مسلمانان روسیه، نیم‌نگاهی به گذشته و آینده

جنگ جهانی دوم برای روسیه جنگ بسیار وحشتناکی بود؛ در حدود ۱۷ تا ۲۰ میلیون از آنها کشته شد. با این حال، بعد از جنگ دوم به سال ۱۹۴۵ روسیه یک قلمرو اروپایی وسیع را به تصرف درآورد و عملاً از جانب جامعه جهانی به منزله یک ابرقدرت به رسمیت شناخته شد. نوع جنگ و شکل پایان یافتن آن به گونه‌ای انجام شد که روسیه را به یک ابرقدرت تبدیل کرد. طرف مقابل روسیه در درجه اول آمریکا و در درجه بعد متحدین اروپایی بودند، که پایه‌گذاران واقعی تمدن جدید قرار دارند. روسیه به لحاظ صنعتی، علمی، تحولات اجتماعی و اقتصادی، نهادهای اجتماعی و حقوقی و کشوری یک کشور درجه سه یا چهار است، اما ابرقدرت شد و همین باعث شد تا خود را ارتقا بخشد. روس‌های به همان مقدار که در طی جنگ دوم برای دفاع از مسکو و از زمین‌های خود فداکاری می‌کردند، برای حفظ پرستیژ ابرقدرتی‌شان نیز تلاش و فداکاری نمودند. مطالعه اقداماتی که منجر به اولین انفجار هسته‌ای شد، نشان می‌دهد که دانشمندان روس با از خود گذشتگی، کور و کر و رادیواکتیوه شدند تا به این نقطه رسیدند. به هر حال مهم این است که در دهه‌های اول تا دهه هفتاد، ناسیونالیسم روسی و چپی بسیار قوی بود و عملاً به دین آنها تبدیل گردید؛ یعنی دو دهه بعد از جنگ، تفکر چپ در شوروی بیش از اینکه یک ایدئولوژی باشد به لحاظ احساسات و عواطفی که ایجاد می‌کرد جای یک دین گسترده و عمیق را گرفت. بنابراین با فداکاری­های اینچنین، شوروی صورت خود را سرخ نگه داشت، در حالی که از اول در حاشیه این تمدن قرار داشت و در متن آن نبود. با وجود یک سیستم اجتماعی سوسیالیستی اصولاً امکان تحول مثبت برای صنعتی شدن ایجاد نمی‌شد. این مطلب که همیشه روسیه در آخرین لحظه، شانه خالی می‌کند، بیش از اینکه ناشی از بی‌وفایی عاطفی باشد ناشی از کم آوردن استراتژیک است و کشوری نیست که بتواند تا آخرین لحظه بایستد. عمدتاً هم این رفتار آنها در جهان سوم و عمدتاً به کشورهای منطقه ما مربوط است و در نقاط دیگر مثلاً در آنگولا و در کشورهای آمریکای لاتین این حالت را نداشتند.

نکته دیگر اینکه گاهی کشوری می‌آید و کشورهایی را مطیع و مستعمره خود می‌کند، گاهی اوقات شرایط طوری است که کشورهای دیگر به دنبال کشوری قدرتمند می‌روند و خواهش و التماس می‌کنند تا زیر چتر او قرار گیرند. بخشی از نفوذ روسیه‌ی قبل از سقوط شوروی، به خاطر آن بود که سرپناهی غیر از شوروی باقی نمانده بود. فیدل کاسترو یک ناسیونالیست بود و انقلابش هم کمونیستی نبود، اما مجبور شد زیر بیرق کمونیسم برود. عبدالناصر انقلابش ملی بود و به خاطر تأمین سلاح و خیلی مسائل دیگر زیر چتر شوروی قرار گرفت. بعد از سقوط شوروی هم، چنین مسائلی وجود داشت. کشورهایی مانند عراق، لیبی و سوریه‌ی گذشته، به شوروی نیاز داشتند و منبع تأمین نیروهای نظامی، آموزش‌های نظامی‌و نیز حمایت‌های سیاسی در حد بین المللی‌شان از شوروی بود. اینها به روسیه موجود نیازمندند، حتی کشوری مثل مصر علی‌رغم اینکه یک چرخش بزرگ در زمان سادات پیدا کرد ولی به دلایل پیچیده بعد از آمدن سی سی باز به سمت روسیه تمایل پیدا کرد. این مطلب تا حدی ناشی از این ویژگی‌های گذشته است و گاهی هم برای این است که در شرایط موجود بتوانند با فشار آوردن به آمریکا، او را برای داشتن رابطه‌ی نزدیک تحریک نمایند. به عنوان نمونه، عربستان در دهه‌ی پنجاه قرن گذشته تا همین اواخر ضد کمونیسم بود و بعد از تجزیه شوروی باز هم تمایل زیادی به روسیه نداشت. با ین حال و علی‌رغم وجود مشکلات، حداقل تظاهر نزدیکی به روسیه می‌کند تا اینکه بتواند مشکلاتش را با آمریکا کم کرده و به آمریکا فشار بیاورد. در دو سه دهه آینده روسیه، نه به دلیل تمایلش به حضور برون‌مرزی در این منطقه، بلکه عمدتاً به دلیل نیاز کشورهای منطقه برای امتیاز گرفتن و یا فشار آوردن به کشورهای غربی، استفاده خواهد شد.

شوروی ابرقدرت با یک سلسله کشورهای اسلامی‌ارتباط سیاسی داشت و به دلیل ملاحظات این کشورها، مایل بود که یک گشایش‌هایی را برای مسلمان‌های داخل روسیه ایجاد کند، از اینرو سیاست شوروی در قبال مسلمان‌هایش، به دلیل ارتباط سیاسی با کشورهای مسلمان، بعد از جنگ دوم تغییراتی پیدا می‌کند. پس از فروپاشی شوروی، مشکل بزرگی که روس‌ها پیدا کردند با چچن بود. چچن قصد جدا شدن از روسیه را داشت و اگر این امر محقق می‌شد، به زودی همین ماجرا در مورد سایر جمهوری‌ها نیز به وقوع می‌پیوست. همزمان با این جریان، مسئله یوگسلاوی سابق و بوسنی و مسائل مربوط به نسل‌کشی مسلمان‌ها در بوسنی آغاز شد. در کنار این جریان‌ها مسئله رشد یک نوع بنیادگرایی در گروه‌های مسلمان وجود داشت، که بعدها بخشی از القاعده و بخشی از طالبان را تشکیل دادند. این نیروهای هیجان‌زده و در عین حال نامنسجم، با پشتیبانی مالی و نشریاتی برخی کشورهای مسلمان حمایت شده، و با توجه به خلأیی که وجود داشت در همه سرزمین‌های مسلمان نشین شوروی سابق فعال شدند. مسائل در چچن با ترور دودایُف ، رهبر مسلمان چچن سخت‌تر و خشن‌تر شد. چچن‌ها مردمانی سخت‌جان و مقاوم هستند و از افغان‌ها نیز سخت‌ترند. برخورد روس‌ها با چچن‌ها مخصوصاً در زمان یلسین که آدم دائم الخمری بود با برنامه‌ریزی و حساب شده نبود. وقتی چنین شد، یک گروه شجاع برای یک امپراطوری غیرعاقل، مشکلاتی را ایجاد می‌کند. در این میان سعودی‌ها نفوذ خیلی عجیبی می‌کنند. ورود سعودی‌ها به صحنه کل شوروی سابق، محاسبه شده نبود. سعودی‌ها با تشکیلات سیاسی، دینی، اجتماعی فاقد مراکزی بودند که مسائل را درک و محاسبه کنند. در واقع توفیق آنها در نفوذ در این مناطق، از توانمندی‌شان نشأت نمی‌گرفت، بلکه استعداد پذیرش از سوی قابل و دریافت کننده بود نه هنر فاعل. شرایط مسلمان‌ها به نوعی بود که از هر نوع حضور اسلامی‌ای استقبال می‌کردند. در این بین سعودی‌ها آمدند و علی‌رغم اینکه در مناطق مختلف مسلمان نشین با توجه به تاریخشان که یک اسلام نسبتاً درون‌گرا و صوفیانه را دارند، اما یک گروه قابل توجهی به دلایل مختلف اعتقادی و غیراعتقادی گرایش‌های سلفی و وهابی پیدا نمودند. بعد از فروپاشی شوروی، نفوذ عربستان و سلفی‌ها مهم است. می‌توان گفت تنها گروهی که روش آنها و اقداماتشان در تعارض با سیاست‌های دولت و حتی با واقعیت‌های اجتماعی جامعه روسیه است، این نوع اسلام وهابی است و این اسلام وهابی می‌بایست با یک اقدامات خاصی، سیر تحولی و سیر نزولی خودش را داشته باشد.

در کنار این جریان‌ها، آمریکایی‌ها هم در پی تضعیف حداکثری روسیه بودند تا از هر نوع تجدید حیاتی برای حزب کمونیست شوروی جلوگیری کنند و بعلاوه به عنوان رقیب بالقوه اتمی، تا جای ممکن روسیه را تضعیف نمایند. کانال اصلی برای همه این مسائل، همین گروه‌ها و جریان‌های مسلمان بودند. در نتیجه، افکار عمومی‌روس‌ها به طور طبیعی علیه مسلمان‌ها تحریک شد. مسأله فقط افکار عمومی‌نبود، بلکه بخش‌های امنیتی، اطلاعاتی، نظامی‌هم یک نوع حساسیت نسبت به مسلمانان پیدا کردند. به طور خلاصه مجموعه شرایطی که بعد از فروپاشی اتفاق افتاد یک بدبینی و حساسیت امنیتی را نسبت به مسلمان‌ها ایجاد کرد که این حالت هنوز هم وجود دارد. در حال حاضر در روسیه، اسلام یک خطر تلقی می‌شود.

با قطع نظر از این مطلب، اسلام در روسیه، در معرض یک فرصت فوق العاده بزرگ است. اگر مسلمان‌ها تا دو دهه آینده بتوانند یک تعریف قابل فهم و قابل قبولی در مورد خود و جایگاه‌شان در چارچوب هویت کشور روس ارائه دهند و نهادهای لازم برای ارتباط با بخش‌های مختلف اجتماعی؛ از جمله دولتی و حکومتی را تأسیس کنند و بتوانند حقوق خودشان را با توجه به واقعیات درک نمایند و از آن دفاع کنند، یک تجربه مهمی‌برای روسیه و هم برای اسلام آینده خواهد بود. علی‌رغم همه بدی‌هایی که از روس‌ها و مسائلی که در مورد کلیسای ارتدوکس می‌گویند، به طور طبیعی اینها حقوق و موقعیت مسلمانان را تضمین می‌کنند.

اگر پذیرفته شود که جامعه روسیه در حال تحول است و جمعیت مسلمان در حال افزایش می‌باشد، مهمترین اقدامی‌که مسلمان‌ها باید در نظر داشته باشند، اقدامات اعتمادساز است. معمولاً مسلمان‌ها در تاریخ معاصر در قبال کشورهای توسعه‌یافته‌تر، اقداماتشان بیشتر درونی، انزواگرایانه و به معنی عام کلمه، غیراعتمادساز است؛ مثلاً مسلمانی که در جایی وجود دارد معمولاً در فضای درونی خود زندگی می‌ند و کم و کیف اقدامات اعتمادسازش برای مردم عادی و اینکه یک شهروند است و یا یک مهاجر مانند سایر مهاجران است، چندان زیاد نیست و به همین خاطر واکنش آنها در قبال تضییع حقشان، یک واکنش عصبی است و واکنش حقوقی نیست. مثلاً در یک کشور کاملاً خنثی مانند اتریش (که اسلام در آن رسمی‌است) یک سری از مسلمان‌های آنها قدیمی‌هستند، اگر قرار بود حقوقشان را که به آن اشعار هم داشتند؛ اعم از کشتارگاه تا مکان‌های عبادی تا قبرستان و هر چیزی که مربوط به مباحث آزادی وجدان در یک جامعه آزاد است، مورد توجه قرار می‌دادند، مطمئناً آنان در شرایط دیگری بودند. اگر این فرض که کم و کیف مسلمان‌ها در داخل روسیه در حال تغییرات بزرگی است پذیرفته شود، بخش‌هایی از روسیه‌ی موجودِ رو به آینده که می‌باید با آنها تعامل داشت و همکاری نمود؛ مطمئناً یکی کلیسای ارتدوکس و دیگری محافل ناسیونالیسیتی روس است، که این محافل یا ضد مسلمان هستند یا گرایش ضد اسلامی‌دارند و این امری طبیعی است. اما در مواجهه با واقعیت، نمی‌شود فقط با دوستان صحبت کرد، بلکه می‌توان با دشمن دانا نیز سخن گفت. البته این به معنی جلب ترحم آنها نیست، بلکه به این معنی است که مسلمانان نیز بخشی از هویت روسیه هستند. بنابراین بیش از اینکه تکیه بر خواهش کردن برای جا دادن به آنها باشد، باید بیان گردد که مسلمانان نیز بخشی از تاریخ و تمدن روسیه هستند و حضورشان به نوعی بوده که بخشی از روسیه محسوب می‌شوند.

Print Friendly
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *