مقایسه شکری مصطفی و جهیمان العتیبی

جهیمان العتیبی و شکری مصطفی

یکی از ویژگی‌های جماعت‌های تکفیری اتکای آنها به رهبرانی بی‌سواد است. افرادی که از منظر عالمان اهل سنت نیز، نوعا فاقد حداقل‌های لازم برای افتاء هستند. اینان برای اینکه راه برای اظهار نظرهای بی‌اساس‌شان باز باشد و امیال خود را بر گرده دین سوار کرده و به مطلوب‌شان برسند، منکر ضرورت یادگیری مقدمات تحصیل علوم دینی هستند و اینگونه با برداشت‌هایی غلط از نصوص دینی، فاجعه می‌آفرینند. برای درک این مطلب به اختصار دیدگاه‌های احمد شکری مصطفی از سران تکفیر مصر و جهیمان العتیبی، همتای سعودی وی، بررسی خواهد شد.

شکری مصطفی رهبر جماعت المسلمین بود که رسانه‌ها و نیروهای امنیتی آن را «التکفیر و الهجره» می‌نامیدند، این جماعت در سال ۱۹۶۹ توسط سیزده جوان شکل گرفت که در رأس آنها شکری مصطفی قرار داشت. او معتقد بود که دعوت به سوی خدا و برپایی دولت، ابتدا منوط به اعتزال و هجرت است، چرا که همه جوامع جاهلی هستند. یکی از افراطی‌ترین نظریات او این بود که اظهار می‌کرد؛ کسی که دعوت جماعت المسلمین به او برسد، ولی توجه نکرده و عضو آن نشود کافر است. او در ایده جامعه جاهلی، از سید قطب متأثر بود. جهیمان العتیبی هم رهبر جماعت سلفی محتسبه بود که در اواسط دهه شصت میلادی در عربستان، برای مقابله با بدعت‌ها تأسیس شد و در نهایت در سال ۱۹۷۹ به کمک پیروانش مسجدالحرام را اشغال کرده و با شخصی که مهدی موعود می‌خواندند بیعت کردند. سلفیت معاصر به ویژه وهابیت سعودی بسیار از او تاثیر پذیرفته‌اند.

شکری مصطفی با وجود نص جایی برای اجتهاد نمی‌دید و به شدت مخالف آن بود. به اعتقادی شکری مصطفی در اجتهاد باید به تشریع از جانب خود دست زد که امری باطل است. از اینروی جریان تکفیر اجماع، قیاس، مصالح مرسله و دیگر اصول و قواعد فقهی را قبول نداشت. فقط کتاب و سنت حجّت است و باید اجماع، قیاس، عمل اهل مدینه، رأی صحابه و رأی فقها را به دیوار زد. با این وجود، جریان تکفیر ملتزم به یک دسته قواعد اجتهادی بود که از برداشت‌ها و اجتهادهای غلط شکری مصطفی نشأت می‌گرفت. با این که اعضای جماعت، هر فتوا و فکر مربوط به فقهای سابق را ردّ می‌کردند، دیدگاه‌های شکری مصطفی را حق می‌دانستند و هیچ مشکلی در آنها نمی‌دیدند. از جمله نظرات او چند قاعده زیر است:

شخص مصرّ بر معصیت کافر است و کفر شرک است. او معتقد بود که نیازی به پیروی از فقها نیست و بدون نیاز به اهل علم می‌توان از کتاب و سنت بهره برد؛ همانطورکه قرآن می‌فرماید: «لقد یسرنا القرآن للذکر»، لذا شکری مصطفی قاعده‌ای را درست کرد تحت عنوان: «من قلّد کفر» هر کس تقلید کند کافر می‌شود و دلیلش بر این مدعا آیه ذیل بود: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله)

جهیمان معتقد بود که برای فهم دین، باید فقط حجت و دلیلی را که از سنت ثابت صحیح باشد قبول کرد و نمی‌توان صرفا به اقوال علما استناد کرد. البته می‌توان از فهم علماء در درک سنت صحیح و کتاب بهره‌مند شد.

جهیمان در گارد ملی راننده بود و سپس تلاش کرد تا تحصیلات ابتدایی را تکمیل کند تا ارتقای شغلی بیابد، اما پس از مدتی در حالی که کلاس چهارم بود مدرسه ابتدایی را ترک کرد و وارد بخش ابتدایی معهد دارالحدیث شد. این هم مدت کوتاهی طول کشید و در واقع از یک فصل درسی تجاوز نکرد. در نهایت به دلیل اینکه نمی‌توانست به درس‌ها برسد ، مجبور به ترک آن شد. او دارالحدیث را ترک کرد در حالی که از سبک و روش تدریس خشمگین بود و موضعی خصمانه داشت. جهیمان با هر علمی‌که نمی‌توانست تعامل ایجاد کند مخالف بود و فراوان می‌شد که نسبت به علومی‌مثل نحو و اصول فقه مخالفت می‌کرد و می‌گفت سلف صالح از اینها استفاده نکرده‌اند. حتی گاه جهیمان یا یکی از اخوان به قول خداوند «واتقوالله و یعلمکم الله»، استناد کرده و می‌گفتند که تقوا بدیل تعلم است. جهیمان در رساله «البیان و التفصیل فی وجوب معرفه الدلیل» حدیث اعرابی را نقل می‌کند که از بادیه به نزد پیامبر می‌آید و پس از اندکی از نزد حضرت خارج می‌شود. حضرت صرفا او را به نماز و روزه و زکات امر می‌کند. وقتی آن مرد می‌رود رسول خدا (ص) می‌فرماید: اگر صادق باشد و به همین‌ها عمل کند اهل فلاح است.

بعد جهیمان در ذیل این حدیث می‌گوید: این اعرابی با دیدن یکی از صحابه که چگونه نماز می‌خواند نماز را یاد می‌گیرد. صحابه احادیث محدودی که از رسول خدا (ص) درباره زکات و صوم است را به او تعلیم می‌دهند و در یک روز عالم شده به نزد قومش برمی‌گردد ، اما اگر سراغ فقیهان امروزی بروی «ما انزل الله» را از تو می‌پوشانند و می‌گویند این کار را انجام بده و آن را انجام نده و کلی از ارکان و واجبات و شروط و مبطلات را پیش می‌کشند. اگر در این گفته‌ها هدایت را نیافتی و به دنبال حجت و برهان بودی و علمی‌را خواستی که پیامبر و اصحابش بر آن بودند به تو می‌گویند هیهات تو کجا و آن علم کجا؟! بلکه اول باید متن کتاب‌ها را حفظ کنی و سپس شروح را بخوانی و قرآن را حفظ کنی و علم لغت و نحو و … را بیاموزی و پس از آنکه دو سال از عمرت را در این راه صرف کردی حق داری که مسائل را از نصوص استخراج کنی و اما قبل از آن تو مانند کوری هستی که باید هر چه شیخ گفت را اطاعت کنی و هرگز حق نداری چیزی از کلام او را رد کنی

جهیمان می‌گوید شخص عامی‌هم باید طالب علم باشد همانطور که پیامبر (ص) فرمود طلب علم بر هر مسلمان فریضه و واجب است و الا انسان برای چه خلق شده است بجز اینکه خدا را از راه آنچه تشریع کرده بندگی کند؟ سلفی‌ها همواره استدلال‌های از پیش آماده شده‌ای دارند مثل اینکه؛ این در کتاب و سنت رسول شرط نشده است و یا می‌گویند: آنچه را سلف انجام نداده ما هم انجانم نمی‌دهیم چرا که همه یا بعضی از آنچه در وسع و توان آنها بوده در وسع ما هم هست. در این صورت این امور حمل بر امر محدث (بدعت) می‌شود و هر بدعتی ضلالت است. در کلام آنها سخن از کاربرد مصلحت وجود ندارد بلکه گاهی از باب احتیاط آن را منع می‌کنند.

او می‌گوید: بدان که تو در زمانی هستی که اگر ابلیس دولتی تشکیل بدهد، داعیان و مبلغینی را پیدا می‌کند که برایش وجهه اسلامی‌بتراشند به شرط اینکه سه چیز به آنها بدهد: مدرک، قدرت (مقام)، و ثروت». او طبقه عالمان عربستان را متهم کرده و با استناد به حدیثی از احمد، فتنه بزرگ‌تر از دجال را فتنه عالمان گمراه کننده می‌داند. او در یکی از رسائلش می‌گوید: «اگر مرشدانی که در دارالافتاء و ارتش و جاهای دیگر هستند حق را می‌گفتند و اعمال امراء و حاکمان را تحریم می‌کردند یک شب هم به آنان اجازه بقای در آن سمت‌ها داده نمی‌شد و نمی‌توانستند در بهترین خانه‌ها و سوار بر ماشین‌های گران قیمت باشند. وقتی ما این حرف‌ها را می‌زنیم در مقابل ما استناد می‌شود به حضور امثال شیخ عبدالعزیز بن باز در خدمت حکومت… ما می‌دانیم که آنها امثال شیخ بن باز را در این جایگاه قرار می‌دهند که هم مردم بر تدین آنها اعتماد دارند و هم نابینا هستند و خیلی از منکرات را نمی‌بینند و به سادگی فریب می‌خورند.

طبیعتا نداشتن مقدمات لازم برای اجتهاد سبب شد که اینان در برداشت از نصوص شرعی دچار اشتباره شوند و فاجعه رقم بخورد. هم شکری مصطفی و هم جهیمان، هر دو دست به نوشتن رسائلی زدند که در اختیار جوانان تحریک شده پر شور و هیجان و مملو از گرایشات انقلابی قرار گرفت و جنایت‌های فراوانی که حتی مسلمان را بیش از غیرمسلمان مورد هدف قرار داد.

مجموعه عوامل موجود در فقه و کلام اهل سنت سبب پیدایش اهمیت بسزایی برای حفظ نظام می‌گردد. این اندیشه طبیعتا نطفه هر نوع اعتراضی را چه به بهانه عدالت‌خواهی یا هر عنوان دیگری سرکوب می‌کند. مسئله این نیست که حق و باطل کدامند و هر نوع خروج بر حاکم، خروج از دین است و نهایتا می‌توان به او اعتراض قلبی داشت. احمد حنبل که مرد روزهای سختی است و انسان دین‌فروش یا عافیت‌طلبی نیست وقتی از او خواسته شد فتوایی برای مخالفت با واثق عباسی بدهد که مسئله خلق قرآن را مطرح می‌کرد، او این کار را منع کرد و گفت نهایتا مخالفت قلبی داشته باشید. چرا که در فکر او حفظ نظام در درجه اول از اهمیت قرار داشت. یک عالم متدین سنی نمی‌تواند برخلاف حاکم قیام کند، حتی اگر آن حاکم فاسق و ظالم باشد. در نتیجه، در دوران معاصر و تحت فشارهای مختلفی که بر ذهن و روان جامعه مذهبی در عالم اهل سنت بود، افرادی به زعامت و رهبری قیام‌ها و حرکت‌های اسلامی‌رسیدند که تحصیل‌کرده مدارس علمیه اهل سنت نبودند و دین را به اقتضای نیازشان و در سطح فهم کوتاه خود تفسیر می‌نمودند.

Print Friendly
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است