آشنایی با ایرانیان خارج از کشور (کانادا) – قسمت اول

آیا می توان جامعه ایرانیان­ خارج از کشور را موفق ارزیابی کرد؟ این یک سوال کلیشه ای است که ذهن هر ایرانی را به خود مشغول می کند. با بررسی های میدانی انجام گرفته، پاسخ به این سوال تا حدودی مبرهن و بر خلاف انتظارات است.

این واقعیت که جامعه ایرانی­ در کانادا از جمعیت های نسبتا مترقی ارزیابی می شود قابل انکار نیست اما اگر همین جامعه را با برخی جوامع مهاجر دیگر مقایسه کنیم، به سرعت درخواهیم یافت که آنچنان هم موفق عمل نکرده ایم. البته ایرانی­ها به طور جزئی و شخصی نسبتا موفق بوده و از جایگاه­های اجتماعی خوبی در دانشگاه و جامعه فرهیخته کانادا برخوردارند. ایرانی هایی که دکتر و مهندس و جراح و دندانپزشک هستند، زیاد به چشم می خورند اما این موفقیت نسبی و فردی هیچگاه به برتری اجتماعی یک جامعه پیوسته و در هم تنیده نیانجامیده است. این حقیقت تلخ را باید پذیرفت که جامعه ایرانی نامنسجم و شکننده است. در ادامه به طور مختصر به دلائل این از هم گسیختگی اشاره خواهد شد.

  1. تعارض با وطن: بی شک زادگاه و وطن هر فرد بخشی از هویت او را شکل می دهد و همین هویت باعث اشتراک او با افرادی می شودکه در همان وطن متولد شده اند. مفهوم “هم وطن” به خودی خود دارای بار معنایی مثبت و ویژه ای است که به خصوص برای افرادی که از وطن خود دور افتاده اند، حس خوبی را القاء می کند. درباره ایرانیانی که به شمال آمریکا مهاجرت کرده اند، باید این حقیقت را پذیرفت که این حس تا حدودی دستخوش تحول شده است. چنانکه در بخش جمعیت شناسی ایرانیان اشاره خواهد شد، مهاجرت ایرانیان به این منطقه به طور خاص از سال ۱۹۷۹ مصادف با انقلاب اسلامی در ایران فزونی گرفت. به این معنا که اکثر مهاجرت ها به دلیل مخالفت با روند آن سالهای ایران انجام گرفته و طبیعتا هنوز این حس درونی در طیف اول مهاجرین ایرانی ادامه دارد. نتیجه طبیعی چنین رویکردی، انزوای این گروه در جامعه مقصد است چرا که اگر خود را ایرانی بدانند در واقع و به نحو التزامی موافقت خود را با تحولات ایران اعلام کرده اند. بنابراین به ناچار خود را تا حدی با فضای جدید وفق داده که کمی بومی رنگ باختگی از آن استشمام می شود. هنگامی که این بخش از هویت ایرانیان فعال نباشد، برآیند طبیعی آن، زوال نسبی اتحاد آنهاست.

از طرف دیگر، به دلیل اینکه آنها خود را تافته جدا بافته می دانند، دیگر از سوی ملت خود پشتیبانی نمی شوند. از دست دادن حمایت دولتی، به این معناست که یک فرد بسیاری از حقوق خود را در جامعه مقصد که به وسیله دولت حامی قابل پیگیری است، از دست می دهد.

مسئله دیگری که باعث افزایش این تنش در درون جامعه ایرانی می شود این است که این عده درک نکرده که اگر سایر اقلیت های مسلمان در کشورهای غربی به ایرانیان مهر می ورزند و آنها را مورد احترام قرار می دهند، صرفا به دلیل شعار ظلم ستیزی ملت ایران و دفاع از مظلوم و نه به خاطر نبوغ ایرانی است. در حالی که بعضی از ایرانیان در مواردی دچار سوء تفاهم شده و به جای تأیید چنین تصوری همواره از دولت و حتی ملت خود گلایه می کنند. عجیب تر اینکه این گروه از ایرانیان به شدت علاقه­مند به ابراز مخالفت با دولت هستند و با کوچکترین بهانه و دستآویزی لب به اعتراض می گشایند که بسیار باعث تعجب سایر اقلیت ها حتی سفید پوستان کانادائی و اروپائی می شود. در تعاملاتی که با اقلیت های مسلمان کانادا (مانند هندی­ها، پاکستانی­ها، خوجه­ها، لبنانی­ها، عراقی­ها و …) وجود داشته است به ندرت از سوی آنها چنین هجمه ای از انتقاد نسبت به کشور و دولت خود مشاهده شده است. در حالی که در بسیاری از موارد وضعیت اقتصادی، فرهنگی، دینی و سیاسی آن ملت ها غیرقابل قیاس با ایران است و وضعیت اسفباری را سپری می کنند.

  1. علاوه بر دلیل فوق، عدم موفقیت ایرانیان به صورت یک جامعه یکپارچه از عواملی دیگری نیز سرچشمه می گیرد. نتیجه گفتگوی من با چندتن از ایرانی های مقیم کانادا به این نکته اشاره می کند که از عمده دلائل عدم موفقیت چشمگیر ایرانی ها در جوامع هدف، تراکم کمتر نسبت به سایر جوامع مهاجر است. به عنوان مثال جمعیت ایرانی­های مقیم کانادا به طور خوش بینانه در حدود ۳۵۰ هزار تخمین زده می شود که کمتر از ۱ درصد از جمعیت کانادا را تشکیل می دهند این در حالی است که سایر جمعیت ها مانند هندی ها، پاکستانی ها، چینی ها، بسیار متراکم تر هستند. اختلاف ها زمانی به چشم می خورد که اکثر این جوامع به علت متراکم بودن، نمایندگانی سیاسی خود را راهی پارلمان و دستگاه های دولتی کانادا کرده اند اما ایرانی ها در این عرصه موفق عمل نکردند اگرچه اخیرا در انتخابات سال ۲۰۱۵ دو نماینده ایرانی به نام های مجید جوهری و علی احساسی (از نوادگاه عبد الحسین تیمورتاش) توانسته اند به پارلمان کانادا راه پیدا کنند.[۱]
  2. از دیگر مشکلاتی که جامعه ایرانی­ از آن رنج می برد رویکردهای سیاسی و جبهه گیری های مذهبی متضاد است که منجر به عمیق تر شدن شکاف موجود شده است. ایرانی ها از جنبه های مختلف جمعیتی منحصر به فرد هستند اما آنچه به بحث ما مربوط می شود میزان مشارکت آنها در مسائل سیاسی داخلی و حتی خارجی است. این سطح از مشارکت حداقل در خاورمیانه کم نظیر است. سیاستمداران ایرانی از این نظر همواره تحت فشار افکار عمومی هستند که خود البته نکته مثبتی است. در واقع در هیچ یک از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و حتی کشورهای حوزه آسیای مرکزی، مردم حضور فعال در صحنه سیاسی کشور ندارند. بدیهی است که این پیگیری منحصر به حوزه سیاست نمی شود، بلکه تمامی شئون یک دولت، چه در بخش اقتصاد، و چه در بخش فرهنگ و یا حتی هنر نیز توسط مردم رصد می شود و با کمترین اشتباه انتقادها از اقصی نقاط به گوش می رسد. حتی جامعه ایرانی خارج از کشور نیز با توجه به رقابت سنتی دو جناح سیاسی اصلی در ایران (حزب اصولگرا و حزب اصلاح طلب)، در بزنگاه های سیاسی، همانند انتخابات ریاست جمهوری، دستخوش مجادلات سیاسی می شود.

مهاجرت

گفتنی است که از دلائل اصلی مهاجرت عده قابل توجهی از ایرانیان به سایرکشورها در دهه ۷۰ میلادی اوضاع داخلی، سیاسی و همچنین جنگ عراق علیه ایران است. طبق آمار رسمی بسیاری از سازمان ها[۲]، میزان مهاجرت از ایران بعد از سال ۱۳۵۷ رشد داشته است. شاید بتوان ادعا کرد که اکثر مهاجرین اولیه به کشورهایی مانند آمریکا، کانادا، و برخی از کشورهای اروپایی را سلطنت طلبان و طرفداران رژیم شاهنشاهی تشکیل می دادند. اما به تدریج این دلیل در مهاجرت­های بعدی کم رنگ شده و بیشتر ایرانیان به دنبال شرایط اقتصادی و ادامه تحصیل به کشورهای غربی مهاجرت می کنند.

جمعیت شناسی ایرانی ها و رویکرد آنها

ایرانیان مقیم خارج را می توان بر اساس زادگاهشان به دو دسته تقسیم کرد. گروه اول ایرانی­هایی هستند که در ایران متولد شده و به دلائلی که قبلا گذشت به کشور دیگری مهاجرت کرده اند. گروه دیگر ایرانی­هایی هستند که به نوعی ایرانیان نسل دوم به حساب می آیند و در کشورهای مقصد به دنیا آمده اند. گروه اول را نیز با توجه به نوع دلیل مهاجرت (اوضاع داخلی (اعم از مسائل سیاسی و اقتصادی) و تحصیلی) می توان به دو گروه تقسیم کرد. نکته حائز اهمیت، تفاوت­هایی است که در هویت، نوع نگرش و موضع گیری این گروه­ها در قبال مسائل داخلی ایران به چشم می خورد. به جرأت می توان گفت اکثر خانواده هایی که در ایران متولد شده اند و البته به دلائل اقتصادی و یا سیاسی ایران را ترک کرده اند در برابر نظام جمهوری اسلامی ایران موضعی منفی­گرایانه دارند. نوع نگاه آنها به روحانیون همراه با بدبینی اولیه است. اساسا برخی مسلمانان ظاهرگرا و عوام فریب را مسبب تمامی مشکلات داخلی ایران می دانند. البته این رویکرد در میان ایرانیان سلطنت طلب به صورت متعصبانه به اوج خود می رسد، افرادی که پروفسور لیاقت تکیم[۳] در کتاب خود به نام “شیعه در آمریکای شمالی” آنها را این­گونه توصیف می کند:

“این گروه تحت تأثیر و نفوذ انقلاب سفید شاه و سیاست های نوگرائی و سبک زندگی غربی واقع شده است. و بسیاری از این ایرانیان چشم انداز سکولاری را پذیرفته و با اسلام ناآشنا می باشند. اغراق آمیز نیست که گفته شود ، در میان جوامع گوناگون شیعی آمریکا، ایرانی ها بیشترین گروه از خود بیگانه با فرهنگ خویش را تشکیل داده و خودشان بیشتر در فرهنگ آمریکائی جذب شده و تحلیل رفته اند.”[۴]

اما در میان خانواده هایی که از مهاجرین ثانویه هستند، این نگرش به میزان قابل توجهی متعادل­تر و عاقلانه تر دنبال می شود. بدیهی است که این گروه به هیچ عنوان با دین مبین اسلام مشکلی ندارند و حتی برای حفظ و تعالی آن نهایت تلاش خود را مبذول می دارد تا در قالب جلسات هفتگی قرآن جمعیت بیشتری را با خود همراه کند.

و اما آن دسته از ایرانی­هایی که به دلیل ادامه تحصیل راهی کشورهای غربی شده اند نیز دارای دو نحله فکری متفاوت هستند. گروهی از دانشجویان که به بازگشت به ایران فکر می کنند و تحصیل در خارج را وسیله ای برای یاری رساندن به کشور می دانند که البته تعداد اندکی را تشکیل می دهند. گروه دیگر که اساسا به بازگشت به ایران فکر نمی کنند و به دنبال فرآهم آوردن شرایط مطلوب برای ادامه زندگی در کشور مقصد هستند. این دسته از دانشجویان نیز از وضعیت نابسامان آموزشی کشور رنجور و گلایه مند هستند و همواره شرایط تحصیلی جدید در کشور مقصد را با گذشته مقایسه می کنند. رویکرد این گروه از ایرانیان نیز نسبت به اوضاع داخلی ایران مثبت ارزیابی نمی شود، اگرچه همواره نگاهی انتقادی و در عین حال منطقی و واقع گرایانه به مسائل داشته اند. و در نهایت گروهی که نسل دوم ایرانیان را تشکیل می دهند و زادگاه آنها ایران نمی باشد. این دسته، فرزندان مهاجرین اولیه هستند که به دلائل اقتصادی، سیاسی، دینی آهنگ سفر کردند. آنها ضرورتا تحت تأثیر پدران خود نیستند و درک خاصی از انقلاب نه بر ضد و نه به نفع آن ندارند. ذهن آنها متأثر از فضای سکولار و آزاد غرب است و هر حرکتی را بر همان اساس در ترازوی سنجش قرار می دهند. رویکرد این گروه متعادل و بی طرفانه است و هر نوع جنبش کور و متعصبانه را مخالف آزادی عقیده می دانند.

مشخص است که ایرانی ها در مقایسه با سایر کشورها از قدرت سازگاری و وفق دادن بهتری برخوردارند. توضیح بیشتر اینکه جوامع مهاجری دیگر مانند چینی ها و یا هندی ها همواره به دنبال تاسیس و حتی صادر کردن فرهنگ خود در سایر کشورها هستند در حالی که ایرانی ها اکثرا رنگ باخته و در فرهنگ جامعه هدف تحلیل می روند. در ارزیابی و بررسی که توسط George Sabadh و مهدی بزرگمهر انجام گرفته، فقط ۴/۳% پاسخ دهندگان و نه درصد ( ۹ % ) از همسران آنها گفته اند که همیشه یا اکثراً به اعمال و تکالیف مذهبی در آمریکا توجه و آن را مراعات می کنند، در حالی که صرفاً سه درصد ( ۳ % ) از آنها در سازمان و مؤسسه مذهبی مشارکت دارند.[۵]

 

محمد رضا حضوربخش

[۱]. https://en.wikipedia.org/wiki/Ali_Ehsassi

[۲]. www.immigroup.com/news/iranian-immigration-canada-history-and-numbers

[۳] . مدیر گروه مطالعات ادیان دانشگاه مک مستر کانادا.

[۴]. Shiism in North America, Liyakat Takim,

[۵]. Georges Sabagh and Mehdi Bozorgmehr,”Secular immigrants:Religiosity and Ethnicity Among Iranian Muslims inLos Angeles” ,” in Yvonne Haddad and Jane Smith, (eds.)Muslim Communities,451

Print Friendly
محمدرضا حضوربخش
محمدرضا حضوربخش
استاد حوزه، سطح سه مطالعات اسلامی، دکتری فلسفه تطبیقی، پژوهشگر انجمن آمریکای شمالی و موسسه مطالعات راهبردی جهان اسلام

دیدگاه ها بسته شده است