بررسی‌های شنبه” شانزدهم مرداد ماه ۹۵  پس از مرور رویدادها و حوادث سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هفته با سخنان استاد محمد مسجدجامعی پیرامون برخی ویژگی‌های موجود در جامعه ترکیه و نحوه توسعه ترکیه انجام شد. دکتر مسجد جامعی در این جلسه به برخی حوادث مانند جنگ قبرص و نیز نحوه اثر گذاری اندیشه عثمانی بر باورهای ملی ترک ها نیز اشاره کردند.

می‌خواهم درباره ترکیه ۲۰۱۶ صحبت کنم نه ترکیه قبل از آن. چون طی سال‌های اخیر، ترکیه بسیار متحول شده است. تحولات ترکیه به طور مشخص از دهه هشتاد میلادی شروع شده. در آن زمان کنعان اورن کودتا کرد و تورگوت اوزال روی کار آمد. او یک ترک واقعی و متعلق به یک خانواده مذهبی است. در عین حال انسانی مدرن است. دقیقاً‌ ترک‌ها و عموم مردم را می‌شناسد

ترکیه تورم نزدیک به پنجاه درصدی را تجربه کرده است. ولی اوزال طوری با مردم صحبت می‌کرد که توانست در دهه هشتاد میلادی آن جهش اقتصادی را ایجاد کند. این جهش اقتصادی فوق‌العاده، بدون قانع کردن مردم ممکن نبود.

پیدایش اوزال

در کشورهای جهان اول نظام کار می‌کند؛ چه ژاپن باشد و چه اروپا و آمریکا. رهبران چندان تأثیرگذار نیستند. سیستم جلو می‌رود. نخست‌وزیر فرانسه سارکوزی باشد یا شیراک، یا در انگلستان، بلر باشد یا کامرون، سیستم امور را به پیش می‌برد. اما در جهان سوم، رهبران حتی در حال حاضر نقش بسیار مهمی دارند. این که نبض مردم در دست‌شان باشد،‌ مردم را بشناسند و خصوصیات‌شان را بدانند؛ به توسعه‌شان بسیار کمک می‌کند. اوزال این خصوصیات را داشت. کسی بود که بسیار راحت با مردم صحبت می‌کرد. این را مکرر از ترک‌ها شنیده‌ام که صحبت‌های او را همه مردم می‌فهمیدند و قانع می‌شدند. البته به دلیل ویژگی‌هایی که دارند، قانع کردن ترک‌ها بسیار سخت است.

ترکیه تورم نزدیک به پنجاه درصدی را تجربه کرده است. ولی اوزال طوری با مردم صحبت می‌کرد که توانست در دهه هشتاد میلادی آن جهش اقتصادی را ایجاد کند. این جهش اقتصادی فوق‌العاده، بدون قانع کردن مردم ممکن نبود. مکرر از ترک‌ها شنیده‌ام که برنامه‌های رادیویی بسیار قوی‌ای داشت. منظورم از قوی این است که متناسب با توقع، ذهنیت و ویژگی‌های مردم، با آنان صحبت می‌کرد. لذا ظرفیت تحمل مردم را برای پذیرش فشارهای اقتصادی در راستای توسعه افزایش می‌داد. حتی به خاطر دارم یک شهرود ترکیه‌ای می‌گفت که اوزال در ماه رمضان، بخش‌هایی از نامه حضرت امیر به مالک اشتر را می‌خواند و ترجمه می‌کرد.

اگر اوزال نبود، ترکیه در این ریل اقتصادی، توسعه‌ای و صنعتی کنونی قرار نمی‌گرفت. بسیار انسان فوق‌العاده‌ای است. به هر حال اول نخست‌وزیر بود و بعد رئیس‌جمهور شد تا این که فوت کرد. ولی ترکیه در ریل خودش قرار گرفت. یکی از ویژگی‌های توسعه ترکیه، مربوط به خود جامعه ترک است. جامعه‌ای است مدیریت‌پذیر، عاشق قدرت و نیل به موقعیت بهتر، امیدوار به زندگی، پرتلاش و می‌توان گفت پرکار. تعصب قومی و نژادی هم نکته مهمی است؛ یعنی احساس ترک بودن.

احساسات پان‌ترکیستی

شاید در بین جهان سومی‌ها کم‌تر ملتی به اندازه ترکیه، نسبت به احساس هویت خود و ترک‌ بودن خود مفتخر است؛ چه در داخل و چه در خارج. برخی جوامع خارج از کشور حاضر به بیان هویت خود نیستند ولی ترک، در هر حالتی می‌گوید من ترک هستم. این عامل مهمی است. ضمن این که ترک بودن هم یک مفهوم شناور مثل عرب بودن نیست. حدود ۲۳ کشور می‌گویند همه ما عرب هستیم، ولی ترک بودن متعین است. این‌ها عناصر مثبتی است برای توسعه یک ملت که ترک‌ها حائز آن هستند.

دو جریان به صورت غیرمستقیم به ترکیه بسیار کمک کرده است. جریان اول،‌ تمایل ترک‌ها برای الحاق به اروپا و بازار مشترک بعد از جنگ جهانی دوم‌ و بعد از تشکیل اتحادیه اروپا تمایل به عضویت در این اتحادیه.

یعنی این جریان، برای همه طبقات ترک، اعم از اسلامی و غیراسلامی، ناسیونالیست و احزاب چپ، برای همه یک آرمان مشترک و در عین حال یک آرمان قابل ستایش و قابل فداکاری بود. به این ترتیب که ما به عنوانی نه این که صرفاً به اروپا ملحق شویم، بلکه اروپایی هستیم. بلند اجویت نخست‌وزیر چپ‌گرای ترکیه قبل از اوزال ـ حتی بعد از اوزال هم نخست‌وزیر شد ـ در کنفرانسی که درباره الحاق ترکیه، صحبت می‌کرد و می‌گفت ما هفتصد سال است که جزو اروپا هستیم. ما اصلاً اروپا هستیم.

به هر حال در نظر آنان ترکیه بخشی از اروپا است و تمایل به ملحق شدن به اروپا دارد، چون تبدیل به یک هدف ملی و ملموس شده است. درست است که هنوز هم ملحق نشده است ولی نکته‌اش این است که جامعه را برای یک سلسله تحولات آماده کرده است. بسیاری از تحولات هم عملاً انجام شده است. لذا ترکیه این شانس را داشت که یک ایده‌آل اجتماعی مشخص را به مردم عرضه کند.

بلند اجویت در زمان جنگ قبرص در ۱۹۷۴ نخست‌وزیر بود. این که شما به ملتی که انتزاعی نیست، یعنی ملموس است، یک هدف ملموس بدهید، بسیار به ترکیه کمک کرد. واقعیت این است که ترکیه نه این که بخواهد به اتحادیه اروپا برسد، بلکه عملاً رسیده است. به اغلب اهدافی که از قبل برای عضویت در اتحادیه لازم بود، رسیده است و این یک شانس بسیار مهم است. احزاب و گروه‌های مختلف، در این زمینه همه متحدالفکر بودند. یعنی کم و بیش یک اجماع وسیع‌القاعده اجتماعی بودند که این بسیار مؤثر بود.

برخی جوامع خارج از کشور حاضر به بیان هویت خود نیستند ولی ترک، در هر حالتی می‌گوید من ترک هستم. این عامل مهمی است. ضمن این که ترک بودن هم یک مفهوم شناور مثل عرب بودن نیست.

یونان کشور خاصی است. به این دلیل که هیچ اروپایی نیست الا این که خودش را مرهون تمدن و گذشته یونان می‌داند. یعنی همه بر این مسئله اتفاق دارند که تمدن‌شان بر پایه تمدن یونان است و اصلاً‌ به همین امر افتخار می‌کنند.

خصومت با یونان

نکته دوم به طور خیلی خلاصه، خصومت آنان با یونانی‌ها بود. بلند اجویت آدم پاک دستی بود. وقتی فوت کرد، هیچ چیز نداشت. با این که چند بار نخست‌وزیر شد و رئیس حزب بود، ولی هیچ چیز نداشت. یعنی مثل آتاتورک، ملی‌گرای واقعی و صادقی بود.

چهار بار نخست‌وزیر شد. مدام می‌گویند آتاتورک مثل رضا شاه بود، در حالی که وقتی رضا شاه مرد، نصف اراضی مزروعی حاصل‌خیز ایران به نامش بود. آتاتورک موقعی که مرد، هیچ چیز نداشت. مثلاً در قرارداد نفتی که تقی‌زاده در سال ۱۹۳۳ با انگلستان بست، ۱۵۰ هزار پوندش را به حساب شخصی رضا شاه واریز کردند. آتاتورک این چیزها را نداشت. گاهی مقایسه‌های غلطی انجام می‌شود.

همان‌طور که گفتم، نکته دوم، خصومت ترک‌ها با یونان بود. یونان کشور خاصی است. به این دلیل که هیچ اروپایی نیست الا این که خودش را مرهون تمدن و گذشته یونان می‌داند. یعنی همه بر این مسئله اتفاق دارند که تمدن‌شان بر پایه تمدن یونان است و اصلاً‌ به همین امر افتخار می‌کنند. این به طور طبیعی یک سلسله سمپاتی‌هایی را ایجاد می‌کند. یعنی یونان مثل پرتقال و حتی اسپانیا نیست. حساسیت خاصی به آن وجود دارد. ولی در عین حال نقطه ضعف اروپا هم است. یعنی کشوری نیست که مثلاً بتواند ارتش قدرتمندی داشته باشد. این حرف خانم مرکل است که در اوج انتقاد یونانی‌ها از آلمان در سال‌های اخیر به دلیل فشار اقتصادی بر یونان گفت: مردمی که تا سه شب بیدار هستند، اقتصادشان این‌طور می‌شود و مشکل از خودشان است نه از دیگری. تا سه شب بیدار است و دو ساعت هم بعد از ظهر می‌خوابد. سیستم کاری اروپایی این‌گونه نیست.

صحبت بر سر این بود که خصومت با یونان چه منافعی برای ترک‌ها دارد. یونان کشور ضعیفی است و با امکانات محدود. اگرچه در ذهن اروپا‌یی‌ها در تمدن و فرهنگ آن‌ها است. به هر حال تعارض با این کشور به ترکیه خیلی قوام داد و احتمالاً یکی از علل نفوذ فزاینده ارتش بود. در ترکیه نهادی وسیع‌القاعده‌تر، عمیق‌تر و جدی‌تر از ارتش نداریم. هنوز هم همین‌گونه است. البته الان تحولاتی پیدا کرده است. اصلاً در دوران عثمانی‌ها هم همین‌گونه بود. در ضرب‌المثل‌های ترکی در مورد ارتش زمان عثمانی‌ها هست که می‌گویند ارتش، اجاق پیغمبر است. ضرب‌المثل‌های فراوانی درباره ارتش در ترکیه هست، که عموماً بیانی مذهبی و مردمی دارد. یعنی مربوط به طبقه خاصی نیست. ارتش در ترکیه نیروی بسیار مهمی است.

این اشکال در ذهن ما ایرانی‌ها به عنوان شیعه و ایرانی هست که قضاوت‌مان نسبت به افراد یا نهادها، بر اساس خوبی و بدی‌شان در چهارچوب مذهبی و دینی است؛ یعنی همان مفهوم عدالت. می‌گویند این انسان درستی است و کاری ندارند که وظیفه‌شناس هست یا نه و یا مثلاً وطن‌پرست هست یا نه. یعنی قضاوت‌مان اخلاقی و دینی است و مسائل دیگر تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. در ترکیه، تلقی توده مردم این نیست که فلان ارتشی چرا مشروب خورد. بلکه می‌گویند وظایف ارتشی بودن خود را انجام داده است یا نه. لذا وقتی نهادی در این فضا شکل می‌گیرد، در نتیجه خود آن نهاد به طور طبیعی محکم می‌شود.

لذا نهاد ارتش در ترکیه و عثمانی به طور کلی، ربطی به این ندارد که در چارچوب اخلاقی صحیح‌العمل است یا نه. این است که خودِ عنوان ارتشی بودن و نظامی بودن، اهمیت دارد. در عین حال، این مسئله به فرد هم یک نوع مصونیت می‌دهد که در معرض قضاوت‌های این‌چنینی قرار نمی‌گیرد.

ارتش در ترکیه شدن ترکیه مخصوصاً قدرتمند شدن درون ترکیه نقش مهمّی داشته است. هم‌چنین در مدرن شدن ترکیه به عنوان یک وظیفه ملی نقش داشته است. سپس مسئله قبرص پیش آمد. یعنی این که این عوامل بیش از این که عوامل منفی برای توسعه ترکیه باشد، عملاً تبدیل به ابزار‌هایی مثبت برای انسجام اجتماعی و آن چیزهایی شد که جامعه‌ای مانند ترکیه برای توسعه خودش به آن‌ها نیاز داشت.

تعارض ترکیه با یونان مفصل است. یونانی‌ها طبق قراردادهای متارکه لوزان ۱۹۲۳ تمام جزایر را تا ساحل ترکیه گرفتند. یعنی غربی‌ها به یونان دادند. لذا این تعارض با یونان که از زمان زوال عثمانی‌ها شروع می‌شود عملاً به رشد و انسجام ترکیه کمک کرد.

جنگ قبرص

بعد از آن داستان استقلال یونان است و بعد هم مسائل مهاجرت سنگینی که طرفین به سرزمین یکدیگر داشتند، ترک‌های یونان به ترکیه و یونانی‌های ترکیه به یونان مهاجرت کردند. مسائل بسیاری اتفاق افتاده است. به هر حال در تاریخ جدید یعنی از ۱۹۵۰ به بعد، یعنی بهتر است بگوییم بعد از جنگ جهانی دوم، این تعارض شدید شد و بالاخره منجر به جنگ قبرص شد.

یک نکته قابل تأمل هست که این‌ها دقیقاً در آن خطی که باید بایستند، ایستادند. اگر ملتی دیگر بود، شاید جلوتر می‌آمدند. می‌گفتند حالا که کسی نیست، برویم جلو. یعنی در قبرص شمالی و جنوبی این شرایط می‌توانست حاکم شود. ارتش هم در برابر یونان قوی بود و بیشتر اهالی آن منطقه هم ترک بودند. ولی می‌خواهم بگویم این حالت ترک بودن،‌ همان‌جایی که باید بایستد، ایستاد. در دوران نخست‌وزیری همین بلند اجویت هم بود. این بسیار مهم است که در دنیای امروز، موقعی می‌توانید کار کنید که به آن‌چه که باید ملتزم باشی، ملتزم شوی و دیگر چانه نزنید. انصافاً ترک‌ها این حالت را دارند. به هر حال هر دو موضوع یونان، و به مراتب بیشتر، الحاق به اتحادیه اروپا،‌ بسیار به ترک‌ها برای ایجاد جامعه‌ای که دارند و مخصوصاً‌ توسعه ترکیه کمک کرد.

اوزال از یک خانواده مذهبی بود. معروف است که حتی الفبای عثمانی را هم می‌دانست که همان الفبای عربی بود. علائمی هم نشان می‌داد که حاکی از تمایل اسلامی‌اش بود. در آن ایام هنوز به وزارت خارجه نرفته بودم. یکبار در فرودگاه فرانکفورت ترانزید بودم. پیرزنی در فرودگاه نظافت می‌کرد. رفتم وضو بگیرم. پیرزن به همان زبان خودش می‌گفت حاجی اوزال. یعنی حج رفتن اوزال به عنوان نخست‌وزیر در بین مقامات ترکیه برای اولین بار اتفاق می‌افتاد و این برای توده مردم خیلی مهم بود.

به هر حال در زمان اوزال گشایش‌هایی برای مسلمانان ایجاد شد. البته ما به طور کلی یک قضاوت ایرانی در مورد وضع اسلام در ترکیه داریم. این که می‌گویم قضاوت ایرانی، به این معنی که تصور در این است که یک نظام لائیک لزوماً ضد خدا و ضد دین، حاکم است و این در مقابل تدین مردم است. واقع این است که این‌گونه نبوده است. یعنی لائیسیته‌ای که ما درباره ترکیه تعریف می‌کنیم و مسائلی که به دنبال آن دریافت می‌کنیم، این‌گونه نبوده است. این که چگونه بوده است، بحث مفصل دیگری است.

اوزال نه در کنار بلکه در بستر فعال شدن اسلام در ترکیه به عنوان واقعیتی اجتماعی و نه سیاسی روی کار آمد. بعد سیاسی آن خیلی بعدتر به انجام رسید. این واقعیت اجتماعی به طور طبیعی در بستر عثمانی‌گری اتفاق افتاد، و نه رجوع به اسلام به ما هو اسلام.

اصولاً ترک‌ها ملتی هستند که قدرت را ستایش می‌کنند. مثال داخلی‌اش این است که ایرانی‌ها بیش از ملت‌های دیگر از رقابت‌های ورزشی لذت می‌برند. یکی از عوامل مهم ثبات اجتماعی در ایران، این است که ورزش آن، هرچه بیشتر افتخارآفرین باشد و مدال بیاورد. فقط این نیست که مدالی بیاورد بلکه اصولاً‌ دوست دارند که از نظر دیگران مهم تلقی شود. میزان اهمیّت‌شان را در میزان تحویل گرفتن از جانب دیگران می‌دانند. این یکی از ویژگی‌های ما است. بین ترک‌ها هم مهم این است که قدرت داشته باشند. یعنی قوی بودن از نظر آن‌ها اصلاً‌ یک ارزش است. حتی می‌توان گفت مهم‌ترین ارزش است. ترکی که می‌خواهد قوی باشد، به طور طبیعی به آن دوره‌ای از تاریخش متمایل می‌شود که قدرتمند بوده است.

آن‌ها بسیار تلاش کردند تا انواع و اقسام تئوری‌ها را عرضه کنند که بگویند ما به لحاظ تاریخی چنین و چنان بودیم. ولی عملاً‌ تاریخ مدوّن‌شان از زمانی آغاز می‌شود که به آناتولی می‌آیند. قبل از آن تاریخ قابل افتخاری ندارند. اگرچه خیلی تلاش می‌کنند. یکی از کارهایی که آتاتورک کرد، اصلاح زبان و به تعبیر امروز، اصلاح خط بود. کار دیگرش تأسیس بنیاد تاریخ و بنیاد زبان ترکی بود. برای تاریخ یک بنیاد تأسیس کرد که هنوز هم از بنیادهای مهم ترکیه است.

علی‌رغم این که مدام تلاش می‌کنند برای خودشان تاریخی تعریف کنند، عملاً تاریخ‌شان با مسلمان‌شان شروع می‌شود. بنا بر این، به طور طبیعی،‌ با توجه به روان‌شناسیِ سنّی و روان‌شناسیِ ترکی، این اسلامی که در پی احیای آن هستند، طبیعی است که در این بستر قرار بگیرد.

کسی بستر اجتماعی را تعیین نمی‌کند. شرایط عمومی آن ملت است که بسترش را تعیین می‌کند. مثالی دیگر برای روشن شدن مطلب می‌زنم. در ایران کسی به مردم نگفت که مثلاً از حسینه‌ها و مساجد انقلاب کنند. این نهاد اجتماعی جا افتاده است و از این‌جا شروع شد. یعنی طبیعی بود که به عنوان نهاد اجتماعی از این‌جا شروع شود. کسی هم به مردم نگفت که مثلاً سرودهایی بخوانند که حالتِ سرودهای مذهبی داشته باشد و حماسی باشد. به طور طبیعی این‌گونه است. منظور این است که تحولات در ظرف خودش اتفاق می‌افتد. با توجه به نهادهای خاص خودش اتفاق می‌افتد. با توجه به میراث فکری، عاطفی، روانی و اخلاقی ملت است که اتفاق می‌افتد.

در ترکیه هم با توجه به همه این خصوصیات،‌ طبیعی بود که گرایش به اسلامش در بستر عثمانی‌گری اتفاق بیفتد. می‌خواهم بگویم این جریان جدیدی نیست. مربوط به اردوغان نیست. طبیعت موضوع به این کیفیت است.

یک نکته قابل تأمل هست که این‌ها دقیقاً در آن خطی که باید بایستند، ایستادند. اگر ملتی دیگر بود، شاید جلوتر می‌آمدند. می‌گفتند حالا که کسی نیست، برویم جلو. یعنی در قبرص شمالی و جنوبی این شرایط می‌توانست حاکم شود.

 گروهی داخل ارتش شکل گرفت به نام «ترکان جوان». فکر ترکان جوان،‌ در حلقه روشن‌فکران و نویسندگان طرفدارانی یافت.

ترکان جوان

اوایل قرن بیستم و اواخر قرن نوزدهم، گروهی داخل ارتش شکل گرفت به نام «ترکان جوان». فکر ترکان جوان،‌ در حلقه روشن‌فکران و نویسندگان طرفدارانی یافت. آن‌ها عبدالحمید را با اسلحه برکنار کردند. واقع این است که تحولات ترکیه از هنگام شکل‌گیری ترکان جوان شکل گرفت و ادامه پیدا کرد تا تقریباً بعد از آتاتورک. «عصمت این‌اونو» معاون آتاتورک بود و پس از وی به قدرت رسید. گفت اذان را به ترکی بگویید و به ترکی نماز بخوانید. ترک‌ها با این که قدرت‌دوست هستند و به عنوانی شجاع هستند، در مقابل قدرت به شدت می‌بازند. یعنی موقعی که قدرت نیست، سر و صدا می‌کنند ولی موقعی که قدرت را می‌بینند که قوی است، کنار می‌کشند. آن‌چه در این مرحله ۶۰ ساله از تاریخ ترکیه وجود دارد، یک ایدئولوژی نظامی و دیکتاتورمنشانه است که می‌توان گفت فقط متعلق به ترکان جوان است. ولی عملاً چنان برق آن، جامعه را می‌گیرد که همه از او تبعیت می‌کنند. نه این که از درون به آن قانع باشند. لذا آن مرحله از تاریخ، یعنی اوایل قرن بیستم، دوره دیکتاتوری‌هایی است که جامعه شکل می‌دهد، مانند موسولینی، فرانکو، هیتلر. چنین دوره‌ای است و آتاتورک استثنا نیست. آمریکای لاتین هم این‌گونه است. در عربستان هم عبدالعزیز هست. کلاً‌ دوره رهبران قوی و در صورت لزوم رهبران ظالم است.

چون گاهی افراد در دوره تاریخی خودشان قرار نمی‌گیرند. این‌ها به طور کلی در دوره تاریخی خودشان بودند. به هر صورت اندیشه‌ و رفتار ترکان جوان که تا همین دهه ۵۰ و ۶۰ ادامه پیدا می‌کند، نمی‌توان گفت خودش را به جامعه ترکیه تحمیل می‌کند بلکه به نوعی جامعه ترکیه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در درونش چیزهای دیگری می‌گذشت که بعداً خودش را ظاهر کرد ولی برقش چشم همه را گرفت.

حتی در شهرهای بزرگ هم که مردم بالاخره به سبک ترکان جوان لباس می‌پوشیدند و به سبک آن‌ها سرود می‌خواندند و به اعتباری فکر می‌کردند، در درون، چیز دیگری بود. فرض کنید اگر پدیده‌هایی مثل حجاب را هم بررسی کنید، مادر و مادربزرگ همه‌شان مکشفه بودند. اما در داخلش یک چیز دیگری بوده است و حالا خودش را نشان می‌دهد.

باید تنفر نسبت به عثمانی را بررسی کرد. اولاً نوع تنفرشان مهم است و باید تحلیل شود تا ببینیم چه نوع تنفری بوده است. آیا مثل تنفر مثلاً سلفی‌های مصری از نوع سید جمال و عبدو است که نسبت به مسلمانان صوفی‌منش و قدری‌اندیش زمان خودشان داشتند و می‌گفتند شما عامل عقب‌ماندگی، بدبختی و بی‌تمدنی ما هستید یا خیر. اصلاً آن زمان، زمانی است که نه ضدِ دین، بلکه ضدِ سنت‌هایی است که از نظر آن‌ها، بازدارنده و عامل عقب‌ماندگی هستند. این ایدئولوژی ترکان جوان است که گفتم برق از چشم جامعه ترکیه گرفت. ولی بعدها واقعیت‌ها به تدریج سر برآورد و آرام آرام تقویت شد.

اسلام‌گرایی در ترکیه این‌چنین بود و چندان هم کسی تعیین نکرده بود. ولی با توجه به مجموع مسائل،‌ اصولاً در بستر احیای عثمانی و تمجید و ستایش از دوره عثمانی شکل می‌گیرد و بالا می‌آید. این تقریباً در بین کشورهای مسلمان، متفاوت است. یعنی می‌توانم بگویم یک مورد استثنایی است. چون این مورد را در جای دیگری نداریم. چنان‌که کشورهای دیگر، یک سابقه پرافتخاری مانند عثمانی‌ها نداشتند. این ویژگی ترکیه است.

ما شاهد این جریان هستیم. این جریان در دهه هشتاد سرعت گرفت و عمق پیدا کرد. به هر حال مدارس امام خطیب به تدریج احیا و بلکه گسترش فوق‌العاده‌ای توسط سازمان اوقاف ترکیه پیدا کرد. سالی که با آقای خرازی به ترکیه رفته بودم، رئیس اوقاف ترکیه‌ اصرار داشت که بالاخره یک ملاقات با ما داشته باشد. مرا از وزارت خارجه برای دیدن این آقا بردند. اگر اشتباه نکنم نام ایشان ایلماز بود. نکته‌اش این است که می‌گفت بودجه ما چهار برابر هر وزارتخانه دیگر است. همه این‌ها البته مربوط به بعد از اوزال است ولی زمینه‌اش در آن زمان شکل گرفت. یک تحول درونی بسیار وسیع در خلال سال ۱۹۹۰ بود.

زمانی که وضع ترکیه به لحاظ صنعتی و اقتصادی نه به اندازه کنونی اما از دیگران جلوتر بود. این طبیعی است، چون چنین روی‌کردی داشتند. لذا به همه الزامات عثمانی‌ بودن ملتزم هستند. وقتی می‌گویند ترک بودن افتخار است، همان‌طور که آتاتورک می‌گوید ترک باشیم و به ترک بودن افتخار کنیم، باید به لوازمش نیز ملتزم بود. هر کس به ترکیه می‌رفت و ثابت می‌کرد که ریشه ترکی دارد، فوراً به او تابعیت ترکی می‌دادند. یعنی جدی بودند. حالا اگر در کشور ما کسی بخواهد تابعیت ایرانی بگیرد و بگوید من اصفهانی اصل هستم،‌ باز هم فایده ندارد. موارد این‌چنینی زیاد است. منظورم این است که به لوازمش هم ملتزم هستند. یکی از لوازم عثمانی‌گری‌شان این است که می‌باید به همه کسانی که تحت رهبری و سلطه عثمانی بودند، کمک کرد و این را به عنوان یک وظیفه ملی انجام می‌دهند.

به هر حال،‌ این جریان در دهه ۸۰ احیا شد و به سرعت جلو رفت و در دهه ۹۰ هم ادامه پیدا کرد. مدتی هم اربکان سر کار آمد. در این قسمت، این نکته مهمی است. واقعاً باید چیزهای مثبت را بگوییم. در دهه ۷۰ بعد از این که سادات سر کار آمد، برای نزدیکی به آمریکا و سعودی، اخوانی‌ها را از زندان آزاد کرد و به آن‌ها امتیازات زیادی داد. این‌ها یک مؤسسه اقتصادی بسیار بزرگ تدارک می‌بینند ولی در آن تخلفات مالی فوق‌العاده بالایی انجام می‌دهند. سادات در سال ۷۸ به دلیل این تخلفات، آن مؤسسه را تعطیل کرد.

وقتی ترک‌ها شرایط را برای تنفس طبقات مذهبی فراهم کردند، تجار با گرایش دینی در ترکیه به سرعت وارد میدان تجارت داخلی و خارجی شدند، ولی در مقایسه با دیگران، صحیح‌العمل کار کردند. حال صحیح‌العمل نه به معنی اخلاقی آن بلکه به معنی امروزی آن. یعنی وقتی شما جنس می‌دهید، حال چه کشاورزی چه صنعتی یا هر چیز دیگر، باید مطابق آن اوصافی باشد که بیان کرده‌اید.

انصاف این است که ترک‌ها و بخش مذهبی ترک ـ گرچه ممکن است چند تخلف هم وجود داشته باشد ـ ولی در مجموع به آن‌چه لازمه کار در جهان امروز است، به لحاظ بانکی و بیمه‌ای و به لحاظ کیفیت کالا و امثال آن، ملتزم بودند. باید گفت اصلاً قابل مقایسه با خیلی از کشورهای منطقه ما نیستند. حتی قابل مقایسه با اخوانی‌ها به عنوان یک مجموعه هم نیستند. این جریان منجر به رشد آن‌ها می‌شود.

بعد از این که شوروی در دهه ۸۰ سقوط کرد، این را می‌گویم و قبلاً‌ هم گفته‌ام که جنگ ایران و عراق برای آن‌ها یک فرصت طلایی ایجاد کرد. ولی این که یک ملت توانایی استفاده از فرصت ایجاد شده را داشته باشند، خودش یک مسئله است. آسیای مرکزی هم سقوط کرد ولی ما با همه امکانات عظیمی که در آن‌جا وجود داشت، نتوانستیم از فرصت استفاده کنیم. این‌قدر تخلف شد‌ که اصلاً همه چیز به روی ما بسته شد.

اگرچه جنگ تحمیلی منجر به سازندگی ترکیه شد، ولی نباید فراموش کرد که این خصوصیت‌های مثبت را داشتند که از فرصت پیش آمده حسن استفاده را بکنند. به هر صورت، این رشد به نفع طبقات مذهبی ترکیه بود و هست، چون از دهه ۸۰ به بعد،‌ رشد اقتصادی، تجاری، صنعتی و مراوداتی بین‌المللی ترکیه دیگر از مونوپل قبلی درآمد. یعنی چون فضای در جامعه باز شود، این باز شدن جامعه به نفع مسلمانانش تمام شد.

به هر حال طبقات مذهبی هم در این جامعه‌ای که در حال باز شدن بود، مشارکت بیشتری داشتند. اتفاقاً مشارکت‌شان از دیگران بیشتر بود. یعنی نسبت رشد بخش‌های مذهبی در ترکیه دهه ۸۰ هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی از بخش غیرمذهبی‌اش بیشتر است.

البته فراموش نشود بخشی از این ظرفیت‌ها و امکانات، ناشی از تعهداتی بود که ترکیه برای الحاق به اتحادیه اروپا پذیرفت. یعنی قوانین و مقررات و مسائل مختلفش را مطابق با معیارها یا نزدیک به معیارهای جامعه اروپایی کرد. این به رشد باز هم بیشتر گروه‌های مذهبی بسیار کمک کرده است.

Print Friendly, PDF & Email