السوری ایده‌هایی را مطرح کرد که بعدها مورد حمایت رهبران القاعده قرار گرفت. در بهار ۱۹۹۱ السوری اولین اثر خود درباره ضرورت «مقاومت اسلامی بین‌المللی»  را به نگارش درآورد که در آن‌یک پروژه بین‌المللی جهادی علیه غرب را تبلیغ می‌کرد که متکی بر شبکه‌های پراکنده غیرمتمرکز و بدون سلسله‌مراتب است.

بدین‌سان او از شکل سنتی تمرکز جهادی بر «عدو قریب» یعنی رژیم‌های عربی فاصله گرفت.  همچنین در سال ۱۹۹۱ السوری بازنگری در ساختار گروه‌های جهادی را مطرح کرد که تا آن زمان منحصراً متکی بر سازمان‌های سلسه مراتبی منطقه‌ای بود که معمولاً با عنوان «تنظیم» از آن‌ها یاد می‌شد. او معتقد بود که این سازمان‌ها تا حد زیادی ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند. در آن زمان این خواسته‌ها پاسخی دریافت نکرد. دکترین جدید جنگی او به اختصار در شعار «نظم لا تنظیم» گنجانده شده بود که بر سیستم تاکید داشت نه سازمان.  در این نظریه عمده تاکید او بر دو مسئله است: یکی جهاد انفرادی و دیگری جهاد در جبهه باز. به اعتقاد او القاعده یک سازمان نیست بلکه یک متد و روش است. او معتقد است همه سازمان‌های جهادی اساس و بنیان خود را بر این گذاشتند که سازمان‌هایی سری، هرمی و منطقه‌ای باشند که هر کدام از این مولفه‌ها مشکلاتی را به همراه دارد. در حرکت سرّی اسلوب صحیح تربیتی قابل‌اعمال نیست و اگر تربیت صورت نگیرد یک عمل استمرار نخواهد یافت و جماعت هویت صحیحی به خود نمی‌گیرد. مشکل دیگر این است که یک حرکت سری به‌راحتی نمی‌تواند جذب نیرو کند. وقتی نیروهای یک سازمان سری در عملیاتی از بین می‌روند توان جبران تلفات با افزودن به هنگام نیروی جدید وجود ندارد.

ساختار هرمی هم سازمان‌ها را با مشکلاتی مواجه می‌کرد. معمولاً افراد اندکی در رأس هرم تصمیمات مهم را می‌گرفتند و یکی را امیر خود می‌کردند و هرکدام مسئول بخشی بود. مشکل این ساختار در ضعف امنیتی آن است و با سیستم‌های پیشرفته جاسوسی و شکنجه که حکومت‌ها دارند وقتی کسی دستگیر شد از او اعتراف می‌کشند و به‌سادگی همه سازمان در معرض خطر قرار می‌گیرد. بعلاوه، در جوامع عربی اسلوب سرّی جواب نمی‌دهد. تجربه در افغانستان نشان داد که خیلی از افرادی که قهرمانان عرصه جهاد بودند در انجام یک مأموریت سری بسیار ناتوان و ضعیف بودند و نمی‌توانستند سرّ نگه‌دارند و وقتی مأموریتی پنهانی به آن‌ها واگذار می‌شد، آن را برای دیگران بازگو می‌کردند. مشکل دیگر در منطقه‌ای بودن این سازمان‌ها است که ماهیت جهانی ندارند و درنتیجه ساختار سازمانی پس از مدتی به رهبری غیر میدانی مبتلا می‌شود. مثلاً در سوریه کسانی جریان جهاد را رهبری می‌کردند که در بغداد و عمان ساکن بودند درحالی‌که اطلاع درستی از واقعیت‌های میدانی سوریه نداشتند. این سازمان‌ها مشکل تأمین منابع مالی نیز دارند.  خلاصه تجربه این سازمان‌ها موفق نبود و در همه‌جا منتهی به شکست شد. [۱]

[۱] -منابع این یادداشت در نزد نویسنده موجود است.

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است