ماهیت قیام جهیمان

تفسیری که عرب‌های چپ از قیام جهیمان داشتند این بود که آشوب مکه در واقع قیام طبقه کارگر سعودی در مقابل طبقه ثروتمند و اشراف سعودی است. پس از مدت زمان کمی‌از این ماجرا، ناصر السعید رهبر تاریخی «اتحاد شعب الجزیره» می‌گوید این حرکت جزئی از قیام مردمی‌در راستای تشکیل جمهوری و اصلاحات دموکراتیک بود. گرچه بیشتر اعضای این جماعت از طبقه فقیر و محروم بودند و به طبقاتی که در حاشیه اجتماع و در بدو و قبائل زندگی می‌کردند، تعلق داشتند، اما این تحلیل بیانگر حقیقت آن جماعت و مطالبات آنها نیست. این اشتباه ناشی از دور بودن این تحلیل‌گران از حقیقت جماعت سلفی محتسبه است. برای درک این مطلب ابتدا باید فضایی را که جهیمان در آن رشد کرده را شناخت. جهیمان تحت تاثیر افکار و تربیت بدوی و قبیله خود بود. برخلاف جماعات اخوان المسلمین، این جماعت به جستجوی کسب قدرت نبود و نمی‌خواست حکومت را به دست آورد.

از طرف دیگر فهد در مصاحبه‌ای مدعی شد که هدف آنها چیزی جز مهدی منتظر نبوده است و مسئله چیزی بیش از رؤیاها نیست. وزیر خارجه وقت گفت: این گروه هیچ تمایل و ریشه سیاسی ندارد. حاکمان سعودی منکر هر نوع ابعاد و ریشه‌های اجتماعی و سیاسی برای این حرکت شده و آن را صرفاً ناشی از غلوّ در دین می‌دانستند و این حرکت را فاقد ابعاد سیاسی معرفی می‌کردند.

برای درک ماهیت این قیام باید توجه داشت که جماعت خود را به نوعی در تعارض با حکومت یافت، اما راه مقابله با آن را در انتظار برای مداخله الهی برای برون رفت از گرداب می‌دید. همانطور که حزیمی‌هم تصریح کرده است، تلاش آنها برای رهایی بود و خلاص امت را فقط در آمدن مهدی می‌دانستند، نه از طریق تشکیل حکومت و امثال آن. گرچه این قیام برای بیعت با مهدی بود، اما همین قیام در عین حال، نوعی حرکت سیاسی بود. جماعت جهیمان از خاندان سعود ناراضی بودند و بهترین راه در منظر آنان، برگرداندن خلافت به سیره نبوی بود. در نتیجه برخلاف ادعای سران آل سعود، معنای این مطلب آن نیست که حرکت آنها فاقد بعد و جنبه سیاسی باشد.

قیام جهیمان سنتزی است از خط فکری اخوان من طاع الله  و مکتب حدیثی البانی در تمسک به احادیث صحیحه و تئوری رهایی مذکور در احادیث اشراط الساعه. جهیمان به تبع اخوان، از بدعت‌ها و مفاسدی که به عقیده آنها جامعه را آلوده کرده، انزجار داشت. او حاکمان سعودی را به دلایل مختلف ناصالح می‌دانست و اطاعت از آنها را واجب نمی‌شمرد. مهمترین ادله او عبارتند از:

آل سعود از قریش نیستند، به اجبار از مردم بیعت می‌گیرند، با عدم بیعت مردم عزل نمی‌شوند، این حاکمان با نصاری موالات دارند، مانع قیام و جهاد علیه شیعه شده و آنها را هم‌وطن خطاب می‌کنند، اجازه می‌دهند افکار ضاله در مدارس و مشاغل دولتی ترویج شود، اینان مروج بدعتها و فساد درجامعه هستند. در این صورت علمای دین باید از حق دفاع کنند، درحالی که آنها هم به خاطر رعایت منافعشان سکوت می‌کنند. بنابراین باید اقدامی‌کرد. اما این اقدام به سبک سیاست بازی‌های اخوان المسلمین یا چپ‌ها نیست، بلکه راه چاره در احادیث فتن و نشانه‌های آخرالزمان ذکر شده است. باید با استفاده از احادیث صحیح راه نجات را پیدا کرد. احادیث موجود در کتب حدیثی تنها راه نجات را در بازگشت به خلافت بر اساس سنت نبوی ذکر کرده‌اند که با قیام مهدی محقق می‌شود. رویاهای متعدد هم موید این مطلب است. نشانه‌های ذکر شده در روایات و نیز رویاهای متواتر دلالت بر تعین محمد بن عبدالله القحطانی به عناون مهدی موعود دارند. باید به مسجدالحرام رفت و با مهدی بیعت کرد و پس از آن خداوند بقیه امور را آنطور که در روایات آمده اصلاح خواهد کرد. بهترین زمان برای این حرکت نخستین روز از قرن جدید است. و اینگونه فاجعه رقم می‌خورد. به جز اشغال مسجد الحرام و قیام مهدی، بقیه گفته‌های جهیمان، حرف دل علمای طراز اول سعودی و طبقه متدین وهابی جامعه بود. در نتیجه حاکمان سعودی می‌بایست به این خواسته‌ها تمکین می‌کردند و این خود می‌توانست فجایع بی‌شمار دیگری را به ارمغان آورد. در نتیجه بعد از کشتن جهیمان، بسیاری ازمطالبات او به اجرا درآمد و همفکران او به اقصی نقاط دنیا گسیل شدند. اینان نقش مهمی‌در شکل گیری سلفیت مدرن جهادی داشتند و این خود داستان دیگری است.

Print Friendly
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *