دراکولا: گوشه هایی از زندگی «ولادِ سوم» یا «وِلادِ خازوق‌زن»

کُنت دراکولا

در سال ۱۸۹۷، نویسنده ای بریتانیایی  به نام برام استوکر[۱] رُمانی وحشتناک به نام «کُنت دراکولا»[۲] نوشت. شخصیت اصلی این رُمان، خون‌آشامی به نام «کُنت دراکولا» بود که با گزیدن انسان‌های بی‌گناه، آن‌ها را به خون‌آشام‌هایی مانند خود تبدیل می‌کرد. امروزه ما وقتی کلمۀ خون‌آشام را می‌شنویم خواه‌ناخواه به یاد «دراکولا» میافتیم. گرچه این رُمان پر از خیال‌پردازی و داستان‌های غیرواقعی است، جای هیچ تردیدی نیست که اصل داستان ریشه در واقعیتی تاریخی دارد.

ولاد‌دراکولا

«ولاد‌دراکولا»[۳] که به او «ولاد سوم» یا «ولاد خازوق‌زن» [۴]هم می‌گویند، در سال ۱۴۳۱ میلادی در شهر زیگیشوارا[۵] در قلب فلات ترانسیلوانیا[۶] که در شمال غربی و مرکز رومانی فعلی قرار داشت به دنیا آمد. پدر او «ولاد دوم» ملقب به «دراکول»[۷]، که عضو گروه شوالیه‌های اژدها بود، چند سال بعد، فرمانروای منطقۀ والاکیا[۸] در جنوب سرزمین رومانی فعلی شد. «دراکول» در زبان قدیم رومانیایی به معنای «اژدها» است و پدر او این لقب را به خاطر عضویت در گروه شوالیه‌های اژدها که مدافعان اروپای مسیحی در برابر هجوم ترکان عثمانی بودند، دریافت کرده بود. «دراکولا» هم به معنای «فرزند دراکول» یا «فرزند اژدها» است. البته به دلیل تغییر‌و‌تحول زبانی، در زبان رومانیایی امروزین، واژۀ «دراکول» به معنای «شیطان» است و «دراکولا» «فرزند شیطان» معنا می‌شود.

دراکولای جوان

دراکولای جوان آموزش‌های سلطانی، جغرافیا، زبان‌های خارجی، علوم تجربی و هنرهای رزمی را فراگرفت و در جوانی به گروه شوالیه‌های اژدها پیوست. در سال ۱۴۴۲، رقبای سیاسی پدرِ دراکولا، قدرت را از او گرفتند و او مجبور شد برای برپایی دوبارۀ حکومت خود در والاکیا، به ترکان عثمانی متوسل شود. او مجبور شد دو تن از پسران خود، یعنی دراکولا و رادوی خوش‌اندام[۹] را برای اطمینان‌بخشی به عثمانی‌ها، در مورد اینکه روزی علیه آن‌ها نخواهد شورید، به گروگان به دربار عثمانی بفرستد. رادو با عثمانی ها سازگار بود و در نهایت مسلمان شد، ولی دراکولا ناآرام بود و همواره به دلیل بددهانی به گروگان‌گیران خود، شلاق و کتک می‌خورد. البته او سرانجام آزاد شد و به فراگیری منطق و زبان ترکی و فارسی و سوارکاری پرداخت. دراکولا اقدام پدر خود در همکاری با ترکان عثمانی را خیانت به آرمان شوالیه‌های اژدها، که قسم خورده بودند بالکان را از وجود مسلمانان پاکسازی کنند، می‌دانست. او به خاطر این پیمان‌شکنی، از پدرش نفرت داشت و از رادوی مسلمان‌شده هم به شدت منزجر بود و در عین حال، به خاطر جایگاه خوبی که رادو در نزد عثمانیان و همچنین در نزد پدرشان داشت به او حسادت می‌کرد.

دراکولای فرمانروا

در سال ۱۴۴۷، قبایل رقیب، پدرِ دراکولا را به قتل رساندند و ترکان عثمانی برای جلوگیری از تصرف والاکیا توسط مجارها، به والاکیا هجوم بردند و دراکولا را، که احساس می‌کردند خطر کمتری برای آن‌ها خواهد داشت، به حکومت رساندند. طولی نکشید که هونیادی[۱۰]، قاتل پدر دراکولا، دراکولا را هم شکست داد. ولی هونیادی وقتی دانش فراوان دراکولا در خصوص اوضاع داخلی و شیوۀ عمل عثمانی‌ها و همچنین نفرت بسیار زیاد او از ترکان را دید، تصمیم گرفت او را مشاور خود قرار دهد. در سال ۱۴۵۳، عثمانی‌ها پس از محاصره‌ای طولانی، قسطنطنیه را به تصرف درآوردند و شروع به پیشروی به قلب اروپا کردند. هونیادی در صربستان دست به ضدحمله زد و دراکولا هم پاتک خود را در والاکیا، که بار دیگر به تصرف عثمانی‌ها درآمده بود، انجام داد. سرانجام پس از سه سال جنگ خونین، دراکولا والاکیا را باز پس گرفت و خودش مجددا فرمانروای منطقه شد.

بی‌رحمی‌های دراکولا

اوضاع والاکیا بسیار نابسامان بود. پس از سال‌ها جنگ و خونریزی، جرم و جنایت در جامعه بیداد می‌کرد، تولیدات کشاورزی همواره ناچیز بود. تجارت هم کساد و بی‌رونق شده بود. بویارها[۱۱] که اشراف‌زادگان رومانیایی بودند هم، اوضاع را بسیار بدتر کرده و بواسطۀ اختلافات و درگیری‌های داخلی خود، کشور را به بیچارگی کشانده بودند. دراکولا تصمیم گرفت کشور خود را بازسازی کند، ولی او شیوه‌ای  بسیار خشن را برای این کار انتخاب کرد. دراکولا بسیار بی‌رحم بود و روش‌های وحشتناکی برای سرکوب مخالفان خود داشت. او دشمنان خود را زنده پوست می‌کند، روی آتش کباب می‌کرد، در آب می‌جوشانید، زنده‌به‌گور می‌کرد، خفه می‌کرد و امعاء‌و‌احشاء آن ‌ها را بیرون می‌ریخت. ولی از همۀ این ‌ها گذشته، شیوۀ مورد علاقۀ او خازوق‌زنی بود.

دراکولا دو روش برای خازوق‌زنی داشت: روش اول سریع و کم‌دردتر، ولی روش دوم بسیار زمان‌بر و دردناک بود. در روش اول، نوکِ تیزِ تیرک چوبی (خازوق) را درون ناف یا سینه یا مقعد قربانی فرو می‌کردند، او را با فشارِ تیرک، از جا می‌کندند و انتهای تیرک را در زمین قرار می‌دادند و به این شکل، نوکِ تیزِ تیرک، بر اثر سنگینیِ خود قربانی، در بدن او فرو می‌رفت و از آن سو یا (در صورتی که از مقعد فرو می‌کردند) از یکی از پهلوها، بالای سینه، اطراف گردن، گلو یا دهان او بیرون می‌زد و طولی نمی‌کشید که قربانی جان می‌داد؛ این روش برای خوش‌شانس‌ها بود. ولی روش دوم اینگونه بود که طرفِ دیگر خازوق که نوک گردی داشت را چرب می‌کردند، پاهای قربانی را از هم باز می‌کردند و قسمت چرب‌شده را درون مقعد او قرار می‌دادند و سپس با فشار خازوق، او را از زمین می‌کندند و طرف دیگرِ خازوق را در زمین فرو می‌کردند؛ به این ترتیب، نوکِ گرد و چرب‌شدۀ خازوق، به علت سنگینی خود قربانی، رفته‌رفته در بدن او فرو می‌رفت و مرگ دردناکی را برای او رقم می‌زد. در این روش، مرگ قربانی گاهی اوقات تا دو روز به طول می‌انجامید.

نظامیان خارجی و مخالفان و مجرمان محلی، برای دراکولا هیچ فرقی نداشت. او همۀ این روش‌ها را برای همه آن‌ها به کار می‌برد. او فقرا و بیماران را دزد می‌دانست و آنچه به آنها داده می‌شد را پس می‌گرفت. او گدایان را اعدام می‌کرد و بیماران را زنده در آتش می‌انداخت. گفته شده است که او امعاء‌و‌احشاء معشوقۀ آبستن خود را نیز بیرون ریخت. در نقل‌ها هست که ترس از دراکولا در میان مردم به جایی رسید که در کنار چاه آب‌خوری عمومی داخل شهر، جام طلایی بود که مردم با آن آب می‌خوردند و هیچ کس جرأت ربودن آن را نداشت.

تلاش برای تثبیت حکومت

دراکولا در روز عید پاک مسیحی سال ۱۴۵۷، همۀ اشراف‌زادگان بویار را به ضیافت دعوت کرد و برای اینکه برای همیشه از شر آنها خلاص شود، در اقدامی غیره‌منتظره، ۵۰۰ نفر از آن‌ها را به خازوق زد و بقیه را برای ساختن قلعه‌ای بر فراز یک کوه بلند، به بردگی گرفت. در نقل‌ها آمده است که اوضاع این بردگان بخت‌برگشته به جایی رسید که لباس‌هایشان پوسیده شد و از میان رفت و آنان با بدن‌های عریان بردگی می‌کردند.

 

گروه دیگری که از مخالفانِ دراکولا حمایت می‌کردند و قصد براندازی حکومت او را داشتند، ساکسون‌هایی بودندکه از آلمان به سرزمین رومانی مهاجرت کرده بودند. آنان در قلب فلات ترانسیلوانیا در شمال غربی و مرکز رومانی فعلی، شهر زیگیشوارا، یعنی همان مکان تولد دراکولا، را ساخته بودند. ساکسون‌های این شهر همه تاجر و پیشه ور بودند و استحکامات دفاعی بسیار نیرومندی برای شهر خود درست کرده  بودند. در گذشته، پدر دراکولا که مایل بود در امنیت کامل زندگی کند، با دادن یک امتیاز تجاری به این ساکسون‌ها آن ها را راضی کرده بود که به او اجازه دهند به همراه خانواده‌اش در آن شهر زندگی کند. دراکولا که در شهر ساکسون‌ها بزرگ شده بود و با روش‌های دفاعی آنان کاملاً آشنا بود، در سال ۱۴۵۹، شبانه به شهر حمله کرد و آن را به تصرف خود درآورد. او هزاران نفر از ساکسون‌ها را بر روی تپه‌های اطراف شهر به خازوق زد و جنگلی از انسان‌های خازوق‌خورده به وجود آورد.

در سال ۱۴۵۹، پاپ پیوس دوم[۱۲]، فتوای جهاد علیه عثمانیان را صادر کرد، ولی رهبران اروپایی چندان اعتنایی به فتوای او نکردند. البته به استثنای دراکولا که نمی‌توانست بی‌اعتنا باشد، چراکه نیروهای عثمانی در نزدیکی مرز‌‌های او استقرار یافته بودند. سرانجام ولادِ خازوق‌زن  متوجه ابرقدرت آن روزگار یعنی حکومت عثمانی شد. ترکان عثمانی قسطنطنیه و بلغارستان را تصرف کرده بودند و فقط والاکیا و تراسیلوانیا بود که بین نیروهای اسلام و اروپای مسیحی مانع شده بود. سلطان عثمانی از دراکولا طلب جزیه کرد و از او سرباز جوان خواست. او تن به این خواسته‌ها نداد و برای جلوگیری از پیشروی لشکریان عثمانی، در قلمرو خود قلعه‌هایی ساخت که تا به امروز آثار عمده‌ای از آن ها به جا مانده است.

دراکولا سرانجام نقشۀ هجوم به قلمرو عثمانیان را طراحی کرد. عثمانیان به منظور مذاکره با او نمایندگانی را به قلعۀ او روانه کردند. وقتی نمایندگان عثمانی به حضور او رسیدند، او متوجه شد که آنان رسم ادب را به جا نمی‌آورند و سربند‌های خود را از سر بر نمی‌دارند. او به شدت خشمگین شد و از آنان پرسید که چرا این رسم را به جا نمی‌آورند؟ آنان پاسخ دادند که عثمانیان چنین رسمی ندارند. دراکولا در پاسخ گفت کاری خواهد کرد که آنان دیگر هرگز نتوانند سربندهای خود را از سر بردارند. سپس دراکولا دستور داد که سربندهای آنان را با میخ بر سرهایشان بکوبند. اقدامات تهورآمیز دراکولا در برابر عثمانیان، رفته‌رفته او را به قهرمان و مدافع اروپای مسیحیِ آن روزگار تبدیل کرد. هدف او محو اسلام از شبه‌جزیرۀ بالکان بود.

نبرد با ترکان عثمانی

دراکولا در زمستان سال ۱۴۶۱، با عثمانیان وارد جنگ شد. در سال ۱۴۶۲، شدت حملات عثمانیان دراکولا را مجبور کرد که موقتاً از والاکیا  به زادگاهش مراجعت کند و از حکومت‌های مسیحی اطراف خود طلب کمک نماید. در یک اقدام عجیب و دهشتناک، او به منظور اینکه به حاکمان مسیحیِ دیگر بفهماند که لشگریان قدرتمندی دارد، دستور داد که یکی از پیک‌هایش که به سوی ماتیاس کوروینوس[۱۳]، حاکم مجارستان، روان شده بود، سوغات ویژه‌ای برای او ببرد. ارمغان ویژۀ دراکولا برای حاکم مجارستان، ۲۳ هزار و ۸۸۴ عدد بینی بریده‌شده بود. دراکولا در نامه‌اش به ماتیاس کوروینوس، اینگونه به قساوت خود افتخار می‌کند: «من مردان و زنان بسیار زیادی را به قتل رساندم، پیر و جوان…. بدون احتساب آن‌هایی که در خانه‌هایشان به آتش کشیدیم و آن‌هایی که سربازانمان سرهایشان را جدا نکردند، ۲۳ هزار و ۸۸۴ تُرک و بُلغار را کشتیم».

سرانجام، سلطان عثمانی محمد دوم که خود مردی بسیار خشن بود، با لشکری سه‌برابر لشکر دراکولا، به او هجوم برد و او مجبور به عقب‌نشینی و تمسک به جنگ‌های نامنظم با لشکریان عثمانی شد. زندگی گذشتۀ دراکولا در میان ترکان عثمانی و تسلط کامل او به زبان ترکی باعث شد که او بتواند خود را یک ترک معرفی کند و به راحتی به اردوگاه‌های عثمانی نفوذ کند. دراکولا دسته‌های مختلف لشکریان ترک را یکی پس از دیگری در کمین گرفتار می‌کرد و تا آخرین نفر آن‌ها را، خواه مرده خواه زنده، به خازوق می‌کشید. دراکولا و افرادش در یکی از حملاتشان، لباس سپاهیان ترک را به تن کردند و توانستند به داخل صربستان نفوذ کنند و همۀ روستاییان مسلمان این منطقه و همچنین غیرمسلمانانی را که روابط دوستانه با مسلمانان داشتند، کشتار کنند. او هر دهکده‌ای را که ناچار می‌شد به عثمانیان تسلیم کند، به آتش می‌کشید تا چیزی برای استفادۀ آنان باقی نماند؛ دراکولا از تاریکی شب و استتار جنگل استفاده می‌کرد و هر نوع حربه‌ای را به کار می‌بست تا روحیۀ سربازان عثمانی را در هم بشکند: او شبیخون می‌زد، در چاه‌های آب آنان سم می‌ریخت، آذوقه و مهمات آنان را به آتش می‌کشید و حتی به جزامی‌ها، سفلیسی‌ها، مسلول‌ها و طاعون‌زده‌ها پول می‌داد تا به درون لشکریان عثمانی نفوذ کنند و بیماری‌های خود را به آنان سرایت بدهند. دراکولا در یک تهاجم شبانه که به «حملۀ شب»[۱۴]، معروف است، ۲۳ هزار ترک و متحدان بلغاری آن‌ها را به خازوق زد و جنگلی از جنازه‌های خازوق‌خورده بر پا ساخت.

نقطۀ اوج جنگ روانی دراکولا در پایتخت او اتفاق افتاد. بعد از عقب‌نشینی دراکولا از پایتخت، سلطان عثمانی به همراه لشکریانش وارد شدند و با صحنه‌ای بسیار ترسناک روبرو شدند: دراکولا حدود ۲۰ هزار نفر از اسیران عثمانی را که شامل مرد و زن و کودک بودند به خازوق کشیده و امعاء‌و‌احشائشان را بیرون ریخته بود. این صحنه باعث شد تا سلطان محمد که خود مردی بسیار بی‌رحم بود از همراهی لشکریانش منصرف شود و به عقب بازگردد. سلطان محمد، شکار دراکولا را به تنها کسی که گمان می‌کرد می‌تواند از عهدۀ او برآید، یعنی به برادر دراکولا، رادوی خوش‌اندام، که در آن زمان از فرماندهان برومند سپاه عثمانی بود سپرد.

دراکولا به امید یافتن پناهگاه و کمک در نزد ماتیاس کورونیویس، پسر هونیادی، به سوی ترانسیلوانیا فرار کرد. ولی از بد روزگارش، ماتیاس او را به جرم خیانت زندانی کرد  و او ۱۲ سال در زندان به سر برد.  پس از شکست کامل دراکولا، رادو حاکم والاکیا شد و ۱۱ سال حکوکت کرد و سپس از دنیا رفت.

پس از مرگ رادو، دراکولا هم از زندان آزاد شد و بی‌درنگ نیروهای خود را جمع کرد و به بوسنی حمله‌ور شد و مسلمانان آن سرزمین را کشتار کرد. دراکولا در بوسنی حدود هشت هزار نفر را به خازوق کشید. سربازان عثمانی دراکولا را تعقیب کردند و سرانجام در قلعه‌ای بر فراز کوهی در زادگاهش او را به محاصره درآوردند. همسر دراکولا از ترس اسارت، خود را از قلعه به زیر انداخت و به داخل رودخانه‌ای افتاد که هنوز به رودخانۀ ملکه معروف است. ولی دراکولا توانست به یکی از روستاهای اطراف (روستای آرفو) بگریزد. لشکریان عثمانی او را تعقیب کردند، ولی مردم این روستا با توسل به یک حیله، دراکولا را از اسارت یا مرگ حتمی نجات دادند. آنان نعل‌های دسته‌ای از اسب‌ها را وارونه ساختن و طوری صحنه‌سازی کردند که عثمانیان تصور کنند دراکولا به قلعه بازگشته است، در حالی که او مسیری کاملاً متفاوت را برای فرار در پیش گرفته بود. مردم این روستا هنوز به خود می‌بالند که توانستند در مقابل ترکان عثمانی به دراکولا کمک کنند.

مرگ دراکولا

دراکولا بعدها مجدداً تلاش کرد تا نیروهای خود را گردآوری کند و حکومت از‌دست‌رفتۀ خود را دوباره برقرار سازد. او با تلاش فراوان توانست بار دیگر بر والاکیا تسلط بیابد، ولی حکومت او بیش از یک ماه به طول نیانجامید، چرا که ترکان عثمانی به والاکیا لشکر‌کشی کردند و در بُخارِست با لشگریان دراکولا روبرو شدند. در این نبرد، همۀ افراد دراکولا و خود او کشته شدند. سربازان عثمانی سر او را از بدن جدا کردند و برای سلطان محمد فرستادند تا سلطان از مرگ دراکولا اطمینان بیابد. سربازان برای اینکه سر دراکولا  فاسد نشود آن را داخل کوزه‎ای از عسل گذاشتند و سپس روانۀ قسطنطنیه کردند. سرانجام در وسط شهر قسطنطنیه، سر دراکولا به خازوق زده شد تا همگان فرجام کار او را مشاهده کنند.

دراکولای مقدس

دراکولا در سرتاسر دنیای مسحیت به خاطر ایستادگی در برابر ترکان عثمانی مورد ستایش بود. امروزه نیز با مروری کوتاه بر سایت‌ها، وبلاگ‌ها و چت‌روم‌های اینترنتی، به خوبی آشکار می‌شود که بسیاری از اروپایی‌ها به ولاد خازوق‌زن و مقاومتی که او در برابر ترکان عثمانی از خود نشان داد افتخار می‌کنند و او را قهرمانی می‌دانند که اروپا را از اسلامی‌شدن نجات داد. در یکی از سایت‌ها، مورخی صربستانی به نام یووان درتیک[۱۵] با افتخار ادعا می‌کند که دراکولا اصالتاً صرب بوده است نه رومانیایی. او می‌گوید: «دراکولا صددرصد صرب بوده است! روی سنگ قبر او به صربی نوشته شده است: “در این مکان، عبد خدا، ولادِ خازوق‌زن خوابیده است.” شما چه دلیلی بهتر از این می خواهید؟». در رومانی فعلی نیز، دراکولا به رغم تمامی جنایاتی که مرتکب شد، صرفاً به دلیل مقاومتی که در برابر عثمانیان از خود نشان داد، قهرمانی ملی محسوب می‌شود. تصور عمومی مردم رومانی از دراکولا، مردی سوار بر اسبی سپید است، جنگجویی آزادی‌طلب که به خاطر مردم و میهنش جنگید و به شهادت رسید. امروزه بقایای قلعه‌هایی که او در رومانی ساخت نماد گذشته‌ای آزاد و پرافتخار، هرچند پر از جنگ و خونریزی، است.

 

هر چند سَرِ دراکولا به قسطنطنیه فرستاده و به خازوق زده شد، بدنش در جایگاهِ مذبح یک دِیر در منطقۀ اشناگوفِ[۱۶] رومانی، دفن گردید. البته مکان دیگری را نیز به عنوان قبر او معرفی کرده‌اند، ولی دِیر اِشناگوف بسیار معروف‌تر است. این دیر امروزه به مکان بازدید «زائران دراکولا» و توریست‌ها تبدیل شده است و تمثال او در کنار تمثال مریم مقدس و عیسی مسیح و سایر قدیسان، مورد احترام است و همواره در کنار آن شمع‌هایی روشن است.

افسانۀ دراکولا

می‌گویند بعد از آنکه بدن دراکولا را در تابوت گذاشتند، تابوت او ناپدید شد و شایع شد که او همچنان زنده است؛ و اینکه او در تپه‌های جنگلیِ سیاه و ساکت و نمناک و مه‌آلود  والاکیا به زندگی خود ادامه می‌دهد و کسی توان از‌پا‌درآوردن او را ندارد. از همان زمان‌ها بود که افسانۀ دراکولای خون‌آشام رفته‌رفته رواج یافت و در رُمان اِستوکر به نقطۀ اوج خود رسید.

 

 

 

 

 

[۱] Bram Stoker

[۲] Count Dracula

[۳] Vlad Dracula

[۴] Vlad, the Impaler

[۵] Sighisoara

[۶] Transylvania

[۷] Dracul

[۸] Wallachia

[۹] Radu, the Handsome

[۱۰] Hunyadi

[۱۱] Boyars

[۱۲] Pope PIUS II

[۱۳] Matthias Corvinus

[۱۴] The Night Attack

[۱۵] Jovan Deretic

[۱۶] Snagov

Print Friendly

دیدگاه ها بسته شده است