اوضاع آمریکا در قرن 21: نخبگانِ حُباب‌نشین و مردم خُرد

این نوشتار حاصل تلخیص و ترجمه مقاله‌ایست با عنوان «قرن بیست‌و‌یکمِ محنت‌بار ما»[۱] که در تاریخ پانزده فوریه ۲۰۱۷، در ماهنامه کامِنتری[۲] منتشر گردید.[۳]  نویسنده این مقاله، آقای نیکُلاس اِبِرستاد[۴] یک اقتصاددان سیاسی و صاحب کرسی هنری وِند[۵] در مؤسسه آمریکایی محافظه‌کار اِنترپرایز[۶] است. او همچنین با سِمت مشاور ارشد در اداره ملی پژوهش‌های آسیایی[۷]  فعالیت دارد و عضو مجمع جهانی اقتصاد است. او کتاب‌های فراوانی نگاشته است.

اِبِرستاد در این مقاله جامعه آمریکا را به دو بخش تقسیم می‌کند: اقلیتی تحصیل‌کرده، ثروتمند و برخوردار و اکثریتی که مردم عادی محسوب می‌شوند. او گروه اول را «نخبگان حباب‌نشین» و گروه دوم را «مردم خُرد» می‌نامد و معتقد است که تا قبل از انتخاب پوپولیستی ترامپ، اقلیت نخبگان حباب‌نشین آمریکا در آسایش حباب خود فروغلطیده و از اوضاع نامطلوب اکثریت مردم خُرد غافل بودند؛ ولی با اعلام نتایج انتخابات، چشم آنان به آمریکای واقعی و به اوضاع نامطلوب آن باز شد. اِبِرستاد در ادامه مقاله‌اش به توصیف این اوضاع نامطلوب می‌پردازد. نوشتار ذیل، حاصل تلخیص و ترجمه این مقاله است.

غافلگیری نخبگان حُباب‌نشین آمریکا

صبح روز نهم نوامبر سال ۲۰۱۶، نخبگان (طبقه گویندگان و تصمیم‌گیران) آمریکا چشم به آمریکایی گشودند که برای آنان آشنا نبود. طبقه ممتاز و تحصیلکرده آمریکا هرگز نمی‌توانست ریاست‌جمهوری فردی چون دونالد ترامپ را تصور کند. آمریکایی که آنان می‌شناختند امکان نداشت به ترامپ رأی بدهد؛ اما سرانجام مشخص شد که آنان تا آن تاریخ در حبابی به‌سر می‌بردند که آنان را نسبت به حقایق «آمریکای واقعی» دچار غفلت کرده بود، غفلتی که دیگر نمی‌توانست تداوم یابد.

بله! واقعیت آن است که بیرون از آن حباب، در آمریکای واقعی، همه چیز متفاوت است؛ و نقطه آغاز این دگرگونی در ابتدای قرن بیست ویکم یعنی در سال ۲۰۰۰ بود. در آن سال، دستگاه بالابر عظیمی که نسل‌های پیاپی آمریکاییان را پیوسته به سوی بالا حرکت داده بود و مدام آنان را از سطوح بالاتری از حیات فردی و اجتماعی و از معیارهای عالی‌تر سلامت زندگانی بهره‌مند ساخته بود واقعاً دچار نقص فنی جدّی شد. حدود پانزده سال بود که این دستگاه بالابر علائم هشداردهنده می‌داد وآژیر خطر می‌کشید، ولی کسی به آن اعتنا نمی‌کرد. خبرگان، مآل‌اندیشان، اساتید و سیاست‌سازان به عمق حباب خود خزیده بودند و نمی‌توانستند گرفتاری‌های عموم مردم را دریابند.

اکنون که دیگر آن علائم هشداردهنده را نمی‌توان نادیده گرفت بهترین زمان است برای اینکه کارشناسان و اندیشمندان کشور با وضع موجود آمریکا آشنایی مجدد بیابند و تلاش کنند شرایطی را که کشور از سال ۲۰۰۰ به آن مبتلا شده است توصیف کنند.

درباره اقتصا آمریکا باید گفت که برخی هنوز اعتقاد دارند که آقای ترامپ وارث اقتصادی با پایه‌های استوار بوده است؛ ولی این سخنِ کاملاً بی‌ربطی به نظر می‌رسد. اکنون دیگر کاملاً روشن شده است که اقتصاد آمریکا از سال ۲۰۰۰ دچار مشکلات جدّی بوده است؛ و حال که به گذشته می‌نگریم مشخص است که بیماری‌های اقتصادی ‌آمریکا زمینه را برای طوفان پوپولیستی انتخاب ترامپ آماده ساخت.

عملکرد نامتوازن سه معیار اقتصادی

با بررسی سه معیار اقتصادی ثروت، تولید و اشتغال متوجه می‌شویم که عملکرد این سه از سال ۲۰۰۰ به شکل عجیبی نامتوازن بوده است.

از نظر ثروت، رشد چشمگیری مشاهده می‌شود وآمریکا هرگز شاهد چنین افزایشی نبوده است؛ و این آینده را بسیار روشن جلوه می‌دهد. در خلال سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶، ارزش خالص خانوارهای آمریکایی و نهادهای غیرانتفاعی آمریکا بیش از دوبرابر شد. به لحاظ این معیار، چنین به نظر می‌رسد که مشاغل مختلف در درون آمریکا دوران رونق و شکوفایی را طی می‌کنند؛ و سرمایه‌گذاران نیز با مشاهده این آمار، به آینده امیدوارند و سرمایه‌گذاری می‌کنند.

با این حال، وقتی به روندهای واقعی اقتصاد کلان نگاه می‌کنیم صحنه چندان چشم‌نوازی نمی‌بینیم؛ با اغماض می‌توان گفت که عملکرد آمریکا در این عرصه پایین‌تر از حد معمول بوده است و آینده هم چندان قابل پیش‌بینی نیست. رکود شدید سال ۲۰۰۸ آثار بسیار زیانباری به جا گذاشت و از آن زمان تا کنون بهبود اوضاع بسیار کند بوده است. در خلال سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶، سرانه رشد در آمریکا به طور متوسط فقط حدود یک درصد بود. با توجه به این معیار می‌توان گفت که حدود ده سال فرصت را برای رشد از دست داده‌ایم.

علت عملکرد ضعیف آمریکا در عرصه اقتصاد کلان هنوز برای اقتصاددانان به صورت یک معما باقی مانده است و بحث‌ها و مناظرات فراوانی درباره آن صورت می‌گیرد. ولی همه اقتصاددانان روی یک نکته اتفاق نظر دارند و آن این است که ظرفیت رشد آمریکا روند نزولی دارد.

مسأله بعدی مسأله اشتغال است. در این زمینه روندها بسیار دلسرد کننده و از سال ۲۰۰۰ حالت سقوط داشته است و در حال حاضر، در مقایسه با دهه‌های گذشته در پایین‌ترین سطوح قرار دارد. در خلال سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶، نرخ کار برای آمریکاییانِ بیست‌ساله و بالا‌تر به شکل چشمگیری کاهش یافت و از۶/۶۴ درصد به ۷/۵۹ درصد  رسید. البته اگر شما اقتصاددان نباشید نخواهید توانست وخامت چنین اوضاعی را درک کنید. آمریکای پس از جنگ دوم هیچ‌گاه اوضاعی به این بدی نداشته است.

البته این روزها در وال‌استریت و بعضی از بخش‌های واشنگتن می‌گویند که آمریکا در بحث اشتغال به حدّ اشباع رسیده است؛ ولی این نوع حرف‌ها برای آمریکاییانی که خارج از حباب نخبگان به سر می‌برند کاملاً بی‌‌معنی و در واقع ناشی از کاربرد معیارهای غلط ارزیابی است. در صورت استفاده از معیارهای درست، وخامت اوضاع در این زمینه به خوبی آشکار خواهد شد. اگر معیارهایی که این روزها برای اندازه‌گیری سطح اشتغال استفاده می‌کنند امروزه در سطح اندازه‌های خود در سال ۲۰۰۰ می‌بود، شاهد ایجاد شغل برای بیش از ده میلیون آمریکایی بیکار می‌بودیم.

به طور خلاصه باید گفت که آمریکای قرن ۲۱ دچار اُفت بسیار شدید سطح اشتغال شده است. ضمناً با توجه به آمارهای دیگر، آشکار می‌شود که رشد اقتصادی ناچیز آمریکا از سال ۲۰۰۰ به بعد، بیش از آنکه برای بیکاران شغل ایجاد کرده باشد، ثروتِ ثروتمندان را افزایش داده است. این شرایط می‌تواند توضیح‌ دهد که چرا آمریکایی که امروزه ثروتمندتر از گذشته است هنوز در دوران رکود به سر می‌برد.

به هر حال، مسلم این است که حباب‌نشین‌های آمریکا اوضلاع بد معیشتی «مردم خُرد» را ندیدند و حتی مدعیان کارشناسی اقتصادی نیز در حباب به سر می‌بردند و این منجر به دامنه‌دار‌شدن هرچه بیشتر حرکت پوپولیستی سال ۲۰۱۶ شد.

معضلات غیرمعیشتی

البته مشکل فقط اوضاع بد معیشتی مردم عادی که ازآسایش حباب‌نشینی بی‌بهره‌اند نیست، و نگرانی، نارضایتی، نومیدی و خشمی که امروزه در درون آمریکا وجود دارد صرفاً واکنشی به اوضاع  بد اقتصادی نیست، بلکه در زمینه‌های غیراقتصادی نیز خیلی چیزها در مسیری نادرست حرکت می‌کند، و نیز چنین به نظر می‌رسد که ما توان اصلاح آن‌ها را نداریم.

برخی از این مشکلات چیزهای تازه‌ای نیستنند؛ مثلاً مشکلاتی نظیر فروپاشی خانواده را می‌توان به دهه ۶۰ راجع دانست؛ برخی دیگر از مشکلات، از قبیل گسست نابهنجار پیوندهای فرد با اجتماع و انزوای افراد در جوامع بزرگ و سکولاریزه‌شدن و افول ایمان، نیز پیشینه‌ای به اندازه خود مُدرنیته دارند. ولی مشکلاتی هم هستند که جدیدند و از سال ۲۰۰۰ به بعد به شکل غافلگیرکننده‌ای شدت یافته و بر سر ما فروریخته‌اند.

از حدود سال ۲۰۰۰، مسأله بهداشت در آمریکا مسیر کاملاً نادرستی را پیموده و علیرغم تریلیون‌ها دلاری که هر سال به خدمات درمانی تخصیص می‌دهیم، در حال حاضر امید به زندگی در آمریکا حتی از برخی از بخش‌های شرق اروپا هم پایین‌تر رفته است. افسوس که مشکل ما تنها صرفِ کاهش پیشرفت در مسأله بهداشت نیست، بلکه امروزه حتی شاهد سیر قهقرایی معیارهای بهداشتی در بخش‌هایی از جمعیت آمریکا که قبلاً بی‌مسأله و بی‌مشکل به نظر می‌رسیدند نیز هستیم. خانم آن کیس[۸] و برنده جایزه نوبل علوم اقتصادی، آقای انگس دیتون[۹]، در سال ۲۰۱۵ در مقاله تکان‌دهنده‌ خود، درباره افزایش نامحسوس آمار مرگ‌و‌میر سفیدپوستان آمریکایی سخن گفتند. در این گزارش علت مرگ‌و‌میر افرادِ دارای تحصیلات پایین‌تر، عمدتاً خودکشی، نارسایی‌های مزمن کبدی و مسمومیت (از جمله به علت مصرف بیش از حد مواد مخدر) بیان شده است. واقعیت این است که سلامت سفیدپوستان آمریکای قرن ۲۱، تا حدود زیادی به علت سوء‌مصرف مواد مخدر و الکل، رو به وخامت بوده است. این شرایط، جامعه آمریکا را به جامعه روسیه مدرن که از معضلات ناشی از مصرف بیش از اندازه وُدکا به شدت رنج می‌برد شبیه کرده است. پس با کمال تأسف باید گفت که چنین شرایطی می‌تواند در آمریکا نیز به وجود بیاد و در حقیقت به وجود آمده است. پس واقعاً باید گفت: به آمریکای جدید خوش آمدید.

یکی دیگر از مشکلاتی که به تازگی برای آمریکا به وجود آمده اِپیدمی مصرف مُشتقات تریاک و داروهای مُسکن است که به کاهش طول عمر افراد نیز انجامیده است و آفتی تازه و بزرگ برای آمریکا محسوب می‌شود و کاملاً فراگیر بوده، از جوامع اقلیت گرفته تا سفیدپوستان را گرفتار کرده است.

بر  اساس گزارش اداره امور مواد مخدر، در سال ۲۰۱۵، آمار مرگ‌و‌میر ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر (عمدتاً مشتقات تریاک) بیش از آمار مرگ‌و‌میر ناشی از تصادفات و شلیک با اسلحه  بود. البته حباب‌نشین‌های آمریکا که خود به صورت محدود و تفریحی از این مواد استفاده می‌کنند هنوز به ابعاد واقعی این آفت بزرگ در آمریکای واقعی پی نبرده‌اند. نکته دیگر این است که بسیاری از آمریکایی‌ها از این مشتقات (خواه از اقلام مجاز آنها خواه از اقلام قاچاق و غیرمجاز) به صورت خوددرمانی و به عنوان مُسکن استفاده می‌کنند؛ و این را باید به مقادیر زیادی از این مواد که پزشکان تجویز می‌کنند افزود.

معضل دیگری که در آمریکا وجود دارد این است که خیل عظیم بیکاران این کشور به جای صرف زمان خود در کارهای مفیدی مثل فعالیت‌های نیکوکارانه، انسان‌دوستانه، مذهبی و داوطلبانه و حتی کارهای مفیدی نظیر بچه‌داری و کمک به دیگران، عمده یا تمام زمان مفید خود را به تماشای تلویزیون و دی‌وی‌دی و جستجو در اینترنت و سرگرمی‌های موبایلی و غیره سپری می‌کنند و این نوع کارها در حقیقت به صورت یک شغل تمام‌وقت برای آنها در‌آمده است.

در اینجا یک پرسش مهم اینست که این میلیون‌ها فرد بیکار که طبعاً درآمد محدودی نیز دارند، با توجه به اینکه مشتقات تریاک و مُسکن‌ها ارزان هم نیستند،  چگونه می‌توانند از عهده هزینه‌های مصرف مداوم این نوع داروها بربیایند. پاسخی که در این زمینه به نظر می‌رسد مزایای ناشی از برنامه‌های بهداشتی دولتی و کارت‌های بهداشتی و سیستم بیمه است که هزینه‌ هر نوع دارویی که پزشک تجویز کند را می‌پردازند؛ این نوع برنامه‌های دولتی، زمینه را برای تبانی میان پزشک و بیمار فراهم می‌کند و افراد این امکان را پیدا می‌کنند که با قیمت‌های بسیار پایین به این نوع داروها دسترسی پیدا کنند و هزینه این دسترسی را نیز دولت و مالیات‌دهندگان آمریکا می‌پردازند. سودهایی که برخی افراد از این نوع تبانی‌ها به جیب می‌زنند گاهی بسیار هنگفت است، به طوری که گاهی فرد با پرداخت فقط سه دلار سهم مشارکت، می‌تواند دارویی که دریافت می‌کند را در بازار آزاد تا ده هزار دلار نیز به فروش برساند. بنابراین در آمریکای قرن ۲۱، اتکاء به دولت مفهوم کاملاً جدیدی پیدا کرده است.

بر اساس یک گزارش دولتی مربوط به سال۲۰۱۳، حدود ‌یک‌پنجم مردان آمریکایی ۲۵ تا ۵۵ ساله از  این نوع خدمات بیمه‌ای و بهداشتی استفاده می‌کنند. همین آمار برای مردان بیکار، حدود ۵۳ درصد است. بر اساس این گزارش، حدود سه‌پنجم (۵۷ درصد) مردان سفیدپوست آمریکا از مزایای ازکارافتادگی استفاده می‌کنند. البته روشن است که با این مزایا نمی‌توان زندگی گشاده‌دستانه‌ای داشت، ولی این نوع مستمری‌ها می‌تواند جایگزین درآمد ناشی از اشتغال شود؛ و در حقیقت برای شمار روزافزونی از مردان آمریکایی جایگزین شده است.

افزایش این نوع مزایا با کاهش روزافزون امکان اشتغال برای آمریکایی‌هایی همراه بوده است که هنوز در سن بازنشستگی نیستند. در واقع این نوع مزایا به مثابه تأمین مالی بیکاری گسترده و همچنین فراهم‌آوری خوراک برای اشتهای روزافزون به مُشتقات تریاک در آمریکای قرن ۲۱ است.

خیلی عجیب است که اِپیدمی مصرف مُشتقات تریاک در آمریکا با موج افزایش جرم توأم نشده است؛ و بلکه این نسبت، درست برعکس است: در دو دهه اخیر، آمار جرائم خشن و سرقت اموال تاحدود دو‌سوم کاهش یافته و این تأثیر زیادی بر کیفیت عمومی زندگی در بیشتر نقاط آمریکا داشته است.  البته در این خصوص نیز یک پیچیدگی وجود دارد که ممکن است نخبگان حباب‌نشین آمریکا به آن توجه نداشته باشند، هرچند که این نکته برای ساکنان آمریکای واقعی کاملاً آشکار است . نکته این است که آمار زندانیان در آمریکا در دهه‌های اخیر به طور خارق‌العاده افزایش یافته و این روند افزایش از سال ۲۰۰۰ شدت بسیار زیادی پیدا کرده است.

واقعیت این است که آمریکا در مقایسه با تقریباً هر کشور دیگری در جهان، درصد بیشتری از جمعیتش را زندانی کرده است. بر اساس آمارهای اخیر، رقمی نزدیک به دو میلیون آمریکایی در زندان به سر می‌برند و این، هزینه‌های زیادی بر دولت و مالیات‌دهندگان تحمیل می‌کند.

این‌ها همه به بزرگترین ویژگی آمریکا که همواره بزرگترین امتیاز این کشور محسوب می‌شده است، یعنی به «قابلیت حرکت اجتماعی» آمریکا لطمه زده است. مراد  از این خصیصه این است که در آمریکا مردم همواره آزاد بوده‎‌اند تا مطابق با شایستگی‌ها و کار و تلاشی که از خود نشان می‌دهند ارتقاء موقعیت بیابند، به خلاف سایر کشورهایی که در آن‌ها موانعی از قبیل تعلق به طبقات خاص اجتماعی یا وجود حاکمان ناشایست یا حتی صِرفِ بداقبالی‌هایی وجود دارد که باعث توقف مردم در پشت موانع می‌شود.

با گذشت حدود دو دهه از آغاز قرن بیست‌و‌یکم، علائم واضحی وجود دارد که نشان می‌دهد این نوع قابلیت افسانه‌ای آمریکا دچار مشکل و بلکه دچار مشکل جدی شده است.

روی‌هم‌رفته باید گفت که گرچه اقتصاد آمریکا هنوز موتور بی‌رقیب تولید ثروت در جهان محسوب می‌شود، ولی امروزه مردم عادی آمریکا که خارج از حباب نخبگان و برخورداران زندگی می‌کنند، درمقایسه با مردم عادی این کشور در دهه‌ها یا حتی شاید نسل‌های گذشته، صاحب فرصت‌های کمتری در رؤیای آمریکایی‌اند.

پیامی به درون حباب نخبگان

در این میان آنچه مضحک به تظر می‌رسد این است که نخبگانِ حباب‌نشین آمریکا همواره درباره «نابرابری اقتصادی» صحبت می‌کنند و مدام به ابراز مخالفت با آن می‌پردازند. شاید اگر بخواهیم از آمریکای واقعی پیامی به درون حبابِ برخوردارن ارسال کنیم باید چنین بگوییم:

«مفهوم انتزاعی نابرابری، برای مردم آمریکا چندان معنادار نیست، ولی واقعیت ناامنی اقتصادی برای آنان پُرمعناست. دستگاه بالابر بزرگ آمریکا دچار نقص فنی شده و به تعمیر اساسی نیازمند است. در انتخابات سال ۲۰۱۶، برخوردارانِ حباب‌نشینِ آمریکا سرانجام متوجه شدند که آمریکا قرن ۲۱ را خیلی بد آغاز کرده است. به آمریکای واقعی خوش آمدید! ما باید دست به دست هم دهیم و با کار و تلاش فراوان، اوضاع را دگرگون کنیم.»

[۱] Our Miserable 21st Century

[۲] Commentary (https://www.commentarymagazine.com/)

[۳] https://www.commentarymagazine.com/articles/our-miserable-21st-century/

[۴] Nicholas N. Eberstadt

[۵] Henry Wendt Chair

[۶] American Enterprise Institute

[۷] National Bureau of Asian Research

[۸]Anne Case

[۹]Angus Deaton

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاه ها بسته شده است