سومالی از زمان استعمار تا استقلال

در طی قرن‌ها قسمت‌های ساحلی سومالی شاهد حاکمان خارجی از جمله عمانیها، زنگباری‌ها، اشراف مکه و ترکهای عثمانی بوده است. یکی از کارهایی که همه اینها متوجه بودند که در آن دخالت نکنند ساختار و سیاستهای قبیله‌ای و چادر نشینی اینان بود.

تا اینکه در ۱۸۸۵ قدرت‌های رقیب اروپایی؛ بریتانیای کبیر، فرانسه و ایتالیا سرزمین‌های محل زندگی نژاد سومالی در شاخ افریقا را بین خود تقسیم کردند. در زمان استعمار، کشورهای اروپایی اقدامات خاصی انجام دادند تا مردمانی از قبایل مختلف را زیر یک پرچم جمع کنند، چرا که این برای ایجاد زندگی شهری ضروری بود. مردمی از قبایل  مختلف به شهر مهاجرت کردند و زندگی با یکدیگر را یاد گرفتند. با این حال مردم وفاداری به قبیله خود را از دست ندادند و این پیام آور مشکلات آینده سومالی بود. استعمار از اینکه قبایل را تجزیه و کوچک کند سود می‌برد. به علاوه استعمارگران سلاح برتر و بزرگتر داشتند و آنها را به اطاعت وادار می‌کردند و نیز با تطمیع و تهدید قبایل را به خود وفادار نگه می‌داشتند. اگر قبیله‌ای علیه استعمارگران قیام می‌کرد قبایل رقیب دیگر با او برخورد می‌کردند تا از پاداش آن بهره گیرند. به آنها در دولت و خدمات شهری فرصتهای شغلی داده می‌شد و این فرصت‌ها بسیاری از چادرنشینان را به شهر کشاند.

در پایان قرن نوزده انگلستان با مقاومت‌هایی به رهبری ملی‌گرای سومالی سیدمحمد عبدالله حسن شکل گرفت. او این جسارت را داشت تا تشکیل سومالی متحد و آزاد را مطرح و مطالبه کند. لیگ جوانان سومالی (SYL اولین گروه مدرن سیاسی سومالی بود که در ۱۹۴۳ شکل گرفت. این گروه، قبایل را دعوت به وحدت ملی کرد، تلاش‌ها اثرساز شد و سومالی‌ها دریافتند که تنها راه غلبه بر استعمارگران وحدت قبایل است. بالاخره در ۱۹۶۰ دوره استعمار به سر رسید و دولت سومالی تأسیس شد. جمهوری سومالی امروزین در یکم ژولای ۱۹۶۰ با ادغام سومالی‌لند انگلیس که در ۲۶ ژوئن ۱۹۶۰ از انگلستان استقلال یافت و سومال‌لند ایتالیا که در یکم ژولای ۱۹۶۰ مستقل شد، به وجودآمد.

وقتی استعمارگران در حال ترک این کشور بودند مناصب دولتی بالا را به قبایلی که با آنها رابطه خوبی داشتند واگذار کردند. مثلاً در سومالی‌لند شمالی که تحت استعمار انگلیس بود تقریباً همه مشاغل خوب به قبیله ایساک داده شد. در جنوب هم ایتالیا دو طایفه مجیرتین از قبیله دارود[۱] و مودولود از قبیله هاوییه[۲] را موقعیت بخشید. این اولویت‌ها و موقعیت بورس تحصیل که به آنها در رم و لندن داده شد سبب گردید تا در دوره پسا استعمار بیشتر کرسی‌های مجلس به این طوایف برسد. اولین رئیس جمهور سومالی عدن عبدالله عثمان یک نمونه بارز از این داستان است. او از طایفه مودولود و در زمان ایتالیایی‌ها کارمند بود. نخست وزیر او هم عبدالرشید علی شارمارک تحصیل کرده ایتالیا از طایفه مجیرتین بود.

دموکراسی و قبیله‌گرایی نمی‌توانستند به خوبی  همکاری کنند. مردم سومالی به لحاظ سنتی چیزهایی را که می‌خواستند با جنگ منابع و به دست می‌آوردند. آن‌ها مفهوم دولت را به درستی نمی‌فهمیدند و تحمل و صبر زندگی در زیر سلطه دولتی واحد را نداشتند. مردم سومالی پس از تشکیل دولت نیز به جنگ ادامه دادند با این تفاوت که این بار جنگ بر سر چیزی بزرگتر از احشام بود. دولت جدید مسیری برای کسب قدرت بود و قبایل دریافتند که راه موفقیت رسیدن به قدرت در دولت بود. در نتیجه در تجربه نه ساله  (۱۹۶۰-۱۹۶۹) از دموکراسی آزاد، برخی قبایل همه مزایای دولتی را از آن خود کردند در حالی که سایرین محروم ماندند. در نهایت، رئیس جمهور تازه انتخاب شده توسط یکی از محافظان خود بر سر مسائل قبیله‌ای ترور شد. این صرفاً کشته شدن یک رئیس جمهور نبود بلکه پایان دموکراسی در سومالی بود.

[۱] -Majeerteen of the Darood

[۲]– the Mudulod, sub-clan of the Hawiye

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است