ایران: سیاست خارجی و سیاست دینی

ایران: سیاست خارجی و سیاست دینی[۱]

 

علی­رغم آن­که ایران نام شناخته شده‌ای است اما به مراتب کمتر از عنوان «فارس» و «پارس» حاکی از تمامیت این کشور به عنوان یک سرزمین مستقل و یک تمدن و فرهنگ و تاریخ است. «پارس» و کلمات معادل آن در زبان‌های دیگر عنوان واقعیتی است تاریخی ـ تمدنی که با عموم تمدن‌ها و ادیان قدیم مرتبط بوده است.

هم از آنها تأثیر پذیرفته و هم در آنها تأثیر گذاشته است و هم آن­که قلمرو فرهنگی و تمدنی آن پیوسته گسترده‌تر از قلمرو سیاسی و نظامی آن بوده است. ایران از معدود کشورهایی است که پیوسته قلمرو تمدنی آن حتی در دوره‌هایی که قلمرو سیاسی آن به عنوان یک کشور و یا یک امپراطوری بسیار وسیع و گسترده بوده، فراتر از مرزهای آن به پیش رفته است.

بخشی مهمی از این ویژگی ناشی از موقعیت جغرافیایی این کشور است. ایران عملاً در چهار راه تمدن‌ها و ادیان بزرگ قرار داشته است شرق آن شبه قاره هند است و آسیای مرکزی و آسیای دور و غرب آن بین النهرین است و انطاکیه و مصر و یونان و کل قاره اروپا. شمال آن قفقاز است و قلمرو بزرگ اوروآسیا و جنوب آن شبه جزیره عربستان و یمن و بخش‌های مهمی از شرق آفریقا. اگر چه در دوره‌هایی از تاریخ برخی از این مناطق هم­چون بین النهرین و یا انطاکیه و مصر و بخش‌هایی از شبه قاره هند و آسیای مرکزی در داخل مرزهای ایران قرار داشته‌اند.

این موقعیت جغرافیایی موجب شد تا عموم جریان‌های دینی و تمدنی و هنری و فلسفی دنیای قدیم بدین کشور راه یابد و آن را تحت تأثیر قرار دهد و بلکه شکل و بیانی ایرانی بیابد و متقابلاً دیگران نیز از آن­چه در این سرزمین می‌گذشت، از آداب و رسوم و ادبیات و غذا گرفته تا علم و هنر و دین و فلسفه و معماری، تأثیر پذیرفته‌اند.

بررسی‌های تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد که این کنش و واکنش از یک طرف تا مرزهای شرقی چین، و کره و ژاپن، به پیش رفته است و از طرف دیگر تا شبه جزیره بالکان و بلکه تا شمال و غرب اروپا. از یک طرف تا مناطق شمالی روسیه موجود گسترش یافته و از طرف دیگر تا سواحل شرقی آفریقا و شمال آفریقا و شبه جزیره ایبری.

کم و بیش از ابتدای پیدایش ادیان آسیایی و به ویژه آیین‌های بودا و هندو، ‌این دو دین در ایران نفوذ کردند و کسانی از مردم سرزمین‌های شرقی آن به این آیین‌ها درآمدند. گذشته از این، نفوذ نیرومند فلسفه و عرفان این دو آیین می‌توان نفوذ فرهنگ و هنر و نجوم و ادبیات هندیان و چینی‌ها در فرهنگ ایران را به سادگی ره‌یابی کرد. آیین مانی که دینی کاملاً ایرانی است عمیقاً تحت تأثیر ادیان و عرفان آسیایی بود. این نفوذ در دوران بعد از اسلام، خصوصاً در حوزه فلسفه و عرفان، نیز ادامه داشت.

آیین یهود کم و بیش از همان نخستین ایام شکل‌گیری‌اش به ایران راه یافت. تعداد فراوانی از یهودیان اسیر شده در بین النهرین پس از شکست بابل توسط کورش، به ایران پناهنده شده و در ایران متوطن شدند. هنوز هم اقلیت یهود ایران بزرگ‌ترین اقلیت یهودی در کل خاورمیانه است.

نکته مهم در مورد یهودیان، و نیز مسیحیان که بدان خواهیم پرداخت، اینکه آنان به لحاظ فرهنگی و هویتی ایرانی شدند. ایرانیانی بودند با آیین یهود و لذا به عنوان بخشی از جامعه ایرانی تلقی می‌شدند و خود را نیز چنین تلقی می‌کردند. و این پدیده‌ای است که کمتر رخ می‌داد. عموماً یهودیان در کشورهای دیگر، فاصله فرهنگی خود را با دیگران حفظ می‌کردند.

ایران در مرزهای کنونی‌اش قبر هفده تن از پیامبران بنی‌اسرائیل را در خود جای داده که مورد احترام و تکریم هم یهودیان و هم مسلمانان است و هر دو گروه به زیارت‌شان می‌روند. مهمترین این زیارتگاه‌های قبر دانیال نبی است که در شوش، جنوب غربی ایران، واقع است و احتمالاً بزرگترین و با شکوه‌ترین بارگاه یک پیامبر یهودی در سراسر جهان است.

این به جز مکان‌های مقدس دیگری است که متعلق به قدیسان و عالمان و عارفان یهودی است که در سراسر ایران پراکنده است. گذشته از همه، کمتر کشوری همچون ایران و کمتر مردمی چون پارسیان و کمتر پادشاهی چون کوروش، بنیان‌گذار سلسله بزرگ هخامنشی، مورد احترام و ستایش عهد عتیق بوده است.

آشنایی ایران با مسیحیت نیز به دوران حواریون باز می‌گردد. بر اساس منابع موثق تاریخی حداقل دو تن از حواریون حضرت عیسی(ع) تادئوس مقدس و بارتولمئوس مقدس، به ایران آمدند. تادئوس در سال ۶۶ میلادی به شهادت رسید. بعدها بر روی قبر او کلیسای قدیمی و تاریخی «قره کلیسا» ساخته شد که هم اکنون متعلق به ارامنه است. این کلیسا که از قدیمی­ترین کلیساهای جهان است در شمال غربی ایران قرار دارد و همه ساله هزاران ارمنی از سراسر جهان به زیارت آن می‌روند. مسیحیت در همان ایام نخستین از طریق ایران به هند و سپس به چین راه یافت.[۲]

فرهنگ و تمدن یونانی از طریق اسکندر و حتی قبل از او، به ایران آمد و ایران در ارتباط مداوم با رومیان و نیز بیزانسی‌ها و نیز تمدن‌های قدیم موجود در سرزمین انطاکیه بود. اصولاً ایران پس از هخامنشی‌ها، اعم از اشکانی و ساسانی، پیوسته در رقابتی سیاسی و نظامی با همسایه غربی‌اش یعنی امپراطوری روم و امپراطوری روم شرقی قرار داشت. اما علی­رغم این همه، تبادل فرهنگی و هنری و دینی به گونه‌ای پیوسته و گسترده وجود داشت.

ظاهراً رومیان قبل از پذیرش مسیحیت عموماً بت‌پرست بوده‌اند. اما نخبگان و به ویژه ارتشیان به آیین میترا درآمده بودند که دینی کاملاً ایرانی است. اینان معابد بزرگ و باشکوهی در بخش‌های مرکزی شهرهای بزرگ آن روزگار ساختند که پس از مسیحی شدن رومیان این معابد به کلیسا تبدیل شد. بسیاری از کلیساهای جامع شهرهای قدیمی اروپا که عمری بیش از دو هزار سال دارد، قبلاً معبد میترائیستی بوده است.

همچنان­که عده قابل توجهی از ایرانیان دوران ساسانی به آیین مسیحی درآمدند و هنگامی که مونوفیزیت‌ها و نسطوریان به عنوان گروهی بدعت‌گزار شناخته شده و مورد تعقیب قرار گرفتند بسیاری از آنها که بعضاً تحصیل­کرده و دانشمند بوده به ایران پناهنده شدند. مهمترین مرکز علمی و فلسفی و پزشکی آن دوران، جندی شاپور، با مشارکت این گروه در نزدیکی پایتخت ساسانی، شهر تیسفون، ساخته شد[۳] همچنان­که برخی از همسران شاهان دوران اخیر ساسانی، مسیحی بوده‌اند.

واقعیت این است که نفوذ مسیحیت در ایران دوران ساسانی و نیز ایران دوران اسلامی تا سال‌ها پس از حمله مغول به مراتب بیش از ادیان دیگر، البته به جز زرتشتی و اسلام، بود. «کلیسای پارس و یا فارس» از مهمترین و شکوفاترین کلیساهای روزگار قدیم بود.

اگرچه اطلاعات ما در مورد کلیسای فارس چندان زیاد نیست، اما تاریخ کلیسای ارمنی ایران که پس از دوران صفویه به شکوفایی رسید تا مقدار زیادی شناخته شده است. نکته مهم در مورد ارامنه آنکه اینان علی­رغم آن­که زبان و فرهنگ خاص خود را حفظ کردند، اما عمیقاً تحت تأثیر جامعه و فرهنگ و هنر و معماری ایران قرار گرفتند و عملاً به بخشی از جامعه ایران تبدیل شدند.

شاید بهترین نمونه معماری و هنر به کار رفته در کلیساهای ارمنی موجود در ایران باشد که عملاً سنتزی است از معماری و هنر اسلامی ـ ایرانی و نیز معماری و هنر ارمنی ـ مسیحی. زیباترین کلیسای ارمنی موجود در ایران که احتمالاً یکی از زیباترین کلیساهای شرقی است و بیش از چهار قرن پیش ساخته شده ترکیب کامل و بسیار موفقی است از ویژگی‌ای که بدان اشارت رفت. در کمتر نقطه‌ای از جهان، مسیحیت آنگونه که در ارامنه ایران بومی شده و زبان و بیانی ایرانی یافته، بومی شده است.

ایران بعد از اسلام نیز چنین تقدیری داشت و حتی می‌توان گفت در تبادل متقابل فرهنگی به نقشی به مراتب وسیع‌تر و عمیق‌تر دست یافت. ایرانی‌ها مهمترین عامل در ایجاد تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دینی و فلسفی و ادبی قرون نخستین اسلام بودند و پس از آن­که پایتخت خلافت به بغداد منتقل شد به بزرگ‌ترین سهام­داران جهانی‌ترین تمدن آن روزگار تبدیل شدند. نقش و سهمی که قرن‌ها ادامه یافت.

حتی در دورانی که تاریخ و تمدن اسلامی نشاط و خلاقیت اولیه را فرو نهاد، باز هم کنش و واکنش علمی و فرهنگی و هنری و ادبی متقابل ایران و همسایگانش کماکان استمرار یافت. پس از استقرار عثمانی‌ها که بر سرزمین‌های وسیعی از جهان اسلام حکم می‌راندند و نیز پای گرفتن حکومت مغولان در هند و صفویان در ایران و علی­رغم رقابت و بلکه خصومت بین آنان، باز هم شاهد هستیم که نفوذ فرهنگ ایران به مراتب از مرزهای جغرافیایی‌اش فراتر می‌رفت. زبان رسمی عثمانی‌ها و مغولان زبان فارسی بود و عموم و لااقل بخشی از متون درسی در این قلمرو وسیع جغرافیایی و تمدنی که از بالکان تا چین را در برمی‌گرفت به زبان پارسی بود. این سخن در مورد ایالت‌های مستقل و یا نیمه مستقل آسیای مرکزی نیز صحیح است.

این واقعیت تاریخی شناخته شده که عموم تحصیل­کرده‌های دنیای امروز، چه در آسیا و ممالک اسلامی و چه در اروپا و آفریقا و آمریکا، کم و بیش با آن آشنا هستند به ایران ویژگی خاصی بخشیده که توان و ظرفیت او را در ارتباط با دیگران افزایش می‌دهد.

ایران پس از انقلاب و خصوصاً ایران پس از جنگ تحمیلی از این ظرفیت به فراوانی استفاده کرد و عموماً و بلکه کلاً مورد استقبال قرار گرفت. بدون شک این تاریخ پرتلاطم و این فرهنگ چند لایه، ذهنیت و روحیات ایرانیان را متناسب با ویژگی‌هایش شکل داده است. حقیقت این است که اینان، و حتی مردمان عادی و غیر تحصیلکرده، مایلند دیگران، دین و فلسفه و فرهنگ‌شان را بشناسند. عموم جهانگردانی که در طول تاریخ از ایران دیدن کرده‌اند به این کنجکاوی اشارت داشته‌اند.

بر این اساس تمایل ایران به ارتباط با دیگران تمایلی واقعی و از درون برآمده است و نه تصنّعی و دستورالعملی. شاید به همین علت بود که در اوج جنگ ویرانگر هشت ساله و در اوج بمباران و موشک باران شهرها، ایران به کرّات از اساتید برجسته الاهیات مسیحی جهت گفتگوهای دینی دعوت کرد. و این گفتگوها تا پایان جنگ، چه در ایران و چه در خارج از ایران با اشتیاق کامل ادامه داشت.

اما پس از جنگ تصمیم بر این شد که با محافل دینی مختلف، و دانشگاه‌هایی که علوم دینی تدریس می‌کردند، ارتباط علمی و فلسفی و دینی برقرار شود. اولین تجربه رسمی در این مورد ارتباط با کلیسای ارتدوکس یونان بود که به برگزاری کنفرانس گفت‌وگوی دینی که در زمستان ۱۹۹۰ در آتن برگزار شد، انجامید و پس از آن این ابتکار با عموم کلیساهای مسیحی و مراکز دینی ادیان دیگر پی­گیری شد.

پس از کنفرانس آتن دو حادثه مهم رخ داد. یکی پایان تراژدی اشغال کویت بود که به شکست عراق انجامید. این شکست با توجه به فضای تبلیغاتی و فکری‌ای که این جریان در جهان مسلمان و دنیای عرب و در صحنه بین المللی ایجاد کرده بود، بیش از شکست یک کشور مهاجم بود و پی‌آمدهای فراوانی در سطوح و وجوه مختلف داشت و زمینه‌ساز مشکلاتی شد که هنوز هم ادامه دارد و متأسفانه ادامه خواهد یافت و مهم­ترینش پیدایش اندیشه «القاعده» بود که به چیزی جز برانگیختن نفرت و خصومت دینی و مذهبی نمی‌اندیشید.

مسئله دوم سقوط دیوار برلین و فروپاشیدن بلوک شرق و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی بود. در آنجا که به قلمرو بلوک شرق و اتحاد شوروی راجع می‌شد، تحولات سهمگینی را در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، قومی و قومیّتی و دینی شاهد بودیم. این همه، جهان ما را در موقعیت شکننده‌ای قرار می‌داد و لازم بود از ابزارهای جدیدی متناسب با شرایط استفاده شود.

واقعیت این است که در کشاکش آن ایام پرتحول و پرشتاب، ایران نقش بسیار مثبتی ایفا کرد که در راستای خصوصیات فرهنگی و تجربه تمدنی و نیز موقعیت تاریخی‌اش بود و مهم­تر آن­که دیگران با توجه به شناختی که از این تجربه و موقعیت داشتند، از ابتکاراتش استقبال کردند. ایفای نقش مثبت، علی­رغم کارشکنی بسیاری از قدرت‌های در صحنه، نه صرفاً به دلیل تصمیم و اراده ایران، بلکه همچنین به دلیل استقبال دیگران بود.

این اراده و این سیاست مبتنی بود بر ارتباط گسترده با مراکز و محافل دینی و به ویژه کلیسایی و نیز ایفای نقشی میانجی گرایانه در آنجا که طرفین دعوا چنین نقشی را بپذیرند. از تاجیکستان و قفقاز گرفته تا بوسنی و بالکان و تا جمهوری‌های شمال خزر و یا اختلاف بین سودان و اوگاندا. یکی از مهم­ترین هدف‌ها آن بود که بدبینی و دشمنی دینی و مذهبی را کاهش دهد و زمینه را برای منادیان آن، چه در غرب و چه در شرق، تنگ کند و هشدار دهد که مسائل و مشکلات نباید پوشش دینی و مذهبی بیابد و افکار عمومی را مسموم کند.

در اینجا باز شمردن این ارتباط‌های مذهبی و کلیسایی و چگونگی انجام آن و نتایج حاصل از آن ممکن نیست. اما اجمالاً می‌توان گفت که احتمالاً ایران فعال‌ترین سیاست دینی را در ارتباط با ادیان دیگر در مقایسه با کشورهای جهان سوم ایفا کرد. کمتر مرکزیت دینی و کلیسایی‌ای می‌توان سراغ گرفت که ایران پس از دهه نود قرن پیش، با آن مرتبط نشده باشد. ده‌ها کنفرانس به طور دو جانبه و حتی چند جانبه تشکیل شد و صدها ملاقات برگزار گردید.

در داخل ایران ارتباط علمی و فلسفی و دینی با اقلیت‌های مسیحی، مشتمل بر ارامنه، کلدانی‌ها و آشوری‌ها، و یهودی و زردتشتی که مجموعاً پنج نماینده در مجلس دارند، توسعه یافت. نشست‌های رسمی و غیررسمی فراوانی با شرکت آنان تشکیل شد و تحقیقات مشترکی در زمینه‌های دینی و کلامی و فقهی ـ مشترک بین مسلمانان ایرانی و اندیشمندان هر یک از این گروه‌ها ـ به انجام رسید که بسیاری از آنها منتشر شد. البته علاقمندان هر یک از این گروه‌ها نیز به یک سلسله فعالیت‌های علمی و دینی دست یازیدند و در کتاب‌ها و نشریات جدیدی منتشر کردند که بعضاً برای نخستین بار بود.

اولویت بعدی گروه‌های دینی موجود در منطقه و به ویژه در لبنان بود. چنانکه اشارت رفت این ابتکار به نهایت مورد استقبال قرار گرفت. ابتکاری که همچنان به قوت خود باقی است و همگان به اهمیت آن اعتراف دارند. از مقامات رسمی گرفته تا شخصیت‌های مستقل و تشکل‌های حزبی و دینی و مذهبی.

درا ین میان کلیساهای ارتدوکس به ویژه کلیساهای در قلمرو شوروی سابق و کلیسای مسکو مورد توجه و تأکید بود. این کلیساها تحت فشارهای مختلف رسانه‌ای، دینی، سیاسی و اجتماعی بود. عموم منتقدان می‌گفتند که شما همکار و همیار و بلکه مزدور رژیم‌های کمونیستی حاکم بوده‌اید. این فشارها در آنجا که ریشه خارجی داشت هدفش تحلیل و تضعیف یکی از مهمترین بنیادهای ناسیونالیسم مستقلی بود که یکی از بنیادهای نیرومند استقلال فرهنگی و هویتی و در نهایت سیاسی بود. آنها می‌خواستند این کشورها را در داخل فرهنگ مسلطی که در خدمت منافع و مصالح آنان بود، هضم کنند و این در صورتی میسر بود که این کشورها هسته‌های فرهنگ استقلال­خواه و سیاست­جوی خود را نابود کنند و یا به کنار گذارند. و درست به همین علت بود که ناسیونالیست‌های عموم این کشورها پس از کمی فراز و نشیب به حمایت از این کلیساها برخاستند.

در اینجا لازم است کمی درباره ارتباط با سه گروه مسلمان و کاتولیک و ارتدوکس در منطقه بالکان و نیز بوسنی صحبت شود. ایران در تمامی دهه نود و در اوج جنگ‌های بوسنی پیوسته رابطه دینی خود را نه تنها با مسلمانان، بلکه با کروات‌ها و صرب‌ها حفظ کرد. هدف آن بود که با استفاده از ابزار دینی از شدت و حدّت جنگ کاسته شود و خصومت‌هایی که بعضاً توسط دیگرن برانگیخته شده بود، فرو نشیند و زمینه را برای حل عادلانه مسئله فراهم آورد.

این همه بر اساس تصوری بود که ایران از علل و عوامل جنگ داشت و به واقع توانست نقشی بسیار مثبت و سازنده در جنگ کثیفی که هدفش هضم و بلکه حذف گروه اکثریت در بوسنی بود، ایفا کند. متأسفانه کسانی که عملاً در صحنه و بر علیه این اکثریت می‌جنگیدند، توسط دیگرانی تحریک می‌شدند که چنین خواسته‌ای داشتند. ایران در طول جنگ نه تنها با مقامات کاتولیک و ارتدوکس بوسنی در ارتباط دائم بود، بلکه با عالی‌ترین مقامات این دو کلیسا در کرواسی و صربستان هم مرتبط بود. هم با پاتریارک فقید صرب‌ها پادله و هم با اسقف فقید زاگرب کاردینال کوهاریج.

ارتباط با محافل دینی و کلیسایی در تمامی طول دهه نود ادامه یافت. چه در اروپا و چه در آسیا و آفریقا و آمریکای شمالی و آمریکای لاتین. چه با کلیسای کاتولیک و چه با شاخه‌های مختلف کلیسای پروتستان. در مورد ادیان آسیایی این ارتباط با بودائیان بود و هندوها و شینتوها. چه در هندو تایلند و چه در سریلانکا و کره جنوبی و ژاپن.

در اینجا لازم است با تفصیل بیشتری درباره رابطه ایران و مرکزیت کلیساهای کاتولیک، واتیکان، صحبت شود. این رابطه به ۱۹۵۳ باز می‌گردد. ایران یکی از نخستین کشورهای مسلمانی بود که رابطه کامل دیپلماتیک با واتیکان برقرار کرد. از آن زمان دو کشور دارای سفیر مقیم در تهران و واتیکان هستند و این رابطه پیوسته خوب و محترمانه بوده است.

بر اساس آنچه گفته شده ایران از اواخر دهه هشتاد تصمیم گرفت سیاست دینی، و متعاقب با آن سیاست واتیکانی فعال‌تری انخاذ کند و عملاً از اوائل دهه نود این مهم تحقق یافت.

اولین دیالوگ مشترک دینی ایران و واتیکان در زمستان ۱۹۹۳ در تهران برگزار شد. همکاری و مشورت در زمینه‌های مختلف وجود داشت و اوج آن در همکاری‌های وسیع و همه جانبه دو جانبه در طی کنفرانس جمعیت قاهره در ۱۹۹۵ بود که به ابتکار سازمان ملل برگزار شد. در این کنفرانس بسیار مهم بین‌المللی دو کشور همکاری صمیمانه‌ای داشتند که نتیجه کنفرانس را تحت تأثیر قرار داد و حتی باید گفت سند نهایی متناسب با توقع هیئت‌های این دو کشور، تنظیم و تدوین شد. البته باید گفت همکاری دو کشور مدت‌ها قبل از برگزاری کنفرانس آغاز شد و نه صرفاً در ایام کنفرانس. موفقیت نتیجه همکاری‌های علمی و فکری قبلی بود.

پس این کنفرانس، کنفرانس کپنهکاک و سپس پکن و در آخرین مرحله کنفرانس استانبول بود که تمامی این کنفرانس‌ها تحت اشراف سازمان ملل برگزار شد و بدین لحاظ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. در تمامی این کنفرانس‌ها این همکاری همچنان ادامه یافت و بلکه باید گفت این همکاری موجب شد تا کشورهای کاتولیک و مسلمان دیگری نیز به جرگه این دو در طی این چهار کنفرانس، بپیوندند.

رابطه دو جانبه این دو کشور در دهه نود تحول فراوانی یافت. در مورد بسیاری از مسائل به ویژه در مورد بوسنی و نیز در مورد سودان و مناطق دیگری که مورد تهدید خطر خصومت‌های دینی بود مشاوره‌ای دائمی وجود داشت. کنفرانس‌های دو جانبه متعددی در تهران و واتیکان برگزار شد که هنوز هم ادامه دارد. محافل عمومی و دانشگاهی طرفین به روی یکدیگر باز شد و به ویژه در ایران کتاب‌های فراوانی درباره الاهیات مسیحی و کاتولیکی ترجمه و تألیف و منتشر گردید.

همچنانکه رشته‌های فراوانی که به مطالعات ادیان و به ویژه مطالعه ادیان ابراهیمی می‌پرداخت، در دانشگاه‌های مختلف راه‌اندازی شد که هم اکنون دانشجویان فراوانی در درون خود جای داده است. احتمالاً تعداد دانشجویان این رشته‌ها در ایران و نیز مقالات و تحقیقات و کتاب‌های منتشر شده در این زمینه‌ها از جمله پرشمارترین‌های در دنیای کنونی است.

ابتکار دوم به پیشنهاد میانجی­گری ایران راجع می‌شود. ایران به واقع با حسن نیّت و با تعهد به بی‌طرفی کامل چنین پیشنهادهایی را مطرح کرد و عموماً مورد استقبال قرار گرفت. چنان­که گفتیم این حسن استقبال عمدتاً به دلیل سابقه و وزن تاریخی و فرهنگی ایران بود، نه صرفاً به دلیل موقعیت سیاسی و یا بین‌المللی‌اش.

ابتکار در مورد تاجیکستان به ثمر نشست و نه تنها تاجیکستان بلکه آسیای مرکزی را از خطر درگیری‌های مختلف قومی و دینی و زبانی رهانید. در مورد ناگورنوی قره باغ به دلیل ریشه‌های فرا منطقه‌ایِ مشکل، امکان چندانی وجود نداشت. اما ایران بی‌طرفی و حسن نیت خود را نشان داد و این واجد نهایت اهمیت بود. و طرفین نیز بدان اعتراف کردند و البته اگر جز این بود، آتش فتنه نه تنها خاموش نمی‌شد، که شعله‌های آن کل منطقه را به کام خود می‌کشید.

ایران به واقع مایل بود مشکلات در شمال خزر به گونه‌ای عادلانه و در راستای منافع و مصالح طرفین حل شود و علی­رغم برخی علائم مثبت، در نهایت، این کار انجام نشد. اما مهم این است که این کشور اراده و تصمیم خود را به صراحت اعلام کرد.

موارد دیگری نیز وجود داشت که در قلمرو منطقه ما است و ایران صریحاً به طرفین تمایل میانجی‌گرایانه‌اش را اعلام کرد، اما بهتر است از ذکر نامشان در حال حاضر صرف ‌نظر شود.

در خارج از منطقه مهم­ترین موضوع، مسئله اختلاف بین سودان و اوگاندا بود. ایران آمادگی خود را اعلام کرد و طرفین هم پذیرفتند و اقداماتی انجام شد. به هر حال خوشبختانه، مشکل از شکل نظامی و تعرض نسبت به مرزها، درآمد. مطمئناً اقدامات ایران تنها عامل این آرامش نبود و اما بدون شک این ابتکار نتایج مثبت خود را در برداشت.

چنان­که اشارت رفت در این­جا نه می‌توان تمامی موارد را ذکر کرد و نه می‌توان مسئله را به تفصیل توضیح داد. مهم این است که این نوع ابتکارات، چه اقدامات میانجی‌گرایانه و چه ارتباط­های دینی و مذهبی، علی­رغم تبلیغات فراوان مسموم علیه ایران، بدان علت نتیجه بخش بود که ایران از ظرفیت و ثروت تاریخی و فرهنگی و تمدنی خویش مدد می‌جست. اگر چنین نبود مطمئناً توفیقی به دست نمی‌آورد.

بدون شک این اقدامات در راستای منافع و مصالح ایران بود. اما قابل انکار نیست که با توجه به موقعیت ویژه این کشور در جهان مسلمان و اهمیت این موقعیت در نزد افکار عمومی و در روابط بین‌الملل این ابتکارات سهم مهمی در کاهش تنش دینی در دو دهه گذشته داشته است. ایفای چنین نقشی در دورانی که بسیاری از کسان و در موقعیت‌های مختلف عادی و یا رسمی، اعم از سیاسی و نظامی و بین‌المللی و نیز بسیاری از اصحاب رسانه خواسته و یا ناخواسته جهان را آکنده از ستیز و خصومت دینی می‌دیدند، برای صلح جهانی بسیار ارزشمند و مغتنم بود. بسیاری از سوء تفاهم‌ها را زدود و عملاً نشان داد که ظاهر و نمود خصومت‌ها دینی است و نه واقعیت و ریشه آن.

اگر چه عموماً مایل نیستند ایران را عاملی ثبات دهنده تلقی و معرفی کنند، اما کسی که واقعیت‌ها و واقعیت‌های نهفته و یا عمداً کتمان شده را می‌شناسد، به چنین حقیقتی اعتراف خواهد کرد.

[۱]. فروردین ۱۳۹۱

[۲]. بر اساس برخی شواهد و مدارک تاریخی سه حکیمی که جهت دیدن نوزاد متولد شده، حضرت مسیح(ع)، از شوق به فلسطین رفتند ـ آنچنان که در اناجیل چهارگانه آمده و مورد تأیید و اعتقاد تمامی مسیحیان است ـ سه روحانی زردشتی، و یا سه فرزانه ایرانی بوده‌اند. طرفداران این فرضیه می‌گویند “magi” تغییر یافته همان کلمه «مغ» است که در زبان فارسی و پهلوی به معنای روحانی زرتشتی است.

[۳]. نقش­آفرینی این مرکز در دوران اسلامی گسترش یافت. از اوائل قرن دوم هجری ترجمه متون علمی و فلسفی به زبان عربی آغازیدن گرفت و با به سر کار آمدن عباسیان، این جریان شدت یافت و به ویژه در زمان مأمون که به طور رسمی «دارالحکمه» را تأسیس کرد و ترجمه این متون را مورد تشویق و حمایت قرار داد. بسیاری از متون از کتابخانه جندی شاپور بود و مهم­تر آن­که مترجمان عموماً وابسته به این مرکز بودند. نکته دیگر این­که عموم پزشکان دربار خلافت عباسی و نیز شهر بغداد و شهرهای دیگر ایرانیانی بودند که در همین دانشگاه تحصیل و یا تدریس کرده بودند و در میان آنان عده قابل توجهی زرتشتی و مسیحی وجود داشت.

Print Friendly, PDF & Email