مأموریت اوراسیای جدید از منظر الکساندر دوگین

الکساندر دوگین متفکر عرصه ژئوپولیتیک ایده اوراسیایی خود را از منابع مختلف روسی و غیر روسی برگرفته است. به عقیده دوگین هر سه تئوری دنیای معاصر یعنی کمونیسم، فاشیسم و لیبرالیسم یا مرده‌اند و یا در آستانه فروپاشی هستند و فقط این اوراسیایسم است که می‌تواند به زندگی صحیح فردی و نیز تمدنی در دنیای معاصر کمک کند. به عقیده دوگین به طور طبیعی بر اساس چهار منطقه تمدنی، چهار فضای بزرگ وجود داردکه عبارتند از منطقه: امریکایی، افریقا-اروپایی، آسیا-اقیانوسیه و اوراسیایی. روسیه در مرکزیت اوراسیا قرار دارد و کشورهای حوزه بالتیک و نیز جمهوری‌های شوروی سابق و بالاخره مانچوری (استانی در چین)، ژینجیان تبت و مغولستان را زیرچتر خود می‌گیرد. او همچنین با آلمان، ژاپن و ایران هم پیمان خواهد بود. هم پیمانی این فضاهای بزرگ که با بلوک اوراسیایی رهبری می‌شود وزنه تعادلِ مقابلِ هژمونی آتلانتیک که توسط آمریکا رهبری می‌شود را خواهد ساخت.[۱] این موضع او و نیز نفوذ آشکار او بر پوتین سبب شده تا مورد انتقاد شدید متخصصان امریکایی که گسترش استانداردهای امریکایی به سراسر جهان را لازمه برقراری ثبات در دنیا می‌دانند، قرار گیرد.

دوگین در تبیین ژئوپولیتیک روسیه می‌گوید: «در نگاه کلاسیک انگلوساکسونی قدرت زمینی در مقابل قدرت دریایی قانون همیشگی ژئوپولتیک است. روس‌ها دارای قدرت زمینی هستند. با شروع از این نقطه می‌توان همه چیزهای دیگر را پیش‌بینی کرد. اگر روسیه قدرت زمینی است اینچنین بوده و هست و خواهد بود. و همیشه در مقابل و ضد قدرت دریایی قرار دارد». در نتیجه منطقه زمینی اوراسیا، قلمرو اوراسیا است.

غربی‌ها اوراسیاگرایی را تعبیر دیگری از ناسیونالیسم روسی می‌دانند، اما در نظر دوگین ایده اوراسیا مبتنی بر تفاوت‌های فرهنگی و قومیتی است و با ناسیونالیسم فرق دارد، زیرا این تفکر خواهان پلورالیسم ارزش‌ها است. در این نگاه پست مدرنیته باتلاق نابود کننده دیگر ملت‌ها، فرهنگ‌ها و ارزش‌ها است. او تئوری خود را در مقابل هر نوع جهانی‌سازی و تحمیل خود بر دیگران می‌داند، از نوع غربی و لیبرال گرفته تا جهانی‌سازی اسلامی. او خطر اصلی را لیبرالیسم و سلطه فرهنگ غرب می‌داند و در راستای مقابله با آن، معتقد به ضرورت همکاری با هر کسی است که مخالف این فرهنگ باشد. دوگین می‌گوید: من از وهابی‌ها متنفرم، امام حاضرم برای مقابله با غرب با آنها نیز همکاری نمایم.

مخالفان این نظریه معتقدند که چند قطبی شدن در نتیجه به درگیری و نزاع ختم می‌شود، اما به اعتقاد دوگین، این ارزیابی غلطی است، بلکه جهانی سازی و هژمونی امریکایی منجر به تجاوز خونبار و درگیری بین تمدن‌ها می‌شود.

او روسیه را موظف به سامان دادن نیروهای ضد-مدرن می‌داند. ایده اساسی در اینجا متحد کردن کسانی است که با وضع موجود و هژمونی لیبرالیسم غربی در تعارض هستند، تا درنتیجه بتوان از دنیای تک قطبی که نماینده آن عمدتا امریکا واروپای غربی است، به سوی دنیای غیر قطبی حرکت کرد. هدف اساسی غرب کنترل و تسلط یافتن بر همه سیاره است و این را نه از طریق نظامی، بلکه با جهانی سازیِ ارزش‌ها، معیارها و اخلاق خود، دنبال می‌کند. در نتیجه همه آنهایی که با ارزش‌های لیبرال غرب مشکل‌دارند، متحدان و هم‌پیمانان اوراسیا هستند (اگر در داخل قلمرو آن نباشند).

دوگین معتقد است که در شرایط موجود، هژمونی لیبرال غرب، جهانی شده است و معیارهای آن مثل بازار آزاد، تجارت آزاد، لیبرالیسم، دموکراسی پارلمانی، حقوق‌بشر و فردگرایی مطلق، جهانی شده‌اند. این دسته شاخص‌ها در هر منطقه از جهان به گونه‌ای تفسیر می‌شوند، اما غرب تفسر خاص خود را بدیهی دانسته و جهانی سازی آن را غیر قابل اجتناب می‌انگارد و این چیزی جز استعمار روح‌ها و مغزها نیست. این استعمار و کنترل نوین دیگران از طریق یک شبکه است. هرکس که به شبکه جهانی متصل است در معرض این ارزش‌ها و شاخص‌ها است. این بخشی از غربِ پست مدرن است و به سرعت در حال جهانی شدن است. هزینه‌ای که هر ملت برای پیوستن به شبکه جهانی باید بپردازد، پذیرش این معیارهاست. این حرکتی از شکل قدیمی‌استعمار به شکلی ظریف‌تر و نوین است. این تهدیدی علیه انسانیت است و برای مبارزه با آن، می‌بایست نیروهای مختلفی را که در گذشته به عنوان ضد امپریالیست شناخته می‌شدند، را متحد کرد. در این زمان باید دشمن خود را بهتر شناخت، چرا که دشمن امروز پنهان است و پلورالیسم و تنوع فرهنگی ارائه شده توسط دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را نادیده می‌انگارد. امروز از همه کسانی که بر اعتبار ارزش‌های غیر غربی تأکید می‌کنند دعوت می‌شود تا این هژمونی پنهان را به چالش بکشند. این اقدامی‌فرهنگی، فلسفی، هستی شناختی است. روسیه می‌باید نقش مرکزی را در مقابله با «وضع موجود» ایفا نماید. روسیه توانست در زمان تزارها در مقابل کاتلوسیزم، پروتستانتیزم و غرب مدرن، و سپس در مقابل کاپیتالیسم لیبرال در زمان شوروی‌ها، از هویت خود دفاع نماید، حال نوبت به موج سوم این تلاش رسیده است که تلاش در مقابل پست مدرنیسم، فرا لیبرالیسم و جهانی سازی است. اما این بار روسیه توانایی این را ندارد که صرفا بر منابع خود تکیه نماید. او نمی‌تواند صرفا در زیر پرچم مسیحیت ارتدوکس بجنگد و نه قصد دارد بر بازتعریفِ اصول مارکسیستی تکیه نماید، چرا که مارکسیسم در درون خود، اصول ویرانگری دارد که همان‌ها پست مدرنیسم را نیز تشکیل داده‌اند. روسیه نیاز دارد تا همه جریان‌های مخالف معیارهای غربی و سیستم اقتصادی آن را متحد نماید. در نتیجه باید با همه سوسیالیست‌های چپ و جریان‌های سیاسی که لیبرال کاپیتالیسم را به چالش می‌کشند ونیز با همه نیروهایی که جهانی‌سازی را به دلایل فرهنگی رد می‌کنند، هم پیمان گردد. از این منظر همه جنبش‌های اسلامی، هندو، ناسیونالیست از سراسر جهان متحدان روسیه تلقی می‌گردند. هندوها، بودایی‌ها، مسیحیان و ملحدان اروپایی، امریکایی و امریکای لاتین یا هر فرهنگ دیگر همه باید یک جبهه واحد تشکیل دهند. هدف این است که همه اینها در مقابل دشمن واحد در عین تنوع برداشت‌ها از آنچه خوب است، متحد گردند.

[۱] – Marlene Laruelle, Aleksandr Dugin: A Russian Version of the European Radical Right? The Kennan Institute, a division of the Woodrow Wilson International Center for Scholars; available at: www.wilsoncenter.org/topics/pubs/OP294.pdf

Print Friendly
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *