پوتين و جامعه روسيه

روس‌ها از کشورهایی هستند که تمایلات برون مرزی و سروری طلبانه‌ي زیادي دارند، برخی كشورها مانند اتریش حداقل در حال حاضر این حالت را ندارند. ولی بعضی ملتها با اینکه دوران استعمار هم تمام شده، هنوز این تمایلات را دارند. روس‌ها نيز اينچنين هستند. روسیه در زمان تزارها، به ویژه پس از قرن 19 یک سلسله شعارهای برون مرزی و تمايلات توسعه طلبانه داشت كه تحت عنوان دفاع از قوم اسلاو و ارتدوکس‌ها؛ چه ارتدوکس موجود در شرق یا در غرب اروپا مثل بلغارستان و رومانی، خودنمايي مي‌كرد. شوروی‌ها هم خود را سنگر اصلی و نهایی انترناسیونالیسم کمونیستی می‌دانستند، در نتیجه یک احساس سروری و بزرگی حتی نسبت به احزاب کمونیستی اروپایی داشتند و اروپایی‌ها هم تا دهه 70 نسبت به آنان حرف شنوی داشتند، تا جایی كه احزاب کمونیست اروپایی حمله شوروی به چک‌اسلواکی را محکوم نکردند و در بعضی جاها مثل کمونیست‌های فرانسه یا ایتالیا حق را به شوروی می‌دانند. این حالت كه روس‌ها خودشان را مدافع و پاسدار ارزش‌های انترناسیونالیسم کمونیستی می‌دانستند، در واقع وجه غالب ایدئولوژی سروری‌طلبانه روس‌ها بود. بعد از سقوط، عملاً چیزی به عنوان ایدئولوژیِ جایگزین برای سروری‌طلبی روسیه وجود نداشت و عملاً چیزی که وجود داشت مفهوم اورسیایی بود. يلتسين شخص دائم الخمر و نالايقي بود كه، بنيان هويت و غرور روس‌ها را ويران كرد. در آن شرايط بيش از هر چيز روسيه به يك رئيس جمهور قوي نياز داشت. در مقاطع مختلف نیاز جوامع فرق می‌کند. در آن زمان و حتي امروز، نیاز جامعه روسیه یک رئیس‌جمهور قوی بوده است، چرا که روسیه در حال تضعیف، بلکه تمسخر شدن است. از اینروی نیاز جامعه به شخصی نیست که رشد و رونق اقتصادی ایجاد کند، بلکه نيازمند كسي است که قدرت را در چهره او ببینند و روسیه را قوی نشان دهد. در نتیجه پوتین اکثریت آراء را به دست مي‌آورد. الكساندر دوگين فيلسوف سياسي، پدر ژئوپوليتك جديد روسيه و مروج تئوري اوراسياگري، معتقد است كه پوتین دقیقا در زمانی که درک از آینده جهان تغییر کرد، رهبر منتخب روسیه شد: «در زمانی که توهمات زیادی وجود داشت و حتی فوکویاما هم دچار توهم بود، زیرا آنچه که او «پایان تاریخ» تصور می‌کرد در واقع آغاز تاريخي جديد بود که در آن، تقابل جدیدی بین قدرت دریایی(غرب) و زمینی(روسيه) شكل مي‌گرفت». آمدن پوتین دوره جدیدی براي اوراسيگرايان بود، چرا که چند قطبی شدن و ايده اوراسیا به عنوان پروژه مطلوب روسیه پذیرفته شد و اين نقطه عطفی براي آینده آنها محسوب مي‌شد بود. پوتین با تأکید بر ایده چند قطبی شروع به ساخت روسیه به عنوان قطبی از جهان چند قطبی احتمالی آينده نمود تا به مقابله و رویارویی با هژمونی آمریکا رفته و قدرت و آزادی روسیه در فضاي جهانی جدید را تقويت نمايد و جايگزيني برای جهان تک‌قطبی ارائه کند. به اعتقاد وي پوتین در دهه 90 مانع سقوط کامل روسیه شد. قبل از پوتین لیبرال‌های غرب‌گرا در جایگاهی بودند که سیاست خود را بر روسیه دیکته نمایند. پوتین سلطه دولت روسیه را به آن بازگرداند. دوگين بر اين باور است كه پوتین بعد از 2003 اصلاحات وطن پرستانه اوراسیایی خود را متوقف کرد و توسعه استراتژی اصیل ملی را واگذاشت و به لیبرال‌های اقتصادی که می‌خواستند روسیه هم بخشی از پروژه جهانی‌سازي باشد، ميدان داد و با اين كار رفته رفته مشروعیت خود را از دست داد. پس از او مدودف انتخاب شد در حالي كه همه اطرافيان او لیبرال بودند. پوتین بار ديگر باز می‌گردد، در حالي كه همه لیبرال‌ها و همه نیروهای حامی غرب مخالف او هستند. دوگين کتابی به نام «پوتین درمقابل پوتین»[1] نوشت تا بگويد كه بزرگترین دشمن پوتين، خود او و ترديدهايش مي‌باشد. به عبارت ديگر؛ پوتین در انتخاب جانب وطن پرستانه تردید دارد و فکر می‌کند که می‌تواند در بین لیبرال‌ها حامیانی برای خود بیابد، اما این تلقی کاملا اشتباه است. اگر او به این تردید ادامه دهد شکست خواهد خورد. او مجبور است دوباره به موضع وسیاست‌های ضد غرب خود برگردد، زیرا جامعه روسيه به طور طبیعی ضد غرب است. ایستادن در مقابل متجاوز خارجی و کمک به کسانی که در مقابل ظلم می‌ایستند، سنتی کهن و طولانی در روسیه است و مردم روسیه با این لنزها به جهان می‌نگرند. آنها از حاکمی که برخلاف این سنت حکمرانی کند خرسند نخواهند بود. البته تحولات بعدي منطقه بخصوص پس از انقلاب‌هاي كشورهاي عربي و سپس اشغال عراق و سوريه، از نگراني دوگين و همفكرانش كاست و عملا روسيه را در مسيري ضد غرب قرار داد و بر محبوبيت پوتين در جامعه روسيه افزود.

به هر حال پوتین در مقایسه با رقبایش یک قامت بلندتراست وبه همين جهت، هرچند مرتبه دیگر هم که انتخابات باشد، او برنده است، اما نه به این معنا كه جامعه روسیه با تمام حرف‌های او انطباق کامل داشته باشد. ممكن است بین آنچه پوتین فکر می‌کند و براساس آن، استراتژی داخلی و خارجی را تنظیم می‌کند، با اندیشه‌ی طبیعیِ برآمده از مجموع جامعه روسیه تفاوت وجود داشته باشد كه همينطور هم هست. فعلا مردم در چهره او یک روسیه‌ی قوی را می‌بینند و اين اولويت آنهاست. در حال حاضر سیاست کلان روسیه و سیاست آن در قبال مسلمان‌ها و منطقه، تا حد زیادی وابسته به تفسیر پوتین از هویت روس و ملی‌گرایی روس است. اینکه پوتین چه تفسیری دارد و دوما آن را می‌پذیرد و بخش نظامی و غیرنظامی آن را اجرا می‌کند، تاحد زیادی مربوط به شخص پوتین است و معلوم نیست كه این حالت تا چه حدی ادامه داشته باشد. در نتيجه روسیه 2016 مبتنی بر تفکر پوتین است، اما به هر حال مسئله اینطور هم نمی‌ماند و بعد از پوتین، شرایط مي‌تواند تغيير نمايد. گرایش‌های راست افراطی بویژه بعد از پوتین بیش از مقداری خواهد بود که الان وجود دارد. یکی از نکات مهم در مورد راست‌افراطی تعارضات آنها با مسلمانها است. بعلاوه احتمال اينكه غرب‌گراها نيز قدرت بيشتري يابند وجود دارد كه در اين صورت مناسبات آنها با كشورهايي همچون ايران نيز دستخوش تغيير مي‌شود.

[1] Putin Versus Putin

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است