بیت‌المقدس، ترامپ و پایتختی اورشلیم

چهارشنبه، ۶ دسامبر ۲۰۱۷، دونالد ترامپ اعلام کرد که پایتختی اورشلیم را برای اسرائیل به رسمیت می‌شناسد. او بر غیر‌قابل‌تقسیم‌بودن این شهر تأکید کرد، ولی افزود که تصمیم او به منزله تعیین حدود حاکمیت اسرائیل بر این شهر باستانی و به معنای پایان مناقشات مرزی بین اسرائیل و فلسطینیان نیست. بلکه این مسئله‌ایست که باید با مذاکرات طرفین حل‌و‌فصل شود.

رژیم غاصب صهیونیستی، شهر بیت‌المقدس (اورشلیم) را پایتخت ابدی و غیر‌قابل‌تقسیم خود می‌داند. نتانیاهو پس از سفر ترامپ به فلسطین اشغالی در ماه می ۲۰۱۷،[۱] از آمریکا و سایر کشورها خواسته بود که سفارتخانه‌های خود را به اورشلیم منتقل کنند. او وجود سفارتخانه‌ها را در تل‌آویو «نامعقول»[۲] خوانده بود. اعلامیه ترامپ در فلسطین اشغالی باعث ذوق‌زدگی مقامات رژیم صهیونیستی و صهیونیست‌ها شد، هرچند محکومیت و یا عدم استقبال جهانی را در پی داشت.

فلسطینیان نیز قسمت شرقی این شهر را که دربردارنده اماکن مقدس مسجدالاقصی و قبه‌الصخره (الحرم الشریف) می‌باشد، پایتخت ابدی و غیر‌قابل‌تقسیم خود می‌دانند و آن را به عنوان پایتخت کشور مستقل فلسطین مطالبه می‌کنند. بر اساس قوانین بین‌المللی، وضعیت نهایی این شهر به مذاکرات طرف‌های درگیر موکول شده است.

قانون سفارت اورشلیم

بر اساس «قانون سفارت اورشلیم»[۳] که در سال ۱۹۹۵ در آمریکا به تصویب رسید، رئیس‌جمهور آمریکا موظف است که سفارت این کشور را به شهر اورشلیم منتقل کند. بر اساس همین قانون، تا قبل از پایان انتقال سفارت، وزارت امور خارجه آمریکا حق نخواهد داشت که بیشتر از ۵۰ درصد از بودجه مورد نظر برای «تصاحب و نگهداری ساختمان‌های خارج از کشور» را در اموری غیر از این کار هزینه کند. در همین قانون پیش‌بینی شده است که اگر رئیس‌جمهور آمریکا به انگیزه تأمین منافع امنیتی کشور، صلاح نداند که انتقال سفارت انجام بشود، خواهد توانست که از «امتیاز اسقاط حق»[۴] استفاده کند و محدودیت‌های مالی در خصوص عدم جواز هزینه‌کرد بیش از ۵۰ درصد از بودجه فوق‌الذکر را به مدت شش ماه به حالت تعلیق درآورد و در نتیجه انتقال سفارتخانه را به تعویق بیاندازد. رؤسای جمهور آمریکا می‌توانند هر شش‌ماه از این امتیاز استفاده کنند. این همان چیزی بود که از زمان تصویب «قانون سفارت اورشلیم» در سال ۱۹۹۵، عملاً اتفاق افتاد و رؤسای جمهور آمریکا، از کلینتون گرفته تا بوش پسر و سپس اوباما، هر شش‌ماه با امضای «امتیاز اسقاط حق»، انتقال سفارت را به تعویق انداختند. در یکم ژوئن ۲۰۱۷، خود ترامپ نیز از این امتیاز استفاده کرد و موجب سرخوردگی اسرائیل و تبشیری‌های آمریکا شد.

در یکم دسامبر ۲۰۱۷، مهلت این تعویق به پایان رسید، ولی ترامپ مجدداً از این امتیاز استفاده نکرد، بلکه پنچ روز بعد، یعنی در روز چهارشنبه ۶ دسامبر ۲۰۱۷، طی در یک سخنرانی و همچنین در قالب اعلامیه‌ای که پس از سخنرانی کوتاه خود به امضا رساند، پایتختی اورشلیم را برای اسرائیل به رسمیت شناخت و به وزارت امور خارجه آمریکا دستور داد که کار انتقال سفارت را شروع کند.

عقب‌نشینی ترامپ

جالب اینجاست که چند ساعت بعد از اعلام رسمی پایتختی اورشلیم برای اسرائیل و دستور به انتقال سفارت، ترامپ مجدداً «امتیاز اسقاط حق» را امضا کرد و انتقال سفارت را برای شش ماه دیگر به تعویق انداخت. البته به گفته وزیر امور خارجه آمریکا، تیلرسون، اقدامات برای انتقال سفارت فوراً آغاز خواهد شد، ولی این فرایند ممکن است سه یا چهار سال به طول بیانجامد.

بنابراین، ظاهراً از لحاظ حقوقی اتفاق جدیدی نیافتاده است، ولی این اولین بار است که رئیس‌جمهور آمریکا علناً بیت‌المقدس را به عنوان پایتخت رژیم غاصب صهیونیستی به رسمیت می‌شناسد و دستور به اقدام برای انتقال سفارت می‌دهد، هرچند با توجه به اینکه «امتیاز اسقاط حق» به امضای ترامپ رسیده است، تا شش ماه آینده، هیچ نوع الزام قانونی برای انتقال سفارت وجود ندارد.

آمریکا، پس از خودِ رژیم غاصب صهیونیستی، اولین کشوریست که پایتختی همه شهر باستانی بیت‌المقدس (اورشلیم) را برای این رژیم به رسمیت می‌شناسد. سازمان ملل، شرق بیت‌المقدس را سرزمین اشغال‌شده فلسطینی قلمداد می‌کند و خواهان پایتختیِ آن برای کشور آینده فلسطین است. تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری و اتحادیه اروپا نیز چنین دیدگاهی دارند. موضع روسیه دو تفسیر دارد که اولی همان موضع سازمان ملل می‌باشد، ولی طبق تفسیر دوم، روسیه غرب بیت‌المقدس را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی به رسمیت شناخته است. لازم به ذکر است که دیوان عالی، مجلس کنست، اقامتگاه‌های رسمی رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و بسیاری از وزارتخانه‌های این رژیم در بیت‌المقدس هستند.

اهداف احتمالی

ترامپ اهداف خاصی را دنبال می‌کند. اول اینکه او خود عمیقاً صهیونیست است و تحت تأثیر و نفوذ رهبران بزرگ ایوانجلیکال آمریکاست، هرچند ظاهراً وی فاقد معلومات کافی دینی می‌باشد و از مبانی فکری صهیونیسم چیز زیادی نمی‌داند. دوم اینکه با توجه به کاهش محبوبیتش حتی در میان ایوانجلیکال‌های سفیدپوست، او مایل است که با این کار، حمایت آنان را که در یهودی‌دوستی و حمایت از اسرائیل بسیار جدی هستند، دوباره به دست بیاورد و خود را به وعده‌هایی که در ایام مبارزات انتخاباتی‌اش در این باره داده بود، پایبند نشان دهد. سوم اینکه او و صهیونیست‌های پشت‌پرده قصد دارند از فرصت به‌دست‌آمده بواسطه همراهی عربستان و رژیم صهیونیستی، نهایت بهره‌برداری را انجام دهند. چهارم اینکه ممکن است او مطالباتی از رژیم صهیونیستی داشته باشد که در آینده از آن رونمایی خواهد کرد. و پنجم اینکه او و البته بیش از او، افراد پشت‌پرده این جریان، در‌صدد ارزیابی واکنش‌های بین‌المللی و آماده‌کردن هرچه بیشتر زمینه برای اقدامات واقعی‌تر بعدی در راستای یهودی‌سازی هرچه بیشتر فلسطین اشغالی هستند.

هدف نهایی این مسیحیان صهیونیست، کشاندن یهودیان عالم به فلسطین و فراهم‌کردن مقدمات ظهور ادعایی عیسی مسیح و به‌راه‌انداختن جنگی بزرگ و برپایی حکومتی جهانی به مرکزیت اورشلیم است. مسیحیان صهیونیست کاسه‌های داغ‌تر از آشی هستند که حتی خود یهودیان نیز از آنان و از نقشه‌هایشان برای آینده جهان بیمناک‌اند.

[۱] گزاش کامل این سفر، تحت عنوان «ترامپ در اسرائیل: هنجارتراشی از نابهنجاری‌ها» در این آدرس قابل دسترسی است:

http://maraminstitute.com/articles/13413

[۲] absurd

[۳] Jerusalem Embassy Act of 1995

[۴] waiver

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاه ها بسته شده است