیسای روس یکی از منظم‌ترین و نهادینه شده‌ترین‌ها است. این نشان دهنده مفید بودن آن و نیز عزم طرفین برای ادامه این ارتباط‌ها است.

حال سؤال این است که آیا این رابطه می‌تواند فعال‌تر و سازنده‌تر شود؟ و چه راه‌کارهایی برای آن متصور است.

  1. روسیه واقعیتی است اوروآسیایی. این واقعیت علی‌رغم فراز و نشیب‌های تاریخی پیوسته وجود داشته و در آینده هم وجود خواهد داشت. چه در زمان تزارها و چه در دوران حکومت سوسیالیستی و چه پس از آن.

مشکل کنونی غرب و روسیه تا حدودی به دلیل همین واقعیت تاریخی و هویتی است. آنها خواهان روسیه‌ای اروپایی هستند و نه اوروآسیایی. روسیه‌ای که با معیارهای اروپایی سیاست‌گذاری و سیاست‌پردازی کند. و روسیه می‌خواهد روسیه باشد و روسیه بماند. از این دیدگاه موضع این کشور هم راستای موضع همه کسان و همه کشورهایی است که خواهان زندگی بر اساس فرهنگ و هویت خویشند.

به جز این روسیه از معدود کشورهایی است که در برابر سلطه همه جانبه غرب می‌ایستد به راه خود می‌رود. نمونه بارز آن سیاست خاورمیانه‌ای روسیه پس از تحولات بهار عربی است. نکته دیگر اینکه ویژگی اورو آسیایی این کشور و نگاه به آسیایش موجب تقویت وزن آسیا در روابط بین‌الملل خواهد شد. بدون شک همکاری نزدیک‌تر روسیه و ممالک آسیایی و نیز چین و هند این وزنه را سنگین‌تر خواهد ساخت و این به نفع ما و همه آسیائیان و خود روسیه است.

در اینجا نمی‌توان به تمامی‌نکاتی که به واقعیت اورو آسیایی روسیه مربوط می‌شود اشاره کرد و نتایج مترتب بر آن را باز شمرد. اجمالاً می‌توان گفت که این همه به نفع ما و سایر کشورهای مستقلی است که مایلند با تکیه بر خود و فرهنگ و قابلیت‌های خود زندگی کنند. مهم در اینجا این است که کلیسای روس به طور مستقیم و غیر مستقیم پشتوانه بزرگ این واقعیت است. کلیساهای ارتدوکس و من‌جمله کلیسای روس به مراتب شرقی‌تر از دو کلیسای کاتولیک و پروتستان است، این ویژگی ذاتی این کلیسا است.

  1. نباید فراموش کرد که روسیه وسیع‌ترین کشور جهان است و در خود اقوام و ادیان و فرهنگ‌های مختلفی را جای داده است. مطمئناً کلیسای روس جایگاه خاص خود را دارد اما این نباید موجب به حاشیه راندن ادیان و فرهنگ‌های دیگر شود. اسلام و فرهنگ اسلامی‌نیز بخشی از واقعیت و بلکه بخشی از هویت روسیه است. همچنان‌که ویژگی اورو آسیایی او تا مقدار قابل توجهی مرهون اسلام و میراث اسلامی‌او است.

از این گذشته اگر روسیه بخواهد در صحنه بین‌المللی سیاست مستقل و بدور از سلطه غربی را در پیش گیرد می‌باید متحدان و یا لااقل همفکرانی داشته باشد. مطمئناً در بین کشورهای مسلمان کشورهای فراوانی هستند که می‌‌توانند و می‌خواهند در کنار او قرار گیرند و این در صورتی ممکن است که اقلیت مسلمان این کشور جایگاه و پایگاهی متناسب با شأن خود داشته باشند.

از این دیدگاه پرداختن به اقوام و ادیان دیگر و من‌جمله اسلام یک ضرورت است. اگر چه پرداختن به این مهم به مقامات دولتی و حکومتی مربوط می‌شود، اما کلیسای ارتدوکس می‌تواند نقشی سازنده و تسهیل کننده داشته باشد. مطمئناً همکاری ایران و این کلیسا می‌تواند برای این کلیسا مغتنم و بلکه بسیار مغتنم باشد.

همچنان‌که این همکاری می‌تواند در چاره‌سازی برای تعدیل اندیشه تکفیری و گروه‌های افراطی موجود در روسیه موثر واقع شود. بخشی از دلائل گسترش اندیشه تکفیری عدم عمق معلومات دینی است. بدون شک ایران به لحاظ غنای فکر دینی و فلسفی و عرفانی یکی از بهترین کشورها برای جبران این کاستی‌ها است.

  1. مشکل می‌توان در یک مقاله کوتاه تمامی‌موارد قابل همکاری را بر شمرد. مطمئناً همکاری‌های علمی‌و آکادمیک یکی از مهم‌ترین‌ها است. هم اکنون تعداد فراوانی از متون دینی غربی، اعم از آنکه توسط مقامات مذهبی نوشته شده باشد و یا توسط اساتید غیر مذهبی، به زبان فارسی ترجمه شده است. حال آنکه به ندرت می‌توان ترجمه متون ارتدوکسی‌ای که توسط خود ارتدوکس‌ها تدوین شده باشد، سراغ گرفت. این سخن در مورد تحقیقات مسیحی هم صحیح است. کتابها و رساله‌های فراوانی درباره تاریخ و فرهنگ و اعتقادات دو کلیسای پروتستان و کاتولیک نوشته شده، اما نمونه‌های ارتدوکسی آن بسیار نادر است.

نمونه دیگر مسئله حضور و تداوم حضور مسیحیان خاورمیانه‌ای است که عمدتاً ارتدوکس هستند. اینان بخشی از تاریخ و فرهنگ این منطقه‌اند و خصوصاً در سامان دادن ادب و فرهنگ جامعه معاصر عرب نقشی بیش از نسبت عددی‌شان داشته‌اند. اما چالش‌های ناشی از بهار عربی موقعیت آنان را سخت متزلزل کرده است. حال آنکه حضور آنان به دلایل مختلف به نفع تعادل اجتماعی و فرهنگی و عدم قطبی شدن فکری و سیاسی این جوامع است. اگر اینان نقش اجتماعی و فرهنگی فعال‌تری می‌داشتند،‌ اندیشه تکفیری بدین گونه در نمی‌آمد و این چنین یکه‌تاز نمی‌شد.

خوشبختانه مسیحیان منطقه و به ‌ویژه ارتدوکس‌هایش فاقد گرایش‌های تبلیغی هستند و این نکته مهمی‌است. چرا که چنین گرایش‌هایی خود آماده کننده زمینه برای گسترش افکار سلفی است. بدون شک هم‌فکری و همکاری ایران و کلیسای روس و سایر کلیساهای منطقه می‌تواند به بهبود شرایط کمک شایانی کند.

اگر چنین مشاورت‌هایی از آغاز بحران در سوریه وجود می‌داشت موقعیت عمومی‌این کشور و نیز موقعیت مسیحیانش از آنچه هم اکنون هست، بهتر می‌بود.

واقعیت این است که زمینه‌های همکاری به مراتب بیش از آن مقداری است که ذکر شد. ضمن آنکه با توجه به شرایط دو کشور و نیز شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای اگر این همکاری به طور جدی‌تری آغاز شود، زمینه‌های جدیدتری پدیدار خواهد شد. مهم این است که طرفین با اراده‌ای جدی و با توجه به واقعیت‌ها، و نیز محدودیت‌ها، هم فکری و همکاری را آغاز کنند و به پیش روند.

[۱] . متن سخنرانی نگارنده در نهمین نشست دینی «مرکز گفتگوی ادیان» و «کلیسای ارتدوکس روسیه». این کنفرانس تحت عنوان «نقد و بررسی هشت دور گفتگوی دینی مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در طول ۱۷ سال گذشته» در تاریخ ۳ و ۴ شهریور ۱۳۹۳ در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی‌برگزار شد.

Print Friendly

دیدگاه ها بسته شده است