خلافت، شاه كليد تئوري بنيادگران است

خلافت، شاه كليد تئوري بنيادگران است[1]

جرياني خشونت طلب و راديكال كه سوداي احياي خلافت اسلامي در سر دارد. جرياني كه در مدتي كوتاه توانست به فتوحاتي قابل توجه دست يابد و از سوريه به عراق آمده و بخش‌هايي از سرزمين عراق را هم اشغال كند. گروهي كه مشخص نيست ايدئولوژي فكري آنهابرگرفته از كدام متفكر و انديشمند اسلامي است كه اين‌گونه راحت سر مي‌برد و تجاوز مي‌كند. اما هر كه هستند، خود را خليفه مسلمانان جهان مي‌خوانند و از همه پيروان آخرين دين الهي مي‌خواهند كه از آنهاپيروي كنند. براي فهم بهتر تئوري خلافت اسلامي در گروه‌هاي اهل سنت به سراغ يكي از انديشمندان اين حوزه رفتيم تا آرا و نظريات متفكرين اسلامي و همچنين سير تحول آن و البته نسبت احتمالي‌اش با آنچه امروز از سوي دولت اسلامي عراق و شامات ارائه مي‌دهند را مورد واكاوي قرار دهيم. دكتر محمد مسجد جامعي عضو هيات علمي دانشكده روابط بين‌الملل وزارت امور خارجه معتقد است: «براي شناسايي داعش، بايد القاعده و جبهه النصره را مورد بررسي و مطالعه قرار داد.» سفير پيشين ايران در واتيكان بر اين باور است، اقدامات خشونت‌باري كه اعضاي اين گروه انجام داده‌اند، باعث شده بسياري از نيروهاي بعثي عراقي كه در ابتدا جذب داعش شده بودند، از اين گروه تروريستي رويگردان شده و از آنهااعلام برائت كنند. مشروح گفت‌وگوي مهرنامه با سفير اسبق ايران در مراكش را در ادامه مي‌خوانيد:

داعش در چند وقت اخير به سرعت رشد كرد و توانست اثرات عميقي بر روندهاي سياسي عراق و سوريه بگذارد و مدعي احياي خلافت اسلامي در منطقه شد. تئوري كه متفكران مختلفي درباره آن آثاري ارائه كرده‌اند. به عنوان اولين سؤال، باورهاي ايدئولوژيك داعش را برگرفته از نظريات كدام جريان و گروه مي‌توان دانست؟

داعش يكي از انشعابات القاعده است و به صورت مشخص‌تر يكي از انشعابات جبهه النصرتي است كه آن هم شاخه‌اي از القاعده بود و در سوريه فعاليت مي‌كرد. اين كه چرا اين جريان ايجاد شده بر اساس يك تئوري قابل بيان نيست، البته القاعده براي خودش تئوري دارد ولي آنچه به آن استناد مي‌كنند و اظهار مي‌دارند طبق يك تئوري مشخص نيست. به عبارت ديگر شكل‌گيري دولت عراق و شامات به اين دليل شكل مي‌گيرد كه ما يك القاعده داريم، اين سازمان در اوايل دهه 90 شكل مي‌گيرد و اين شكل‌گيري هم بر اساس تئوري‌هاي خاص خودش كه مفصل هم هست و در اينجا فرصت طرح و بحث آن نيست. القاعده در دهه 90 تحولاتي دارد. مدتي در سودان بودند، بعد به افغانستان مي‌روند در آن كشور به طالبان و ايدئولوژي آن گروه نزديك مي‌شوند و در ادامه و در دهه 90 به داخل افغانستان مي‌آيند. تا اين كه به سال 2001 مي‌رسيم و داستان 11 سپتامبر پيش مي‌آيد. بعد از آن و در ادامه و در سال 2003 و سقوط صدام حسين را داريم و در آن چارچوب پديدار شدن زرقاوي و القاعده عراق را داريم و بعد هم مي‌رسيم به ناآرامي‌ها در سوريه و رخدادهايي كه در اين كشور شكل مي‌گيرد. در سوريه يكي از اصلي‌ترين گروه‌هاي مخالف كه اتفاقاً مسلحانه هم عمل مي‌كردند، جريان القاعده بود كه عنوان خود را جبهه النصره گذاشت. پس از مدتي اين جريان هم انشعابي مي‌كند و داعش شكل مي‌گيرد. بايد توجه كرد آنچه امروز به عنوان دليل شكل‌گيري داعش مطرح شده صحيح نيست. در واقع داعش از القاعده پديدار شده است. بعدها مطلبي تحت عنوان تئوري خلافت مطرح كردند كه اين مسأله هيچ ارتباطي به ريشه‌هايي كه منجر به شكل‌گيري داعش مي‌شود، ندارد. به عبارت ديگر، ريشه يك چيز است و مسائلي كه در حال حاضر مدعي آن هستند امر ديگري است. گاهي وقت‌ها گروه‌هايي داريم كه شعارها و ادعاهايشان در تناسب با عواملي است كه به آنهاشكل داده است. اما در اينجا و درباره داعش بدين صورت نيست.

يعني بر اساس آنچه مدعي هستند و ادعاي احياي تئوري خلافت اسلامي است، ايدئولوژي منظم فكري پشت آن نيست؟

مقصود من اين است كه داعش از جبهه النصره شكل گرفته كه خود بخش و شاخه‌اي از القاعده است. بر اين اساس طرح تئوري‌هايي چون احياي خلافت اسلامي و مباحثي كه امروز به عنوان دليل اصلي تشكيل داعش طرح مي‌كنند صحيح نيست.

قدري به موضوع تئوري خلافت بپردازيم، سال‌ها بود كه تئوري جديدي در اين باب شنيده نشده بود و عموماً به مدل‌ها و مباني پيشين استناد مي‌شد. آيا آنچه داعش مطرح مي‌كند يك تئوري جديد است؟

درباره تئوري خلافت آن‌طور كه در نزد اهل سنت وجود دارد، نظرات و ايده‌هاي مختلف و متفاوتي وجود دارد و اين طور نيست كه يك قالب نظري مشخص داشته باشيم و نظرات مختلفي پيرامون اين تئوري وجود دارد. همچنين بايد توجه كرد درباره اين كه مفهومش و وظايفش چيست و … ديدگاه‌هاي بسيار متفاوتي ميان متكلمين و متفكرين اهل سنت وجود دارد. موضوع دوم اين است كه دوراني كه عثماني‌ها مستقر مي‌شوند و خود را خليفه مي‌نامند، كه اين داستان مربوط به قرون 15 و 16 ميلادي است و موقعي كه اينها مماليك (كه در مصر بودند و بازماندگان صلاح‌الدين ايوبي هستند) را شكست مي‌دهند، بر اساس يك فعل و انفعالاتي، خود را به عنوان خليفه مسلمين قلمداد مي‌كنند و علما هم به عنوان خليفه مسلمين شناخته مي‌شوند. عموم جهان اسلام هم در آن زمان سلطان عثماني را به عنوان خليفه كل جهان اسلام به رسميت مي‌شناسد. آن زمان البته كما بيش در ابتداي قدرت يافتن عثماني‌هاست (بعد از سلطان محمد فاتح و در زمان سلطان سليم) كه از سلاطين قدرتمند عثماني است. در آن موقع عموم مسلمانان از شبه قاره گرفته تا مسلماناني كه در شما آفريقا بودند سلطان عثماني را به عنوان خليفه مسلمين به رسميت مي‌شناختند. حتي سيوطي كه از عالمان بزرگ اهل سنت است و فرد بسيار كثير الاطلاعي هم است، بيان مي‌كند فقط مدت 3 سال و در فاصله بين مماليك و عثماني‌ها، مسلمانان خليفه نداشتند و بعدها كه عثماني‌ها مدعي خلافت مي‌شوند، عموم مسلمانان خلافت آنهارا به رسميت شناختند. اين جريان تا زمان براندازي خلافت در تركيه جديد توسط آتاتورك ادامه پيدا مي‌كند. بعد از آن ما شاهد سلسله جنبش‌ها و تئوري‌ها و حتي برخي اقدامات عملي در مناطق مختلف مسلمان‌نشين براي احياي خلافت و اين كه مسلمانان بايد خليفه‌اي داشته باشند، هستيم. در اين مسير تئوري معروفي در سال‌هاي 50 ميلادي توسط آقايي فلسطيني ـ اردني به نام نبهاني مطرح مي‌شود. تئوري حزب التحرير كه هنوز هم در آسياي مركزي وجود دارد، از آن پيروي مي‌كند. بايد خاطر نشان سازم كه اين تئوري به عنوان منظم‌ترين گرايش به لحاظ فكري و كلامي و نظري در ميان نظريات خلافت در اهل سنت است. البته به جز ايشان هم كسان ديگري در اين عرصه فعال بوده‌اند، اما منظم‌ترينش همين نظريه آقاي نبهاني است. بنابراين تا سقوط عثماني‌ها عموم مسلمانان خليفه موجود در استانبول را به عنوان خليفه المسلمين مي‌شناختند. اما بعد از اين كه عثماني ساقط مي‌شود، اتفاقات ديگري مي‌افتد كه قصه مفصلي دارد.

قدري تئوري آقاي نبهاني را شرح مي‌دهيد؟

آن تئوري مفصل است. كتاب ايشان نظريه الخلافه است و با توجه به معيارهاي فكري و كلامي كه در اهل سنت است، بحث مي‌كند و مي‌گويد بر مسلمانان لازم و واجب است كه خليفه‌اي داشته باشند. دلايل قرآني، حديثي و همچنين شواهد تاريخي آن را هم بيان مي‌كند و اين كه خليفه مي‌بايد چه وظايفي انجام دهد را نيز شرح مي‌دهد.

نبهاني چه شاخصه و مولفه‌هايي براي واجد شرايط بودن خليفه برمي‌شمرد؟

يكي از شاخصه‌هايي كه بر مي‌شمرد موضوع قريشي بودن خليفه است و بر آن تصريح هم مي‌كند. تئوري او، تقريباً هم راستا با تئوري‌هاي ديگري است كه در اين ميان مطرح شده است. كتاب او يكي از مهم‌ترين تئوري‌هايي است كه در زمينه خلافت نوشته شده است. علت هم اين است كه ايشان يك فقيه، متكلم و عالم باسواد اهل سنت است. نه يك روشنفكر يا يك جوان كه تنها تحت تأثير احساساتش، صحبت‌ها و نظرياتي را مطرح كرده است. نبهاني كاملاً بر فقه، كلام، تاريخ و قسمت‌هاي مختلف علوم انساني اشراف دارد و كتابش يكي از مهم‌ترين كتاب‌هايي است كه پس از سقوط امپراتوري عثماني درباره خلافت و مولفه‌ها و شاخصه‌هاي خليفه صالح نوشته شده است.

درباره مكان خلافت توضيحي داده شده است؟

خير. چون آن اصلاً ملاك نيست و از نظر فقهي مكان مطرح نيست.

چون رشيدرضا در كتابش موصل را به عنوان مكان مناسب برقراري مركز خلافت اسلامي معرفي مي‌كند و استدلال مي‌كند چون هم شيعيان، هم اهل سنت و هم كردها در آنجا حضور دارند، موصل مكان مناسبي براي تشكيل خلافت اسلامي است؟

رشيدرضا خيلي شخصيت باثباتي نداشت و هر روز به سمت يك فرد گرايش پيدا مي‌كرد. يك روز به سمت فواد ملك مصر بوده، يك روز به نفع ابن سعود در عربستان بوده است و به عبارت عاميانه فرد نان به نرخ روز خوري بوده است. بنابراين متناسب با آن گرايشي كه پيدا مي‌كرده، حرف‌هاي خود را بالا و پايين مي‌كرده است. من تعجب مي‌كنم در ايران از رشيد رضا بيشتر به صورت مثبت ياد مي‌شود، ولي واقع امر اين است كه شخصيت بسيار بي‌ثباتي دارد و خيلي هم فرصت‌طلب است و چندان نمي‌توان به تحليل‌هاي او اعتنا كرد.

درباره تركيه و آتاتورك اشاره كرديد كه ايشان بساط خلافت را برمي‌چيند و نظريه جمهوري را در اين كشور پياده مي‌كند، سير تغيير از نظريه خلافت به جمهوريت در اين كشور چگونه بوده است؟

در اوايل قرن بيستم يكي از مدل‌هاي سياسي براي مديريت جامعه چه در كشورهاي جهان سوم و چه در كشورهاي اروپايي، مدل جمهوريت بوده است و اين تنها مختص تركيه نبوده كه سير خاصي داشته باشد. فلذا اين سوال شما چندان دقيق نيست.

اما عثماني با كشورهاي اروپايي تفاوت‌هاي عديده‌اي داشته است. حكومت عثماني ساليان مديدي به عنوان مهد حكومت اسلامي و خلافت اسلامي مطرح بوده است و طبيعتاً تركيه به عنوان بخش مركزي اين حكومت، در هم تنيدگي بالايي با اين مفهوم داشته است. بر اين اساس ايجاد تغيير و گذار از خلافت به سمت جمهوريت به سادگي امكان‌پذير نبوده است. از اين منظر مي‌خواهيم تحليل شما را داشته باشيم؟

اين موضوع خيلي با بحث خلافت ارتباطي ندارد. آتاتورك و همفكرانش، هم روشنفكران ترك و هم بخش اصلي ارتش از قرن نوزدهم به بعد تحت تأثير مسائلي بودند كه در جامعه اروپايي مي‌گذشته و در نتيجه تنها فكر آتاتورك نبوده و مجموعه‌اي بوده كه با او همفكر و همراه بوده‌اند. آنها براي اين‌كه جامعه را اداره كنند، مدل جمهوريت را پيشنهاد كردند و نه تنها مدل جمهوريت را كه كل مجموع خط مشي را كه آنها براي جامعه تركيه در نظر گرفتند، با خشونت بسيار اعمال مي‌كردند. بنابراين تئوري جمهوريت به عنوان بخشي از يك تئوري وسيع‌تر براي تركيه بعد از خلافت مطرح مي‌شود و آن مبناي اصلي اين مديرت، برگرفتن معيارها و قوانين غربي است، البته يك نوع تركيزه كردن هم همراه اين روند بوده است. چون آنها به ناسوناليسم ترك بسيار اهميت مي‌دادند و اين ناسيوناليسم فقط يك شعار نبوده و سعي مي‌كردند آنچه را كه مي‌خواهند وارد كنند، به نوعي تركيزه بكنند. به همين دليل است كه در مجموع موفق هم بودند، چون سعي كردند آن را بومي كنند. بومي كردن نه در شكل اسلامي كه در شكل تركي آن.

بديع الزمان سعيد نورسي در بازه شكل‌گيري جمهوري تركيه يكي از متفكرين برجسته ترك است كه در زمينه نسبت حكومت و اسلام نظرات قابل تأملي ارائه مي‌كند. نظريات او تا چه ميزان بر روندهاي فكري زمانه تأثير داشته است؟

در تركيه يك مجموعه زيادي هستند و فقط نورسي نيست. يك مجموعه زيادي از روشنفكران و عالماني هستند كه تقريباً از اواسط قرن هجدهم حضور داشته‌اند. بايد توجه كرد چون عثماني‌ها هم مرز اروپا بودند و حتي بخش‌هاي مهمي از اروپا تحت سلطه آنها بود و بالكان و بخش‌هاي زيادي از شرق اروپا دست ترك‌ها بوده و آنها در اروپا حضور داشتند و حتي با كشورهاي توسعه يافته اروپايي آن زمان هم‌مرز بودند و با آنها در يك تعامل مثبت يا منفي بودند، در نتيجه تأثيرات زيادي از غرب مي‌پذيرفتند. تعامل مثبت به اين معنا كه تعامل تجاري و سياسي داشتند و منفي به آن معنا كه براي دادن استقلال به قلمروهاي اروپايي كه تحت اختيارشان بود، فشار زيادي را متحمل مي‌شدند. اين تعاملات و برخوردهاي مثبت و منفي يك طبقه وسيعي را در تركيه ايجاد كرده بود كه احساس مي‌كردند بايد روش‌هاي ديگر و مديريت ديگر و قوانين ديگري را ايجاد كنند. بنابراين در كل قرن نوزدهم ما شاهد رشد اين گروه هستيم و مخصوصاً يان گروه در ارتش كه بعدها به تركان جوان تبديل مي‌شوند نفوذ زيادي داشتند. چون در دوران عثماني و همچنين بعد از آنكه دوران جمهوريت مي‌شود، تقريباً مهم‌ترين نهاد موجود در جامعه كه مورد اقبال و احترام عموم مردم بوده، هميشه ارتش بوده است. در دوران عثماني به يك صورت و در دوران پس از آن هم به شكل ديگري. و اين كه در داخل ارتش كساني تحت تأثير افكار جديد قرار بگيرند، بسيار مهم بوده است. چرا كه بازوي اجرايي پيدا مي‌كرده براي تحقق آرمان‌هايي كه به آن رسيده‌اند. بنابراين تاريخ قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تركيه يك تاريخ بسيار گسترده‌اي است و تنها به نورسي محدود نمي‌شود و يك مجموعه بسيار زيادي هستند كه بحث مفصلي دارد و نمي‌خواهم وارد بيان ويژگي‌هاي اوايل قرن نوزده و اوايل قرن بيستم تركيه بشوم.

اخوان يكي از مجموعه‌هاي اسلامي است كه در ميان جامعه اسلامي بسيار حائز اهميت بوده است. اين مجموعه به مروز زمان تعديلات و تغييراتي را در افكار و عقايد خود ايجاد مي‌كند واين تغيير به ويژه در سال 94 به شكل پررنگي بروز مي‌يابد. آيا تفكرات امروز داعش را مي‌توان تأثير پذيرفته از باورهاي اخواني پيش از اصلاح و تعديل دانست؟

خير، هيچ ربطي به يكديگر ندارند. هر چند ممكن است يك شباهت‌هايي هم ميان آنهاوجود داشته باشد، ولي اين بدان معنا نيست كه تحت تأثير آنهاقرار داشته باشد. براي اين كه داعش، جبهه النصره و القاعده عراق و زرقاوي را بشناسيد، بايد القاعده را بشناسيد. براي اينكه القاعده را بشناسيد، بايد به صورت مبنايي تحولاتي را كه در دهه 80 و از زماني كه شوروي افغانستان را اشغال مي‌كند و موج جهادي عليه اشغال شوروي در داخل افغانستان شكل مي‌گيرد را بشناسيد. همچنين تحولاتي كه در پاكستان ضياءالحق و به ويژه در مناطق مرزي شكل مي‌گيرد و كساني كه به عنوان داوطلبان جنگ با الحاد و كمونيست وارد افغانستان، مزار شريف و مناطق مركزي مي‌شوند و كمك‌هايي را كه در آن زمان صورت مي‌گيرد بايد مطالعه و تحليل كرد. در آن بازه زماني دولت ريگان سر كار مي‌آيد، دولت سعودي در زمان فهد هم سعي مي‌كند به حداكثر ممكن تسهيل و تشويق كند كه داوطلبان مبارزه با كمونيزم را به اين سرزمين‌ها اعزام كند. بايد روشن شود چه گروه‌هايي مي‌آيند و اين گروه‌ها با چه زمينه‌هاي فكري هستند. چون بخشي از آنها مانند ايمن ظواهري از مصر يا كشورهاي غير سعودي مي‌آيند و تئوري مبارزاتي‌شان، تئوري سيد قطب است. تئوري قطب همان تئوري است كه معتقد است: «جهان يا جاهلي است يا اسلامي»؛ اين تئوري در نيمه دوم دهه 70 در داخل مصر، منجر به ايجاد يك سلسله اقداماتي مي‌شود مانند جهاد و گروه‌هاي ديگري كه در مصر بودند. آن‌هايي كه اين گروه‌ها را تشكيل مي‌دهند، عمدتاً سابقه اخواني دارند و اين گروه‌ها با ذهنيتي كه متأثر از افكار قطب است، وارد افغانستان مي‌شود. يك عده هم مانند بن لادن و كساني كه از عربستان مي‌آيند، ذهنيت جهيماني دارند. او فردي است كه در سال 1979 (اول محرم 1400) در داخل مسجد الحرام قيام داشت. جهيمان تحت تأثير وهابيت اخواني دهه‌هاي 20 و 30 است كه در عربستان وجود داشت و عليه عبدالعزيز اقدام مي‌كردند و با او جنگيدند. به هر حال سنتز بين وهابيت جهيماني و تئوري‌هاي قطب و گروه‌هاي مبارز مسلحانه اسلامي موجود در مصر نيمه دوم دهه 70 در طي دهه 80 در داخل افغانستان و پاكستان منجز به يك سلسله افكاري مي‌شود كه اين افكار تحت عنوان القاعده در افغانستان بروز مي‌يابد.

در ادامه و در اواخر دهه 80 روس‌ها عقب‌نشيني مي‌كنند و آن به تعبير من شوك بزرگ كه منجر به تولد القاعده مي‌شود عمدتاً از اشغال كويت شكل مي‌گيرد. به اين معنا كه كويت اشغال مي‌شود و عربستان از آمريكا و كشورهاي غربي مي‌خواهد كه براي خروج صدام دخالت كنند و اين خلاف مباني فكري گروه‌هايي بود كه بعدها القاعده را تشكيل مي‌دهند. خود بن لادن با مقامات سعودي ملاقات مي‌كند و به آنها اعلام مي‌كند، من با گروه خودم صدام را از كويت اخراج مي‌كنم، اما عربستان وقعي به اين پيشنهاد نمي‌نهد و در نهايت آمريكا دخالت مي‌كند.

اين اتفاق بعد از اين كه جرياني بعدها القاعده را تشكيل مي‌دهند و ديگراني به القاعده سمپاتي پيدا مي‌كنند، اين طرح را مطرح مي‌كنند كه اولاً نبايد غير مسلمانان به سرزمين مقدس (كه از نظر آنها كل شبه جزيره، سرزمين مقدس است) وارد شوند. دوم اين كه درست است، صدام ظالم و متجاوز است، اما به هر حال مسلمان است و براي دفع حاكم ظالم مسلمان نبايد از غير مسلمانان كمك گرفته شود. اين دو عامل منجر به يك تحول و به تعبير من يك شوك بزرگ براي اين جريان مي‌شود كه بعدها به القاعده تبديل مي‌شود كه بررسي آن بسيار مفصل است.

اگر بخواهيم مسأله را از منظر سياسي بررسي كنيم برخي از تحليل‌گران معتقدند جريان‌هاي راديكال مذهبي كه در منطقه حضور دارند و قصد هم ندارند تغيير كنند، هميشه به يك سرزميني احتياج دارند كه در آنجا جولان بدهند و محيط بحراني را پيدا مي‌كنند كه بتوانند در آنجا زيست داشته باشند. بر اين اساس قدرت‌هاي منطقه‌اي هم از اين روند استقبال مي‌كنند تا آنهارا به كشوري كه خود مي‌خواهند هدايت كنند؟

بحث اصلاً از اينجا شروع نمي‌شود. بايد توجه كرد القاعده در اوايل دهه 90 شكل مي‌گيرد. اين كه قدرت‌هاي بزرگ جهاني در آن زمان و قدرت‌‌هاي منطقه‌اي از سوي ديگر به عنوان يك واقعيت با اينها چگونه برخورد مي‌كنند و چگونه از آنها استفاده يا سوء استفاده مي‌كنند، بحث مفصلي است و اين نيست كه اين گروه تنها خواستار سرزميني بوده كه امكاناتي داشته باشد. از آن به بعد براي فهم تحولات القاعده بايد واقعيت القاعده به اضافه سياست‌هاي عمدتاً امنيتي و بعضاً غير امنيتي به معناي سياسي آن را در نظر بگيريد و اين كه چه تعامل و كنش و واكنشي با القاعده داشتند. ضمن اين كه فهم القاعده از اوايل دهه 90 به بعد و به ويژه از 2001 به بعد موضوعي نيست كه شما تنها بر اساس فعل و انفعالات داخلي اين گروه بتوانيد مسائلش را متوجه شويد و وارد يك معادلات جديدي مي‌شود كه در اين معادلات جديد سياست‌هاي خارجي و سياست‌هاي امنيتي كشورهاي منطقه‌اي و غيرمنطقه‌اي بسيار تأثيرگذار بوده است.

كشته شدن بن لادن به تعبير برخي تحليل‌گران باعث شد تا سر مار كنده شود، اما چندين سر ديگر بيرون بيايد و اين مسأله برخورد و كنترل اين جريانات را دشوارتر كرده است. شكل‌گيري اين انشعابات به دليل نوع برخوردي است كه با جريان القاعده و شخص بن لادن شده است يا روندي طبيعي به شمار مي‌رود؟

اين يك جريان طبيعي است كه هر گروه زيرزميني و در عين حال وسيع از نقطه نظر احساسات و تعلق خاطر مانند القاعده، چنين انشعاب‌هايي داشته باشد. بر اساس نظرسنجي‌هاي دقيقي كه در اوايل دهه 90 انجام شد، بيش از 90 درصد سعودي‌ها سمپات القاعده بودند و نه تنها در سعودي كه يك نمونه است، در خيلي از كشورهاي اسلامي ممكن است به اين رقم نبوده باشد، ولي تعداد زيادي بودند. مضافاً اين كه اين ايدئولوژي در بين جوامع كشورهاي غيرمسلمان و آناني كه در كشورهاي غيرمسلمان هم زندگي مي‌كردند بسيار قابل توجه و احترام بوده است. گروه دوم نسل دوم و سوم مهاجراني كه بودند در اروپا متولد شده بودند و اين مهاجران عمدتاً از ريشه عرب يا ريشه شبه قاره‌اي بودند. از محيط خود كنده شده و در محيط جديد به دلايلي نمي‌توانستند در موقعيت متناسب با ظرفيت‌هاي علمي و اجتماعي و شخصي خود قرار بگيرند و در نتيجه به اين تئوري جذب مي‌شدند. به ويژه در جايي مثل فرانسه اين روند بسيار قوي است. بنابراين سلسله مشكلات و عقده‌هاي روحي و رواني كه در بسياري از موارد هم حق با آنها بود براي جرياني كه مشكلات هويتي و اجتماعي و فرهنگي دارد، القاعده تئوري بسيار جذابي بوده است و بخش قابل توجهي از آنها به اين سازمان ملحق شدند. همان‌طور براي گروه‌هاي دون پايه‌اي كه نمي‌خواهم خصوصيات روحي آنها را توصيف كنم، هم خيلي جاذبه داشت و آنها هم به القاعده ملحق شدند و اگر هم ملحق نشدند، دست كم نسبت به آن سمپاتي داشتند. بنابراين چنين گروهي با اين ويژگي‌ها و جاذبه‌ها در داخل كشورهاي مسلمان و حتي اروپا كه در عين حال فعاليت زيرزميني داشته، به شدت مورد توجه و تمركز بخش‌هاي سياسي و امنيتي، قرار مي‌گيرد. طبيعي است كه كيفيت مسير تحولي‌اش، مانند يك حزب رسمي نيست، چون اصلاً هيچ بخشش حالت عادي ندارد، اگر كسي ويژگي‌هاي القاعده را بداند، درمي‌يابد كه اين انشعاب‌ها يك اتفاق طبيعي است. بخشي از آن به دلايل ايدئولوژيك است. بخشي از آن هم به دلايل جغرافيايي و بخشي هم به دليل نفوذ دستگاه‌هاي سياسي و امنيتي شكل گرفته است. پس باز هم بايد تأكيد كنم كه نوع و جنس اين انشعابات كاملاً طبيعي و عادي و همخوان با محيطي است كه اين جريا در آن زيست مي‌كند.

برخلاف فرمايش شما برخي از تحليل‌گران معتقدند كه داعش بيش از اين كه نتيجه و نسخه انشعاب يافته از القاعده و جبهه النصره باشد، نتيجه اتحاد نيروهاي بعثي و گروه‌هاي اهل سنت عراقي است كه از سياست‌هاي تبعيض‌آميز نوري مالكي به تنگ آمده است؟

ببينيد خود داعش اصلاً ربطي به عراق ندارد و محل تولدش در سوريه است. بنابراين گروه داعش و ايدئولوژي و افكار داعش پديده‌اي است كه در سوريه متولد شده است. اين كه به عراق مي‌آيد و به اين سرعت غيرقابل انتظار جلو مي‌رود، بخشي از آن بنا به دلايلي است كه شما اشاره كرديد، وگرنه خود آن ربطي به داعش ندارد. اما كساني كه به داعش جذب و باعث شدند نيروهاي اين جريان افزايش يابد از بعثي‌ها و افسراني هستند كه شما به آن اشاره كرديد. البته بايد به اين نكته هم عنايت داشت كه بسياري از آنها به سرعت از اين مجموعه جدا شدند و امروز بحران شديدي ميان گروه‌هاي بعثي و نيروهاي داعش وجود دارد. نيروهاي اهل سنتي كه در عراق بودند، ابتدا از داعش استقبال مي‌كردند، اما طي همين يك ماه اخير، آن‌قدر رفتار غيرقابل قبول و انتظاري از اعضاي داعش ديده شده كه بسياري از جريانهاو افراد اهل سنت از اين مجموعه بازگشته‌اند. حال اجمالا خود داعش يك موضوع است، اين كه شما مي‌گوييد مربوط به پيش‌روي داعش در عراق است و مربوط به موضوع ديگري است.

امروز داعشي كه در عراق فعاليت مي‌كند، ريشه گرفته از همان جريان النصره است يا نيروهاي بعثي عراقي در آن حضور دارند و امور را مديريت مي‌كنند؟

ببينيد، اينها داعشي هستند كه در سوريه متولد شده‌اند و داعشي كه در سوريه متولد شد، داعشي است كه از النصره انشعاب كرد و النصره‌اي كه در سوريه وجود دارد، بخشي از القاعده است.

اگر بخواهيم از نيروهاي داعشي كه در عراق حضور دارند، تقسيم‌بندي انجام دهيم، كفه ترازو بيشتر به سمت بعثي‌ها سنگيني مي‌كند يا به سمت النصره؟

اين سوال شما دقيق نيست. چون داعشي كه به عراق وارد شد، همان داعشي بود كه در سوريه متولد شده و بعدها و در زمان ورودشان مورد استقبال بعثي‌ها قرار گرفتند، ولي رفتارهاي پسين آنها با شهروندان عراقي و ميراث تاريخي عراق و از بين بردن همان يادبودهاي تاريخي و از بين بردن مساجد و كليساهاي قديمي باعث شد تا بعثي‌ها هم از اين جريان زده شوند. چون به هر حال بعثي‌ها هم عراقي هستند و هيچ عراقي حاضر نيست به ميراث كشورش صدمه و لطمه وارد شود. داعش كه وارد عراق شد، نيروهاي زيادي به آن ملحق شدند ولي به مرور زمان بسياري از آنها به دليل رفتارهاي بربر گونه داعشي از آن جريان جدا شدند. اما آنچنان كه گفتم بدنه داعش همان‌هايي هستند كه از سوريه آمده‌اند و از آنچه معروف است، نيروهايي كه از سوريه آمده‌اند، سه هزار نفر بوده‌اند، ولي خوب اين اعداد خيلي دقيق نيست. چرا كه اين جريان يك ارتش منظم نيست و جريان خزنده‌اي است و نمي‌توان برايش مانند يك ارتش چريكي جمعيتي را تخمين زد. در واقع يك پديده قرن بيست و يكمي است كه قبلاً سابقه نداشته و با آن معيارهايي كه در گذشته و مثلاً درباره نيروهاي چريكي و مبارز برانداز بودند، قابل تشخيص و تحليل نيست و نمي‌توان مجموعه جديد را با شاخص‌هاي قديمي و كلاسيك ارزيابي كرد.

جنس رابطه اين جريانات با عربستان و سعودي‌ها هم قابل توجه است. برخي از تحليل‌گران معتقدند كه كمك‌هاي مادي و معنوي چه از سوي دولت عربستان و چه از طرف نهادهاي ديني و مذهبي و همچنين شخصيت‌هاي برجسته اين كشور به جريان داعش صورت مي‌گيرد و برخي ديگر چنين برداشتي ندارند و مي‌گويند عربستان خود از نحوه پيشروي اين جريان ترسيده است. رابطه عربستان با داعش را چگونه تفسير مي‌كنيد؟

چند موضوع در اين مسأله دخيل است. نخست اين كه عربستان يك واحد يكپارچه نيست و حتي بخش رسمي اين كشور هم نظر يكپارچه‌اي ندارد و در داخل خاندان سلطنتي هم يكپارچه نيست. يعني سياستي كه سازمان امنيت عربستان دارد، غير از سياستي است كه وزارت كشور، خارجه يا قصر ملكي دارد. اين مسأله در عالمان رسمي عربستان و وهابيت رسمي و مفتيان هم مشاهده مي‌شود. اين همانند گروه‌هاي مستقل اين دارالافتا و بيت رسمي است. بنابراين عربستان در بخش رسمي‌اش يكپارچه نيست. مضافاً بر اين كه در دوره‌هاي مختلف هم متفاوت است، يعني عربستان با سيستم امنيتي تحت مديريت بندر بن سلطان يك شكل است و امروز به صورت ديگري. اما جامعه خود عربستان هم يك­دست نيست. حداقل در جايي كه به جامعه وهابيت مربوط است. بخشي از جامعه عربستان تابع وهابيت رسمي و وهابيت مجلس افتاست. ولي بخش قابل توجهي هم هستند كه تابع وهابيت‌هاي مستقل ديگر هستند. باز هم وهابيت‌هاي مستقل هم نوع‌هاي مختلفي دارند و يك­دست نيستند.

براي اين كه رابطه عربستان با جرياني مانند داعش مورد بررسي شود، بايد ديد اين مجموعه پيچيده و خيلي هم متنوع چه رابطه‌اي با داعش دارند، موضوع دوم اين كه در مقطع زماني سه سال و نيم از هنگام ناآرامي‌ها در بهار عربي و به ويژه در سوريه اين مجموعه وسيع و متنوع عربستاني در قبال مسأله سوريه كه منجر به تولد داعش شد، چه نوع موضع‌گيري داشتندو در طي سه سال و نيم اخير اين موضع‌گيري‌ها چه تحولاتي داشته است. اينها هر يك و به صورت مستقل بايد بررسي شود.

به طور خلاصه در ابتداي ناآرامي در سوريه و دقيقاً در ماه آوريل تعداد از مفتيان مانند لوهيدان اطلاعيه و فتواهايي در دشمني عليه اسد صادر كردند كه اي مردم سوريه برخيزيد و اين گروه فاسد را براندازيد، حتي اگر به قيمت كشته شدن يك سوم جمعيت كشور باشد. اين آقاي لوهيدان جزو مجلس افتاست و قبلاً هم رييس قوه قضاييه عربستان بوده است. اين اقدامات كه بسيار هم ديده شد، ناآرامي را در سوريه شدت بخشيد. يا مثالي ديگر اين كه هيچ كس مانند وزير خارجه سعودي آقاي سعود الفيصل براي معارضين سوري و براي منزوي كردن سوريه گريبان چاك نكرد. او سخناني را به زبان آورد كه قذافي در زمان خودش نمي‌زد. در نتيجه عربستان به بخش‌هاي مختلف اعم از رسمي و غيررسمي، تقسيم مي‌شود. بخش‌هاي مختلف وهابي در آتش افروزي سوريه يكي از مهم‌ترين نقش‌ها را هم به لحاظ ايدئولوژيك، هم به لحاظ مذهبي، سياسي، تبليغاتي، تسليحاتي و حتي آموزش دادن به معارضين انجام دادند. البته اين موضع‌گيري در بخش‌هاي مختلف هميشه يكسان نبوده و فراز و نشيب زيادي داشته، اما اين كه سعودي‌ها در حال حاضر از پديده‌اي به نام داعش مي‌ترسند، با آن اندازه‌اي كه در ذهن ما شكل گرفته تطابق ندارد. يعني ايدئولوژي كه در نهايت يك بيان عميقاً وهابي دارد، منطقاً و عملاً نمي‌تواند در مقابل رژيمي قرار بگيرد كه مورد حمايت همه جانبه شخصيت‌ها و مقامات وهابي است. اين بيشتر يك خوش باوري ايراني است كه فكر مي‌كنيم داعش يك تهديد براي عربستان است. مي‌تواند آزار دهنده باشد، اما به آن معنا كه براي عراق يا سوريه تهديد است، به هيچ عنوان نمي‌تواند براي رياض تهديد آميز باشد.

با اين تفاسيري كه ذكر شد، شما آينده داعش را چگونه مي‌بينيد؟ اگر در عراق بتوان اين جريان را كنترل كرد، دوباره ريشه اين جريان در سرزمين ديگري بيرون مي‌آيد؟

رفتاري كه اينها در عراق داشتند، خيلي با انتظارات عراقي‌هايي كه ابتدا از داعش استقبال كردند، متفاوت بود. بنابراين در عراق يك تجربه سنگيني را خواهند داشت. اما تجربه داعش در عراق به دليل رفتار غيرقابل انتظاري كه بخش‌هاي مختلف ناراضي عراقي داشتند، معادلات را قدري متفاوت كرد و خيلي بعيد است كه بتوانند تحرك بيشتري داشته باشند. از سوي ديگر مشكلي كه در عراق وجو دارد بيشتر سياسي است. اگر اين مشكل نباشد كه متأسفانه هنوز هم هست و ادامه خواهد داشت، داعش خيلي زودتر از اندازه‌اي كه قابل انتظار است به پايان راه خود خواهد رسيد و مشكلش محصور مي‌شود. اما فعلاً با توجه به اوضاع پيچيده عراق، شايد اين انتظار به سادگي عملي نباشد.

دلايل و تئوري‌هايي كه امروز علت شكل‌گيري داعش عنوان مي‌شود، صحيح نيست. در واقع اينها مواردي است كه بعدها و پس از تشكيل و پيشروي اين جريان طرح و بحث شده است. دولت اسلامي عراق و شامات كه اين روزها در عراق فعال است، جرياني ريشه گرفته از جبهه النصره است. جرياني كه خود از القاعده منشعب شده است. به عبارت ديگر داعش هم انشعاب و شاخه‌اي از القاعده به شمار مي‌رود.

[1] این مصاحبه توسط نشریه­ی مهرنامه شماره 37، در شهریورماه 1393 منتشر شده است.

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاه ها بسته شده است