از جنگ جهانی دوم به بعد فرانسه به‌عکس رقبای انگلوساکسونش در منطقه ما حضور و نفوذ چندانی نداشت. بهار عربی بدانها فرصت داد با تمامی ظرفیت به صحنه آیند و هم اکنون یکی از مهمترین و با نفوذترین کشورها در فعل و انفعالات موجود منطقه هستند.

آنچه این جریان را تشدید کرد ضعف نسبی دیپلماسی دولت کنونی آمریکا است. این مسئله موجبات نگرانی و بی­اعتمادی کشورهای ثروتمند عرب را فراهم آورد که آن را بارها صریحاً به گونه­ای رسمی و غیررسمی اعلام کردند. از بندر بن سلطان گرفته تا عبدالعزیز صقر[۱]. آنها احساس می­کنند دیگر نمی­توانند به حمایت آمریکایی­ها که پیوسته برای آنها مهم و حیاتی بوده است، متکی بمانند و به شدت از سخنان اوباما که بعضاً مشکلات این کشورها را داخلی و ناشی از ساختارهای ناکارآمد آنان می­داند، رنجیده خاطر هستند.

در چنین موقعیتی کشور جانشین برای آنها فرانسه است. چه به لحاظ سیاسی و تبلیغاتی و چه به لحاظ نظامی و تسلیحاتی و طبیعتاً فرانسویان هم از چنین درخواستی استقبال می کنند. چرا که هم هماهنگ با تمایلات جاه­­طلبانه آنها است که در تاریخ و فرهنگ­شان ریشه دارد و هم به لحاظ اقتصادی کمک بزرگی است به اقتصاد بحران­زده­شان.

حال مسئله این است که سیاست منطقه­ای فرانسویان با ما چه نسبتی دارد و می­تواند داشته باشد؟

  1. احتمالاً سقوط بن علی برای فرانسویان یک شوک بزرگ بود. تونس در قلمرو استعماری فرانسه قرار داشت و پس از استقلالش هم پیوسته در مدار پاریس می­چرخید. اگرچه در سالهای قبل از سقوط بن علی آمریکایی­ها در دو کشور تونس و مغرب نفوذ فزاینده­ای یافتند، اما علی­رغم این همه هر دو کشور کماکان عمیقاً تحت نفوذ فرانسه بودند.

آنچنانکه از اطلاعات موجود برمی­آید فرانسویان قادر به پیش­بینی سقوط بن علی نبودند. سارکوزی، رئیس جمهور وقت فرانسه، تا دو روز قبل از فرار بن علی علناً از او حمایت می­کرد. اگرچه پس از آن کوشیدند شرائط را در راستای منافع خود شکل دهند تا آنجا که حاضر شدند برای تضعیف حزب «النهضه» آقای غنوشی به سلفیان تونسی، حتی آنان که گرایش تکفیری داشتند، کمک کنند.

سقوط بن علی آنان را نسبت به لیبی حساس کرد و فرانسه در کنار قطر یکی از بازیگران اصلی حوادث این کشور بود که در نهایت به سقوط قذافی انجامید. هدف آنها در درجه نخست استفاده از مواهب نفتی لیبی بود. معروف چنین است سارکوزی در جلسه ای که با نخست وزیر وقت ایتالیا، برلوسکونی، داشت از او می­خواهد که در حمله هوایی به لیبی شرکت کند و به او می گوید اگر چنین نکند در قراردادهای نفتی بعد از سقوط قذافی، ایتالیا سهمی نخواهد داشت. هدف دیگر کشتن قذافی بود تا مبادا اسرار مربوط به رابطه شخصی او و سارکوزی افشا شود.

پس از سقوط لیبی نوبت به سوریه رسید. سوریه پس از قرارد سایکس ـ پیکو تحت استعمار فرانسه درآمد، اما پس از استقلال نفوذ فرانسه در این کشور به عکس لبنان و سایر قلمروهای استعماریش، به شدت کاهش یافت. تغییر رژیم در سوریه می توانست به بازگشت نفوذ فرانسه کمک کند و این ایجاب می کرد که در کنار معارضان قرار گیرد. خصوصاً در اوائل قطر که بیشترین کمک مالی و تبلیغاتی و تسلیحاتی را به معارضان می کرد، مایل به حضور فرانسه و همکاری با وی بود.

  1. با شدت یافتن اوضاع در سوریه کشورهای ثروتمند خلیج فارس، و به ویژه سعودی، عملاً وارد میدان شدند. هم به لحاظ دینی و فتاوی دینی و هم تبلیغاتی و هم مالی و تسلیحاتی. با پیچیده تر شدن اوضاع و به قدرت رسیدن اخوان المسلمین در مصر که پیوسته بر انتخابات تأکید می کردند، احساس ترس و ناامنی شیخ­نشین­ها را فرا گرفت. مضافاً که به تدریج ایران و روسیه و چین در کنار سوریه قرار گرفتند. و این همه نوعی سردرگمی را در سیاست منطقه­ای آمریکا موجب شد.

این سردرگمی را می توان در مواضع مقامات آمریکایی در قبال سقوط مرسی و به قدرت رسیدن سیسی ملاحظه کرد. مک کین رهبر محافظه کاران با شدت و حرارت از مرسی دفاع می کرد و دولت اوباما که چندان قادر به تصمیم­گیری نبود سخنان مک کین را مواضع شخص او می دانست و از نظرات او فاصله می گرفت.

چنانکه قبلاً نیز گفتیم به تدریج این ابهام به سیاست خلیج فارسی آمریکایی­ها نیز کشیده شد و آنچه این جریان را، لااقل از نگاه سعودی­ها و متحدانش، تشدید میکرد مذاکرات ایران و ۱+۵ بود. این ابهام به سوءظن و حتی بی­اعتمادی مطلق انجامید و در این میان فرانسه مهمترین منبع اطمینان بخش بود. به سرعت قراردادهای مختلف بسیار سنگین در زمینه های مختلف، و به ویژه نظامی، با آنها به امضاء رسید.

نکته مهم در مورد فرانسویان این بود که به عکس آمریکایی­ها سیاست خارجی منسجم و هماهنگی را تعقیب می­کردند. حداقل در آمریکای سالیان اخیر، نظرات متفاوت و بلکه متضادی در مورد مسائل منطقه، جهان عرب، شیخ­نشین­ها و سعودی و نیز ایران وجود داشت و دارد. و این همه برای خلیج فارسیان نگران کننده بود. شرائط شکننده و بعضاً بسیار شکننده آنها ایجاب می­کرد که به قدرتی قاطع و مصمم متکّی باشند. برای آنان سخنان مبهم و دو پهلو و تردید در تصمیم، قابل قبول نبود. فرانسه در مقایسه با آمریکا ـ و حتی در مقایسه با انگلیس که بحث­های مختلفی در پارلمانش درباره مسائل منطقه مطرح می­شد که موافقان و مخالفانی داشت ـ چنین بود. به دلائلی تاریخی و فرهنگی و هویتی پیوسته فرانسویان حامی سیاست خارجی رهبران خود بوده­اند، فارغ از آنکه از کدامین حزب باشند. خصوصاً در آنجا که این سیاست در جهت بسط نفوذ و سیادت آنان باشد.

  1. واقعیت این است که فرانسه سیاست منطقه­ای خود را تعریف و تحدید کرده است. در میان اساتید علوم سیاسی اروپایی چنین معروف است که در حال حاضر هماهنگی­های کاملی بین سعودی و امارات و اسرائیل و فرانسه وجود دارد و عمل می­کند. اظهار تمایل آنها به داشتن رابطه فعال­تر با ایران عمدتاً به دلیل تعمیق همین سیاست و همین نفوذ است.

اولویت آنان همکاری نزدیک سیاسی و نظامی با شیخ نشین­ها و متحدان منطقه­ای آنها است. آنان دریافته اند که گرانیگاه جهان عرب به خلیج فارس و عربستان نقل مکان کرده و مایلند خود را هر چه بیشتر بدان نزدیک کنند. لذا به نفع آنها است که نشان دهند با مهمترین رقیب­شان، که ایران باشد، رابطه ای نزدیک و صمیمانه دارند.

فرانسه در طی سالهای اخیر از هیچ اقدامی علیه ایران فروگذار نکرد. از مذاکرات هسته­ای گرفته که حتی موضعی به واقع تندتر و مغرضانه­تر از آمریکایی­ها داشت و تا سیاست منطقه­ای­اش که افراطی­تر از کشورهای رقیب ایران بود. معلوم نیست به کدامین دلیل پس از مذاکرات وین ما درخواست سفر وزیر خارجه­شان را پذیرفتیم. در حالی که این سفر از موضعی بلندپروازانه و بلکه طلبکارانه صورت گرفت.

قبل از سفر فابیوس به تهران، سفیر اسبق فرانسه در ایران فرانسوا نیکولو گفت لازم است آقای وزیر در تهران بگوید که مواضع سخت­گیرانه ما در طی مذاکرات هسته­ای به دلیل نگرانی ما از گسترش سلاح­های هسته ای بود نه مخالفت با ایران. گویا تنها آنان بودند که چنین نگرانی­ای داشتند. مضافاً که فرانسه در صدر کشورهایی است که به ارتقاء و توسعه کیفی انواع مختلف سلاح­های هسته­ای می­اندیشد. همزمان با به قدرت رسیدن شیراک آنها شش و یا هفت آزمایش هسته­ای را در جزایر مورورا انجام دادند و در برابر اعتراض وسیع معترضان، بویژه طرفداران محیط زیست، گفتند که برای اصلاح نسل جدید بمب­های هسته­ای مجبور به انجام این آزمایش­ها شده­اند.

از این همه گذشته عدم مخالفت صریح­شان در آخرین روزهای مذاکرات وین صرفاً به دلیل فضای مثبتی بود که در سطوح مختلف ایجاد شده بود. آنها برای هماهنگی با این فضا از مخالفت دست برداشتند و اگر ممکن بود باز هم به همان مواضع قبلی ادامه می دادند چرا که منافع آنان به دلیل هماهنگی­های صورت گرفته با همسایگان جنوبی و اسرائیل، در ادامه همان مخالفت بود.

علی­رغم اهمیت بازار ایران و جاذبه­هایش اما سیاست خارجی فرانسه در حال حاضر بر اساس نزدیکی و همکاری با رقبای منطقه­ای ما شکل گرفته و این جریان ادامه خواهد یافت. آنها به لحاظ سیاسی در هیچ مسئله­ای با ما همکاری نخواهند کرد و تا آنجا که ممکن باشد همگام با مخالفان ما، در برابر ما خواهند ایستاد. از این منظر حضور و نفوذ آنان در منطقه به نفع ما نیست و بعضاً تلاش آنان برای نزدیکی با ایران نه به دلیل همکاری واقعی با او، که به جهت تعمیق همین نفوذ است.

محمد مسجد جامعی

۲۰/۸/۹۴

[۱] عبدالعزیز صقر که ریاست مؤسسه پژوهش­های خلیج (فارس) را به عهده دارد در مقاله­ای که برای CNN عربی در تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۱۵ نوشت به عموم نکات یاد شده اشاره کرد. عنوان مقاله چنین بود: «مصالح شیخ­نشین­ها و آمریکا از یکدیگر دور می­شود، آمریکا تنها حرف می­زند». مشابه همین دیدگاه در اظهارات و نیز مقاله­ای که بندر بن سلطان برای مقامات آمریکایی ارسال کرده بود، دیده می­شود. مقاله در روزنامه «Daily Star» لبنان به چاپ رسید و خلاصه آن در ۱۶ جولای ۲۰۱۵ در CNN عربی منتشر شد.

Print Friendly, PDF & Email