پیامدهای قطبی شدن منطقه؛ بحران یمن و رابطه ایران و عربستان

سیاست خارجی رژیم سعودی عصبی است

پیامدهای قطبی شدن منطقه: بحران یمن و رابطه ایران و عربستان[۱]

دکتر محمد مسجدجامعی، سفیر سابق ایران در واتیکان و استاد دانشکده وزارت امور خارجه ایران است. او ضمن تحلیل وقایع اخیر منطقه، معتقد است: در حال حاضر مشکلی که ایجاد شده بیش از اینکه ریشه مذهبی داشته باشد عمدتاً ریشه سیاسی دارد. امروز شرایط بسیار قفل شده ای که در منطقه وجود دارد، نتیجه تعقیب همان سیاست بسیار خطرناکی است که در پی قطبی کردن و انشقاق کردن جوامع منطقه است. سیاستی که معتقد به ترویج روح طایفه گری و دمیدن اختلافات شیعه و سنی است.

مسجد جامعی با بیان اینکه فهم وضع موجود که مربوط به ایدئولوژی های برانداز داعش، النصره و القاعده می شود، احتیاج به یک بررسی دقیق تاریخی دارد می گوید: اقدامات تروریستی فعلاً در این منطقه یک نوع تجارت است. کشوری مانند قطر یا عربستان دنبال دموکراسی، عدالت و نظام سالم اجتماعی نیستند؛ این مسخره است که قطر به عنوان یک کشوری که حداکثر ۴۰۰ هزار نفر جمعیت بومی واقعی دارد، داعیه دار عدالت­خواهی و نظام سیاسی در کشورهای دیگر شود.

این استاد دانشگاه همچنین به رابطه ایران و عربستان اشاره کرده و می گوید: مشکلی که در حال حاضر در رابطه دو جانبه میان ایران و عربستان وجود دارد، در یک برآورد بی طرفانه عمده اش از جانب عربستان است؛ ایران همیشه توسط مقامات رسمی و روسای جمهور با حالتی ملایم و آرام گفته که مایل است با کشورهای همسایه و با کشورهای حوزه خلیج فارس و سعودی رابطه ای متوازن، خوب و صمیمی داشته باشد؛ اما سعودی یک رژیمی است که از تعادل طبیعی چند دهه خود خارج شده و این عدم تعادل هر روز بیشتر می شود. بهتر است که عجله نکنیم، به این معنا که آنها بالاخره راهی را که در پیش گرفتند به بن بست می رسد. اکنون اظهار تمایل از جانب ایران، درست نیست.

او با اشاره به نقش عربستان در تحولات منطقه به خصوص بحران یمن تاکید دارد: با اوضاعی هم که نسبت به یمن پیش آمده به نظر می آید که عربستان و متحدانش در حمله به یمن به بن بست خورده اند.

متن گفت وگوی خبرنگار شفقنا با حجت­الاسلام والمسلمین محمد مسجد جامعی که در تاریخ ۲۳ فروردین ماه ۱۳۹۴ انجام شده به شرح زیر است:

باتوجه به نقش دو مذهب بزرگ اسلامی یعنی شیعه وسنی درطول تاریخ اسلام و تاثیرات متقابلی که این دو مذهب بر یکدیگر داشته است و البته اختلافات و اشتراکاتی که وجود داشته اما شاید بتوان گفت تا بدین موقعیت این اختلافات پررنگ نبوده است. چنانچه این دومذهب درمقطعی بسیار به یکدیگر نزدیک بوده اند. آن هنگام که دانشمندان شیعی وسنی با یکدیگر مناظره می­کردند، تمدن بزرگ اسلامی را تا مرزهای اروپا گستراندند و بسیاری اتفاقات مثبت دیگری که رقم زدند اما به نظر می رسد در این مقطع تاریخی کمترگفتگو و مناظره­ای بین عالمان سنی و شیعی درجهان اسلام در می­گیرد. چه شده است که این دو مذهب از هم فاصله گرفته اند؟ اساساً شما به فاصله گرفتن این دو مذهب معتقد هستید یا خیر؟

در طول تاریخ اسلام اختلافاتی بین شیعه و سنی وجود داشته، اما تنها اختلافات موجود مربوط به این دو مذهب نبود است. در دوران بنی امیه شیعیان علی(ع) همیشه مورد آزار و اذیت و ظلم قرار می گرفتند، اعتراضاتی که علیه بنی امیه بود، فقط محدود به شیعیان نبود و عمدتاً مربوط به دیگران از جمله خوارج و گروه­های مختلف در بخش­های متفاوت سرزمین اسلامی آن زمان هم بوده است. برای نمونه مردم مدینه تقریباً در سال ۶۳ هجری، اعتراض گسترده­ای علیه بنی­امیه می­کنند که منجر به قتل عام مردم مدینه شد. این جریان را چند سال بعد در مکه هم شاهد هستیم که منجر به تخریب و آتش زدن کعبه می شود. در جنگ بین عبدالله زبیر و حجاج.

یعنی لزوماً شیعیان با حاکمان سنی مشکل نداشتند؟

داشتند، اما این تنها مشکل نبود. به غیر از این، اعتراضات مختلفی در قلمرو سوریه آن زمان یعنی شام نیز وجود داشت. اصولاً بنی عباس، ضد بنی امیه بود و در دوران بنی عباس انواع و اقسام اختلافات و مشکلات سیاسی وجود داشته است. یک بخش کوچکی از مجموع اختلافاتی که در تاریخ اسلام وجود داشته، مربوط به اختلافات و مشکلاتی است که بین شیعیان و اهل سنت هست؛ البته اختلافات بین شیعه و سنی در مقایسه با اختلافات و مشکلات دیگری که وجود داشت به مراتب کمرنگ تر و کمتر بوده است. برای نمونه منازعات خونینی بین حنابله و اهل حدیث و اشاعره وجود داشته است و حتی بین حنفیان و شافعیان.

اما در حال حاضر مشکلی که ایجاد شده بیش از اینکه ریشه مذهبی داشته باشد عمدتاً ریشه سیاسی دارد. این ریشه ها را به طور خلاصه بیان می کنم؛ از هنگامی که بن علی و پس از آن حسنی مبارک سقوط کرد؛ در همان یکی و دو ماه اولی که تحولات در جهان عرب شروع شد، در بحرین هم ما شاهد پیدایش اعتراضاتی هستیم، در آن زمان در میان اعتراض کنندگان، اهل سنت هم حضور داشتند، اما چون اکثریت مردم بحرین شیعه هستند، بنابراین اکثر معترضین شیعه بودند. از سویی بحرین برای همه شیخ نشینان و مخصوصاً برای عربستان بسیار مهم است، یک بخشِ مقابله رژیم آل خلیفه با این مساله، پلیسی، امنیتی و نظامی بود که دخالت کردند و حرکت آرام و مسالمت آمیز مردم را که هیچ نوع جنبه خشونت آمیزی نداشت را با اقداماتی خشونت آمیز سرکوب می کردند. آنها مسجد و حسینیه را خراب کرد. این در حالی است که حتی در اوج جنگ های بالکان ما شاهد تخریب مراکز دینی نیستیم، البته چند مورد معدود وجود داشت، اما آن­قدر با اعتراض مردم منطقه بالکان و همچنین جامعه آن زمان اروپا مواجه شد که از این کار باز ایستادند.

چرا در بحرین چنین اقدامات خشونت آمیزی علیه معترضان انجام می شود؟

با توجه به وسعت اعتراض­ها رژیم مجبور بوده چنین کند. تعداد زیادی از حسینیه ها و مساجد حتی قدیمی و تاریخی را خراب کردند. رژیم آل خلیفه و حامیان رژیم می خواستند به حداکثر ممکن این جنبش عدالت خواهانه را سرکوب کنند. همه مردم اعم از شیعه و سنی در ابتدا می­خواستند نخست وزیر بحرین که به مدت ۴۰ سال در این سمت بود، تغییر کند.

با وجود اینکه اکثریت بحرینی ها شیعه هستند، اما حاکم آنهاسنی بود، در واقع برای مردم اهمیت نداشت که یک حاکم شیعی بیاید؟

نه! آنهاهدفشان این بود که اصلاحاتی انجام شود و از نظر آنها تغییر نخست وزیر در راس این اصلاحات بود. در مصر، لیبی و تونس صحبت از اسقاط نظام بود، اما در بحرین بیشتر به اصلاحات نظام فکر می کردند تا به اسقاط نظام.

رژیم بحرین برای اینکه شرایط را تغییر دهد، شروع به مقابله کرد، یک بخشی از این مقابله جنبه امنیتی و پلیسی داشت؛ اما برای اینکه مسیر اصلی مساله را تغییر دهند، گفتند شیعیان اعتراض کردند چون حاکم سنی است، لذا عملا جامعه را قطبی کردند؛ به این معنا که اهل سنتی که در داخل معترضین بودند را با تهدید و تطمیع جدا کردند و تبلیغ کردند که این یک جریان طایفی است. این موضوع تنها در بحرین نماند، بلکه ادامه پیدا کرد. بعد از آن ما شاهد ادامه بحران در سوریه هستیم و کسانی که علیه رژیم سوریه صحبت می کردند مخصوصاً آن کسانی که از شخصیت ها و عالمان دینی بودند، نمی­گفتند چون این نظام، نظام فاسدی است بلکه می گفتند چون این نظام، نظام علوی است. یعنی مردم را تشویق به سرنگونی نظام چون علوی بود، می­کردند.

خود عالمان هم به ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی دامن می زدند؟!

بله! همین آقای لحیدان که مدتی رییس قوه قضاییه عربستان بوده و در حال حاضر هم جزو هیات افتاء و از عالمان مهم عربستان است و همچنین دیگران، همه مردم را به عدالت و نظام سالم فرا نمی­خواندند بلکه به این فرا می خواندند که چون این نظام علوی است باید علیه او اقدام کنید. در همان دوران اولیه تحولاتی که در جهان عرب وجود داشت با اقداماتی که آنهابرای نجات رژیم بحرین و همچنین برای تشدید مخالفت علیه رژیم سوریه انجام دادند،شکل مبارزه عدالت خواهانه را به شکل یک جریان قطبی شده مذهبی در آورد. در واقع نقطه آغاز از آنجا شروع و سپس این جریان تشدید شد.

به عنوان مثال گروه هایی چون القاعده، جبهه النصره و داعش که از خارج سوریه برای جنگیدن با رژیم اسد آمدند، هیچکدام برای ایجاد یک نظام عادلانه نیامدند، بلکه همه آنهاصرفاً به دلیل اینکه رژیم حاکم، علوی است، آمدند و دست به اسلحه بردند لذا به طور کلی شرایط در منطقه قطبی شد؛ برخی کشورها به منظور حفظ خود و برای حداکثر بدنام کردن مخالفان، این اقدامات را آغاز کردند و متاسفانه این جریان ادامه پیدا کرد.

مفتی های سلفی و تکفیری فتاوایی علیه شیعیان صادر می کردند و هنوز هم این دسته از فتواها را صادر می­کنند. در واقع ما شاهد مولفه آگاهی و آگاهی بخشی که باید در میان عالمان، خبرگان و کارشناسان مذاهب وجود داشته باشد، نیستیم، این نکته نشان دهنده چیست؟

در یک قضاوت بی طرفانه باید گفت مشکل از طرف شیعیان نبود. البته این هم حرف درستی نیست که بگوییم مشکل از طرف عالمان سنی بود، بلکه از طرف عالمان وهابی و سلفی بود. یعنی قاطبه اهل سنت چه عالمان و چه غیر عالمان از گروه های تروریستی حمایت نمی کردند. یک گروه خاصی از آنهاکه عمده تفکرات و اعتقاداتشان، وهابی است، این سخنان و فتواهاً را مطرح می کردند و دیگران را هم تحت تاثیر قرار می دادند.

عربستان مأمن عالمان وهابی است و حاکمان سعودی آنهارا حمایت می کنند. در واقع می شود گفت که خود سعودی ها به دنبال پر رنگ کردن این اختلافات مذهبی هستند. اهداف آنان در افق و دید بلند مدت چیست و به کجا می خواهند برسند؟ آیا با این اقدامات تنها قصد تضعیف شیعیان را دارند؟

‌ در شرایط بعد از ۲۰۱۱ و تحولات جهان عرب، آنهادر یک برآورد دیدند، بهترین راهی که می توانند از خودشان و متحدینشان دفاع کنند و همچنین بهترین راهی که می توانند مخالفان سیاسی و کشورهایی که در طرف دیگر هستند را تضعیف کنند، این است که در روح طایفه گری و اختلافات شیعه و سنی بدمند؛ متأسفانه این کار را انجام دادند و در این زمینه بسیار سرمایه گذاری کردند.

به موفقیت رسیدند؟

بسیار موفق شدند.

نمونه این موفقیت چیست؟

امروز شرایط بسیار قفل شده ای که در منطقه می بینید، نتیجه تعقیب همان سیاست بسیار خطرناکی است که در پی قطبی کردن و انشقاق کردن جوامع منطقه است.

به نظر شما سیاستی که امروز در پیش گرفته شده، تاثیری بر روی خود مردم و نگاه سنی ها به شیعیان و شیعیان به سنی ها خواهد داشت؟ این قطبی شدن را در بین مردم هم می بینیم؟

بله! مردم عادی سلفی نیستند، به همین دلیل سلفی های متعصب خود را مدافع اعتقادات درست اهل سنت معرفی کردند و سعی کردند تا حد ممکن شیعیان را به عنوان دشمنان آنهادر ذهنشان تصویر کنند. در نتیجه در حال حاضر (۲۰۱۵) در مقایسه با ۱۰ و حتی ۵ سال گذشته (۲۰۰۹)، افکار عمومی اهل سنت توسط این تبلیغات بسیار مسموم تر شده است.

در حال حاضر برای اینکه خشونت ها در منطقه کم شود و اختلافات کمرنگ تر گرددکشورهای منطقه باید چه سیاستی را اتخاذ کنند؟

قبل از همه باید روشن شود که ما چرا به این نقطه رسیدیم. تا مشکل را خوب درک نکنیم و در همه ابعاد آن تسلط نداشته باشیم، نمی توانیم برای آن درمانی را تجویز کنیم. این مشکل یک مشکل چند لایه است؛ در ضمن ناشی از تحولاتی است که کم و بیش از دهه ۶۰ قرن گذشته شروع شد و چیزی نیست که یک مرتبه ایجاد شده باشد.

فرض کنید ایدئولوژی القاعده که مادر ایدئولوژی های تفکرات برانداز و تکفیری است، در دهه ۶۰ ایجاد شد و تئوریین اصلی آن هم سید قطب بود. حداقل ۳۰ سال تحولات خود را پشت سر گذاشته تا به القاعده دهه ۹۰ رسیده است. باید از دهه ۶۰ شروع و بررسی کنیم که چه نوع تفکراتی مطرح شده و چه نوع تجربیات اجتماعی، سیاسی و دینی مخصوصاً در دهه ۷۰ به ویژه در داخل مصر پیدا شده است. درحقیقت در دهه ۷۰ ایدئولوژی پدیدار می شود که جهان را به جاهلی یا اسلامی تقسیم بندی می کند؛ اولین بار است که چنین تقسیم بندی با چنین کیفیتی اتفاق می افتد؛ تعبیر آنهااز جهان جاهلی این است که اگر یک جامعه اسلامی داشته باشیم که مطابق با ضوابط دینی عمل نکند، این جامعه حتی اگر نماز بخواند یا روزه بگیرد و حج برود؛ جاهلی است؛ این ایدئولوژی در دهه ۶۰ و ۷۰ با توجه به شرایط موجود در مصر، به سرعت توسط جوانان به ویژه دانشجویان جذب می شود و تحولاتی پیدا می کند، این تحولات تنها فکری نیست بلکه عملی هم هست، یعنی آنچه که موجب پیدایش یک سلسله احزاب تکفیری می شود و در نهایت منجر به یک سلسله ناآرامی­های اجتماعی در مصر می گردد. این جریان تداوم داشت و در پایان دهه ۷۰، انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاد که نکته مهمی است، اما برای فهم تحولات این نوع ایدئولوژی ها از همه مهمتر حاکمیت رژیم کمونیستی در افغانستان و سپس اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی است که در آن زمان تعداد زیادی با تشویق آمریکایی­ها و مخصوصاً سعودی ها از کشورهای مختلف به افغانستان می­آیند که بعدها به « افغان العرب» معروف می­شوند. بخشی از این افغان العرب ها، سعودی و با ذهنیت وهابی هستند، عده ای هم که تحت تاثیر ایدئولوژی قطب یا همان جهان اسلامی یا جاهلی هستند، از شمال آفریقا به افغانستان می­آیند و در کشاکش مبارزات مسلحانه در افغانستان، یک ایدئولوژی جدیدی شکل می گیرد که بعد از اشغال کویت توسط صدام، ظهور و بروز آن را می بینیم. به عبارت دیگر اشغال کویت در دهه ۹۰ ضربه مهمی بود برای اینکه القاعده به عنوان یک ایدئولوژی برانداز متولد شود.

در اواخر ۲۰۰۱ سقوط طالبان سقوط می­کند و طرفداران القاعده متفرق می شوند. سال ۲۰۰۳ سال سقوط صدام است یک خون جدیدی به القاعده تزریق می­کند و ایدئولوژی زرقاوی در عراق متولد می­شود. به هر حال فهم وضع موجود که مربوط به ایدئولوژی های برانداز داعش، النصره و القاعده می شود، احتیاج به یک بررسی دقیق تاریخی دارد.

این قضیه بخش دیگری دارد و آن مهاجرین نسل دوم و سوم به ویژه در اروپا هستند. این نسل دوم و سوم احساس شهروندی کامل را ندارد؛ به فرض پاسپورت فرانسوی و آلمانی دارد، اما احساس نمی کند که از جانب کشور پذیرنده مانند یک شهروند عادی پذیرفته شده است، لذا این نسل دچار مشکل بحران هویت است؛ این بحران هویت به دنبال راه حلی است؛ راه حل های مختلفی وجود دارد، ولی یکی از مهم­ترین هایش همین ملحق شدن به ایدئولوژی های افراطی است چون می­خواهند انتقام بگیرند.

چرا این نسلی از مسلمانان که در اروپا زاده شده می خواهد انتقام خود را از مذاهب دیگر بگیرد؟ در واقع شهروندانی که بعضاً در اروپا هم زندگی می­کرده اند و حالا به عضویت گروه های تروریستی از جمله داعش درآمده اند رفتارهای به شدت خشونت آمیزی دارند که شاید در طول تاریخ تا به این حدت و شدت سراغ نداشته باشیم. ظاهراً یک نوع احساس تنفر بسیار شدیدی که نسبت به دیگران اعمال می کنند؛ این تفکر خشونت چگونه در آنها نهادینه شده است؟

اینکه شخصیت­های درونی آنها چگونه شکل گرفته و چرا به این نقطه رسیدند، احتیاج به یک بررسی مفصل و طولانی دارد.

آیا عمده این افراد به نوعی شست­وشوی مغزی نشده­اند؟

به مقدار زیادی همینطور است. اقدامات تروریستی فعلاً در این منطقه یک نوع تجارت است. کشوری مانند قطر یا عربستان دنبال دموکراسی، عدالت و نظام سالم اجتماعی نیستند؛ این مسخره است که قطر به عنوان یک کشوری که حداکثر ۴۰۰ هزار نفر جمعیت بومی واقعی دارد، داعیه دار عدالت خواهی و نظام سیاسی در کشورهای دیگر شود. متاسفانه مقدار زیادی سرمایه گذاری انجام می شود برای اینکه چنین افرادی این نوع عملیات انتحاری را انجام دهند. مدتی پیش در روزنامه القدس العربی می خواندم که یک تاجر قطری مبلغی را صرفاً برای کسانی که عملیات انتحاری انجام می دهند؛ اختصاص داده است؛ به قول خودش این پول برای خدمت به اسلام است؛ اما این پول را فقط به کسانی می دهد که عملیات انتحاری انجام می دهند.در حال حاضر یک مجموعه خیلی کمپلکسی در منطقه وجود دارد که همه آن عوامل باید به دقت شناسایی و تحلیل شود تا اینکه بتوان به یک نقطه قابل قبولی برای فهم وضع موجود رسید.

دیدگاه شما نسبت به سیاست های اخیرکشور عربستان چیست؟ همانطورکه می دانید اختلافات این کشور با کشور ایران بیش از پیش پررنگ شده است. اختلافاًتی که پیش آمده را مرهون چه نوع سیاست هایی می دانید؟ به نظر شما چرا این دوکشور نمی توانند اختلافات خود را کنار بگذارند؟ ریشه منازعات گاه و بیگاه این دو کشور در چیست؟

باید دید که به چه دلیل این شرایط ایجاد شده است. ممکن است ما مشکلاتی در رابطه با عربستان داشته باشیم، اما الحق و الانصاف مشکل اصلی از جانب عربستان است. اصولاً رژیم سعودی بعد از آغاز تحولات اخیر در جهان عرب، تعادل فکری و سیاسی ندارد. فرض کنید در تابستان دو سال گذشته، نوبت عربستان بود که عضو غیر دائم شورای امنیت شود، آن زمان آقای سعود الفیصل در نیویورک بود، اولاً در مجمع عمومی سخنرانی نکرد و سپس اطلاعیه ای داد و اعلام کرد که عضو غیر دائم شورای امنیت نمی شود. صحبت هایی که در این اطلاعیه کرده بود، همانند صحبت های قذافی و با منطقی بود که هیچ وقت در تاریخ ۷۰ ساله خاندان سعودی وجود نداشته است؛ در این زمینه نمونه های فراوان دیگری هم وجود دارد.

اصولاً سعودی، رژیمی است که در طی سال های اخیر کلا عصبی است، نوع برخورد و فهمش قذافی گونه است؛ این نوع برخورد تنها نسبت به ایران نیست، بلکه تقریبا با همه کشورها اینگونه برخورد می کند. به این علت می شود گفت مشکلی که در حال حاضر در رابطه دو جانبه میان ایران و عربستان وجود دارد، در یک برآورد بی طرفانه عمده اش از جانب عربستان است؛ ایران همیشه توسط مقامات رسمی و روسای جمهور با حالتی ملایم و آرام گفته که مایل است با کشورهای همسایه و با کشورهای حوزه خلیج فارس و سعودی رابطه ای متوازن، خوب و صمیمی داشته باشد؛ اما سعودی یک رژیمی است که از تعادل طبیعی چند دهه خود خارج شده و این عدم تعادل هر روز بیشتر می شود. امروز عصبی بودن سیاست خارجی رژیم سعودی به مراتب بیشتر از دو سال گذشته است؛ البته این عصبانیت سیاسی و عدم تعادل عربستان به مراتب نسبت به ایران بیشتر است. بیش از یک سال گذشته، ولید بن طلال به عنوان ثروتمند عربستانی از خاندان سعودی، صریحاً در مصاحبه خود گفت که اگر اسرائیل ایران را بزند، ما اعراب خوشحال می شویم! یک همسایه هیچ وقت به همسایه خود اینگونه نمی گوید؛ اما مقامات دینی و سیاسی عربستان در طی سال های اخیر چنین رویکرد غیر قابل فهمی را نسبت به ایران داشته اند.

اکنون که ملک سلمان پادشاه عربستان شده است، فکر می کنید سیاست های گذشته ادامه داشته باشد؟ آیا با حضور او تغییری در سیاست خارجی عربستان اتفاق نمی افتد؟

اصلاً قدرت در دست سلمان نیست. سلمان در بین فرزندان عبدالعزیز شاید کمترین مسوولیت رسمی و کمترین سابقه حضور سیاسی و اجتماعی را داشته است، مضاف بر اینکه بیمار است. لذا قدرت در دست او نیست بلکه قدرت در دست نسل دومی های خاندان عبدالعزیز است، آنهادر مقایسه با پدرانشان، یعنی عبدالله، فیصل، خالد و فهد، در شرایطی کاملا متفاوت رشد پیدا کردند؛ نسل اول عبدالعزیز در ایام کودکی در فقر مطلق بودند و تصوراتشان از جهان، همسایگان، عرب و اسلام کاملاً متفاوت بود، نسل جدید عبدالعزیز نه تنها در رفاه کامل بلکه در یک نوع ولخرجی بی حساب و کتاب رشد کرده اند و دنیا را از ورای لذت ها و ولخرجی ها می­شناسند.

دو سال پیش خبری را خواندم که یک شاهزاده سعودی برای اینکه نیم ساعت در کنار یک هنرپیشه جوان آمریکایی بنشیند، ۵۰۰ هزار دلار پول داده بود! این تنها با رفاه زندگی کردن نیست با ولخرجی غیرقابل تصور زندگی کردن است، افرادی که اینطور رشد کرده اند، مطمئناً نوع سیاستگذاریشان با کسانی که آخرین نسلشان یعنی عبدالله بود، کاملا متفاوت است.

بهتر است که عجله نکنیم، به این معنا که آنها بالاخره راهی را که در پیش گرفتند به بن بست می رسد. اکنون اظهار تمایل از جانب ایران، درست نیست. وقتی نسلی که در حال حاضر سرکار آمده و مدیریت می کند، احساس کند که با این روش ها نمی تواند، جلو برود، تصور دیگری پیدا می کند، لذا گاهی وقت ها باید زمان داد تا اینکه به نتایج بهتری رسید، صرف ابراز علاقه و نیاز در زمانی که طرف مقابل آمادگی ندارد، بیشتر به دور شدن کمک می کند تا نزدیک شدن.

اگر روزی عربستان برای برقراری ارتباط بهتر با ایران اعلام آمادگی کرد، اما ایران این آمادگی را نپذیرفت چه؟

الحق و الانصاف ایران به عنوان یک کشور، هیچ وقت برای گشودن پنجره به روی دیگران، مذاکره، بهبود و ارتقای رابطه با دیگران نه شرطی گذاشته و نه مشکلی داشته است.

این مساله جزو سیاست خارجی ایران در همه زمان هاست؟

بله! بسیاری از موارد هست که ایران به کشوری که رابطه اش را قطع کرده ابراز تمایل کرده و حتی سفیر فرستاده و رابطه برقرار کرده است، در حالی که طرف مقابل با آن سرعتی که ما این ابتکار را به خرج دادیم، ابتکار به خرج نداده است. ایران را بسیار متهم می کنند؛ اما همیشه مواضعی که سیاست خارجی ایران اتخاذ می­کند به خصوص در رابطه با همسایگانشان سیاست معقولی بوده و از هر نوع پیشنهاد و راهکاری استقبال کرده است.

حمله عربستان به یمن چقدر جدی است؟ با توجه به اینکه چند کشور دیگری از جمله پاکستان هم قرار بود به این ائتلاف پیوندند اما قبول به این کار نشدند با این حال چه پیش بینی از ائتلافی که عربستان علیه حوثی های یمن تشکیل داده است دارید؟ این مساله چقدر برای منطقه جدی است؟

به نظر من «یمن، افغانستان جهان عرب» است. یمن کشور پیچیده ای است که مشکلات بسیار مختلفی دارد؛ بخشی از این مشکلات ناشی از ساختارهای قبیله ای، بخشی دیگر ناشی از دو گونه بودن شمال و جنوب این کشور و بخشی ناشی از عقب ماندگی اقتصادی و صنعتی است. البته با وجود همه این مشکلات، یمن یکی از قدیمی ترین ملت های دنیاست و وارث تمدن های بسیار بزرگی است؛ در دوره آن قبل از اسلام پادشاهانی داشته و در دوره بعد از اسلام مجموعه عالم خیزی بوده است.

اخیراً روزنامه الاهرام مصاحبه مفصلی را با حسنین هیکل انجام داده است، هیکل در مورد یمن به صورت مفصل صحبت می­کند و به صورت محترمانه و انتقاد می کند، به واقع همه کسانی که با مسایل یمن و عربستان آشنا هستند، برایشان روشن نیست که این اقدام و حمله عربستان چه معنای و چه توجیهی دارد! حال حوثی ها هر نوع عملکرد و رویکردی که داشته باشند، آیا راه حل این است که عربستان حمله هوایی کند؟! حمله هوایی چه مشکلی را حل می کند؟! البته به نظر می آید که عربستان و متحدانش در حمله به یمن به بن بست خورده اند. تا دیروز عربستان یعنی در مدت ۱۷ روز، ۱۲۰۰ سورتی پرواز بر روی یمن داشته است، روز اول ۳۵ پرواز و الان به ۸۰ تا ۸۵ پرواز رسیده است، اولاً ضربه هوایی وقتی موثر است که کوتاه، سریع، تند و قاطع باشد، اینکه تعداد حملات هوایی افزایش یافته و مدت زمان بسیاری طول کشیده، نشان دهنده این است که کم آورده­اند و به بن بست رسیده اند. واقعاً معلوم نیست که چه نوع محاسبه ای در پس این اقدام وجود دارد، این اقدام آنقدر ناشیانه است که وزیر خارجه کشور امارات که هیچ وقت از کشوری انتقاد نمی کند، به انتقاد سریع از پاکستان و ترکیه روی آورده است.

ائتلاف حمله به یمن به اهدافشان رسیدند؟

آنهابه اهدافشان نرسیدند و قطعاً هم نخواهند رسید.

این احتمال وجود دارد که این جنگ به زودی تمام شود؟

بعید می­دانم.

[۱] . این مصاحبه توسط روزنامه مردم­سالاری، در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ و توسط خبرگزاری شفقنا، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ منتشر شده است.

Print Friendly, PDF & Email