شیفتگان شاه اسماعیل صفوی در آناتولی (قسمت دوّم)

شاه اسماعیل متولّد سال ۸۹۲ قمری در اردبیل است. هم پدر و هم مادر او از خانواده مهمّ و معتبری بودند. گرچه شاه اسماعیل در یک سالگی پدرش را از دست داد و بعد از مدتی به همراه مادر و دیگر اعضای خانواه­اش به شهر استخر در فارس تبعید شد اما وجود زمینه­های فرهنگی و خانوادگی باعث شده بود شاه اسماعیل از توانایی­های بالقوه فراوانی بهره­مند باشد.

اقامت اجباری او و خانواده‌اش در این منطقه نزدیک پنج سال طول کشید و پس از اینکه ماجراهای زیادی را از سر گذراند، به صورت پنهانی به اردبیل رفت اما به دلیل ترس از ناامنی، از آنجا به لاهیجان نقل مکان کرد. اسماعیل در لاهیجان تحت اشراف کارکیا میرزا علی، بر کمالات علمی و رزمی خود افزود. کارکیا میرزا علی، حاکم محلی لاهیجان، از سادات شیعی بود و به خاندان صفوی نیز علاقه داشت. اسماعیل نوجوان، به توصیه کارکیا میرزا علی، و زیر نظر شمس الدین لاهیجی، با قرآن و اصول اندیشه شیعی آشنا شد و فارسی و عربی را نیز آموخت؛ ضمن اینکه در این مدت فنون رزمی را نیز فراگرفت. شاه اسماعیل از جمله پادشاهان صفوی بود که به رشادت، جنگجویی و شاعری شهرت داشت. او فرزند شیخ حیدر و از نوادگان شیخ صفی‌الدین اردبیلی است. شاه اسماعیل در سال ۱۵۰۴ م وارد تبریز شد و پس از رسیدن به پادشاهی، تشیّع را مذهب رسمی ایران اعلام کرد.

پس از حمله مغول به ایران و آسیای میانه، گروهی از مردم آن مناطق به آناتولی مهاجرت کردند. مهاجران دو نوع زندگی را برگزیدند، عدّه‌ای به زندگی شهری روی آوردند و عدّه‌ای دیگر در دشت‌ها و روستاها ساکن شدند و کوچ‌نشینی را انتخاب کردند. تفاوت سطح اجتماعی و نیز اختلافات اعتقادی بین شهرنشینان و ایلات و عشایر، زمینه برخی تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها را بوجود آورد. با نادیده گرفته شدن حقوق روستانشینان توسط سلاجقه روم که طبقه حاکم بودند، بستر مناسبی برای فعالیت اهل طریقت فراهم شد. مهاجران روستایی با هدف پایان دادن به ظلم و بی‌عدالتی، با رهبری برخی از خلفای جنبش بابائیه به قیام‌هایی دست زدند امّا به موفّقیتی دست نیافتند و شکست خوردند. پس از مدّتی و با شروع فعالیّت‌های حکومت صفوی که گرایش‌های صوفیانه داشتند، بکتاشیانی که کوچ‌نشین بودند و از دولت عثمانی رضایت نداشتند با عنوان قزلباش به صفویان پیوستند.

مشهور است که شیوخ صفوی از شیخ صفی‌الدین تا شیخ جنید مسلکی کاملاً صوفیانه و زاهدانه در پیش گرفته بودند و کاری به سیاست نداشتند. اما به تدریج از زمان شیخ جنید، گرایش به فعالیّت‌هایی که رنگ و بوی سیاسی داشت قوّت گرفت. یکی از ریشه‌های گرایش علویان ترکیه به شاه اسماعیل را باید در مهاجرت اجباری شیخ جنید جدّ شاه اسماعیل به ترکیه جستجو کرد. از همان سال ۸۵۲ ق که شیخ جنید اردبیل را ترک کرد و مدّت دوازده سال در آناتولی، شمال بین‌النهرین و شام به سر می‌برد، مقدّمات آشنایی ساکنان این مناطق با مشی صفویان که اینک تصوف را با سیاست و قدرت ترکیب کرده بودند فراهم شد. جنید با استفاده از نفوذ معنوی و ارادتی که پیروانش نسبت به او داشتند، زمینه تحقّق اهداف سیاسی خود را آماده می‌کرد. این ویژگی‌ها  که شامل همراه کردن خوی صوفیانه با قدرت و سیاست می‌شد، همان صفاتی بود که شاه اسماعیل در رفتار و شخصیت خود به اوج رسانده بود.

بر این اساس دامنه آموزه‌های شیخ صفی‌الدین اردبیلی به زمان و مکانی که او حضور داشت محدود نماند. پس از مرگ او و فراتر از آذربایجان و اردبیل، پادشاهان صفوی نیز تصوّف را ترویج کردند و علویان آناتولی را هم تحت تأثیر این آموزه‌ها قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی کسی بود که عده زیادی از مرشدان صوفی را به آناتولی می‌فرستاد تا چنین رویه‌ای را تبلیغ کنند. بسترهای جغرافیایی و فرهنگی اجتماعی آناتولی هم به گونه‌ای بود که با گرمی و اشتیاق از این آموزه‌ها استقبال می‌کردند. حتی پادشاهان عثمانی نیز از فرهنگ صفوی متأثر بودند، به طوری که مثلاً خود سلطان سلیم نیز به فارسی شعر می‌سرود.

علویان آناتولی از همان ابتدا دل در گرو حکومت صفویه و به ویژه شاه اسماعیل صفوی داشتند و شیفتگی زیادی در رفتار و گفتار علویان نسبت به او موج می‌زد. براساس برخی نقل‌های تاریخی، گروهی از علویان طلاها و جواهرات زنان و دختران خود را می‌فروختند و در راه کمک به پادشاهان صفوی صرف می‌کردند؛ و یا اینکه به دلیل شدّت علاقه به رویه صفویان، در چکمه‌های سپاهیان صفوی آب می‌نوشیدند.

چنین شرایطی باعث می‌شد حکومت عثمانی از نفوذ تفکرّات صوفیانه و محبوبیّت شاه اسماعیل بین علویان قزلباش بیمناک بوده و احساس خطر کند. حکومت عثمانی این شرایط را برنتافت و برای جلوگیری از سیطره صفویان در آناتولی، قزلباشان را سرکوب می‌کرد. البته قزلباشان نیز در مقابل، قیام‌هایی را برضد عثمانیان تدارک می‌دیدند.

علّت این شیفتگی را می‌توان در چند عامل جستجود کرد. نوع تفکّر و سلیقه اخلاقی علویان به گونه‌ای بود که به شخصیّت‌هایی که فتوّت داشته و در عین حال مقتدر و تأثیرگذار بوده‌اند علاقه و ارادت بسیاری نشان می‌داده‌اند. از نظر آن‌ها شاه اسماعیل صفوی چنین شخصیتی داشت. علویان شاه اسماعیل را فردی با سخاوت و شجاع می‌پنداشتند و به او با دیدهٔ ابهّت و احترام می‌نگریستند.

در نبرد بین صفویان و عثمانیان مخصوصاً بین شاه اسماعیل صفوی و شاه سلطان سلیم، جنگ نرم را شاه اسماعیل پیروز شد و در جنگ سخت، سلطان سلیم توانست بر سپاه صفوی فائق آید. حتّی پس از پایان جنگ نیز ارادت قلبی علویان آناتولی که از نظر سرزمینی در تسلط قدرت عثمانی‌ها بود همچنان ادامه داشت. جسم آن‌ها در آناتولی بود ولی قلب آن‌ها با شاه اسماعیل.

در دوران حیات شاه اسماعیل و حتی تا مدّت‌ها بعد از حیات او، علویان شیفته و دلباخته وی بودند. گرچه پس از صلح آماسیه در ۱۵۵۵ م که بین سلطان سلیمان قانونی و شاه طهماسب صفوی منعقد شد و نیز با تثبیت تشیّع مبتنی بر فقاهت در ایران که علویان با آن سازگار نبودند، به تدریج از حکومت ایران ناامید شدند و در مناطق دورافتاده و کوهستانی، سنّت‌ها و باورهای خود را ادامه دادند امّا در تاریخ پرفراز و نشیب علویان و حتّی تا به امروز نیز آن‌ها از شاه اسماعیل به بزرگی یاد می‌کنند و به او با دیده احترام و ابهّت می‌نگرند و شیفته سخاوت و شجاعت و تواضعی هستند که از او سراغ دارند.

 

Print Friendly, PDF & Email
محسن مهریزی
محسن مهریزی
دانشجوی دکتری تصوف و عرفان اسلامی، پژوهشگر مطالعات راهبردی