پذیرش متقابل: در حاشیه دیدار پاپ و کریل

دیدار پاپ و پاتریارک کریل، عالی‌ترین مقام دینی کلیسای ارتدکس روسیه، بدون شک یکی از مهم‌ترین رویدادهای دینی ـ سیاسی سالیان اخیر، و بلکه دهه‌های اخیر است. این دیدار در جمعه گذشته، ۱۲ فوریه، و در کشور ثالث، کوبا، اتفاق افتاد که در جای خود قابل‌تأمل است.

مهم در این میان بیانیه پایانی این دیدار خصوصی دوساعته است که در حضور رئیس‌جمهور کوبا و مقامات مذهبی دو کلیسای یادشده به امضاء رسید. این متن یکی از جامع‌ترین، متوازن‌ترین و درعین‌حال سیاسی‌ترین متونی است که بین دو شخصیت شناخته‌شده جهانی به امضاء رسیده است. کسانی که با مشکلات و حتی رقابت و خصومت واتیکان و کلیسای ارتدکس روسیه خصوصاً پس از پایان جنگ سرد آشنا هستند، اهمیت و جامعیت این متن را خواهند پذیرفت و اینکه طرفین تا چه میزان نرمش و پذیرش از خود نشان داده‌اند.
عموم تحلیلگران در تحلیل این رویداد به ستیز تاریخی کم‌وبیش یک هزارساله این دو کلیسا پرداخته‌اند که البته در جای خود نکته درستی است، اما مهم رابطه بیش‌ازحد متشنج آن‌ها از آغاز دهه نود قرن گذشته است که باید گفت درمجموع تاریخ جدید بی‌سابقه بوده است. اینکه طی مدتی کمی بیش از دو دهه رابطه دو کلیسای بزرگ که وابستگی‌ها و پیچیدگی‌ها و درعین‌حال مشکلات و محدودیت‌های فراوانی دارند، تا بدین حد تحول یابد و به‌پیش رود که چنین متنی را امضاء کنند، به‌واقع یک شاهکار است. شاهکار در واقع‌بینی و انعطاف و شاهکار در نرمش و پذیرش متقابل و عدم تمایل به انتقام ستانی. مضافاً که به لحاظ فنی هیچ مسئله مهم مورد نزاعی نیست مگر آنکه در این بیانیه بدان اشارت رفته است.
تلاش می‌شود با اختصار کامل به برجسته‌ترین نکات پرداخته شود.
۱ـ از فردای سقوط بلوک شرق رابطه کلیساهای ارتدکس، به‌ویژه در قلمرو شوروی و بلوک شرق، و کلیسای کاتولیک متشنج شد. تنشی که روزبه‌روز بیشتر می‌شد. واقعیت این است که به دلایلی مشکل بیشتر از جانب کلیسای کاتولیک بود که خود نقشی بزرگ در فروپاشی بلوک شرق داشت. از داستان حمایتش از سولیدارنوش لهستان ـ جنبش همبستگی به رهبری لخ والسا ـ گرفته و تا اقدامات دیگری که مجال بیانش نیست. آن‌ها پیروز معرکه بودند و تا مدت‌ها با همین روحیه با طرف مقابل سخن می‌گفتند. اگرچه سکون و رکود کلیساهای ارتدکس و همکاری پنهان و بعضاً آشکارشان با رژیم‌های کمونیستی، آنان را آسیب‌پذیر ساخته بود.
۲ ـ پس از اعلام استقلال یک‌جانبه و بدون مقدمه اسلوونیا و کرواسی واتیکان در میان تعجب و بلکه تحیر همگان در کمتر از ۲۴ ساعت این دو را به رسمیت شناخت که حتی متحدان تاریخی این دو همچون آلمان و اتریش را شگفت‌زده ساخت. این جریان رابطه این دو کلیسا را به پرتنش‌ترین مرحله رسانید و حوادث بعدی و خصوصاً آغاز جنگ بالکان سوءظن ارتدکس‌ها را تقویت کرد. برخی چون اسقف کلیسای ارتدکس یونان، سارافیم، صریحاً از پاپ ژان پل دوم و واتیکان انتقاد می‌کردند و حتی ناسزا می‌گفتند و دیگران در دل چنین می‌کردند. در این میان پاتریارک سابق روسیه، آقای الکسی دوم، راه میانه را می‌رفت و صرفاً انتقاد و گلایه می‌کرد.
۳ ـ این تنش به‌زودی تمامی کلیساهای ارتدکس در خارج از قلمرو بلوک شرق را در مقابل واتیکان قرارداد. به‌نوبه خود این جریان تا حدی سوءظن کلیساهای پروتستان را هم برانگیخت و رابطه آنان و کلیسای کاتولیک را تحت تأثیر قرارداد. جنگ بالکان و شدت یافتن آن‌که تا مقدار زیادی ناشی از رقابت و خصومت کاتولیک‌ها و ارتدکس‌های قلمرو یوگسلاوی سابق بود، وضعیت را به‌مراتب پیچیده‌تر می‌ساخت.
در همان ایام کنفرانس اساقفه اروپا در واتیکان برگزار شد که از آقای بارتولمئوس، رهبر نمادین کلیساهای ارتدکس که در استامبول مستقر است، دعوت به عمل آمد. پاپ نیز شخصاً در تمامی جلسات شرکت می‌کرد. پاتریارک نماینده‌اش در ایتالیا که در شهر ونیز مستقر بود، متروپولیت اسپریدونه را اعزام کرد. او در سخنرانی‌اش به‌شدت از اقدامات کاتولیک‌ها خصوصاً در غرب اوکراین انتقاد کرد و اینکه با قهر و جبر کلیساهای ارتدکس‌های آن منطقه را تصرف کرده‌اند ـ کاتولیک‌های آن ناحیه همان اونیاتی‌ها هستند ـ که البته کاردینال سیلوسترینی او را با لحنی تندتر پاسخ گفت که چنین گفتمانی در جلسه‌ای مسیحی در اروپا بی‌سابقه بود. این مجادله در مطبوعات انعکاس یافت.
۴ ـ در نیمه نخست دهه نود چه در بالکان و چه در اوکراین و چه در سایر جمهوری‌های شوروی سابق حوادث فراوانی در چارچوب رابطه کاتولیکی ـ ارتدوکسی اتفاق افتاد. از اتهام زنی گرفته تا نوعی تبلیغ دینی برای جذب به کلیسای خود و تا تصرف کلیساها و افزایش خلیفه‌گری‌های کاتولیکی در کشورهای بلوک شرق سابق و به‌ویژه روسیه و تا جنگ مسلحانه. صرف‌نظر از یونان که کلیسایش شرایط خاصی داشت، تنها کلیسایی که مقاومت می‌کرد و می‌توانست مقاومت کند، کلیسای ارتدکس روسیه بود. علیرغم آنکه دولت یلتسین و وزیر خارجه‌اش کوزیروف اهتمام چندانی به موقعیت کلیسایشان و حمایت از او در برابر رقبای برون‌مرزی، نداشتند. این نکته را نگارنده بارها از شخصیت‌های دینی روسیه و حتی از سفیرشان در واتیکان، آقای کارلف، و البته بابیانی دیپلماتیک شنیده بود.
۵ ـ پس‌ازاین تحولات سریع و غیر خوش‌آیند به نظر می‌آمد که واتیکان به جمع‌بندی جدیدی رسیده است. کوشید تنش را فرو کاهد و مؤثرترین وسیله‌اش اعزام افراد و بعضاً هیئت‌های حسن نیت و دعوت به گفتگو و اظهار تمایل جدی برای اصلاح رابطه و حتی همکاری بود. این اقدامات به‌واقع مؤثر افتاد. خصوصاً که دولت‌های کشورهای بلوک شرق سابق و ازجمله خود روسیه مایل به بهبود رابطه کلیساهایشان با کلیسای کاتولیک بودند. حتی یک‌بار سفیر یونان در واتیکان گفت دولت ما با مواضع و سخنان تند آقای سارافیم موافق نیست، مایلیم رابطه خوب و محترمانه‌ای با واتیکان داشته باشیم و سیاست رسمی یونان نیز چنین بود.
این ابتکارات به‌سرعت پیش رفت. ژان پل دوم در آن سال‌ها اصرار فراوانی به گسترش اتحادیه اروپا داشت و کمتر مناسبتی یافت می‌شد که درباره آن سخن نگوید و این مطلوب کشورهای ارتدکس مذهب شرق اروپا بود. اما نکته مهم این بود که رویکرد واتیکان نسبت به کلیساهای ارتدکس تغییریافته بود حقیقتاً در پی سوءاستفاده از موقعیت خویش نبودند. این رویکرد جدید تا بدانجا به‌پیش رفت که رهبر نمادین کلیساهای ارتدکس آقای بارتولمئوس، به رم آمد و نماینده ویژه‌ای جهت ارتباط با واتیکان تعیین کرد و رابطه کلیساهای ارتدکس خاورمیانه و واتیکان هم که به دنبال حوادث بالکان آشفته شده بود، بهبود یافت و بسیاری از رهبران آن‌ها به رم آمدند و حتی رهبر سابق قبطیان مصر، پاپ شنوده، پذیرفت که دولت مصر میزبان پاپ باشد. حال‌آنکه قبل از آن با سفر وی مخالف بود و از منتقدان سرسخت پاپ به شمار می‌آمد.
۶ ـ در این میان کلیسای ارتدکس روسیه موقعیت متفاوتی داشت که هم به دلیل حجم و اهمیت کشور روسیه بود و هم به دلیل جایگاه ویژه کلیسای ارتدکس آن. مضافاً که کلیسای این کشور با مسائل مختلفی مواجه بود. چه در حوزه بالتیک در مورد اقلیت بزرگ روس تبارش و چه در مورد اوکراین و مولداوی و بیلوروس و خصوصاً اوکراین و مسئله اونیاتی‌ها و «کلیسای مستقل ارتدکس اوکراین» که خود را بدون طی مقدمات کلیسایی و تشریفاتی از کلیسای مادر، کلیسای مسکو، جدا ساخته بود و این البته موردحمایت ناسیونالیست‌های غرب‌گرای اوکراینی، اونیاتی‌ها و به‌ویژه لهستانی‌ها بود.
به لحاظ تاریخی و کلیسایی «مسکو» خود را «رم سوم» می‌دانست و می‌نامید و دیگران هم کم‌وبیش آن را پذیرفته بودند. در طول قرن نوزدهم این کلیسا خود را گرانیگاه ژئوپلیتیک ارتدکسیسم می‌دانست و حمایت از ارتدکس‌های موجود در قلمرو عثمانی را، چه در بخش اروپایی و چه در بخش خاورمیانه‌ای‌اش، وظیفه تلقی می‌کرد و این عامل مهمی در تنظیم سیاست خارجی تزارها بود.
مضافاً که پس از سقوط شوروی و حزب کمونیست این کلیسا مهم‌ترین عامل هویت‌بخش روسیه بود و لذا مورد رجوع و حمایت طبقات مختلف و به‌ویژه ناسیونالیست‌ها، اعم از مارکسیست و غیر مارکسیست، قرار گرفت و حتی فردی چون یلتسین در مناسبت‌های مهم به کلیسا می‌رفت و به احترام بدان تظاهر می‌کرد. چراکه این موجب محبوبیت و مقبولیت می‌گردید.
۷ ـ از اواسط دهه نود که تنش بین دو کلیسا کاهش یافت پاپ ژان پل دوم، بارها صریحاً گفت که مایل است به مسکو سفر کند. او عادت داشت کشورهایی را که مایل و بلکه بسیار مایل به سفر بدان‌ها بود، نام ببرد تا بدین‌وسیله مقدمات سفرش را فراهم آورد. از اسرائیل گرفته تا مصر و تا بوسنی و کوبا. اما علیرغم تکرار این درخواست، هیچ‌گاه الکسی حاضر به پذیرش وی نشد. لذا نه سفری انجام شد و نه ملاقاتی صورت گرفت.
البته این اصرار بی‌نتیجه نبود. پاتریارک کنونی آقای کریل در آن دوران مسئول روابط بین‌الملل کلیسای روسیه بود. او با دعوتی رسمی به واتیکان آمد و به افتخارش مراسمی برگزار شد که نگارنده هم در آن شرکت داشت و با او در مورد گفتگوی ایران و کلیسای ارتدکس روسیه که در مراحل آغازینش بود، صحبت کرد. بهر حال این سفر به‌نوبه خود تأثیرگذار بود و رابطه را از انجماد بدر آورد، اما واتیکان انتظار بیشتری داشت.
۸ ـ بدون تردید ویژگی‌های شخصی و فکری پاپ فرانسیس و کریل در تحقق دیدار اخیر نقش فراوانی داشته است همچنان که شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای و نیز تمایل عمیق روسیه جهت ورود فعال‌تر به صحنه جهانی را در این میان سهمی است. آنچه مهم است اینکه علیرغم آن سابقه سنگین، چنین ملاقاتی که نتیجه‌اش چنان بیانیه جامع و کاملی است، صورت گرفته است. به‌واقع مهم صرف ملاقات نیست، مهم تنظیم چنین متن مفصلی است که به‌نوبه خود نشان‌دهنده حل عموم مشکلاتی است که رابطه را آکنده از سوءظن، راکد و خصمانه ساخته بود که بیان تک‌تک آن‌ها نیازمند نوشتار مستقلی است.
۹ ـ نخستین اقدام جهت نزدیکی دو کلیسای کاتولیک و ارتدکس به ملاقات پاپ پل ششم و پاتریارک نمادین کلیساهای ارتدکس، آتناگوراس «Athenagoras» در ژانویه ۱۹۶۴ بازمی‌گردد. این ملاقات در بیت‌المقدس صورت گرفت و حدود دو سال بعدازآن بیانیه مشترک این دو کلیسا، ۷ دسامبر ۱۹۶۵، صادر گردید که به‌طور هم‌زمان در طی مراسمی در واتیکان و استامبول، قرائت شد.
این بیانیه در پنج بند تنظیم‌شده و صرفاً مشتمل بر نکاتی است که به تکفیر متقابل قسطنطنیه و رم در سال ۱۰۵۴ بازمی‌گردد و اینکه باید چنان خاطرات تلخی فراموش شود. اما بیانیه اخیر در سی بند تنظیم‌شده و گذشته از اشاره به مسائل دینی و کلامی مشترک دو کلیسا، درصدد حل‌وفصل مشکلات واقعی موجود در رابطه دو کلیسا است. همچنان که به موضوعات جدید و مورد ابتلای دنیای کنونی هم اشاره دارد.
از هر زاویه‌ای که نگریسته شود اهمیت دینی و کلیسایی بیانیه ۱۹۶۵ به‌مراتب بیش از متن کنونی است، چراکه آتناگوراس رهبر نمادین تمامی کلیساهای ارتدکس بود و کریل صرفاً رهبر کلیسای ارتدکس روسیه است. مقر او استامبول، رم دوم، بود و مقر کریل مسکو، رم سوم، است. علیرغم این‌همه به دلیل رشد فکری و علمی و سیاسی طرفین آن نوع همکاری و تفاهمی را که نقشه راهش متن یادشده است، پذیرفته‌اند. واقعیت این است که برای حل مشکلات بین دینی حداقلی از رشد و توسعه فکری و انسانی ضروری است.
۱۰ ـ و اما اینکه این نوع تجربیات تا چه میزان می‌تواند برای ما مفید باشد؟
مسئله اساسی به همین نکته اخیر بازمی‌گردد. با صرف تأکید بر مفاهیم دینی نمی‌توان به نتیجه دست‌یافت، مشکل منطقه ما به‌واقع عقب‌ماندگی فکری و رفتاری است. کسانی که علیرغم داشتن تمامی تجهیزات نظارت و کنترل و اینکه در طول تاریخ سرزمینشان پیوسته میزبان میلیون‌ها حاجی بوده‌اند، در پاسخ معترضان بگویند که آنچه واقع شد «مشیت الهی» بود و بدین‌وسیله خود را تبرئه کنند، به‌واقع عقب‌مانده هستند و کسانی که این سخنان را باور می‌کنند و بدان قانع می‌شوند، عقب‌مانده‌تر که متأسفانه تعدادشان در بین مسلمانان فراوان است.
تعابیری که رقبای منطقه‌ای ما در مورد ما به کار می‌برند، چه شخصیت‌های دینی‌شان و چه اجتماعی و سیاسی‌شان، به‌واقع تعجب‌برانگیز است. از «مجوسی»، «رافضی» و «عجمی» گرفته تا «صفوی» و «ساسانی» و فضای معنایی بسیار منفی و کینه‌توزانه‌ای که این تعابیر تداعی می‌کند. مضافاً که کیفیت استدلال آنان حیرت‌آورتر است و اینکه چه داده‌هایی را با یکدیگر جمع می‌کنند و نتیجه می‌گیرند.
۱۱ ـ اگر نکات یادشده مقبول افتد، آنگاه باید به سراغ کسانی رفت که از توسعه فکری و انسانی بیشتری برخوردارند. حتی تفاوت‌های مذهبی را با اینان بهتر می‌توان به گفتگو نشست و برایش راه‌حلی یافت. خواهید گفت قدرت در دست آن‌ها نیست، اما با صبر و مداومت می‌توان اینان را به موقعیتی فراتر ارتقاء داد. قفل‌شدگی منطقه به دلیل تسلط متعصب‌ترین و غیرقابل‌مذاکره‌ترین افراد در سمت‌های تصمیم‌ساز است که بدون تغییر در موقعیت آنان نمی‌توان کار چندانی انجام داد.
مذاکره برجام بدان علت به نتیجه رسید که طرف مقابل ما قابل‌مذاکره و اهل دلیل و تحلیل و محاسبه بود. منطق مذاکره را می‌دانست و با توجه به مجموع مسائل محاسبه می‌کرد و تصمیم می‌گرفت. امکان نداشت که چنین مذاکره‌ای با کشورهای موجود در منطقه ما به نتیجه برسد که بخش مهمی از آن به دلیل غیرقابل‌مذاکره بودن آنان بود. این سخن حکیمانه‌ای است که «با دشمن دانایت می‌توانی کار و همکاری کنی و با دوست نادانت نمی‌توانی».

۲۷/۱۱/۹۴ ـ محمد مسجدجامعی.

Print Friendly, PDF & Email