هویت اورآسیایی روسیه

اوراسياگري ايدئولوژي‌اي است كه به روسيه و ملحقات آن هويتي اروپاي- آسيايي مي‌دهد، با فرهنگي آميخته از هويت اسلاو و ترك مسلمان، كه در اين ميان روسيه مي‌بايست هويت آسيايي خود را پررنگ‌تر نمايد. در واقع اوراسياگرايي تحليلي هدفمند در راستاي منافع روسيه است. شكست روسیه در جنگ كریمه در 1855 و مسائل ديگر، برخی مسئولان روس را برآن داشت تا نگاهشان را از اروپا به سمت شرق بگردانند. اینان نخستین كسانی بودند كه در تعریف هویت روسیه، جنبه امپراطوری‌خواهانه آن در آسیا را در نظرمی‌گرفتند. اگر با رقيب قوي نمي‌توان جنگيد، مي‌توان فضاي ديگري كه خالي از آن رقيب باشد را ايجاد كرده و در آن حكمراني نمود. درقرن نوزده كه اين ايده مطرح شد تبيين روشني از مفهوم اوراسيا وجود نداشت و فقط نوعی تسكین دهنده ژئواستراتژیك برای ناكامی روسیه در اروپا بود، نه اينكه آنها به طور طبيعي روسيه را آسيايي بدانند. در دهه 1980 بار دیگر ایده اوراسیا در اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد و به عنوان نواوراسیاگرایی( كه به اختصار اوراسياگرايي ناميده مي‌شود) به حیات عمومی روسیه راه يافت. از همان زمان السكاندر دوگین از شخصیت‌های اصلی طرفدار این نظریه بوده است. به عقیده دوگین به طور طبیعی بر اساس چهار منطقه تمدنی، چهار فضای بزرگ وجود دارد که عبارتند از منطقه: امریکایی، افریقا-اروپایی، آسیا-اقیانوسیه و اوراسیایی. روسیه در مرکزیت اوراسیا قرار دارد و کشورهای حوزه بالتیک و نیز جمهوری‌های شوروی سابق و بالاخره مانچوری (استانی در چین)، ژینجیان تبت و مغولستان را زیرچتر خود می‌گیرد. او همچنین با آلمان، ژاپن و ایران هم پیمان خواهد بود. هم پیمانی این فضاهای بزرگ که با بلوک اوراسیایی رهبري می‌شود، وزنه تعادلِ مقابلِ هژمونی آتلانتیک که توسط آمریکا رهبری می‌شود را خواهد ساخت. این موضع سبب شده تا مورد انتقاد شدید متخصصان امریکایی که گسترش استانداردهای امریکایی به سراسر جهان را لازمه برقراری ثبات در دنیا می‌دانند، قرار گیرد. غالب ايرانياني كه در غرب به تحصيل علوم سياسي پرداخته‌اند از منظر يك اروپايي به او مي‌نگرند و از همين روي نگاهي منفي به او دارند و گاه تعبيرات تندي عليه او استفاده مي‌كنند. از طرفي برخي ديگر هم كه سخنان دوگين در تمجيد انقلاب ايران و مسئولان ارشد نظام را شنيده‌اند، شيفته او مي‌باشند. اين در حالي است كه نگاه عالمانه و بي‌طرفانه در جايي بين اين دو قرار مي‌گيرد.

اگرچه دوگين و طرفداران اين نظريه به صراحت نگويند، اما ايده اوراسيا به روسيه اين امكان را مي‌دهد كه در منطقه جغرافياي خاص، امپراطوري خود را داشته باشد. حال كه روسيه توان سيطره بر دنيا را ندارد و رقيب قدرتمندي به عنوان تمدن غرب كه در رأس آن امريكا است، در مقابلش قرار دارد، حداقل مي‌تواند در محدوده‌اي خاص متناسب با جغرافيا و فرهنگ خود، قدرت اول و شبه امپراطوري باشد. آنها از جهان چندقطبي سخن مي‌گويند. اگر قرار نيست ما تنها قطب موجود باشيم، پس بايد با جهان تك‌قطبي كه خواهان نابودي ما است، مقابله نماييم. وقتي آن يك قطب را نمي‌توان نابود كرد، بايد تلاش كرد كه چند قطب ديگر هم اضافه شوند تا جهان از تك قطبي بودن، خارج شود. رسميت يافتن چند قطب و قرار گرفتن آنها در مقابل قطب قدرتمند، به او اين اجازه را نمي‌دهد كه روسيه‌ي اوراسيايي را نابود نمايد.

در مفهوم ” اوراسيا ” هر دو جنبه آسيايي و اروپايي بودن وجود دارد. در واقع اين عنوان اروپايي و آسيايي بودن را براي روسيه اثبات مي‌كند، درحالي كه از زاويه‌اي ديگر، انكار هر دو مي‌باشد. جامعه روسیه از ديرباز با كليتِ تمدن اروپایی یک نوع انشقاق طبیعی دارد. این حالت حتی در زمان تزارها در خاندان سلطنتی و نیز در حزب کومونیست و جامعه روسیه وجود داشته است. در درون یک حزب آهنین مثل حزب کمونیست هم تصور مشترکی نسبت به هويت اروپايي وجود نداشته و تصورات و عمل گورباچف به طور کامل با برژنو فرق داشت و به طور طبیعی یک انشقاق درونی و تصورات متکثری در قبال تمدن اروپایی وجود دارد. البته این تکثر غیر از وجود چپ و راست در اروپا است. دموکرات مسیحی‌ها با سویالیست‌ها در آلمان فرق می‌کنند، ولی تفاوت آنها در خط مشی است، اما در جوهره تمدن غرب با هم مشترک هستند، در حالی که در روسیه، تفاوت بیش از این مقدار است و دو نوع تلقی مختلف موجود است. هسته اصلي ايده اوراسيا اين است كه روس‌ها توان و ظرفيت كار و فعاليت به سبك اروپاي را ندارند و نيز فاقد فرهنگ و ساختار ذهني و اجتماعي اروپايي مي‌باشند و اروپا هم آنها را به عنوان بخشي از خود نمي‌بيند و با اين وجود روس‌ها نمي‌توانند در اروپا سروري نمايند (البته داستان حوادث جنگ جهاني دوم و تبديل شدن شوروي به ابرقدرت داستان ديگري است و به آنچه در اينجا گفته مي‌شود ربطي ندارد)، از طرف ديگر براي روسيه سخت است كه خود را آسيايي و به تعبيري متعلق به جهان عقب‌مانده بداند. ايده اوراسيا كمك مي‌كند تا هم روس‌ها خود را بالاتر از آسيا ببينند و در عين حال در بخشي از آن سروري نمايند و هم‌زمان نگاهي هم به اروپايي بودن خود داشته باشند، در حالي كه ملتزم به رفتاري در شأن و سطح اروپايي نباشند. در حال حاضر خود روسیه تمایل به گرايش به سوي متحدان آسیایی خود دارد تا غرب و اگر او بخواهد هم غرب حاضر نیست او را بپذیرد. در نتيجه در مجموعِ معادلات روسیه، وزنه‌ي آسیا سنگین‌تر از جاهای دیگر است.

البته اين كلام بدان معنا نيست كه مسكو نيز بر اساس همين خط فكري رفتار مي‌كند. واقعيت ديگر اين است كه در جهان موجود، در جهان غیرغربی، طبقاتی که به عنوان واسطه و رابط كشور خود با جامعه غربی هستند، در کشور خود نفوذ و ثروت و قدرت بیشتری دارند، حتی در جایی مثل ژاپن، چین تا بنگلادش و پاکستان در همه این کشورها اينچنين است. در جوامع متعلق به بلوک شرق سابق یعنی دقیقا پس از فروپاشی بلوک شرق، جامعه آزاد شد و کسانی قدرت و ثروت را در دست گرفتند که در زمان کمونیست‌ها زبان اروپایی‌ها را می‌دانستند و یا به نوعی با آنها ارتباط داشتند. در زمان یلتسین کسانی قدرت را در دست داشتند که عملا از غربی‌ها غربی‌تر موضع می‌گرفتند. این طبقه با سقوط پیمان ورشو در کل شرق اروپا از جمله روسیه فوق‌العاده ثروتمند گردید. اینها در مورد سیاست خاورمیانه‌ای روسیه از جمله سیاست در قبال ایران هم نفوذ دارند و نگاهشان به ایران نگاه غربی است. این افراد وجود دارند و پایگاه قدرتمند نفتی و اقتصادی و …دارند. در این شرایط چه پوتین و چه غیر او نمی‌تواند با نفوذ پولی واقتصادی و رسانه‌ای این افراد مقابله کند. پوتین از درون «کا گ ب» در آمده که اینها سنت روسی دارند و روس اصیل هستند، اما بالاخره آن جریان غربی دارای قدرت، غیرقابل انکار است. پوتین یا هر کس دیگر مجبور است اینها را داشته باشد و نمی‌تواند با آنها در بیافتد. با اين حال اوراسیاگرایان گرایش غرب‌گرایانه را در سیاست خارجی روسیه برای منافع ملی این كشور زیان‌بار می‌دانند. دوگين معتقد است كه پوتين بايد در مقابل اين دسته كه او را احاطه كرده‌اند بايستد. او در كتاب خود «پوتين در مقابل پوتين»، رقيب اصلي پوتين را خود او مي‌داند و معتقد است كه پوتين در زمينه هويت روسي بايد با خود كنار بيايد و اجازه ندهد غرب‌گراها بر سياست خارجه روسيه تأثير بگذارند.

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است