چرا ضدیت طبقه سکولار و غربزده عربستان با ما کمتر از سنتی‌های وهابی نیست؟

به طور عمومی می‌توان ادعا کرد که در جوامع اهل سنت، حکومت‌های سکولار تنش کمتری با ما به عنوان یک کشور شیعی‌ مذهب دارند. در این میان، کشورهای عربی خلیج فارس، بخصوص عربستان سعودی داستان متفاوتی دارند و گروه‌های غرب‌زده آنان نیز در خصومت با ما کمتر از وهابی‌های متعصب سنتی نیستند. عوامل متعددی در شکل‌گیری این ذهنیت نسبت به ایران دخیل است که در این یادداشت به اختصار مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

بجز عمان و بحرین، بقیه شیخ‌‌نشین‌ها فاقد تاریخ هستند. آنها چند دهه است که به کناره‌های جنوبی خلیج فارس آمده­اند و فاقد حضور میدانی و تجربه همسایگی با ایران هستند و تصور آنها از ایران به زمان‌های دورتری باز می‌گردد. ایران باستان تنها قدرت بزرگ منطقه بود و در آن زمان اعراب از ایران ناراحت نبودند، بلکه گاه به وجودش افتخار می‌کردند و او را مایه امنیت خود می‌دیدند. در زمانی که رومیان و حبشیان قدرت می‌یافتند ضرورت حضور ایران برای‌شان بیشتر احساس می‌شد، اما گاه رنجش‌هایی به وجود می‌آمد که بر روح حساس و مغرور بدوی آنها عمیقا اثر می‌گذاشت.

در برهه‌هایی، پادشاهان ایرانی آنها را به سختی گوش‌مالی دادند و تا عمق صحرا تعقیب‌شان کردند. خواه این مطلب واقعیت باشد یا نه، باور آنها این است که شاپور، شانه‌های دزدان دریای عرب را سوراخ و آنها را با طناب به هم وصل کرد و از این روی به ذوالاکتاف معروف است.  پس از ورود اسلام به ایران، رقابتی میان عرب‌ها و ایرانیان شکل گرفت و در پی آن، لفظ عجم که بر همه غیرعرب دلالت می‌کند رفته­رفته در ایرانیان تعین یافت. خاطرات تاریخی دوران باستان در شکل‌گیری این حساسیت و تنش با ایرانیان نقش داشته است.

مسئله دیگر مربوط به رقابت شیعه و سنی است که بخصوص شیعه به دلیل جاذبه‌های کلامی، فقهی و انقلابی­اش ، همیشه به عنوان تهدید تلقی می‌شده و طبیعتا به دلیل اقلیت بودن تحت فشار قرار داشته است. در این میان، شیعیان به اعمال و اعتقاداتی متهم می‌شدند که خود نیز از شنیدن آن تعجب می‌کردند، اما به ‌هر‌ حال ذهنیت اهل سنت و متکلمان و فقهای‌شان با این مطالب شکل گرفت. وقتی رفته‌رفته ایران شیعه شد، در تقابل حکومت شیعی ایران و اهل سنت، رقابت تاریخی عرب و عجم و نیز رقابت شیعه و سنی در هم تنیده شد. آنچه در مثالب و مذمت ایرانیان گفته می‌شد به شیعه منسوب گردید و  آنچه علیه شیعه گفته می‌شد به ایرانیان نسبت داده شد. نکته مهم این است که قدرت‌به‌دستان اهل سنت، هر زمان که بخواهند، می‌توانند این خاطرات را زنده و علیه شیعه به کار گیرند.

خلیجی‌ها خود را سمبل قومیت عربی می‌دانند و احساس می‌کنند که در طول تاریخ بیش از دیگران از ما ضربه خورده‌اند و از همه مهمتر در حال حاضر ایران را بزرگترین تهدید خود قلمداد می‌کنند. نسل قبلی اینها که نماینده عربیت در مفهوم قدیم بود چنین دیدگاهی نسبت به ما نداشت. از یک سو، رواج یافتن مفهوم قومیت عربی و داعیه‌های سیاسی و عربی و از سوی دیگر ، قدرت یافتن شاه در ایران  و نیز قدرت یافتن علمای سنت‌گرای به شدت ضد شیعه به تحریک سعودی، همگی چنین تصویری را کامل کردند. در این میان سیاست‌های توسعه طلبانه شاه در منطقه، این مسائل را تعمیق کرد و خلیجی‌ها امروزه هم تصور می‌کنند که جمهوری اسلامی جانشین شاه است و همان سیاست‌ها را در پیش دارد. سیاست خارجی شاه با کشورهای منطقه مبتنی بر ناسیونالیسم ایرانی بود و اهمیت چندانی برای اسلام و اخوت اسلامی قائل نبود و اگر احیانا چیزی هم می‌گفت در حد تشریفات بود. شاه می‌خواست قدرت مطلق منطقه، بلکه آسیا باشد و در این میان  به دنبال سروری بود نه برادری و می‌بایست از موضع بالا به خلیجی‌ها نگاه می‌کرد.  البته آنها نیز همین احساس را داشتند. طبیعتا شاه در نظر آنها تحقق خصوصیات منفی ایرانی و احیانا شیعی بود که در ذهن داشتند.

عکس‌العمل آنها به ناسیونالیسم ایرانی و اینکه جمهوری اسلامی را جانشین شاه می‌دانستند و همچنین تحولات درونی خود آنها سبب شده تا مواضع ضد ایرانی افراطی­تر و شدیدتری اتخاذ نمایند.

آنها انقلاب را توطئه کمونیست‌ها می‌دانستند و سقوط شاه از نظرشان سبب از بین رفتن امنیت منطقه می‌شد. مدت‌‍ها پس از انقلاب، آنان متوجه شدند که تحولات ایران جدی است و کمونیتسی نیست، اما این از ترس آنها نکاست. مشکل بعدی موج دینی بود و این زمانی شدت گرفت که آنان دریافتند هدف اصولی و استراتژیک ایران صدور انقلاب است. آنان در پس این مفهوم، همان توسعه طلبی شاه را می‌دیدند. البته غرب و عراق در القای این مطلب نقش زیادی ایفا کردند.

به یکباره تبلیغات مذهبی و سیاسی  آنان علیه ایران باریدن گرفت تا به تعبیر خودشان غرور و نخوت ایرانی و ضد اسلام بودن آنان و نفاقشان را افشا نمایند. رسانه‌های مختلف آنها مملو از این ادبیات شد و در این فضا عراق به ایران حمله کرد. بر اساس منابع موثق، عربستان در تحریک عراق به حمله و نیز دادن گزارش از اوضاع داخلی ایران که از امریکایی‌هادریافت کرده بود نقش داشت.

متاسفانه ایران در صدد اصلاح این ذهنیت منفی نکوشید و شاید فرصت آن را نیافت. آنها احتمال نمی‌دادند که ایران در مقابل حمله همه‌جانبه و از پیش تعیین شده عراق دوام آورد، اما در ادامه جنگ، خرمشهر آزاد شد و ایران جنگ را به داخل عراق کشید تا صدام را ساقط کند. آنان در این شرایط، قدرت انقلاب را دیدند و در نزد آنان صدور انقلاب امری تغییرناپذیر  انگاشته شد و دلنگرانی‌ها همچنان ادامه یافت.

از سوی دیگر، نفوذ نظام تربیتی قبیله‌ای به همراه کوچکی سرزمین و کمی جمعیت، نوعی ثبات اجتماعی و سیاسی را در این کشورها به ارمغان آورده است. تحصیل‌کرده‌های نسل جدید این کشورها هم گرچه با مردم خود در تضاد و تقابل هستند، اما در مجموع، تعارض‌شان شدید نیست و بیش از آنکه نسبت به رژیم‌های حاکم معترض باشند، منتقد و مشفق هستند.

موقعیت خلیجیان طوری است که اختلالی کوچک در سیستم آب‌رسانی یا برق‌رسانی، آنان را در تشنگی و درماندگی مطلق فرو خواد برد، بخصوص که در بسیاری از این زمینه‌ها محتاج غرب هستند.  بنابراین طبیعی است که اینان دلنگران باشند. همین احساس ترس است که به جامعه  آنان قوام و وحدت بخشیده و منتقدان را منزوی می‌کند. اعراب بادیه­نشین از دیرباز اینطور بوده‌اند که به هنگام سوء ظن و احساس خطر، همه اختلاف‌ها را موقتا کنار گذاشته و متحد می‌شدند. خلیجیان در حال حاضر هنوز هم چنین هستند.[۱]

جمع‌بندی

در نتیجه، حتی طیف غرب‌زده و افرادی از آنان  که در غرب تحصیل کرده و باورهای دینی چندان راسخی ندارند نیز در تعارض و خصومت با ایران و تشیع هستند و همچون دسته مذهبی متعصب جامعه خود رفتار می‌‌کنند، که این ناشی از مجموعه مسائلی است که به امنیت، جایگاه ، غرور عربی و حفظ تمامیت و قدرت آنان مربوط می‌گردد. بنابراین نمی‌توان توقع داشت که با روی کار آمدن طیف غیرمذهبی در این جوامع شاهد کاهش خصومت با ایران و تشیع باشیم. آنچه بر شدت دشمنی آنان با ایران می‌افزاید و به واقع این خصومت را در نقطه عطف خود قرار داده است، تحولات پس از بهار عربی و درگیری سعودی با جریان‌های طرفدار ایران در عراق، سوریه و یمن است. شکست میدانی عربستان با وجود هزینه‌های زیادی که در این کشورها متحمل شده، آنان را به طور دیوانه‌وار خشمگین کرده تا جایی که دیگر ابایی از اظهار علنی و بی‌پرده این کینه و عناد ندارند.

[۱]برگرفته از کتاب تحول و ثبات در خلیج فارس نوشته دکتر محمد مسجدجامعی از صفحه ۱۰۵ تا ۱۴۳

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی