تأسیس جماعت سلفی محتسبه

جهیمان ‌العتیبی و اشغال مسجدالحرام در آغازین روز از محرم 1400 هجری

در اولین روز از ماه محرم سال 1400 هجری قمری مسجدالحرام به دست عده‌ای كه اعضای «جماعت سلفی محتسبه» بودند به رهبری جهیمان ‌العتیبی اشغال گردید و آنها با شخصی که او را مهدی موعود می‌خوانند، بیعت نمودند. در پی رویارویی مسلحانه آل‌سعود با اینان، حادثه با کشتار و خونریزی فراوان همراه شد. پس از یك هفته درگیری، حکومت سعودی به زانو درآمده و ناگزیر، به غربی‌ها و بویژه فرانسوی‌ها متوسل شد. نهایتا پس از گذشت دو هفته، در ظاهر آتش فتنه به سردی گرایید، اما خیلی زود ابعاد و ریشه‌های عمیق آن و شدت نفوذ این جریان در جامعه روشن شد. این حادثه تغییری جدی در رویه و حکومتداری خاندان سعود ایجاد نمود تا جایی كه برخی از آنها گفتند: «ما جهیمان را كشتیم و افكارش را صادر كردیم». این حرکت برای جریان‌های سلفی جهادی نیز الهام بخش بود و سبب تغییر برخی مفاهیم در نزد آنان شد كه در عالم اهل سنت سابقه نداشت و به افراطی‌تر شدن آنها افزود.  جهیمان به عنوان الگو و قهرمان آنان مورد ستایش و تبعیت قرار گرفت، به عنوان نمونه؛ برخی از اعضای گروه ابومصعب زرقاوی در عراق، سال‌ها پس از آن حادثه خود را ابوجهیمان می‌نامیدند تا یاد او را زنده نگاه دارند. آنچه در ذیل خواهد آمد بخش‌هایی از كتاب «فرهنگ زندگی و باورهای جماعت سلفی محتسبه» است كه در سال 1395 از اینجانب به چاپ رسیده است.

تأسیس جماعت سلفی محتسبه

جماعة سلفی محتسبه پس از داستان «تكسیر صور» یعنی تقریبا بعد از سال 1965م تأسیس شد. داستان از این قرار بود كه یك روز پس از نماز جمعه شهر مدینه، برخی از نمازگزاران كه از اوضاع فرهنگی جامعه ناراضی بودند به عكاسی‌ها و مغازه‌هایی كه تصاویر انسان داشتند حمله كرده و عكس‌ها، را پاره و ویترین مغازه‌ها را تخریب كردند. بعد از این حادثه، 6 نفر در «رملة» به دور هم جمع شده و قرار گذاشتند تا جماعتی را بوجود آورند که به امور دعوت و تذکر در مساجد و مکان‌های عمومی بپردازد. بجز یکی از اینها که از اخوان المسلمین بود مابقی از جماعت تبلیغی جدا شده بودند، چرا که در نظر آنها جماعت تبلیغی به امر توحید اهتمام زیادی نداشت، همچنانکه در امور دیگری همچون تولی و تبری و انکار منکرات از خود تساهل نشان می‌داد. یكی ازآن شش نفر، جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی، راننده کامیون در گارد ملی بود. این جماعت به نزد شیخ عبدالعزیز بن باز رفتند و او را از قراری که گذاشته بودند، مطلع کردند و بیان کردند که تصمیم گرفته‌اند جماعتی را بنا كنند که اهل تمذهب نیست و دعوت به توحید و عمل به کتاب و سنت صحیحه می‌کند و اینکه آنها هیچ هدف دنیوی در این کار ندارند و از او خواستند که مرشد و راهنمای آنها باشد و او هم پذیرفت. آنها به بن باز گفتند که اسم جماعت را «الجماعة السلفیة» گذاشته‌اند. بن باز گفت از آنجا که شما عملتان را به حساب خدا گذاشته‌اید و از او اجر می‌خواهید اسم جماعت را «الجماعة السلفیة المحتسبه» بگذارید، و آنها هم چنین کردند. این جماعت رفته رفته گسترش یافت به طوری كه در سال 1976 در بیشتر شهرهای بزرگ عربستان مانند ریاض، مکه، جده، طائف، حائل، ابها، دمام و بریده اعضای جماعت سلفی محتسبه پیدا می‌شدند و در رأس هر کدام از این شعب رهبری وجود داشت. بیشتر اعضای جماعت جوان و غیرمتاهل و اکثر آنها از مناطق بدوی بودند و نسبت به زندگی شهری آشنایی نداشتند. دیگر اعضای جماعت جوانانی از دیگر کشورها -غالبا از یمن- بودند كه در عربستان اقامت داشتند. آنها خود را با نوع پوشش و نیز نحوه نمازشان که بر اساس نظریات البانی بود در اجتماع از دیگران متمایز می‌کردند. این جماعت به واسطه حمایت‌های بن باز رشد نمود. البانی هم دائم در ایام حج که به مکه می‌آمد با آنها جلساتی داشت.

رفتار و عملكرد آنها به گونه‌ای بود كه منجر به تنش و برخورد با علمای وهابی می‌شد. در سال 1978 بحران بین علما و اعضای جماعت بالا گرفت. وقتی آنها از شیخی سوال می‌کردند، از او دلیل روایی می‌خواستند و اگر آن شیخ می‌توانست دلیل اقامه کند از او می‌پرسیدند آیا این حدیث ضعیف است یا صحیح؟ روشن است که سؤالات اینچنین مفتیان کم‌سواد را به خشم می‌آورد. از جمله‌ی دیگر اموری که موجب خشم علماء نسبت به آنها می‌شد، برخی رفتار و فتاوای آنها بود؛ مثل اینكه آنان ساختن محراب در مساجد را بدعت دانسته و در آن مساجد اقامه نماز نمی‌کردند. برخی از تازه طلبه‌های آنها در مسجد النبی(ص) با کفش نماز می‌خواندند به طوری که احساسات عوام تحریک می‌شد. این رفتارها سبب شد تا مشایخ و علماء، آنها را مورد حمله قرار دهند.

جماعت در ابتدا تحت زعامت برخی علماء همچون بن‌باز، مقبل بن هادی الوادعی، امین الشنقیطی، محمد ناصر الدین الالبانی و دیگر اساتید بود، اما پس از مدتی به دلیل اختلاف دیدگاه جهیمان با دیگران، جهیمان راه خود را جدا ساخت و از آنجایی که بیشر اعضای جماعت اهل بادیه بودند و ادبیات جهیمان را بیشتر می‌پسندیدند و نیز شخصیت کاریزماتیک و جذاب جهیمان سبب شد تا عمده اعضای جماعت به دور او جمع شوند.

پیشینه و شخصیت جهیمان العتیبی

جهیمان بن محمد بن سیف العتیبی در سال 1938 در جنوب قصیم در یکی از هجرهای اخوان به نام هجر «ساجر» متولد شد. این هجر در سال 1913 تشکیل شده بود. بدوی‌های ساکن این هجر از اخوانی بودند که در رکاب ملک عبدالعزیز به رهبری سلطان بن بجاد جنگیدند و سپس به سبب سبک و روش جدید که ملک عبدالعزیز اتخاذ کرد از او سرپیچی کرده و در درگیری «السبلة» علیه او جنگیدند. در این درگیری سلطان بن بجاد تسلیم ملک عبدالعزیز شد و در زندان جان سپرد. این باعث شد که کینه و نفرتی در دل اخوان و بخصوص اهل ساجر نسبت به نظام حاکم ایجاد شود. پدر جهیمان دوست سلطان بن بجاد بود و گفته می‌شود در سال 1929 در جنگ السبله به سفارش سلطان به عقب فرار کرد تا خود را تسلیم نکند. او سال 1966در یک حادثه رانندگی درگذشت. ذهن و فکر جهیمان در چنین فضایی رشد کرد. جهیمان همواره از خیانت عبدالعزیز و كشته شدن بن بجاد یاد می‌كرد و معتقد بود اهل قبیله‌اش در گرفتن انتقام او كوتاهی كرده‌اند. او شخصیتی رهبرگونه و با سخاوت داشت که سبب محبت جوانان و افراد جماعت سلفی نسبت به او می‌شد. او تا ابتدای دهه هفتاد در گارد ملی در فوج ابن ربیعان مشغول به خدمت بود، تا اینکه در سال 1973 آن را ترک کرد. کار او در ارتش آغاز جدایی و نفرت او از مسلک نظامی به طور خاص و کارهای دولتی به طور عمومی شد. سبب اینکه او ارتش را ترک کرد تأثیری بود که از کتاب‌های شیخ حمود التویجری گرفت بخصوص کتاب «الایضاح و التبیین لما وقع فیه الاکثرون من مشابهة المشرکین». در این کتاب مؤلف به شدت بر کسانی که تشبه به کفار پیدا می‌کنند، می‌تازد و گاهی آنها را خارج از ملت اسلام می‌داند. مولف مثال‌هایی آورده و احترام نظامی گرفتن با آوردن دست کنار ابروی سمت راست را و یا پا کوبیدن نظامی را از مختصات غربی‌ها دانسته و انجام آن را تشبه به کفار می‌داند. اعضای جماعت در فهم توحید از کتب بن عبدالوهاب و ابن‌تیمیه و ابن‌قیّم استفاده می‌کردند. همین مطلب می‌توانست مشکلات زیادی در فهم جهیمان و امثال او از دین ایجاد کند. کسی که تحصیلات کلاسیک نداشته و در معهدهای مرسوم نیز تحصیل نکرده بود طبیعتا به برداشتی ظاهری‌تر و خشن‌تر از علمای وهابی می‌رسید. در ایامی كه در ارتش بود تلاش کرد تا تحصیلات ابتدایی را تکمیل کند تا ارتقای شغلی بیابد، اما پس از مدتی در حالی که کلاس چهارم بود مدرسه ابتدایی را ترک کرد و وارد بخش ابتدایی معهد دارالحدیث شد. این هم مدت کوتاهی طول كشید و در واقع از یک فصل درسی تجاوز نکرد. در نهایت به دلیل اینكه نمی‌توانست به درس‌ها برسد ، مجبور به ترک آن شد. جهیمان و افراد نظیر او گرچه سواد و مدرک تحصیل آنچنانی ندارند، اما دارای شخصیتی جذاب و کاریزماتیك هستند که دیگران را جذب خود می‌کنند. در میان کسانی که در رکاب جهیمان وارد حرم شدند کسانی بودند که مدرک دکترا و فوق لیسانس داشتند یا پزشک بودند. شخصیت کاریزماتیك و نیز مسن بودن از دیگران و نام قبیله او سبب شد جهیمان در رأس گروه قرار گیرد، اما بیش از همه جرات او به نقد علنی از علما سبب شیفتگی جوانان نسبت به او بود. تا جایی كه او به رهبری مقدس تبدیل شد و جوانان برای کسب رضای او بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و به اعتبار نزدیکی و قربی که به او داشتند برای خود جایگاه اجتماعی احساس می‌کردند.

Print Friendly, PDF & Email
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

دیدگاه ها بسته شده است