سومالی پس از سقوط زیادباره

با بروز نارضایتی‌ها و شورشها، زیادباره دو راه در پیش رو داشت؛ برخورد سیاسی یا نظامی. او تصمیم به سرکوب نظامی مخالفان گرفت و امیدها برای برقراری صلح ضعیف شد. از طرفی او برای مقابله با تهدید داخلی و اتیوپی باید قدرت نظامی خود را تقویت می‌کرد.

در این راه او باید مردان قبیله خود، ماریهان[۱] را در مقابل مجیرتین[۲] که هر دو از شاخه اصلی دارود بودند،  تقویت و تجهیز می‌کرد. عملاً با این کار زیادباره خود، میراثی که ساخته بود را از بین برد و به یک حاکم قبیله‌گرا تنزل کرد. دولت گرفتار فسادی غیرقابل مهار شد، اطراف زیادباره را افراد بی‌صلاحیتی که صرفاً وفاداری داشتند گرفتند و کشور در آستانه جنگ داخلی قرار گرفت.  شرایط امنیتی و اقتصادی کشور وخیم شد و سومالی‌ها مجبور شدند به سبک قدیمی زندگی و به قبیله پناه آورند.   دولتمردان که مردم را از دست داده بودند دیگر نمی‌توانستند به کار خود ادامه دهند. سوء مدیریت آنها آشوب را تشدید کرد تا بالاخره در ۱۹۹۱ دولت سقوط کرد.

البته شرایط پس از زیادباره نیز بدبختی دیگری بود. کسانی که در رأس کار قرار گرفتند همگی منافع قبیله خود را در اولویت خود قرار دادند و دیگر چیزی به عنوان ملت سومالی وجود نداشت. با رفتن زیادباره عملاً قدرت به دست قبیله هاوییه افتاد، اما آنها سردر گم بودند و نمی‌دانستند چه می‌خواهند. از طرفی در پی کسب قدرت بودند و از طرف دیگ در صدد انتقام گیری از قبیله دارود. چیزی که آنها اهمیت چندانی برایش قائل نبودند حمایت از مردم ضعیف و بی‌دفاع پایتخت بود.  شمال غرب سومالی که همان سومالی انگلیس باشد اعلام استقلال کرد ولی هرگز این اقدام در محافل بین‌الملل به رسمیت شناخته نشد. اقدامات و طرح‌های زیادی برای برقراری صلح در سومالی ارائه شده است. در سال ۲۰۰۰ پس از ماه‌ها مذاکره با گروه‌های مدنی مختلف حاضر در سومالی بالاخره دولت انتقالی ملی سومالی برای سه سال تشکیل شد. با این حال شاخه‌های نظامی موجود با این دولت همکاری نکردند و این امر منجر به بروز خشونت در سومالی جنوبی شد.

[۱] Mareehaan

[۲] Majeerteen

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی