تفاوت جایگاه عالمان دین از دیدگاه شیعه و اهل سنت

شیعه و سنی در پرتو تلقی متفاوت دینی تحت تأثیر دو سلسله خصوصیات متفاوت رشد یافته‌اند و زمینه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مختلفی دارند. علی‌رغم شباهت‌های این دو، تفاوت‌های ظریف و مهمی وجود دارد که درک آنها به فهم عمیق متقابل کمک می‌کند. یکی از این تفاوت­ها مربوط به جایگاه و نقش عالمان دین از منظر این دو مذهب اسلامی است.

در ایران، فقدان رهبری دینی-سیاسی، نقطه ضعف حرکت­های اسلامی معاصر در جهان اهل سنت ارزیابی می­شود و راهکار توفیق آنها در داشتن رهبری همچون رهبران دینی ایران عنوان می‌گردد. این تلقی ناشی از مقایسه نابجای شیعه و سنی است. این تفاوت نتیجه ساختمان فقهی کلامی و تاریخی و روانی سنی است. ساختمان کلامی، فقهی و تاریخی اهل سنت برای فعالیت­های سیاسی اجتماعی علما محدودیت ایجاد می­کند، و نیز بر توقع مردم از عالم هم تأثیر دارد.

بخش مهمی از این تفاوت، دلایل ایدئولوژیک دارد. یک دلیل این مسئله لزوم پیروی از مجتهد زنده در حوادث واقعه از نظر شیعه است. در حالی که یک عالم سنی صرفا ناقل فتوایی با قدمت بیش از هزار سال است. بسیاری از اموری که اهل سنت در ابعاد سیاسی و اجتماعی از شئون حاکم می‌دانند، شیعه آنها را از شئون فقیه می­داند. در نتیجه بخلاف عالمان اهل سنت، هم عالم شیعه خود را مطاع می‌بیند و هم شیعیان چنین تلقی‌ای دارند.

در نزد شیعه اموری همچون عدالت‌خواهی بر همگان لازم است و این وجوب در مورد عالمان از شدت بیشتری برخوردار است. عالمی که در مقابل انحرافات سکوت کند مستحق قهر الهی است در حالی که عالم متدین در جهان اهل سنت می‌بایست با آن دسته از منکرات مقابله کند که با نظام حاکم دچار تنش نشود و ارکان قدرت حاکم را دچار تزلزل نگرداند. حاکم مسلمان هر چند ظالم و منحرف باشد، نمی‌توان علیه او قیام کرد. بنابراین شریعت‌پناهی و تدین مانع از این می‌شود که یک عالم سنی بر امام و حاکم خود قیام و خروج نماید یا سخنی گوید که موجب سست شدن و تضعیف جایگاه و اقتدار آن حاکم گردد. این در حالی است که بر عالم شیعه واجب است که در مقابل چنان حاکمی سکوت ننماید. اگر هم برخی علمای شیعه در گذشته در کنار سلاطین قرار گرفته و به تقویت آنها کمک کردند، این امر علت خاص دیگری داشت نه اینکه آنان را واجب الطاعه بدانند، بلکه از این جهت بود که اینها تنها مرکزیت شیعی بودند و ضرورت دفاع از شیعه و مصلحت بزرگتر اقتضا داشت تا موقتا چنین کنند.

عمدتا علمای شیعه در عصر صفوی در کنار سلاطین بودند و این به خاطر رقیبی همچون حکومت عثمانی بود. دولت عثمانی برای تحریک مردمش برای مقابله با رقیب، شیعه را کافر و خارج از اسلام معرفی می کرد و طبیعتا شیعیانی که در قلمرو عثمانی زندگی می‌کردند در معرض خطر قرار داشتند. برخی از این قتل عام‌ها چنان وسیع بود که شیعه را برای همیشه در آن مناطق نابود کرد. سلطان سلیم اول پس از خلع پدرش و کشتن برادرانش در یک اقدام چهل هزار شیعه را گردن زد. در چنین شرایطی طبیعی بود که علما در کنار تنها مرکزیت قدرت شیعی بایستند و به تقویت آن کمک کنند تا از قتل عام شیعه جلوگیری نمایند. از اینروی وقتی در عصر حاضر چنان الزامی وجود نداشت و برای دفاع از دین مجبور به حمایت از قدرت حاکم نبودند در برابر آن ایستادند، حتی اگر آن حاکم شیعه بود.

جمع‌بندی

به هر حال مجموعه اعتقادات و باورهای فقهی و کلامی اهل سنت چنان شکل گرفت که بسیاری از امور و شئون در اختیار حاکم قرار داشت و علمای دین نیز مانند سایر مردم در آن زمینه‌ها می‌بایست از حکام خود اطاعت می‌کردند و این اطاعت منوط به عنوان حاکم بود؛ یعنی تا وقتی عنوان حاکم بر شخصی صدق کند، با قطع‌نظر از رفتار و شیوه عملکرد او بر همگان واجب است از او پیروی نمایند و تسلیم و منقاد او باشند. به‌طور طبیعی یک عالم سنی نمی‌توانست و نمی‌تواند در عین پای‌بند بودن به شریعت بر حاکم اسلامی خروج نماید.

همین امر سبب شده تا در جهان اهل سنت عمدتا بلکه در همه موارد افراد غیر اهل علم در رأس قیام‌ها و حرکت‌های به اصطلاح اصلاحی قرار گیرند. عبدالسلام فرج، احمد شکری مصطفی، خالد اسلامبولی، ایمن ظواهری، جهیمان العتیبی، عبدالله عزام، بن لادن، ابومصعب زرقاوی، ابوعمر بغدادی و دیگر سران جریان‌های سلفی و مبارزی که بر حاکمان مسلمان خروج کردند یا داعیه خروج داشتند، هیچکدام فارغ التحصیل معهدهای اهل سنت نیستند و یک عالم تحصیل‌کرده در مراکزی مانند الازهر نمی‌باشند. برخلاف قلمرو شیعی که عمده چنین حرکت‌هایی با رهبری مستقیم یا غیرمستقیم عالمان طراز بالا انجام می‌گردد، در دنیای سنی رهبری این حرکت‌ها با افرادی فاقد صلاحیت علمی است.

Print Friendly
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است