شمال آفریقا: مصر و رابطه مصر با اسرائیل

جناب استاد دکتر مسجدجامعی درجلسه پنجم از سلسله مباحث مربوط به شمال آفریقا ،  و بررسی مسائل کشور مصر، در مورد روابط کشورهای عربی و نیز مصر با اسرائیل صحبت کردند. این جلسه در تاریخ ۳۱/۲/۹۹ در موسسه مرام برگزار شد.

سوال : تحلیل جنابعالی از موضوع عادی سازی روابط بین کشورهای عربی با اسرائیل و نیز کشور مصر با اسرائیل ، چیست و این روند را چگونه میبینید؟

جواب استاد:

ابتدائا لازم میدانم به این نکته اشاره کنم ، عموماً تصور می‌کنند موضع کشورهای عربی در قبال مسائل مختلف، و از جمله اسرائیل همانند است وحتی علل آنرا نیز همسان میدانند ؛ و حال آنکه این تصوری است نادرست و غیرواقعی، و باید گفت که روند عادی سازی روابط اسرائیل با این کشورها، بسیار متکثر و متفاوت است .

در حال حاضر بیشترین اقبال نسبت به عادی‌سازی مربوط به شیخ‌نشین‌های خلیج فارس و عربستان است و البته اسرائیل هم به دلائل فراوان از آن استقبال می‌کند و حتی برای آن برنامه بلند مدت تنظیم کرده است. این روند که به اجمال توضیح خواهم داد، متفاوت است با روند عادی‌سازی در کشوری همچون مصر. چنانکه این روند متفاوت است با روند عادی‌سازی کشورهای عربی دیگری همچون سودان و یا مراکش.

این مجموعه عربی هر یک به دلیلی خواهان عادی کردن رابطه هستند و البته برخی همچون الجزائر مایل بدان نیستند و آن را نمی‌خواهند.

به هر حال مصر دلائل خاص خود را دارد که به کلی متفاوت است با اعضای شورای همکاری خلیج فارس. مضافاً که مسئله در بین اعضای شش‌گانه این شورا نیز یکسان نیست و هنگامی مسئله بخوبی دریافت می‌شود که تحولات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی این کشورها پس از جنگ دوم جهانی و خاصه پس از دهه‌های پنجاه و شصت قرن گذشته شناخته شود و اینکه تحولات یاد شده چگونه آنها را از «عربیت عشیره‌ای» و «عربیت قبیله‌ای» به «عربیت مدرن»، در مفهوم خلیج فارسی‌اش، سوق دادند و این عربیت مدرن چگونه پس از دهه اول قرن بیست‌ویکم تلاش کرد که به اعتباری جامعه خویش را باز کند و وارد جامعه جهانی شود و ایفای نقش کند. آنها قبلاً خود را از متن جامعه جهانی کنار می‌کشیدند و مایل بودند در حاشیه باشند و از نعمت‌هایش بهره برند. خصوصاً که پول کافی داشتند، اما پس از دهه اول قرن بیستم، طرز تفکر جدیدی جایگزین شد و کوشیدند به گونه‌ای فعال نقش بازی کنند و نه آنکه صرفاً پول بدهند و کمک کنند.

البته برای ایفای این نقش امکانات کافی نداشتند و لذا کوشیدند تا خود را همسوی آنچه «حرکت آینده» می‌دانند، درآورند. از نظر آنان آینده از آن اسرائیل است و لذا روی‌آوری به سوی آن به معنای تضمین آینده است. چنانکه گفتیم جهت یافتن دلائل برای این روی‌آوری می‌باید تحولات خصوصاً نیم‌قرن اخیر آنان با دقت بررسی و تحلیل شود.

چنین جریانی اصولاً در مصر وجود نداشته و ندارد. مصریان احساس می‌کردند که از هنگام تأسیس اسرائیل تا جنگ ۱۹۷۳ هزینه‌های فراونی پرداخته‌اند و به تعبیر خودشان از جانب اعراب و فلسطینی‌ها جنگیده‌اند. نکته دوم تحولاتی است که سادات پس از مرگ ناصر در ۱۹۷۰ در مجموع سیاست مصر پدید آورد و به سوی امریکا و عربستان گرایش یافت و شوروی آن زمان را ترک گفت. این خط مشی که به عنوان «ثوره التصحیح» و انقلاب تصحیح کننده از آن یاد می‌کنند، با تفاوت‌هایی از زمان سادات تاکنون، به‌ویژه در زمان مبارک، ادامه یافت.

نکته سوم به سیاست مصر در دهه نود و پس از اشغال کویت و استقبال عموم کشورهای عربی از او که به دلیل پیمان صلح کمپ دیوید منزوی شده بود، باز می‌گردد که در ضمن آن رابطه قطع شده دیپلماتیک دوباره از سر گرفته شد. در این دهه سیاست خارجی مصر مبتنی بود بر اینکه این کشور «غیرقابل چشم‌پوشی» است و هیچ امر مهمی در منطقه بدون حضور فعال مصر قابل اجرا نیست و البته به دلائلی در آن زمان کشورهای عربی نیز موافق و بلکه موید داشتن چنین نقشی برای مصر بودند. این سیاست بعد از حادثه سپتامبر ۲۰۰۱ با نشیب‌و فرازهایی که ناشی از فشار غربیان و امریکایی‌ها برای باز کردن جامعه مصر بود، کم‌وبیش ادامه یافت و تا سقوط مبارک همچنان حاکم بود. بعد از سقوط وی هم تا حدودی همان خط فکری و سیاسی ادامه یافت و مهم این است که لازمه تعقیب این سیاست این بود که با اسرائیل و نیز با فلسطینی‌ها رابطه داشته باشد.

این ارتباط و این عادی‌سازی به کلی متفاوت است با آنچه در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس می‌بینیم که گویی به سوی اسرائیل می‌دوند و می‌شتابند. مضافاً که مصریان به دلیل تاریخ و فرهنگ و قابلیت‌های ملی‌شان ملتی مغرور و با عزت نفس هستند و هیچگاه حاضر و مایل نیستند همچون شیخ‌نشین‌ها و یا حتی همچون سودان پس از سقوط عمر بشیر عمل کنند.

شاید بیان نمونه‌ای کمک کننده باشد. چند هفته پیشتر سایت عربی وزارت خارجه اسرائیل گزارشی در مورد برج قاهره منتشر کرد که در دهه سی قرن بیستم ساخته شده بود، منتشر کرد و اینکه این برج توسط یک یهودی مصری طراحی و محاسبه شده است. عموم طبقات، اعم از رسمی و غیر رسمی، از این موضع‌گیری انتقاد کردند و اینکه به‌هرحال او مصری بوده و تأکید بر یهودی بودن او نه مفهوم است و نه قابل قبول.

در حالی که امروزه شرائط در عموم این شیخ‌نشین‌ها به‌گونه‌ای است که می‌کوشند ردّپایی از وجود یهودیان در کشور خود بیابند و بدان افتخار کنند و آن را وسیله‌ای قرار دهند برای پیوند عمیق‌تر با اسرائیل.

در مقابل این جریان، حادثه چند روز پیشتر است. ۲۶ نفر از توریست‌های اسرائیلی به دلیل شیوع کرونا نتوانسند مراکش را ترک کنند. چرا که تمامی راه‌های ارتباطی مراکش و خارج آن قطع شده بود. اسرائیلی‌ها از اماراتی‌ها کمک می‌خواهند و آنان که منتظر چنین درخواست‌هایی بوده و هستند مسئله را با مراکشی‌ها پیگیری می‌کنند، علی‌رغم اینکه از مدتها پیش رابطه بین این دو تیره شده است و به‌هرحال پس از گرفتن موافقت آنان یکی از گران قیمت‌ترین هواپیماهایشان را برای انتقال آنان می‌فرستند که موجبات تعجب خود اسرائیلی‌ها و ۲۶ توریست را فراهم آورده بود.

به‌طور خلاصه هنوز هم روند عادی‌سازی رابطه مصر و اسرائیل با اینکه از ۱۹۷۸ آغاز شده بسیار متفاوت است با این جریان در نقاط دیگر و بیشتر به «صلح سرد» می‌ماند و این نه به رژیم سیاسی بلکه به بدنه جامعه مصر مربوط می‌شود. مصریان از هر گروه و طبقه‌ای که باشند حاضر نیستند همچون اماراتی‌ها در برابر اسرائیل کرنش کنند.

Print Friendly, PDF & Email