محمد بن عبدالله القحطانی، مهدی موهوم

محمد بن عبدالله القحطانی، مهدی موهوم

جهیمان در سال ۱۹۷۸ شروع به نوشتن رساله اشراط الساعه کرد. در این رساله او به احادیث فتن و اشراط الساعه و ظهور مهدی می‌پردازد. از اوائل ۱۹۷۷ بود که ایده ظهور مهدی در ابتدای قرن پانزدهم هجری به ذهن جهیمان العتیبی و محمد بن عبدالله سیطره پیدا کرد و جماعت به این نتیجه رسید که محمد بن عبدالله همان مهدی منتظر است. جماعت به رویاهایی مأنوس شد که ده‌ها نفر از آنها این رؤیاها را دیده بودند. همگی این رویاها تأیید می‌کرد که محمد بن عبدالله همان مهدی است. این خواب‌هایی که به شکل سرّی مطرح می‌شد مورد مخالفت برخی علمایی که از حامیان جماعت بودند قرار گرفت و موجب بروز اختلافاتی در میان هم پیمانان جهیمان در داخل جماعت شد. البته این ایده که محمد بن عبدالله مهدی باشد تا اوایل سال ۱۹۷۹ به طور علنی اعلام نمی‌شد. عوامل مختلفی در شکل‌گیری فکر مهدویت برای جهیمان دخیل هستند. در واقع مقدمه اول تئوری او، لزوم نیاز به خلیفه قریشی است. مقدمه دوم رسیدن آخر الزمان است و نتیجه این است که باید مهدی قیام کند.

در اواخر سال ۱۹۷۸ بعد از فرار به صحرا جهیمان به دوستانش اعلام کرد که برای او ثابت گردیده همانطور که در یکی از رویاهایش دیده است محمد القحطانی، مهدی است. این مطلب شواهدی هم داشت. اولا نام او و پدرش همانند پیامبر (ص) بود و ثانیا او از سادات بود و نیز ویژگی‌های ظاهری مهدی که در احادیث آمده بر او انطباق داشت. محمد بن عبدالله الترکی القحطانی در ۱۹۵۶ متولد شد. او طلبه سال آخر در دانشگاه اسلامی‌الامام محمد بن سعود در ریاض و امام و خطیب مسجد الرویل بود. هنوز درس‌هایش را به اتمام نرسانده بود که تحت تأثیر جماعت قرار گرفت. او خطبه‌های گیرایی ایراد می‌کرد و سخنرانی جذابی داشت. قحطانی در زمان کشته شدن ۲۵ سال سن داشت. یکی از رساله‌های جماعت به نام «البیان و التفصیل فی معرفه الدلیل» را او نوشته است. او در کتابش از مبانی محمد بن عبدالوهاب استفاده می‌کند. قحطانی علم اصول فقه را نقد می‌کرد و به قرائت کتب ابن تیمیه و ابن قیم جوزی و رسائل علمای وهابی و کتب البانی توصیه می‌نمود. او از مدارس و روش تدریس دولتی که کتاب‌هایشان حاوی تصاویر محرمه بود انتقاد می‌کرد. در سال آخر حیات خود به مهدی بودن خود ایمان آورد و در اشغال حرم دخالت داشت و در ۲۴ نوامبر ۱۹۷۹ در صحن مسجدالحرام کشته شد.

در نشستی که دانشگاه ریاض با نایف در ۹ ژانویه ۱۹۸۰ ترتیب داد می‌گوید: مهدی مردی مصری است نه ترک و پدر مهدی گفته است که جدش در خلال جنگ ترک‌ها به همراه آنان به منطقه عسیر آمد و به نام قبایل آنجا خوانده شده است و هیچ رابطه‌ای با قریش و نسب رسول خدا (ص) ندارد. طبیعی است که حکومت سعودی در تلاش بود تا هرگونه احتمال مهدی بودن قحطانی را منکر شود و در همین راستا حتی قریشی بودن او را نیز انکار می‌نمایند. اما در نقطه مقابل، ادعای دیگری وجود دارد. سعد القحطانی برادر بزرگتر محمد بن عبدالله در مورد نسب او می‌گوید که خانواده آنها در اواخر قرن نوزدهم با قوای ترک به منطقه آمدند و در عسیر ساکن شدند و نسب آنها به اشراف (سادات) می‌رسد و از همین روی بود که ترک‌ها آنها را با خود همراه کردند. این از آداب ترک‌ها بود که برای خوش یمن بودن و برکت و پیروزی، اشراف را با سپاه خود همراه کنند. پس خاندان قحطانی ابتدا با اهالی جنوب در آمیختند و سپس به ریاض آمدند. حزیمی‌هم در خاطرات خود همین مطلب رابیان می‌کند:

«روزی از سعد بن عبدالله القحطانی پرسیدم چطور محمد را مهدی می‌دانید در حالی که شما از قحطان هستید در حالی که از شروط مهدی این است که از قریش باشد و از نسل رسول خدا (ص)؟ او گفت ما در اصل از قبیله قحطان نیستیم بلکه ما با قحطان حلف و قسم داریم و جد اکبر ما از اشراف (سادات) مصر بود که با ترک‌ها در حمله‌های محمد علی به این منطقه آمد و در جازان و سپس عسیر منزل کرد و به خاندان الترکی معروف بودند.

ارتباط جهیمان با محمد بن عبدالله با تزویج خواهر جهیمان به او محکم‌تر شد. حزیمی‌داستان معرفی قحطانی به عنوان مهدی منتظر را چنین نقل می‌کند:

«من از محمد بن عبدالله القحطانی پرسیدم آیا تو مطمئن هستی که مهدی هستی؟ او در جواب گفت: من اول درباره آنچه اخوان درباره مهدی بودن من می‌گفتند قانع نشدم. اما بعد از مدتی از آنها جدا شده و بارها از خداوند طلب خیر کردم و در یک شب سینه من برای این عمل انشراح پیدا کرد. من از او پرسیدم: چه کسی برای بار اول اشاره کرد که تو مهدی هستی؟ او گفت: قبل از اینکه ما به اخوان بپیوندیم این فکر در نزد بعضی از اخوان در مسجد الرویل وجود داشت و گاهی آن را بیان می‌کردند و من در درون خود به این حرف‌ها می‌خندیدم و آن را شوخی تلقی می‌کردم تا اینکه رؤیاها به حد تواتر رسید و از آن زمان آنها را جدی گرفتم»

در سه شنبه، اولین روز از محرم سال ۱۴۰۰ و آغازین روز از قرن پانزدهم، جماعت مسجدالحرام را اشغال کرده و پس از بستن درهای مسجد، با محمدبن عبدالله قحطانی به عنوان مهدی موعود بیعت نمودند. از همان روز درگیری مسلحانه جماعت با نیروهای نظامی آل سعود آغاز گشت.

 در درگیری‌های جماعت جهیمان با نیروهای گارد ملی، القحطانی در منطقه مسعی موضع گرفته بود. او به یقین رسیده بود مهدی و نامیرا است و تا پایان ماموریت الهی خود، گزندی به او نمی‌رسد. در بحبوحه درگیری‌ها، نظامیان یکی پس از دیگری نارنجک دستی پرتاب می‌کردند تا راهروها و دالان‌ها پاکسازی شوند. محمد بن عبدلله هرگاه صدای افتادن نارجک می‌شنید سریع به سمت نارنجک می‌رفت، نارنجک را بر می‌داشت و قبل از انفجار، آن را به سمت نظامیان آل سعود پرتاب می‌کرد. محمد بن عبدالله چندین بار موفق شد نارنجک‌ها را به سمت نظامیان پرتاب کند. اما همین که خواست یکی از نارنجک‌ها را بردارد نارنجک منفجر شد و پاها و پایین تنه او متلاشی شد.

جهیمان کسانی از اخوان را که شاهد کشته شدن القحطانی بودند را متهم می‌کرد که در مهدویت القحطانی تردید و شک دارند و قصد ایجاد رخنه در صفوف اخوان را دارند. با این حرف‌ها کسی جرأت تکرار قول به کشته شدن مهدی را نداشت.

جالب اینکه فهد در اظهار نظری منکر اصل وجود مهدی در روایات می‌شود:

«شکی نیست که ما روایاتی در مورد مهدی داریم ولی به اعتقاد ما روایات محکم می‌گویند که مهدی کسی جز حضرت عیسی (ع) نیست و این روایات در صحیح مسلم و بخاری است. اما دیگر روایات که شایع است سندی جز خیال و اوهام ندارند». فهد این داستان را تکرار داستان قرامطه می‌داند که به مسجد الحرام حمله کردند و در بیت الله اسلحه کشیدند و مردم را کشتند و ادعای وجود مهدی کردند و حجرالاسود را درآورده به مدت ۲۲ سال آن را احساء بردند.

در بیانیه اولی که وزارت کشور عربستان در ۱/۱/۱۴۰۰ (۲۱/۱۱/۱۹۷۹) صادر کرد آمده است:

«گروهی از خوارج از نماز صبح روز سه شنبه ۱/۱/۱۴۰۰ استفاده کرده و وارد مسجد الحرام شدند و با خود سلاح و آذوقه آورده‌اند و یکی از خودشان را در جمع نمازگزاران آورده و ادعا کرده‌اند که او مهدی است و به زور اسلحه از مسلمانان موجود در مسجد خواسته‌اند که به این مطلب اعتراف کنند». در نقطه مقابل حاکمان سعودی که در تبلیغات خود گفتند که جماعت به اجبار و با زور نمازگزاران داخل مسجدالحرام را وادار به بیعت با مهدی می‌کردند، کتاب «زلزال جهیمان فی مکه» معتقد است که اجباری وجود نداشت:

«قطعا جماعت، محمد بن عبدالله را مهدی می‌دانست و در حرم و در وقت معین که آغاز قرن جدید بود با او بیعت کردند، چراکه جهیمان و برخی از یارانش متقاعد شده بودند که القحطانی مهدی است و با او بیعت کردند، اما سایر افراد جماعت و یا دیگرانی که در حرم بودند را وادار به بیعت با قحطانی نکردند و نگفتند که بیعت با او بر همه واجب است، بلکه جهیمان از افراد خواست تا در حرم حاضر شوند و در آنجا اعلان کرد که این مرد مهدی است و مردم آمدند تا او را بشناسند و اوصاف را در او منطبق ببینند. نکته مهم این است که جماعت، مصلّین را وادار به بیعت با مهدی نکردند چرا که بیعت پس از قانع شدن شخص است و جهیمان که حاکمان سعودی را به خاطر اجبار مردم به بیعت توبیخ می‌کند سزاوار بود که خودش این روش را اتخاذ نکند. نکته دیگر اینکه حجاج نمازگزار که در آنجا حاضر بودند کلام حکومت را در مورد مجبور کردن مردم به بیعت را تأیید نکرده‌اند و همگی یا برخی آن را رد کرده‌اند.

Print Friendly
مرتضی آقامحمدی
مرتضی آقامحمدی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه دکتری مطالعات اسلامی دکتری شیعه شناسی پژوهشگر مطالعات راهبردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *