به مناسبت پنجمین سالگرد سقوط قذافی

در ۲۰۱۱ شورش‌هایی که از بنغازی شدت گرفت به سرنگونی قذافی انجامید. آنچه سبب پیروزی مخالفان شد، حمایت و دخالت نظامی غرب و ناتو به ویژه فرانسه و امریکا بود. غرب در شرایطی تصمیم به سرنگونی قذافی گرفت که او به اقدامات اصلاح طلبانه‌ای مبادرت کرد و حتی پذیرفت تا برنامه سلاح­های شیمیایی و اتمی خود را رها نماید.

در عالم سیاست نمی‌توان به قول و وعده اعتماد کرد و توقع رفتاری اخلاقی داشت. پنج سال پیش در چنین ایامی در ۲۰۱۱ شورش‌هایی که از بنغازی، دومین شهر بزرگ لیبی شدت گرفت به سرنگونی قذافی انجامید. آنچه سبب پیروزی مخالفان شد، حمایت و دخالت نظامی غرب و ناتو به ویژه فرانسه و امریکا بود. از ۱۹ مارس فرانسه و دیگران شروع به بمباران هوایی لیبی نمودند. سارکوزی در اینباره ادعا کرد که این اقدامات برای دفاع از جان شهروندان در مقابل رژیمی است که به دلیل کشتار مردمش فاقد مشروعیت است. دیوید کامرون مدعی بود که عامل اصلی این حمله خود قذافی است که به جامعه بین‌الملل دروغ گفته و با مردمش رفتاری وحشیانه دارد و غرب نمی‌تواند اجازه دهد مردم بی‌گناه کشته شوند. غرب در شرایطی تصمیم به سرنگونی قذافی گرفت که او به اقدامات اصلاح طلبانه‌ای مبادرت کرد و حتی پذیرفت تا برنامه سلاح­های شیمیایی و اتمی خود را رها نماید. او تا جایی در جلب رضایت غرب پیش رفت که در سال ۲۰۰۶ امریکا لیبی را از لیست کشورهای حامی تروریسم خارج کرد، اما در نهایت منافع آنان چنین اقتضا می‌کرد که دیکتاتور را حذف نمایند. همان‌هایی که قذافی را سرور افریقا می‌نامیدند و حتی دست او را می‌بوسیدند کمر به نابودی او بستند و با سرمایه گزاری برخی کشورهای خلیج فارس، او را محو کردند.

الکساندر دوگین نیز خاطره‌ای قابل تأمل از ملاقاتی که با برژینسکی در امریکا داشته، نقل می‌کند. برخلاف قولی که غرب به گورباچف داده بود، بلوک ناتو را منحل نکرد. او می‌گوید: «از برژینسکی پرسیدم: چرا با وجود قولی که به گورباچف دادید هنوز هم ناتو وجود دارد؟ او به سادگی پاسخ داد: ما او را فریب دادیم». واقعیت این است که دیگران مسائل و مواضع خود با غیر را یک معامله می‌بینند و قضاوتی اخلاقی و عاطفی ثمری جز ناکامی و بدعهدی دیدن نخواهد داشت.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ضرورت داشتن تعامل و ارتباط با جهان بیرون امری مسلم و پذیرفته است و کمتر کسی در اصل این مطلب نقاش می‌کند. با این حال این تعامل و ارتباط می‌بایست مبتنی بر منافع و مصالح کشور باشد. یکی از نقاط ضعف جامعه ما که طبیعتا به مسئولان نیز سرایت می‌کند، این است که غالبا مسائل از منظر اخلاقی ارزیابی می‌شود. چندی پیش یکی از دوستان، خبر برگزاری نشستی اسلامی در کلیسایی اروپایی را در گروهی که متشکل از فرهیختگان علمی است، در یکی از شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. قابل پیش بینی بود که بلافاصله سخن از فرهیخته بودن آنان به میان آمد و اینکه آنها کجای کارند و ما کجا هستیم و باید از آنها اخلاق و انسانیت آموخت. بدون اینکه به بسترهای اجتماعی چنین رفتاری پرداخته شود و به دور از هر نوع دیگر-آزاری و یا خود-آزاری، علل واقعی چنین اقدامی بررسی شود، صرفا با نگاه و قضاوتی اخلاقی نتیجه‌گیری می‌شود که این نشان از برتری اخلاقی و انسانیت آنان است که حاضرند چنین کنند و ما هیچ وقت حاضر نمی ‌شویم مسیحیان مراسم‌شان را در یک مسجد برگزار کنند. گرچه در این وجیزه در صدد بررسی علل این مسئله نیستیم، اما به اختصار باید مسائل و مشکلات کلیسا در اروپا را به خوبی شناخت و اینکه بحران دین‌گریزی تا چه اندازه آنان را در معرض زوال قرار داده و مجبور به پذیرش هر نوع معنویتی در مقابل الحاد هستند و نیز فشارهای اجتماعی گوناگون که سبب شده آباء کلیسا هر روز قدمی به عقب بردارند و مواضع پیشین خود را وانهند، تا جایی که عملی همچون همجنس‌بازی را نیز به رسمیت بپذیرند. البته غرض انکار اخلاق‌مداری آنان نیست، اما اینکه هر رفتاری از طرف مقابل را صرفا حمل بر اخلاق‌گرایی او نماییم اشتباه است. این مثال کوچکی است و فراوان می‌توان از این موارد را بازشمرد. عموم افرادی که سفری به خارج از کشور داشته باشند در بازگشت بغچه خاطراتی دارند که حاکی از این نوع برداشت و ذهنیت است.

مسئله زمانی بغرنج‌تر می‌شود که مسئولان کشور تحت تأثیر چنین روحیه‌ای به قضاوت و اقدام بپردازند و لبخند طرف مقابل را غرب باشد یا عرب، حمل بر دوستی و برادری دینی و دل‌دادگی نمایند. زمانی که مناسبات اردوغان با ما به سردی گرایید، یادداشتی در یکی از وبسایت‌های علمی و وزین کشور منتشر شد که نگارنده آن از نامهربانی اردوغان می‌نالد. ظاهرا این شخص که با اردوغان در ارتباط بوده او را به یاد دوستی دیرینه­شان می‌اندازد و از او به ماه کنعانی خود تعبیر کرده و گلایه می‌کند که آن همه تب و تاب و شیدایی و دلباختگی ما به حضرت طیب چه شد. مطمئنا طرف مقابل در پایین‌ترین موضع و موقعیتش هم اینگونه -لااقل نسبت به ما- دلدادگی و صمیمیت نداشته و امروز هم جایی برای وفاداری نمی‌بیند، بلکه اصلا مسائل را ایچنین و از این دریچه نمی‌نگرد.

از اینروی یک مسئول، یک دیپلمات و یک سیاستمدار همواره باید به خود نهیب بزند تا گرفتار چنین توهمی نگردد. معنای این کلام ترویج بدبینی نیست، بلکه سخن در این است که دیگران بر اساس اخلاق، خوب و بد، وفاداری، صداقت، دوستی و جوانمردی رفتار نمی‌کنند، پس باید واقع‌بینانه ارزیابی شوند. در عین حال که نباید بی‌جهت خصومت دیگران را تحریک کرد، لازم است از ابراز دوستی بی‌جهت و گاه شبهه برانگیز نیز دوری گزید. فراوان هستند در بین همسایگان ما که سخن از دوستی و برادری را حمل بر ضعف، فریب، ریا و یا توطئه می نمایند.

.

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی