بایکوتِ قطر: زمینه‌ها و انگیزه‌ها

قطر تا سال ۱۹۷۱ تحت‌الحمایه و مستعمره انگلستان بود و تا قبل از روی‌کار‌آمدنِ حَمَد‌بن‌خلیفه در سال ۱۹۹۵، کشوری تقریباً منزوی محسوب می‌شد. این حَمَد بود که با سیاست جدید خود و با استفاده از ثروت عظیم گازی، قطر را مدرنیزه کرد و به یک بازیگر در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مُبدل ساخت.

رفته‌رفته، قطر پا از گلیم خود فراتر نهاد و با پیگیری سیاست‌های مستقل و رفتارها، دخالت‌ها و عملکردهایی که از نگاه قلمروِ عرب‌نشین، نادرست، بی‌جا و خارج‌از‌ظرفیت قطر بود، موجبات رنجش و عصبانیت برخی از کشورهای عربی را فراهم ساخت؛ کشورهای عربستان، امارات و مصر در این زمره می‌گنجند. البته قطع‌رابطه اخیرِ این کشورها با قطر به هیج وجه با عملکردِ به زعم آنان نادرستِ قطر تناسب ندارد و واکنشی احساسی و محاسبه‌نشده است که از عقلانیتِ بدوی برخی از آنان نشأت می‌گیرد. در این میان، کشوری مانند ایران باید این ملاحظه را داشته باشد که سیاست اعراب معارض، با ما اصولاً بخشی از سیاست داخلی آنان است و نه سیاست خارجی‌شان؛ و لذا بهتر است بیشتر سکوت کنیم و خویشتن‌داری کنیم.

متن کامل مصاحبه

* ارزیابی کلی شما از قطع رابطه اخیرِ کشورهای عربستان، امارات، مصر، لیبی و چند کشور دیگر، با قطر و بایکوت تقریباً کامل این کشور کوچک از سوی این‌ها چیست؟

این مسأله در شرایط خیلی حساسی رخ داده است؛ اینکه می‌گویم خیلی حساس، به این دلیل است که مدتی پیش بود که ترامپ به منطقه آمد و برنامه‌هایی داشت؛ از جمله این برنامه‌ها این بود که ملاقات مستقلی با رهبران شورای همکاری خلیج‌فارس انجام داد و با هم به جمع‌بندی‌ها و تصمیماتی رسیدند. در این شرایط، ناگهان چنین جریانی و با این شدت اتفاق می‌افتد که نه تنها قطع رابطه سیاسی، بلکه قطع تمامی روابط اقتصادی و بانکی، لجستیکی و حتی روابط خطوط هوایی، بنادر کشتی‌رانی و غیره است.

برای اینکه ابعاد این مسأله روشن بشود، باید کما‌بیش تصویری از قطرِ سال‌های اخیر داشته باشیم. به‌طور خیلی خلاصه باید گفت که قطر تا سال ۱۹۷۱ تحت‌الحمایه و مستعمره انگلستان بود و تا قبل از روی‌کار‌آمدن حَمَد‌بن‌خلیفه در سال ۱۹۹۵ که پدر امیر کنونی این کشور آقای تَمیم‌بن‌حَمَد است، قطر کشوری تقریباً منزوی محسوب می‌شد. در سال ۱۹۹۵، حَمَد‌بن‌خلیفه با کودتا علیه پدر خود، خلیفه‌بن‌حَمَد، به قدرت رسید. در آن زمان، هم سعودی‌ها و هم سایر خلیج‌فارسی‌ها با این حرکت مخالف بودند، چون در سُنَّت این کشورها نبود که پسری، پدرش را کنار بزند. در آن زمان مخالفت‌هایی با حَمَد انجام شد؛ ولی به هر‌حال، حَمَد قدرت را به دست گرفت. از آن پس بود که قطر کوشید سیاست فعالی در پیش گیرد و با همه بازیگران وارد بازی شود.

برای او اصل این بود که اولاً میدان‌های گازی‌ کشورش را که اهمیت و غنایشان اثبات شده بود تا حداکثر ممکن به بهره‌برداری برساند، و در عین‌حال، قطر را به یک کانون مهم منطقه‌ای و حتی بین‌المللی برای امور مختلف تبدیل کند. در همین راستا بود که او تلاش کرد زیرساخت‌های لازم را هم فراهم کند، از جمله شرکت هواپیمایی قطر و همچنین شبکه ماهواره‌ای الجزیره که در ابتدا فقط به زبان عربی بود و بعداً زبان‌های دیگر و علی‌الخصوص زبان انگلیسی را هم راه‌اندازی کردند. به علاوه، حَمَد سعی کرد با دانشگاه‌های معتبر دنیا و به ویژه با دانشگاه‌های آمریکایی ارتباط داشته باشد و شعبه‌ای از هر یک از آن دانشگاه‌ها در قطر تأسیس کند. او تلاش کرد قطر به مکان برگزاری کنفرانس‌های مهم تبدیل شود؛ مضاف بر این، او کوشید به عنوان یک میانجی‌گر مهم در مسائل منطقه‌ای مطرح گردد. او همچنین تلاش کرد به لحاظ ورزشی نیز کشورش را ارتقاء دهد و آن را به مرکزی برای انجام رقابت‌ها و مسابقات ورزشی تبدیل کند، که آخرین رویداد در این زمینه، برنامه برگزاری بازی‌های جام جهانیِ سال ۲۰۲۲ در قطر است.

به هر‌حال، قطر این تلاش‌ها را داشت؛ در واقع، قطر تلاش داشت که حضوری فراتر از ظرفیت خود داشته باشد؛ منظورم حضور منطقه‌ای و بین‌المللی است. در این میان، می‌توان گفت آنچه به قطر کمک می‌کرد اولاً موافقت عمومی اروپایی‌ها و به ویژه آمریکایی‌ها و انگلیس‌ها بود؛ و ثانیاً حمایت‌های متخصصان و تحصیلکرده‌های عرب. این نکته دوم ناشی از خصوصیتی است که به کل جهان عرب مربوط می‌شود، مبنی بر اینکه در بسیاری از موارد، عموم عرب‌ها مایلند خود را زیر چتر رژیمی عربی که به آن‌ها امکانات مالی بدهد قرار ‌دهند و به او خدمت ‌کنند.

جمعیت اصلی و بومی قطر کمتر از چهارصدهزار نفر است. فارغ از اینکه قطر به لحاظ توسعه فرهنگی و علمی و تکنولوژیکی، کشور توسعه‌یافته‌ای نیست، این جمعیتِ کم جوابگوی این همه اقدامات نبود؛ یعنی کادر لازم برای این همه طرح و برنامه از دل این جمعیت کوچک بیرون نمی‌آمد؛ به همین دلیل بود که قطر کادر مورد نیاز خودش را عملاً از کشورهای مختلف عربی تأمین می‌کرد؛ مثال بارز آن، کانال الجزیره و همچنین بخش‌های دیگری مانند دانشگاه‌های موجود در قطر بود، آنچه این‌ها را سر پا نگاه می‌داشت و کمک و حفظ می‌کرد همین نیروهای مختلفی بود که از بخش‌های مختلف جمع شده بودند، از مصر و سوریه و اردن و عراق و فلسطین و سودان گرفته تا حتی موریتانی و تونس و مغرب و الجزایر. در نتیجه، قطر می‌توانست با کمک این نیروها ایفای نقش کند.

واقعیت این است که قطری‌ها تا اندازه‌ای دچار توهم شدند و امر برایشان مشتبه شد؛ یعنی تصور غیرواقع‌بینانه‌ای از خود پیدا کردند و خود را بزرگ‌تر و مهم‌تر از واقعیتشان دیدند. نیروها و امکاناتی که آن‌ها داشتند متعلق به خودشان نبود، ولی به هر‌صورت شرایط، دستِ بازی برای آن‌ها قائل شده بود و به آن‌ها اجازه می‌داد کارهای مختلفی انجام دهند. آن‌ها این قدرت مانور را به دلیل ویژگی سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای پیدا کرده بودند و به همین دلیل بود که در عرصه‌های مختلف حضور داشتند و دخالت می‌کردند. ظاهراً در سال ۲۰۰۶ یا ۲۰۰۷ بود که فیلمی درباره تونس پخش کردند که این منجر به قطع رابطه‌شان با تونس شد. به هر حال، این سیاستِ آنان در آن زمان هم مشکلاتی ایجاد می‌کرد.

اما در مجموع اعراب و خصوصاً‌ اعراب خلیج فارس در بسیاری از موارد که به رابطه‌شان با اسرائیل مربوط می‌شد به قطر نیاز داشتند. او بی‌محابا با اسرائیلی‌ها مرتبط بود و دیگران نمی‌توانستند چنین کنند و لذا هم از این رابطه راضی بودند و هم توسط او و زیر چتر او با اسرائیلی‌ها مذاکره می‌کردند. مضافاً که قطر آغاز کننده این ابتکار بود و اتهام آغازکنندگی را از سایر اعراب دور می‌ساخت.

* پخش آن فیلم چه ارتباطی با توهم و غیرواقع‌بینیِ مذکور داشت؟

واقع این است که قطری‌ها بالاخره عرب هستند، و جهان عرب هم محدودیت‌های خاص خودش را دارد؛ در قلمرو عرب‌نشین، اینگونه نیست که شما هر مطلبی را بتوانید اظهار کنید؛ یعنی درست است که امروزه به برکت وسائل الکترونیکی و ازجمله ماهواره‌ها، همگان به همه چیز دسترسی دارند و می‌توانند همه حرف‌ها را بزنند و منتقل کنند، اما ظرفیت این بخش از دنیا به گونه‌ای نیست که شما بتوانید هر چیزی را بازگو کنید و واکنشی هم نداشته باشد. البته اگر بلندگویی مانند بی‌بی‌سی یا سی‌اِن‌اِن چنین کند، این‌ها ضعیف‌تر از آنند که بتوانند در برابر او واکنشی نشان دهند؛ اما زمانی که قطر چنین می‌کند، اولاً به آن‌ها برمی‌خورد که کشور کوچکی مانند قطر بخواهد این حرف‌ها را بزند، و ثانیاً ابزارهایی دارند که بتوانند در برابر او بایستند.

به هر‌حال، بعد از انقلاب‌های عربی، قطر عامل مهمی در ایجاد ناآرامی‌ها بود، به ویژه در تونس و مخصوصاً در لیبی. در آن زمان، قطر خیلی خوشحال بود که هواپیماهایش جزئی از مجموعه‌ اروپایی است و در بمباران لیبی، آنان را همراهی می‌کند؛ غافل از اینکه غربی‌ها از قطر صرفاً به عنوان ابزاری برای مشروع‌جلوه‌دادن حملاتشان استفاده می‌کردند، نه اینکه واقعاً او را شریک خود می‌دانستند و اهمیتی برای او قائل بودند.

* آیا قطر با این کارها می‌خواست خود را نیرویی طرفدار دموکراسی نشان دهد؟

بله، بعد از داستان بهار عربی، قطر خود را منادی دموکراسی و مخصوصاً منادی حکومت مدرن و مدافع مدرن‌سازی سیاسی و اجتماعی جهان عرب می‌دانست. نمونه‌ای را بگویم؛ یکی از اساتید تونسی می‌گفت که به فاصله چند ماه بعد از سقوط بن‌علی، امیر قطر یعنی همین حَمَد‌بن‌خلیفه به موریتانی رفت و در آن سفر، رفتارش با موریتانیایی‌ها آنقدر بد و آمرانه بود که در هنگام عزیمت از موریتانی، هیچ‌کس بدرقه‌اش نکرد. به آن‌ها گفته بود که برای مدرن‌سازی جامعه‌شان حتماً باید چنین و چنان کنند. از آنجا به تونس می‌رود. در فرودگاه تونس هم مشکلی در تشریفات پیش آمده بود و او می‌گوید که من به اینجا آمده‌ام تا مسائل تشریفات را به شما یاد بدهم؛ خیلی به تونسی‌ها برخورده بود. آن استاد می‌گفت که تنها عاملی که بالاخره تا اندازه‌ای اوضاع را کنترل کرد این بود که قطری‌ها به حزب النهضه در تونس کمک‌های زیادی می‌کردند؛ و النهضه هم در آن زمان نفوذ زیادی داشتند. این‌ها تلاش کردند مسأله را کنترل کنند.

* مگر نوع حکومت خودشان چیست که داعیه دموکراسی هم دارند است؟

حکومت خودشان قبیله‌ای است. اما به هر‌حال این ادعا را هم داشتند.

این جریان ادامه یافت و به طور مشخص به مصر رسید؛ در مصر و در زمانی که مُرسی روی کار بود، این‌ها خیلی از او حمایت کردند؛ و بعد از سقوط مُرسی، رابطه قطر و مصر دچار تنش خیلی زیادی شد؛ یک علتش هم عامل روانی بود، چرا‌که مصری‌ها قطر را خیلی کوچک می‌شمردند و همیشه هم می‌گفتند که قطر یک «دُوَیله»‌ای است نه اینکه یک دولت است؛ «دُوَیله» و «کِشورک» است و حالا دارد برای ما خط‌مشی تعیین می‌کند و از ناراضی‌هایمان حمایت می‌کند. قطر یک چنین رویکردی داشت. این رویکرد طبیعتاً با واقعیت جهان عرب در تعارض بود و بالاخره قطر باید دیر یا زود بازخوردش را می‌دید، اگرچه شرایط کنونی و با این شدت قابل پیش‌بینی نبود.

* آیا ممکن است اوضاع کنونی و جاری را با جزئیات بیشتری تشریح و تحلیل نمایید؟

همان‌طور که گفتم خودِ قطر به عنوان یک کشور و به علت سیاستی که از زمان پدرِ تَمیم در پیش گرفته بود، خودش یک عامل تشنج بود. و اما بپردازیم به وضعیت موجود و اینکه این کشورها به این کیفیتِ کم‌سابقه نه تنها با قطر قطع رابطه می‌کنند، بلکه می‌توان گفت که او را به طور کامل بایکوت می‌کنند. این بایکوت به اندازه‌ای شدید است که حتی هواپیماهای قطر‌ایر‌ویز که دیگر اجازه ندارند از فضای مصر و عربستان عبور کنند. لذا مجبور شدند تغییر مسیر بدهند و از آسمان ایران بگذرند؛ و حتی تعدادی از آنها برای سوختگیری در فرودگاه تبریز به زمین نشستند.

اجمالاً باید گفت که وضعیت کنونی، صِرفِ قطع‌رابطه نیست، بلکه این‌ها از حدود ده روز پیش مقدمه‌چینی سنگینی برای ایجاد این شرایط انجام دادند؛ امیر قطر را به باد انتقاد گرفتند که چرا آن مطالب جانبدارانه را درباره ایران و موارد دیگر گفته است؛ و واقعاً پیشاپیش معلوم بود که برنامه‌شان چیست و می‌خواهند در قبال این مسأله چه واکنش‌هایی داشته باشند؛ لذا هر اندازه هم که قطری‌ها تلاش کردند توضیح بدهند و توجیه کنند، گوشِ شنوایی نبود؛ چرا که از قبل تصمیم گرفته بودند.

* آیا ممکن است که تَمیم واقعاً چنان سخنانی گفته باشد و ماجرای هک‌شدن وبسایت خبرگزاری قطر واقعیت نداشته باشد؟

نه، ممکن نیست تَمیم چنان سخنانی گفته باشد؛ بر فرض هم که گفته باشد، بعد از عذرخواهی و توضیحی که قطری‌ها می‌دهند باید داستان تمام بشود؛ حداکثر اینست که بگوییم قطر عذرخواهی هم نکرد و به اندازه کافی توضیح نداد، ولی حتی در این صورت هم مسأله نباید به چنین تشنج گسترده‌ای تبدیل شود. این‌ها نشان می‌دهد که مسأله از قبل برنامه‌ریزی‌شده بوده و آن اظهاراتِ ادعاییِ تمیم بهانه‌ای بیش نبوده است.

نکته این است که به جز بحرین که کاملاً تابع عربستان است و حتی در شرایط کنونی به اعتباری جزئی از عربستان به حساب می‌آید، سه کشور اصلی هستند که هر یک به دلایل متفاوتی با قطر قطع‌رابطه کرده‌اند؛ این سه کشور عبارتند از عربستان، امارات و مصر؛ مخصوصاً در آنجا که به مصر مربوط است، این قطع‌رابطه دلائل کاملاً متفاوت‌تری دارد.

جالب این است که کشوری مثل عربستان می‌گوید ما برای حفظ امنیت داخلی، این رابطه را قطع کرده‌ایم؛ و یا کشوری مثل امارات از قطری‌ها می‌خواهد که ظرف چهارده روز به دلایل امنیتی و خطراتی که از حضور آن‌ها برای کشورشان وجود دارد، امارات را ترک کنند. اصلاً این لحن، لحن عجیب و غریبی است.

برگردیم به اصل قضیه؛ برخی از دلائلِ این رفتار خصمانه با قطر، آشکار و مکشوف است؛ مثلاً درباره مصر، ما می‌دانیم که از سال‌ها قبل، تشنج عمیقی در روابط مصر و قطر وجود داشته است. واقعیت این است که این تشنج صرفاً به نظام‌ حاکم مصر مربوط نبوده است، بلکه بخش مهمی از روشنفکران، نویسندگان، مطبوعات و رسانه‌های مصری هم به دلیل سیاست‌هایی که قطر اتخاذ کرده بود، واقعاً از او عصبانی بودند. درباره عربستان و امارات هم باید گفت که آنگونه که خودشان به حسب ظاهر بیان می‌کنند، آن‌ها احساس می‌کنند که قطر با سیاست‌هایی که آن‌ها و مخصوصاً عربستان می‌خواهند در شورای همکاری القاء و اعمال کنند سازگاری لازم را ندارد. البته این را بعضاً به‌طور صریح هم نمی‌گویند. بنابراین، هدف آن‌ها این است که قطر را گوشمالی شدید دهند و از قِبَل آن، به کشوری مانند عُمان و یا حتی کویت هم هشدار بدهند که حداقل‌هایی را رعایت کند.

اما در پشت پرده و در باطن قضیه مسائل دیگری هم در جریان است. یکی از آن‌ها به فعالیت‌های سفیر امارات در آمریکا مربوط می‌شود؛ اخیراً ایمیل‌های او هک شد و چنین به دست آمد که او در طی یک‌سال و یک‌سال‌و‌نیم گذشته، از طریق ایمیل‌هایی که رد‌و‌بدل می‌کرده خواهان این بوده است که مهم‌ترین پایگاه منطقه‌ایِ آمریکا که در قطر است به امارات منتقل شود. یقیناً آمریکایی‌ها هم از این فرصت استفاده خواهند کرد و این مطلب را به اصطلاح به مزایده خواهند گذاشت و از دو کشور خواهند پرسید که تو بیشتر پول می‌دهی یا رقیبت؛ در این میان، آن‌ها قطعاً گروکشی خواهند کرد.

بخش دیگرِ مسائلِ پشت‌پرده به هماهنگی کاملی مربوط است که در طی مدت اخیر بین عربستان و امارات و اسرائیل پیدا شد؛ و اینکه به هر‌صورت، این‌ها می‌باید اقداماتی انجام می‌دادند. همین دیروز بود که لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل مصاحبه‌ای کرد و گفت که قطع رابطه با قطر زمینه را برای همکاری بیشتر ما با اعرابی که، به تعبیر او، تروریسم را برای خودشان هم معضل می‌دانند، فراهم خواهد کرد. البته اینگونه نیست که سیاست قطر کاملاً مخالف اسرائیل باشد، بلکه تقریباً اولین دفتر بازرگانی اسرائیل در دهه ۹۰ در قطر زده شد. قطر سیاست اسرائیلی مشخصی دارد؛ ولی سیاست قطر، با آن سیاستی که عربستانی‌ها و اماراتی‌ها در مدت اخیر با اسرائیل داشتند هماهنگ نبود. حرف لیبرمن هم ناظر به همین نکته است.

مسائل پنهان دیگری هم هست، از جمله اینکه قطر با حماس ارتباط‌هایی دارد. واقع این است که اسرائیل خواهان حذف یا تعدیل بیش‌از‌اندازه حماس است و در این زمینه اقداماتی هم انجام داد، ولی قطر چندان درون این چارچوب نبود. به هر‌حال، عوامل پشت‌پرده‌ای در این زمینه وجود دارد که اهمیتش به عنوانی بیش از عوامل آشکاری است که معمولاً اظهار می‌شود یا خود طرف‌های قطع‌رابطه کننده بیان می‌کنند.

* آنها قطر را به حمایت از گروه‌های تروریستی متهم می‌کنند، نظرتان چیست؟

این واقعیت دارد. آنها حتی در تحریک طوارق در کشور مالی که تنش‌های فراوانی آفرید و در نهایت به دخالت نظامی فرانسویان منجر شد، نقش داشتند. حمایت آنها از تروریست‌های شناخته شده و ناشناخته منطقه بر همگان روشن است. امّا خود سعودی‌ها بیش از اینان چنین می‌کردند. اکثر قریب به اتفاق فتوا از جانب آنها بود. در اواخر دهه نود عملیاتی در اسرائیل انجام شد که به کشته شدن مردم عادی انجامید. بلافاصله بن باز، مفتی سعودی‌ها این عملیات را حرام دانست، امّا صدها و بلکه هزاران عملیات انتحاری که در عراق انجام می‌شود هیچگاه محکوم نشد و به گونه‌ای مستقیم و یا غیر مستقیم مورد حمایت قرار گرفت و هنوز هم می‌گیرد.

آنان مهمترین پشتیبان تروریست‌ها در عراق و سوریه و لبنان بوده و هستند. بندر بن سلطان وزیر اطلاعات سابق در ملاقات با پوتین صریحاً به او می‌گوید اگر امنیت بازی‌های تابستانی شهر سوچی را می‌خواهید باید با ما همکاری کنید چرا که تروریست‌های چچنی در اختیار ما هستند. جالب اینجا است که اینان این همه را فراموش کرده‌اند و فراموش کرده‌اند که اصلی‌ترین اعضای داعش و هدایت کنندگان ایدئولوژیک آنها همگی سعودی هستند و کتابهای دروس اسلامی داعشیان در موصل همان کتاب‌های درسی مدارس عربستان بود. مضافاً که شبکه‌های افراطی که پیوسته دیگران و نیز شیعیان را به کفر و شرک متهم می‌کنند، عموماً در این کشور قرار دارند. شبکه‌هایی که توسط وزیر اطلاعات سابق سعودی به همین علت تعطیل شد که با نفوذ عالمان وهابی دوباره به راه افتاد.

* آیا می‌توان برای اقدامات مصر هم عوامل پنهانی را  برشمرد؟

واقع این است که اولویت برای مصر این بود که قطر را به جای خود بنشاند. اصولاً مصری‌ها به اعتباری خودشان را رهبران جهان عرب می‌دانند، و این احساسی است که در تک‌تک مصری‌ها وجود دارد. ولی قطر ناسازگاری غیر‌قابل‌فهمی داشت؛ و لذا خودش را با مصر درگیر می‌کرد. درست است که مصر کشور فقیری محسوب می‌شود، ولی ظرفیت‌های کافی و توان ایستادن در برابر قطر را دارد. البته مصری‌ها به همین دلیل که خودشان را رهبران واقعی جهان عرب می‌دانند، در آینده با سعودی هم مشکل پیدا خواهند کرد. این یک واقعیت است. ولی واقعاً مهمترین عاملی که مصر را به این قطع‌رابطه واداشت، مشکلات انباشت‌شده بعد از سقوط مُرسی تا زمان حاضر بود، مخصوصاً که قطری‌ها هم در برابر مصری‌ها بیش‌از‌اندازه سخت‌جانی می‌کردند.

* آیا می‌فرمایید که برای مصری‌ها جنبه روانیِ قضیه بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد؟ و اینکه آن‌ها به دنبال منافع خاصی نیستند؟

بله، می‌توان گفت که همین‌طور است.

* موضع کشور ضعیفی مانند لیبی و کشورهای کوچکی همچون موریس و مالدیو را چگونه ارزیابی‌ می‌کنید؟

بخش شرقی لیبی که در کنترل نیروهای ژنرال حَفتَر است، در حال‌حاضر جزئی از مصر به حساب می‌آید؛ پس لیبی در این جریان، به اعتباری از تصمیم مصر تبعیت کرده است. موریس و جزایر مالدیو هم کشورهای کوچک و ضعیفی هستند که عملاً به علت وابستگی‌های مالی و اقتصادی‌شان به عربستان است که چنین اقداماتی انجام می‌دهند؛ اصولاً مسائلی که میان عرب‌ها و قطر وجود دارد، برای آن‌ها مفهوم نیست.

* دلیلی که برای عدم هماهنگی قطر با عربستان مطرح فرمودید توهم‌زدگی حاکمان این کشور و پا را فراتر از گلیم نهادن و عملکرد آنان خارج از ظرفیت واقعی‌شان بود. آیا غیر از این، مسأله دیگری هم وجود دارد؟ مثلاً آیا اینگونه نیست که در قطر ایدئولوژی متفاوتی وجود داشته باشد؟ یا اینکه قطری‌ها آرمان متفاوتی داشته باشند؟

اتفاقاً به جهاتی، قطر نزدیکترین کشور به عربستان محسوب می‌شود، چون می‌توان گفت که همان حدود چهارصد‌هزار نفر جمعیتی که دارد، اکثراً تمایلات وهابی دارند. البته نه اینکه به تازگی این‌طور شده باشند، بلکه از قدیم چنین گرایش‌هایی داشته‌اند. اصلاً خود خاندان آل‌ثانی، در حدود کمتر از دویست سال پیش‌تر، از مردم نَجد بودند و از نجد به شبه جزیره قطر آمدند و با کمک انگلیسی‌ها قدرت را به دست گرفتند. مهمترین مسجدی هم که در قطر ساخته شد و همین چند سال پیش افتتاح شد و حَمَد هم خیلی به آن افتخار می‌کرد و خودش در مراسم افتتاحش شرکت داشت، عنوانش را مسجد «محمد‌بن‌عبدالوهاب» گذاشتند؛ یعنی مسجد را به اسم مؤسس وهابیت نام‌گذاری کردند. بنابراین، به لحاظ مذهبی و تمایلات وهابی، این کشور و نظام حاکمِ این کشور عملاً نزدیک‌ترین به سعودی‌هاست و به مراتب بیش از اماراتی‌ها و سایر شیخ نشین‌ها.

ولی این هم وجود دارد که نوع تفکر سعودی‌ها در سیاستِ خارجی و منطقه‌ای با نوع تفکر قطری‌ها متفاوت بوده است. به همین نسبت، در سیاست داخلی‌شان هم، با یکدیگر متفاوت بوده‌اند. این نوع تفاوت‌ها بالاخره در یک زمانی به تعارض می‌رسد. خاصیت جهان عرب و خاصیت اعراب هم این است که واقعاً در مدت بسیار کوتاهی، همه چیز را ۱۸۰ درجه برمی‌گردانند؛ مثلاً همین چندی پیش بود که ملک سلمان به قطر رفت و باشکوه‌ترین استقبالی را که در طول تاریخ قطر انجام شده بود برای او به عمل آوردند. یا فرض کنید همین آقای حَمَد، اصلاً روابط خانوادگی شخصی با اسد و خانواده اسد داشت؛ ولی در زمان بسیار کوتاهی همه چیز فراموش شد و بهم ریخت.

یعنی واقعاً بدون اینکه بخواهیم انتقاد بکنیم، باید بگوییم که تصورشان همانند دوران گذشته است. برای نمونه، هارون‌‌الرشید همه چیزش را مرهون برامکه بود. برامکه یک خانواده بزرگِ ایرانی بودند که خدمات فوق‌العاده زیادی نه تنها به لحاظ سیاسی، بلکه حتی به لحاظ تمدنی و فرهنگی و ایجاد مَدنیت، به هارون‌الرشید و به بغداد کردند. به‌رغم خدمات زیادی که برامکه انجام دادند، هارون‌الرشید در یک شب تصمیم گرفت که نه فقط جعفر برمکی، بلکه تمامی خاندان برامکه را قتل‌عام کند. این عقلانیتِ دوران قدیم هنوز هم در آنان وجود دارد؛ تنها تفاوتش این است که اگر قتل‌عام نمی‌کنند، به این دلیل است که شرایط دنیا اجازه نمی‌دهد. واِلّا نوع واکنش‌های آن‌ها لحظه‌ای و احساسی و محاسبه‌ناشده است. یک چنین حالتی دارند.

واقعاً علیرغم همه مشکلاتی که در میان این‌ها وجود دارد، اعم از مسائل آشکار و پنهان، اگر در هر جای دیگر دنیا بود، حتی اگر در جهان سوم بود، به این صورت  تصمیم نمی‌گرفتند. این‌ها در مجموعه‌ای به نام شورای همکاری خلیج فارس هستند و خیلی راحت می‌توانستند مسائل را در این شورا و در چارچوب دوجانبه مطرح و حل‌و‌فصل کنند؛ می‌توانستند مسأله را به انحاء مختلف مطرح کنند. ولی واقعیت این است که عقلانیت آن‌ها هنوز مانند همان عقلانیتی است که هارون‌الرشید نسبت به برامکه داشت، عقلانیتی که در در یک لحظه یک تصمیم عجیب‌و‌غریب می‌گیرد. اینکه انسان در یک لحظه همه چیز را پشت سر خودش خراب کند، در حال‌حاضر که در سال ۲۰۱۷ زندگی می‌کنیم، خصوصیتی است که شما می‌توانید در این منطقه مشاهده کنید.

* به نظر شما موضع ایران در قبال این تحولات چه باید باشد؟

بهتر است در این باره کمی مفصل‌تر صحبت بشود. خلاصه موضوع این است که ما تصور روشنی از چگونگی تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و اصولاً از درک سیاسیِ همسایگان جنوبی‌ خود نداریم. سیاست خارجی این کشورها، به معنی سیاستی که در خدمت منافع و مصالح کشور یا حتی نظام حاکمشان باشد، فقط در قبال کشورهای غربی مطرح است. یعنی آن‌ها تقریباً فقط با کشورهای غربی سیاست خارجی واقعی دارند. ولی در مورد کشورهای منطقه و به ویژه ایران، سیاست خارجی این‌ها عمدتاً تابع مسائل داخلی‌ کشورشان و همچنین تابع سیاست بین‌عربی‌شان است؛ به بیان دیگر، سیاست این‌ها در قبال ایران،‌ در خدمت سیاست داخلی و سیاست بین‌عربی‌شان است. بنابراین، در رفتار سیاسی این‌ها نسبت به ما، منطقِ سیاستِ خارجی آن‌گونه که امروزه در دنیا معمول و جاری است وجود ندارد.

شما رابطه هند یا کشور همسایه‌ای مانند ترکیه با ایران را تصور کنید؛ این رابطه تابع منافع و مصالحی است که آن‌ها برای خودشان تعریف می‌کنند؛ و پیرو جایگاهی است که ایران در این منافع و مصالح دارد. آن‌ها رابطه خود را با ایران بر اساس همین منافع و مصالح تنظیم می‌کنند. اما همسایگان جنوبی‌ ما اینگونه نیستند؛ واقعاً ما بخشی از مصرف داخلی‌شان هستیم، به ویژه در آنجا که دچار مشکلات می‌شوند؛ زمانی که دچار مشکلات داخلی یا بین‌عربی هستند، به دشمنی با ایران نیاز دارند. احیاناً ممکن است در ایران افراد زیادی این را نپذیرند، ولی این واقعیت دارد. اصولاً سیاست آن‌ها در قبال ایران و روشن‌تر بگویم، دشمنی آن‌ها با ایران، بخشی از ثبات داخلی‌ آنها است.

ما باید به ‌طور مشخص این موضوع را بپذیریم که سیاست خارجی این‌ها در قبال کشورهای غربی به‌ طور ذاتی و به لحاظ مبنایی با سیاست خارجی‌شان در قبال کشورهای منطقه تفاوت دارد؛ و در بین کشورهای منطقه، بیشترین حساسیتشان نسبت به ایران است. حالا اینکه چرا بیشترین حساسیت را نسبت به ایران دارند، دلائل مختلف تاریخی، اجتماعی، مذهبی و حتی فرهنگی دارد و خود بحث‌ خیلی مفصلی است.

* آیا این رفتارِ آن‌ها در قبال ایران صرفاً برای فرافکنی است؟ یعنی آیا صرفاً برای فرار از مشکلات داخلی و بین‌عربی خودشان است یا اینکه غیر از بحث فرافکنی، مسائل دیگری هم وجود دارد؟

قطعاً و دقیقاً فرافکنی است؛ اما این فرافکنی، صرفاً فرافکنیِ سیاسی نیست که زمینه اجتماعی، فکری، فرهنگی و مذهبی نداشته باشد؛ بلکه در دل فرهنگشان و در دل مردمشان گاهی به طور بالفعل و گاهی به طور بالقوه وجود دارد. در نتیجه، آن‌ها به راحتی می‌توانند این کار را انجام دهند؛ و حتی به راحتی می‌توانند منطقه را نسبت به ایران قطبی کنند؛ و در واقع این کار را هم کردند. به هر‌حال، چنین واقعیتی وجود دارد. در نتیجه، بهتر است که ما در همه مواردی که به این کشورها مربوط می‌شود، احتیاط کنیم. البته نباید فرصت را هم از دست داد، ولی نباید هیجان‌زده شد. اصولاً‌ هیجان‌زدگی به دلایل مختلف، بخشی از سیاست خارجی ما شده است؛ یعنی ما در طی دوران اخیر، شرائطی داشتیم که کُلاً- و اگر نگوییم کُلاً باید بگوییم فی‌الجمله- هیجان‌زدگی، سهم مهمی در سیاست‌سازی ما داشته است.

پرهیز از هیجان‌زدگی را در مورد این کشورها باید با یک ضریب بیشتری مراعات کنیم؛ در آنجایی که به این‌ها مربوط است، صلاح این است که صحبتی نکنیم و ورودی به مسأله نداشته باشیم. شما ممکن است با جانبداری از یکی از طرفین، به مسأله ورود پیدا کنید و آن طرف را هم خوشحال کنید، اما این ورود شما، دشمنیِ طرف دیگر را به مراتب بیشتر تحریک می‌کند؛ و ثانیاً این کشورها به اندازه‌ای در حال تغییر و تبدّل هستند که آن خوشحالیِ طرفی که به نفع او صحبت کرده‌اید، ناپایدار و لحظه‌ای است و هیچ پشتوانه‌ای وجود ندارد که او در لحظه‌ بعد هم به همان اندازه خوشحال باشد یا اینکه اصلاً‌ از آن خوشحالی‌اش پشیمان نشود و بر ضد شما عمل نکند.

این حرف مشکلی است؛ ولی باید گفت که گرچه ایران کشور خیلی مهمی است و در این منطقه فوق‌العاده تأثیر‌گذار است، اما بهتر است در چنین مواردی بیشتر خویشتن‌داری کند و موضع مشخصی نگیرد و البته بدون تحریک دیگران از فرصت، به ویژه اقتصادی، سود جوید. و این مسئله را به عهده مسئولان امر و سیاست‌گذاران بگذارد.

* آینده قطر را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

به هر حال قطر نمی‌تواند چندان مقاومت کند. موقعیت قبلی او ناشی از ظرفیت‌های واقعی‌اش نبود، مضافاً که از جانب نظام‌های عربی به دلائلی تحمّل نمی‌شد. البته درصد قابل توجهی از اعراب تحصیلکرده و کسانی که گرایش‌های سیاسی و ضد غربی دارند با او موافق هستند، امّا این چندان کارساز نیست. او مجبور است خود را تعدیل کند و این دوران گذار برای او بسیار سخت است. بعید است نظام موجود تغییر کند، امّا سیاست‌هایش تغییر خواهد کرد. این حالت را در کویت پس از آزادسازی از اشغال صدام شاهد بودیم.

مهم در این میان این است که ممکن است فشارها بر روی عمان و کویت و خصوصاً عمان در مورد سیاست ایرانی‌شان افزایش یابد و این در صورتی است که سه کشور اصلی تحریم کننده بر مواضع کنونی بایستند که احتمالش چندان زیاد نیست. سیاست عربستان و امارات در موارد فراوانی و از جمله مسئله یمن همراستا نیست و این غیر همراستایی با مصر به مراتب بیشتر و عمیق‌تر است که بیانش به طول می‌انجامد.

[۱] این نوشتار، متنِ مصاحبه‌ایست که در تاریخ ۱۶ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۶، در موسسه مَرام، با جناب حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی به انجام رسید.

Print Friendly

دیدگاه ها بسته شده است