الاسلامیون بین الدین و السلطه

عنوان : الاسلامیون بین الدین و السلطه

اسلام گرایان بین دین و قدرت

نویسنده : ادریس الکنبوری

ناشر : منشورات طوبی برس مراکش رباط ،۲۰۱۳

تحولات تحولات عربی معاصر باعث شد بسیار از جریان‌های سرکوب شده در حکومت‌های خود کامه منطقه مجددا احیا شده و به چرخه قدرت و بازی سیاسی وارد شوند. یکی از مهمترین جریانهای موجود در کشورهای عربی – اسلامی‌، احزاب و جریانهای منسوب به اسلام سیاسی می‌باشند . احزاب اسلام گرا نشان دادند که به شکل بالقوه توان بسیار بالایی در بسیج عمومی‌و دریافت حمایت عمومی‌را در جوامع مسلمان دارا می‌باشند.کتاب حاضر سعی دارد مطالعه ای را در خصوص سلوک و نظریات احزاب و جرایان‌های اسلامی‌، سامان دهد و به این پرسش پاسخ دهد که این اجزاب برای حوزه‌های سیاست فرهنگ و اقتصاد چه تدبیری را در نظر دارند.کتاب درسه فصل گسترده سامان یا فته است .

فصل اول :اسلام و تحول تاریخی در دوران معاصر

در این فصل نویسنده می‌کوشد توصیفی از نحوه شکل گیری دولت در بستر تمدنی مغرب زمین را با حوزه جهان عرب مقایسه کند ونشان دهد که هویت دولت تابعی از بستر تمدنی ان است . در غرب با کاستن از نقش کلیسا و کم رنگ شدن نقش روحانیت در شکل گیری دولت مدرن ، به طور طبیعی تحولاتی که به شکل گیری دولت در کشورهای عربی منجر شد تحت تاثیر شرایط استعماری و نیز بستر تمدنی خاص می‌باشد. در این مقطع نویسنده می‌کوشد نشان دهد که دولت‌های مدرن چگونه به پرورش کادر خاص خود در بین متدینان و اسلام باوران غیر سیاسی اقدام نمودند.

در این فصل نویسنده می‌گوید که دولت‌های مدرن در کشورهای اسلامی‌با دین و باورهای مردم رفتاری ابزار محور داشته اند و از دین به عنوان ابزاری برای توجیه و استحکام قدرت و خود و نیز سرکوب مخالفان بهره جسته اند. به همین دلیل جریان اسلام سیاسی برای تنزیه و تبرئه اسلام از ارباب قدرت شکل می‌گیرد.

در این فراز نگارنده با اشاره به فروپاشی خلافت می‌کوشد اثرات روانی این رویداد را بر ذهنیت نخبگان و توده مردم در کشورهای عربی و اسلامی‌بررسی کند. او معتقد است که مسلمانان برای اولین بار بعد از وفات پیامبر خود را برهنه و بی پناه در دنیا یافتند و به تلاشی ناکام برای هویت یابی اقدام کردند و دولت و هویت ان در جهان عرب همواره تحت تاثیر این عامل شکل گرفته است. ظهور دولت‌هایی با هویت چپ یا راست و یا حتی اسلامی‌درکشورهای عربی مرهون سقوط دولت عثمانی است.

فصل دوم:بازسازی دین و سیاست

سوال اساسی در حوزه اندیشه سیاسی اسلامی‌در قرن نوزدهم پیرامون نجات و حفظ خلافت شکل گرفت. نظریه پردازانی که سودای بازسازی خلافت را در سر می‌پروراند اشکال اساسی را رد شکل استبدادی ان می‌دیدند و لذا برای نجات ان از استبداد دینی و غیر دینی شورا را پیشنهاد کردند. در این دوران رشد رضا و کواکبی با نقد استبداد کوشیدند با ارایه تفسیری از متون مقدس استبداد دستگاه خلافت را غیر دینی و ضد دینی نشان دهند . از نظر رشید رضا مسلمانان تا زمانی که با مفهوم دموکراسی اشنا نشده بودند ارزش ایات شورا و نیز نظریه شورا در اسلام را درک نکردند.در این فصل نویسنده به نقد رشید رضا و کواکبی می‌پردازد و سعی می‌کند کاستی‌های نظری و نیز عدم توانایی انان در بازسازی خلافت را نشان دهد

فصل سوم:از خلافت تا دولت

بعد از انکه کل مسلمانان ولو به لحاظ ظاهری دارای حکومتی واحد و هرمی‌شکل بودند که کل جهان اسلام را تحت پوشش قرار می‌داد ، بعد از سقوط عثمانی و مواجهه اغلب کشورهای اسلامی‌با غرب و اشنا شدن انان با عقب ماندگی خود تفاسیر مختلفی از این عقب ماندگی و راههای برون رفت از ان ارایه شد. رویارویی اسلام به عنوان یک دین با تجربه غربی برای دولت ملت سازی باعث گردید جهان اسلام نه از روی یک تجربه طبیعی بلکه به عنوان ضرورت و اجبار مفاهیم جدید را وارد جامعه خود کند . این واردات به هیچ عنوان نتوانست در داخل جامعه اسلامی‌هضم و حل شود و به جای انکه توان حل مسایل جاری را پیدا کند خود تبدیل به یک مساله و در برخی مناطق به بحران بدل گردید. این تجربه متفاوت کاملا بر فرایند دولت ملت سازی و نیز نهاد سازی در کشورهای اسلامی‌اثر گذاشت . سیاسی شدن دین به شکل افراطی ونیز دینی شدن سیاست به شکل غیر طبیعی و مصنوعی از این عوارض است که نویسنده می‌کوشد ان‌ها را توضیح داده و راه حلی رابرای پایان دادن به ان پیشنهاد کند.

 

Print Friendly
محمدجواد خلیلی
محمدجواد خلیلی
دانش آموخته حوزه علمیه قم دانشجوی دکتری علوم سیاسی پژوهشگر اندیشه سیاسی اسلامی و جهان عرب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *