تمدن از منظر شکری مصطفی و جهیمان العتیبی

جهیمان العتیبی و شکری مصطفی

برای شناخت نسبت جماعت‌های تکفیری و دنیای امروز نمی‌توان به ذهنیات خود اتکا نمود. آنها صرفا با ترک عمل به شریعت و تجاهر به معاصی مخالف نیستند. سخن آنها در این نیست که دنیای امروز باید رفتار خلاف شرع خود را اصلاح نماید، بلکه آنها با اساس تمدن جدید و علم و تکنولوژی و همه مظاهر آن در تقابل هستند. آنها تکلیف خود را در ویران کردن هر آنچیزی می‌دانند که تمدن نوین بنا نهاده است. برای درک این مطلب به اختصار دیدگاه‌های احمد شکری مصطفی از سران تکفیر مصر و جهیمان العتیبی، همتای سعودی وی، بررسی خواهد شد.

شکری مصطفی رهبر جماعت المسلمین بود که رسانه‌ها و نیروهای امنیتی آن را «التکفیر و الهجره» می‌نامیدند، این جماعت در سال ۱۹۶۹ توسط سیزده جوان شکل گرفت که در رأس آنها شکری مصطفی قرار داشت. او معتقد بود که دعوت به سوی خدا و برپایی دولت، ابتدا منوط به اعتزال و هجرت است، چرا که همه جوامع جاهلی هستند. یکی از افراطی‌ترین نظریات او این بود که اظهار می‌کرد؛ کسی که دعوت جماعت المسلمین به او برسد، ولی توجه نکرده و عضو آن نشود کافر است. او در ایده جامعه جاهلی، از سید قطب متأثر بود. جهیمان العتیبی هم رهبر جماعت سلفی محتسبه بود که در اواسط دهه شصت میلادی در عربستان، برای مقابله با بدعت‌ها تأسیس شد و در نهایت در سال ۱۹۷۹ به کمک پیروانش مسجدالحرام را اشغال کرده و با شخصی که مهدی موعود می‌خواندند بیعت کردند. سلفیت معاصر به ویژه وهابیت سعودی بسیار از او تاثیر پذیرفته‌اند.

شکری مصطفی، با طرد هر آنچه غیر از کتاب و سنت باشد؛ با اجتهاد، قیاس، اجماع و دیگر منابع فقه سنی مخالفت می‌کرد. او معتقد بود؛ کسی که گمان کند علوم و اختراعاتی که امروزه زمین را پر کرده برای عبادت و بندگی خداوند برپا شده یا کسی که فکر کند، می‌توان بین صرف عُمر در ساخت و آبادی این شهرهای زیبا و دنیای پرزرق و برق و بین بندگی خدا و نماز و روزه و دعاء و ذکر و حج و جهاد و تلاوت حقیقی کتاب الهی و تسبیح خدا در صبحگاه و شامگاه جمع کرد، و کسی که فکر کند تعارضی بین تمدن جدید و تکالیف بندگان نیست و کسی که گمان کند که علمای غرب و بنیان‌گذاران مدنیت جدید هم می‌توانند بنده خدا باشند، چنین شخصی انسان بی‌شرم و حیائی است که جسارت چنین ادعایی را دارد. در نظر او خداوند، رسولش و کسانی را که به او ایمان آورده‌اند را به بیداری شب و تلاوت قرآن و نماز شب امر می‌کند:

*و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و بین آناء اللیل*[۱] حال چطور می‌توان بین این روش که انسان شب و روز مستغرق در عبادت باشد و بین اتلاف عمر در انجام کارهای این مدنیت وحشتناک جمع کرد؟ آیا برای پیامبر و یارانش که عابدان شب‌ها و جنگجویان روزها بودند میسّر بود که در علوم طبیعی و ریاضی و فضانوردی و تمدن جدید متبحر شوند؟ آیا پیامبر چنین تکلیفی داشت و در انجام آن قصور کرد؟ یا اینکه دانشمندان اروپایی قرن بیستم از او بالاتر هستند؟ آیا کسی گمان می‌کند که خداوند از آنها عبادت خواسته بود و از ما نمی‌خواهد؟ همه این ادعاها از باب حبّ الدنیا و فریب نفس است که خداوند می‌فرماید: *ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیاه الدنیا و واطمأنوا بها و الذین هم من آیاتنا غافلون، اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون*[۲]

او تمدن را در یک کلمه خلاصه می‌کند: «تمدن در نزد ما عبارت است از عبادت خداوند». هیچ درکه و گودالی بدتر از شرک و کفر نیست و سافلین واقعی همان کافران هستند و خداوند سقف خانه‌های اینها را از طلا و نقره قرار داده است و زندگی آنها را آراسته ولی حیات آخرت از آنِ متقین است. رزق مومنین قناعت است. کسی گمان نکند که تنگنای پیامبر و اصحابش از عیش دنیا از باب زهد یا صوفی‌گری هندی بوده و یا اینکه زندگی ساده او صرفا امری جایز بوده (غیر واجب) و بدون آن هم می‌توان مسلمان بود. خیر چنین نیست بلکه سختی در معیشت و رزق بخشی از عبادت است که فرمود: *ولنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع….*[۳] این دین بر شانه فقرا نهاده شده است. اولین آنها حضرت محمد (ص) است که هم یتیم است و هم فقیر. او در سختی زندگی کرد و به ساخت عمارات و تزیین دیوارها امر نکرد. او در جنگ احزاب سنگ به شکم خود می‌بست و خندق حفر می‌کرد. او اهل خیبر را امر کرد تا کشاورزی کنند تا با نصف محصول آن مسلمانان را بی‌نیاز کنند. رسول خدا (ص) سیزده سال در مکه بود و در آنجا به مردم نجوم و ریاضی و فلسفه و فیزیک نیاموخت پس این دجال‌هایی که امروز می‌گویند بدون علوم اروپایی‌ها اسلام بر پا نمی‌شود از کجا آمده‌اند؟ اساطیر علوم دنیا در حساب و کتابت یهود هستند و حال آنکه خداوند در مورد آنها می‌فرماید: *مثل الذین حملوا التوراه لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً*[۴] یهود امروز می‌تواند مردم را به جای تعلم کتاب الهی به یادگیری علوم دیگر مشغول کند و این چنین خود را رهبر و مدیر می‌کنند و مردم را به حیواناتی تبدیل کرده و بر پشت‌شان سوار می‌شوند. همین علوم هستند که سبب اعراض کافران از عبادت الهی می‌شوند همانطور که قارون گفت *انما اوتیته علی علم عندی*[۵]

پس از آنکه محمد (ص) قدرت گرفت و مردم فوج فوج به دین او وارد شدند می‌توانست مدارسی برای تعلیم ریاضی و حساب و سایر علوم به مسلمین را دایر کند، بلکه بالاتر از آن می‌توانست به تدوین سنت و حدیث امر کند در حالی که آنچه ثابت می‌باشد این است که او از نوشتن سنت نهی کرد و سپس به قدر حاجت به برخی اسرا امر کرد تا به مسلمانان نوشتن بیاموزند و او به همین مقدار اکتفا کرد، چرا که از مکر یهود و مکتوبات آنها می‌ترسید. یا مثلاً فقط پیامبر(ص) به زید بن ثابت امر کرد تا سریانی یاد بگیرد و این طور نبود که مدارس آموزش زبان فارسی و لاتین و سریانی و فلسفه و … راه بیاندازد. کاری که امروز یهود با کشورهایی که اسمشان اسلامی است انجام می‌دهد و فرزندان آنها را همچون چهارپایانی در خدمت گرفته است.

جهیمان ملت ابراهیم (ع) را همان ملت پیامبر اسلام(ص)، دانسته و در تبیین چیستی آن، قول کسانی که می‌گویند؛ اسلام دین تمدن است را رد کرده و آن را اقدامی برای تشبه به غربیان می‌داند. به باور او ملت ابراهیم بر دو اصل استوار است: یکی اخلاص در عبادت الله و دوم، تبری از شرک و اهل شرک و اظهار دشمنی و عداوت با آنها. آنها معتقد بودند می‌توان علم را از طریق کتب و مشایخ تحصیل کرد و تحصیل علوم محض را تقبیح می‌نمودند. در نتیجه گروهی از جوانان و نوجوانان که از خانواده‌هایشان به خاطر درس و نیز وجود فتنه‌هایی مثل تصاویر و تلویزیون فرار می‌کردند به جماعت پیوستند. اکثر اعضای اخوان، مدارک شناسایی خود را نابود کرده بودند، زیرا علیه تصاویر تعصب داشتند و آنها را جایز نمی‌شمردند و تقید عبور و مرور به پاسپورت و مدارک را از احکام طاغوت می‌دانستند و مدعی بودند که خداوند به آن امر نکرده است و سزاوار مسلمان آن است که آنها را نپذیرفته و با آنها مقابله کند. جهیمان فتنه بزرگی که به همه خانه‌های آخر الزمان راه پیدا می‌کند را اسکناس‌هایی معرفی می‌کرد که بر روی آنها عکس پادشاه نقش بسته است. در نتیجه آنها تلاش می‌کردند تا از اسکناس اجتناب کنند و اگر مجبور می‌شدند، بر روی آن جوهر می‌ریختند و اسکناس را در خارج از خانه خود نگه می‌داشتند. در خانه‌های آنها به ندرت چیزی غیر از زیراندازی محقر و چند بالش و اولیات زندگی یافت می‌شد. برخی از اعضای جماعت جهیمان به خارج از شهر نقل مکان کرده و در بیابان راه انزوا و دوری را در پیش گرفتند تا از تمام مظاهر دنیای جدید بگریزند چرا که همه آنچه در شهر بود – آن هم شهر مدینه در دهه شصت میلادی- را فاسد می‌دانستند.

[۱] – طه (۲۰): ۱۳۰

[۲] – یونس(۱۰) :۷

[۳] -البقره (۲): ۱۵۵

[۴] -الجمعه (۶۲):۵

[۵] -القصص (۲۸):۷۸

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است