حمله موشکی آمریکا به سوریه

حمله موشکی ناوهای آمریکایی به پایگاه هوایی شعیرات ارتش سوریه در نزدیکی حمص         در ۱۸ فروردین ۱۳۹۶

(سخنان جناب دکتر محمد مسجدجامعی در مورخه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶)

چکیده

در پی حمله موشکی آمریکا به پایگاه هوایی شعیرات سوریه به بهانه استفاده این رژیم از تسلیحات شیمیایی علیه مخالفان مسلح، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی، در جلسه روزهای شنبه مؤسسه مَرام، به تحلیل برخی از ابعاد این رویداد پرداخت.

ایشان اظهار داشت که از آنجاییکه دولت سوریه در حال حاضر برنده میدان‌های نبرد سوریه به حساب می‌آید، بسیار بعید است که خواسته باشد با کاربرد سلاح‌های شیمیایی بهانه‌ای به دست دشمنان خود بدهد؛ و به احتمال زیاد، انفجار مواد شیمیایی در شهر خان شیخون در استان اِدلب در سوریه یک توطئه‌ پیچیده عربی-اسراییلی است که برای کشاندن پای آمریکا به سوریه به عنوان یک نیروی اقدام‌کننده طراحی شده است.

مسأله مهم در این ماجرا این است که بدون اینکه درباره حمله شیمیایی ادعاشده، ولو به صورت غرض‌ورزانه، تحقیقی انجام بگیرد آمریکا دست به حمله می‌زند؛ و بدتر از آن اینکه دولت‌های دیگر این اقدام کاملاً غیرقانونی آمریکا را تأیید می‌کنند؛ و این حاکی از وضعیت بسیار خطرناک دنیای کنونی و تأثیرگذاری فوق‌العاده زیاد و عمیق رسانه‌ها بر افکار جهانی و عدم کارایی واقعی ساختارهای کنترل‌کننده‌ای نظیر شورای امنیت است.

جناب دکتر مسجدجامعی، در ادامه نشست، یکی از اهداف این حمله را تضعیف موقعیت روسیه به عنوان یک قدرت «ناکُلّیّت‌دار» در سوریه دانست؛ و افزورد که از سوی دیگر، در بعد داخلی نیز این اقدام برای دولت ترامپ قابل استفاده تبلیغاتی در جهت افزایش محبوبیتش خواهد بود. ایشان دنیای کنونی را به دلیل عدم وجود دوقطبی بازدارنده دوران جنگ سرد، دنیایی شکننده توصیف کرد که در آن، آمریکا به عنوان یک بازیگر عمده، موانع زیادی برای اقدمات خود نمی‌بیند.

به نظر ایشان، مهمترین اقدامی که ایران می‌تواند انجام دهد در درجه اول و در سطح استراتژیک، اهتمام هرچه بیشتر به ارتقاء توان بازدارندگی در این دنیای پرهرج‌و‌مرج، و همچنین بازشناسی دوستان و دشمنانش در سطح جهانی است. در خصوص این حمله نیز، پیگیری حقوقی آن مخصوصاً به لحاظ حقوق بین‌الملل، ضروری است.

بسم الله الرحمن الرحیم

مسائل را زمانی می‌توان خوب تحلیل کرد که مدتی از آن بگذرد و کمابیش همه ابعادش مشخص شود. مضافاً آنکه باید بدانیم که در حال حاضر اقدامات، چندمنظوره است و یک‌منظوره نیست؛ یعنی کارها را با چند هدف انجام می‌دهند، یا اینکه در شرایط پیچیده دنیا چند هدف بر آن مترتب می‌شود.

حمله موشکی ناوهای آمریکایی به سوریه، چنین حالتی دارد. تا جایی که یادم هست، در طی این بحران چند سال اخیر سوریه، آمریکایی‌ها هیچ‌گاه به تأسیسات این کشور حمله‌ای نداشته‌اند. در داستان استفاده‌ سوریه از سلاح‌های شیمیایی، که به چند سال پیش‌تر مربوط می‌شود، اوباما سوریه را تهدید کرد. و از جمله اقداماتی که پس از آن تهدید انجام شد، که البته شاید یکی از اقدامات موثر بود، حرف پاپ بود که گفت روزه بگیرید، یک روز روزه گرفتند. به هر حال، در آن زمان روسیه هنوز به میدان واقعی سوریه وارد نشده بود. مسائلی در شورای امنیت گذشت و با وساطت روسیه گفته شد که سلاح‌های شیمیایی سوریه تحت نظارت سازمان ملل از سوریه خارج شود، که آن موقع مقدار زیادی هم خارج شد. به هر حال، حمله‌ای انجام نشد. حمله‌ای که اخیراً صورت گرفت، شاید اولین حمله‌ای است که به صورت اعلام‌شده و رسمی انجام شد.

قبل از اینکه به موضوع وارد بشویم، باید گفت که دنیای عجیبی است؛ مسئله این نیست که در این داستان منافع ما چیست یا سوریه داستانش به چه کیفیتی است. مسئله مهم در این ماجرا این است که قبل از اینکه موضوع بررسی بشود و صحت و سقمش مشخص شود و مقصر معلوم شود، آمریکا دست به حمله زد. بالاخره باید تحقیقی انجام بشود، حتی اگر به صورت مغرضانه هم باشد، یعنی حتی اگر تحقیق با غرض‌ورزی انجام بشود، نه اینکه صرفاً براساس هیاهو و جنجال و مسائل رسانه‌ای اقدام نظامی انجام گیرد. بدتر از آن این است که در این دنیای الحق والانصاف خیلی پر هرج و مرج، همه یک چنین دخالتی از جانب آمریکا را تأیید کردند. این نشان دهنده‌ وضع خیلی خطرناکی است که دنیا به آن مبتلاست.

واقعیت این است که با توجه به قرائن و شواهد موجود، بسیار بعید است که رژیم سوریه مرتکب حمله شیمیایی شده باشد. چنین حمله‌ای خیلی حماقت می‌خواهد و خیلی دور از ذهن است. رژیم سوریه هم این نوع حماقت‌ها و این نوع کارها را نمی‌کند. دولت سوریه مخصوصاً در ماه‌های اخیر، به اندازه کافی قوی شده و به اندازه‌ی کافی رقبای خود را عقب نشانده است. دولت موفق شد حلب را تصرف کند و در جبهه‌های دیگر، دشمنانش را کمابیش در موضع دفاعی قرار داده است. در این شرایط و نیز با توجه به حرف‌هایی که در ماه‌های اخیر در دفاع از ادامه‌ بقای رژیم موجود سوریه زده می‌شود، اینکه دولت سوریه بخواهد دست به چنین اقدامی بزند، خیلی خیلی دور از ذهن است.

در شرایط موجود، گروه‌های تروریستی در سوریه و عراق، مخصوصاً داعش در عراق، و حتی تا اندازه‌ای در لیبی و نیز در سایر جاهایی که این گروه‌ها فعالیت دارند، در موضع تدافعی قرار گرفته‌اند. بنابراین، چنین حمله‌‌ای از جانب سوریه بعید است، علی‌الخصوص که رژیم سوریه رژیمی است که خیلی به اعتباری پراگماتیست و خیلی واقع‌بین است.

به یاد داریم که در جریان عقب نشینی‌اش از لبنان، زمانی که متوجه شد واقعاً فشار خیلی قوی است پذیرفت که از لبنان عقب‌نشینی کند. یا در همین جریان تحویل سلاح‌های شیمیایی، دوباره واقعیت را پذیرفت. ما شاهد این نوع انعطاف‌ها از جانب این رژیم بوده‌ایم. رژیمی که این جور منعطف است و در عین حال این سوابق را دارد، انسان کمترین احتمال را هم نمی‌دهد که در این شرایط و با توجه به حساسیتی که به سلاح‌های شیمایی وجود دارد، از این سلاح‌ها استفاده کرده باشد. با توجه به اینکه گزارش‌های سازمان ملل هم تأیید کردند که دیگر در سوریه سلاح شیمیایی نیست، این احتمال ضعیف‌تر هم می‌شود و این موضوع اهمیت بیشتری می‌یابد.

حتی اگر احتمال بدهیم که این رژیم این کار را کرده باشد، به هر حال قبل از آنکه بخواهند علیه او اقدامی انجام دهند، باید بررسی‌ای انجام بشود، هرچند بررسی مغرضانه باشد. مراد این است که ظاهر قضیه باید حفظ بشود، مضافاً که یک چنین دخالت‌هایی احتیاج به مجوز شورای امنیت دارد. اینگونه نیست که هر کشوری بدون مجوز شورای امنیت و بدون توجه به آن دستورالعمل‌های خاص و ضوابط خاصی که وجود دارد، بتواند هر اقدامی را انجام بدهد.

در سال ۲۰۰۳ در جنگ دوم عراق، بخش مهمی از اعتراض اروپایی‌ها به آمریکا این بود که آمریکا برای حمله به عراق مجوز سازمان ملل را ندارد. سخنرانی معروف وزیر خارجه وقت فرانسه در آن جریان، امروزه سندی محسوب می‌شود که روشنفکران جهان سومی در حال حاضر به آن زیاد استناد می‌کنند. خطاب این سخنرانی به آمریکا و انگلیس است و به آن‌ها گوشزد می‌کند که نمی‌توانند بدون مجوز سازمان ملل اقدام کنند.

در حال حاضر، در مورد سوریه هیچ گزارش مستندی وجود ندارد، حتی یک هیئت تحقیق غرض‌ورز که فقط بخواهد ظاهر کار را حفظ کند. و عجیب است که همه‌ خلق الله، از جمله حکام نادان عرب و دیگران، همه‌شان این حمله موشکیِ بدون مجوز را تأیید می‌کنند. این از نظر حقوقی و سیاسی و بین‌المللی خیلی عجیب و غریب است و نشان‌دهنده‌ی سلطه‌ی فوق‌العاده خطرناک و زیاد رسانه‌هاست. الحق که تسلط رسانه‌ها بر افکار عمومی و تأثیرگذاری‌شان در تصمیمات حیاتی به حد غیر قابل قبولی رسیده است.

واقعاً در این ماجرا هیچ چیزی طبق ضابطه نیست. وقتی شما به عنوان یک کشور، اقدامی را تأیید می‌کنید بدین معناست که آن اقدام حداقلی از قانونی‌بودن و مشروعیت را دارد. ولی واقعیت این است که این حمله موشکی هیچ قانونیت یا مشروعیتی ندارد.

* شاید همراهی غربی‌ها به دلیل منافع فراوانی است که از جانب حکام عرب نصیبشان می‌شود؟

می‌دانم که دنیا، دنیای منافع است؛ در آن حرفی نیست. ولی برای بهره‌بردن از این منافع باید حداقلی از ضوابط حقوقی رعایت بشود. کسی که می‌خواهد مال مردم را بخورد، اینگونه نیست که مستقیماً برود و مال مردم را بردارد، بلکه او یک معامله انجام می‌دهد و به جای اینکه مثلاً ده درصد سود کند پانصد درصد سود می‌کند؛ ولی بالاخره معامله‌ای انجام می‌شود. موضوع، صرفِ منافع نیست؛ موضوع این است که باید حداقلی از مشروعیت و قانونی‌ و حقوقی‌بودن وجود داشته باشد. ماجرای این حمله و این تأییدِ همه‌جانبه خیلی عجیب و غریب است و تا جایی که به یاد دارم، شاید یکی از مواضع استثنائی در طی سال‌های اخیر باشد.

درباره استفاده یا عدم استفاده رژیم سوریه از سلاح‌های شیمیایی و درباره صحت و سقم این حمله سخنی ندارم؛ ولی تأیید حمله موشکی آمریکا حداقل‌هایی را لازم دارم. فردی که متهم به دزدی است قبل از آنکه محکومش کنند باید دزدی‌اش را اثبات کنند، حتی اگر شده با غرض‌ورزی و بالاخره با دروغ‌پردازی؛ بالاخره باید اثبات بشود و او بعد از آن محکوم شود. ماجرای این حمله و این تأییدات همه‌جانبه خیلی عجیب است و خیلی خطرناک هم است. برای ما هم خطرناک است. برای همه خطرناک است.

* ظاهراً این ماجرای جدیدی نیست. زمان حمله به عراق هم همینطور بود.

نه! در آن ماجرا خیلی‌ها اعتراض داشتند. و البته مسأله اعتراض فقط بحث آمریکا نیست. بحث بر سر افکار عمومی جهانی است. این حمله موشکی حتی اگر به حق بوده باشد، آمریکا مجاز به انجامش نبوده است؛ وقتی مقدمات حقوقی فراهم نباشد شما اجازه ندارید کاری انجام دهید. از نظر مقدمات حقوقی، این اقدام فاقد حداقل‌های لازم بود.

اولاً که خیلی مُستبعد است که رژیم سوریه از اسلحه شیمیایی استفاده کرده باشد؛ و ثانیاً اگر هم استفاده کرده باشد، برای تنبیه او  باید صورت ظاهری موجهی وجود داشته باشد. دنیای عجیب و غریبی است. همه برای یک کاری که کلاً خلاف قانون است کف می‌زنند و هورا می‌کشند. این واقعاً نشان‌دهنده یک ضعف فکری و حقوقی و اخلاقیست و کلاً یک چیز خیلی بدی است.

واقعاً باید بگوییم که در نهایت در داخل کشور حق با کسانی است که بر لزوم کسب قدرت بازدارنده تأکید می‌کنند؛ عملاً حرف آنها درست‌تر است. اینکه تا این حد بدون حساب و کتاب و بدون رعایت هیچ نوع شرایطی یک چنین حمله‌ای انجام بشود، به لحاظ حقوقی و به لحاظ بین‌المللی و اخلاقی و حتی سیاسی و به لحاظ دیگری کار کاملاً خطرناکی است. و البته مهم صرف این اقدام نیست. مهم تأییدهایی است که از آن صورت گرفت. اصابت چند موشک شاید اهمیت زیادی نداشته باشد، ولی تأیید‌هایی که صورت گرفت بسیار مهم است.

اما در مورد اصل قضیه، دو سه نکته می‌گویم که تصور خودم است. به واقع در طی یکی دو سال اخیر، و مخصوصاً در طی یک سال اخیر، یک تقارب غیر قابل انتظار و غیر قابل پیش‌بینی بین عرب‌ها و مخصوصاً بخش خلیج فارس و اسرائیل ایجاد شده است؛ و شتابِ این تقاربِ بیش از حد، قابل پیش‌بینی نبود؛ عمقش هم بیش از آن مقداری است که به نظر می‌آید و ظاهراً خیلی بیشتر است.

احساس شخصی‌ام این است که اعراب و اسراییل قصد دارند ترامپ و گروهش را به یک اقدامی بکشانند، یعنی زمینه را برایش آماده کنند. گروه‌ ترامپ را به طور کامل نمی‌شناسم، ولی ترامپ خودش یک آدم کله‌شق و در عین حال غیرفنی است؛ یعنی می‌شود او را در تله انداخت. او در عین حال ویژگی آمریکایی‌های دهه ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ را هم دارد و ریسک می‌کند. این داستان حمله‌ی شیمیایی به احتمال خیلی زیاد یک طراحی عمیقاً اسرائیلی است. خود عرب‌ها توان این نوع طراحی‌ها را ندارند. به نظر می‌رسد اعراب و اسراییل بالاخره یک توافق کلی کرده‌اند که دستگاه حاکمه آمریکا را عملاً در یک موضعِ اقدام‌کننده قرار بدهند.

درباره اینکه رژیم سوریه انبار شیمیایی ‌گروه‌های تروریستی را بمباران کرده است باید گفت که خیلی بعید می‌دانم قراردادن مواد شیمیایی در آن مکان یک اقدام خودانگیخته‌ از جانب گروه‌های داعش و امثال داعش باشد. این یک جریان حساب‌شده‌ای است و احتمالاً این قدر هم پیچیده کار کرده‌اند که ردپایی از خود باقی نگذاشته‌اند و احتمال کشف چنین ردپایی در آینده هم بعید است.

به هر حال، آنچه اهمیت دارد همراهی اعراب و اسراییل با همدیگر است که موضوع مهمی محسوب می‌شود و به خصوص برای ما مهم‌تر است. این دو، هم از نظر رسانه‌ای و افکار عمومی یک نوع هماهنگی بین خودشان دارند، و هم از نظرِ میدانی به نوعی با یکدیگر  هماهنگ‌اند. در مجموع، آن مقداری که از اخبار اسرائیلی‌ها و همچنین عرب‌ها و کمتر غربی‌ها استنباط می‌کنم این است که این ماجرا یک شرارت طراحی‌شده‌ی حساب‌شده‌ است. این نیست که چهار تا «ابو فُلان» یک کاری را انجام داده باشند، بلکه جریان خاصی در کار است.

اما مسأله‌ی دیگری که در این میان پیچیدگی‌ اوضاع را بیشتر می‌کند و بخشی از آن به ما هم مربوط می‌شود مسأله‌ی روسیه است. قبل از اینکه جلسه شروع بشود، اشاره کردم که وقتی که می‌خواهید قدرت باشید، باید «مِن حیث‌المجموع» قدرت باشید، یعنی باید در کُلیت خود و در همه ابعاد قدرتمند باشید. نمی‌شود که فقط از لحاظ نظامی یا اطلاعاتی قوی باشید؛ صِرفِ این برای قدرت‌بودن شما کفایت نمی‌کند. روسیه یک «قدرت ناکُلیت‌دار» است؛ نه فقط در روزگار حاضر بلکه در زمان شوروی و حتی در دوران تزارها هم اینگونه بوده است؛ یعنی در یک بخش‌هایی خوب است و می‌تواند رقابت کند ولی در یک بخش‌هایی کم می‌آورد.

انصافش این است که این روسیه با این ویژگی‌اش در جریان اوکراین– نمی‌خواهم بگویم تحقیر شد – خیلی دست‌کم گرفته شد؛ او از «جی هشت» اخراج شد و در زمینه تحریم‌ها متحمل سختی‌هایی گردید، حال آنکه یک ابرقدرت را نباید تحریم کرد. همانگونه که بعد از جنگ جهانی اول با آلمان برخورد تحقیرآمیزی شد، بعد از جریان اوکراین با روسیه نیز چنین برخوردی شد.

البته روس‌ها با طراحی تقریباً حساب‌شده‌ای با ورود به جنگ سوریه مسائلشان را جبران کردند، چرا که سوریه مسأله‌ای بین‌المللی بود و مورد توجه بخش‌های مختلف سیاست‌های جهانی قرار داشت و صرف یک مسئله‌ی منطقه‌ای نبود. در حالی که همه به سوریه توجه داشتند، ناگهان روس‌ها تصمیم گرفتند که وارد عرصه شوند و نیروهای نظامی‌ و به ویژه هوایی‌شان را بیاورند و دخالت فعال بکنند. آن‌ها تصمیم گرفتند و آمدند و تا مقدار زیادی هم موثر واقع شدند.

بالاخره در دوره‌ی اوباما، آمریکایی‌ها احساس کردند که قدرت دیگری وجود دارد که باید آن را لحاظ بکنند. در زمان اوباما، اصل بر آن بود که به روسیه بی‌اعتنایی بکنند، یعنی به اصطلاح او را تحویل نگیرند و حضورش در سوریه را هم به عنوانی تحمل کنند. در مسائل اوکراین هم مصمم بودند که در دفاع از اوکراین محکم باشند.

اما بعد از اوباما به حسب ظاهر، تلاش‌هایی برای زدن روسیه صورت گرفت، زدن به معنی تضعیف روسیه یا تضعیف موقعیت او. ترامپ با آن خصوصیات شخصی خودش، و همچنین تا حدودی تعدادی از آدم‌های نزدیک به او که روی کار آمدند، قبل از رسیدن به قدرت تصورات خاصی در باب سیاست خارجی داشتند. مثلاً ترامپ قبل از اینکه ریاست جمهوری برسد در همان اولین ملاقاتی که با ژنرال السیسی داشت، ، خیلی از او تعریف و تمجید کرد. این به اعتباری ناشی از شخصیت و ذهنیت آمریکاییِ دهه‌های ۴۰ و ۵۰ اوست که نوعی حالت «داش‌مشتی دوستی» دارد. اینکه او السیسی را به اعتباری تحویل می‌گرفت به نظر من ناشی از خصوصیات شخصیتی و روانی اوست. بر همین اساس، ترامپ و گروهش پوتین را دوست داشتند، به عنوان مردی که قوی است و مرد عمل است، مردی که می‌شود با او کار کرد.

ترامپ بعد از اینکه انتخاب شد، این نوع حرف‌ها را بیشتر به زبان می‌آورد. ترامپ و اطرافیانش تا قبل از اینکه مساله دخالت روس‌ها در انتخابات آمریکا مطرح شود، روسیه را تأیید می‌کردند. در این میان، کل گروه دموکرات‌ها ضد روس بودند؛ البته به دلایلی، ضد روس بودن دموکرات‌ها غیر از ضد روس بودن جمهوری خواهان نظامی و نظامی‌منش است. دموکرات‌ها بیشتر انتلکچوال هستند و یک نوع مخالفت انتلکچوالی دارند.

بالاخره روی هم رفته، ترامپ از آنها انتقاد می‌کرد و آنها هم از ترامپ انتقاد می‌کردند؛ و نوع انتقادهای دموکرات‌ها عملاً روس‌دوست‌بودن ترامپ را هدف می‌گرفت؛ یعنی به اصطلاح نقاط ضعفی را که بر اساس آن از ترامپ انتقاد می‌کردند، یکی از مهمترین‌هایش این بود که این فرد پوتین‌دوست است، دیکتاتور‌دوست است، روس‎دوست است. ولی با گذشت زمان، به نظر من ترامپ و گروهش از این حالت درآمدند و تمایل به کنترل پوتین و تضعیف پوتین در دستور کار بخشی از جامعه‌ی فعال سیاسی آمریکا قرار گرفت؛ آنان به این نتیجه رسیدند که بالاخره پوتین باید تضعیف بشود.

لذا می‌شود گفت که حمله موشکی اخیر آمریکا به پایگاه هوایی سوریه اولاً و بالذات بر اساس طراحی‌ای است که عرب‌ها و به خصوص اسرائیلی‌ها داشتند. و از سوی دیگر، آنان قصد دارند که با این کار موقعیت روسیه را تضعیف کنند و جلوی مانور آینده‌اش را بگیرند. شاید به خاطر همین بود که در اثنای حمله موشکی به سوریه، اتحادیه اروپا با اوکراین لغو روادید کرد. این دو رویداد کمابیش همزمان اتفاق افتاد. اینکه در این همه فرصتی که برای لغو ویزا وجود دارد آن‌ها درست این زمان خاص را انتخاب می‌کنند معنی‌دار است.

رژیم کنونی اوکراین براساس انتخابات بالا آمد، اگر‌چه رئیس‌جمهور قبلی اوکراین را هم واقعاً مردم انتخاب کرده بودند. ولی با سر و صدا و آتش‌زدن و تظاهرات- و آن هم تظاهرات خیلی خشن نه مسالمت آمیز، به طوری که خیلی از بخش‌های پارلمان اوکراین را آتش زدند و عده زیادی را با چاقو و اسلحه‌های سرد زخمی کردند- به هر حال رژیم قانونی را ساقط کردند، و بعد به تعبیر خودشان انتخاباتی گذاشتند؛ و بالاخره تا جایی که می‌دانم و در چند مورد از خود اوکراینی‌ها شنیدم، به هر حال در این میان، مردم کاملاً گیج بودند و سرانجام به درستی نفهمیدند که واقعاً چه اتفاقی افتاد و داستان به چه صورت در آمد.

در عین حال برای مردم اوکراین، حتی برای روس‌تبارهای اوکراین که عمدتاً در شرق هستند، اینکه اوکراین عضو اتحادیه اروپا بشود و لغو روادید انجام بگیرد خیلی امتیاز بزرگی است. این موضوع نه فقط برای اوکراین بلکه برای همه‌ی کشورهای دیگر نظیر ترکیه نیز مهم است. البته اوکراین هنوز عضو اتحادیه اروپا نشده و صرفاً ویزایش لغو شده است، ولی همین هم خیلی مهم است؛ این قضیه اولاً به لحاظ سیاسی مسئله‌ی خیلی مهمی است و به لحاظ حیثیتی برای دولت اوکراین و برای مقبولیت‌دادن به دولت در افکار عمومی خیلی مهم است؛ و ثانیاً برای شهروند عادی اوکراینی که متوسط حقوقش حدود دویست دلار یا شاید کمتر است اینکه بتواند بدون ویزا به کشورهای اروپائی برود و در آنجا حتی مستخدم پیرمرد و پیرزنی بشود یا اینکه بتواند در یک رستورانی ظرفشویی بکند امتیاز بزرگی محسوب می‌شود، چرا که تفاوت درآمدی که او در اوکراین می‌تواند داشته باشد با آنچه در کشوری اروپایی می‌تواند به دست بیاورد بسیار زیاد است. لغو روادید باعث ارتقاء اوکراین می‌شود و زمین این کشور را برای سرمایه‌گذاران ارزشمند می‌سازد.

اینکه این دو جریان به طور همزمان اتفاق افتاد، واقعاً نه تصادفی است و نه غیر مطالعه‌شده‌ی دقیق. و اگر بپذیریم که مطالعه‌شده است قطعاً برای این است که روسیه را و مخصوصاً شخص پوتین را تضعیف بکند. لذا این حمله به هر حال با توجه به قرائنی که وجود دارد یک بُعدش برای تضعیف روسیه و برای کاهش اهمیتِ بین‌المللی این کشور است. درباره روسیه هم قبلاً مفصل گفته بودم که به طور ذاتی آسیب‌پذیر است و با چین تفاوت دارد. روسیه در زمینه‌های اقتصاد و تکنولوژی و بازار آزاد دچار مشکل است و قدرت چندان فوق‌العاده‌ای ندارد.

نکاتی هم که آقایان در ابتدای جلسه ذکر کردند، مثل استفاده داخلی خودِ ترامپ از این حمله و بهره‌برداری از آن برای ارتقاء موقعیت داخلی‌اش، مسائلی جانبی‌ محسوب می‌شود. این‌ها به طور طبیعی حادث شده است و نه اینست که حمله به سوریه برای این مقاصد طراحی شده باشد. مشکل می‌شود گفت که طراحی موضوع برای این بوده که ترامپ از موقعیتِ غیر محبوب قبلی‌اش دربیاید و به یک مقبولیت و محبوبیت فراتری برسد. این را خیلی بعید می‌دانم. این صرفا از نتایج قهری این اقدام است.

نکته دیگر این است که در مجموع، دنیای امروز دنیای شکننده‌ای است. در زمانی که جهان دو قطبی بود، به دلیل یک سلسله ملاحظات، شما در هر قطبی که بودید، دستتان بسته بود. یعنی اگر بخواهیم مثالی بزنیم باید بگوییم دنیای دوقطبی شبیه محله‌ای است که در آن دو نفر «جاهل» وجود دارد، جاهل به معنی داش آکلی قدیمش: بدین معنی که این یکی یک سری از کارها را انجام نمی‌دهد، به دلیل اینکه از آن یکی ملاحظه می‌کند. ولی موقعی که، به قول هدایت، یکی از داش آکل‌ها از میان برود دومی دیگر هیچ مانع و رادعی ندارد که جلو بعضی از کارهایش را بگیرد.

مشکل بزرگ جهان ما مخصوصاً بعد از جنگ سرد، این است که هیچ نظم و نظامِ بازدارنده‌ای که بتواند بالاخره موجب محاسبه بشود، موجب ترس بشود و موجب رعایت عوارض جانبی بشود، هیچ چیزی وجود ندارد. یعنی به واقع، با توجه به تأثیرگذاری فوق‌العاده زیاد و عمیق رسانه‌ها و عدم وجودِ ساختارهای کنترل‌کننده- شورای امنیت هم چیزی نیست که قدرت کنترلی زیادی داشته باشد- شرایط خیلی بدی حاکم شده است. واقعاً اگر نظام دو قطبی وجود می‌داشت، جنگ دوم عراق و حتی جنگ اول عراق نمی‌توانست اتفاق بیافتد، یا به این کیفیت اتفاق بیافتد.

در این شرایط به هر حال، این نوع اقدامات بی‌ضابطه خیلی خطرناک است. به نظر من مهمترین کاری که ایران می‌تواند بکند این است که این مسأله را به لحاظ حقوقی و مخصوصاً به لحاظ حقوق بین‌الملل و به لحاظ مسائل سیاست بین‌المللی پیگیری نماید. در این میان مهم نیست که حق با چه کسی است. مهم این است که نفس این حمله بدون بررسی و تحقیق صورت گرفته است که کاری اشتباه و خطرناک است.

* به نظر می‌رسد ایران از تمام ظرفیت‌هایش استفاده کرده است و فرض دیگری ندارد که بتوان گفت اگر این کار را هم می‌کرد بهتر بود. به نظر می‌رسد ما حالت برگشت به شرایط بهتر را نداریم. روسیه را هم که به عنوان یک قدرت ناقص در نظر می گیرید. چین هم که قدرتش همه‌جانبه و جامع نیست.

البته درباره چین مهم این نیست که این کشور قدرت دارد یا ندارد، بلکه او اصولاً مایل به بازی‌کردن نیست. چین کلاً یک سیاست انقباضی دارد- هند هم اینگونه است- یعنی اگر مایل باشد که در صحنه‌ی بین‌المللی اقدام بکند، می‌تواند خیلی تأثیرگذار باشد، ولی او اصولاً مایل به بازی نیست. ممکن است بگویید که این به دلیل سرمایه‌گذاری کلان امریکایی‌ها و اروپایی‌ها و یا ژاپنی‌ها در چین است. این درست است، ولی اصولاً استراتژی آنها حضور  فعال بین‌المللی نیست و سیاست انقباضی دارند و بیشتر متوجه اوضاع داخلی خودشان هستند و هدفشان ارتقاء کشور است نه بازی‌کردن در صحنه‌ی بین‌المللی. ولی در مورد روسیه، هدف اول آن‌ها بازی‌کردن در صحنه‌ی بین‌المللی و ارتقاء موقعیت بین‌المللی‌شان است. و اما درباره اینکه آیا ما ظرفیت استفاده از این‌ها داریم یا نه نمی‌توانم سخنی بگویم؛ مطمئن نیستیم.

به هر حال، دو مطلب را باید متذکر شوم. اول اینکه بازدارنگی ما باید خیلی تقویت بشود، خصوصاً بازدارندگی لحظه‌ای که البته مدیریتش کار خیلی سختی است. و مطلب دوم که در ایران التفات زیادی به آن نمی‌شود یا اینکه ناتوان از اجرایش هستیم این است که ما باید ببینیم در صحنه جهانی، چه کسانی به ما نزدیک یا نزدیک‌تر هستند و از آنها به عنوان متحدان طبیعی‌ خود استفاده کنیم.

به طور خیلی خلاصه، کشورهایی که اکنون در جهان هستند به چند بخش تقسیم می‌شوند. بخشی وجود دارد که به آن جهان مسلمان می‌گویند، این چیزی است که در ایران نسبت به آن توهم وجود دارد در حالیکه هیچ نوع واقعیتی ندارد. این جهان در حال حاضر عمدتاً در مقابل ما و دشمن ماست. اگر خدایی ناکرده هر نوع ضربه‌ای به ایران بخورد، اینان اگر خوشحال نشوند، هیچ موقع کَکشان هم نمی‌گزد. متاسفانه ایران روی این جهان خیلی سرمایه‌گذاری کرده و می‌کند، ولی دور این‌ها را کاملاً باید قلم گرفت. حالا اینکه چرا چنین شده، بحث مفصلی است.

بنابراین، می‌ماند بخش دیگر جهان سوم. بخش دیگر جهان سوم، دو بخش است، یا می‌شود گفت سه بخش است. یک بخش آفریقای سیاه است که نسبت به اوضاع ما هیچ نوع واکنشی نشان نخواهد داد و اصولاً خیلی هم قادر به واکنش نشان دادن نیست. بخش دوم هم آسیای دور است که دو قسمت دارد: چین و هند. آن‌ها قطعا یک اعتراضی خواهند داشت ولی هیچ نوع اقدام عملی نخواهند کرد.

به هر حال، علی‌رغم بی‌کَلِّگی‌هایی که این‌ها دارند، من واقعا احتمال اینکه ایران را مستقیماً‌ مورد تعرض قرار بدهند را خیلی کم می‌دانم. و البته الان ممکن است که شما بخندید و انتقاد هم بکنید، ولی در دنیایی که دیوانه دارد ما نباید به اصطلاح «تیتیش مامانی» باشیم، بلکه ما هم باید متناسب با آن عمل کنیم؛ البته فقط در جایی که لازم است و نه در همه جا. نه اینکه همین جوری دشمن‌تراشی و تحریک کنیم! نه! بلکه به صورت سنجیده.

خلاصه اینکه تنها جایی که می‌تواند به لحاظ افکار عمومی‌اش مورد توجه ما باشد، بخش انتلکچوال اروپاست، و حتی تا اندازه‌ای خود آمریکا. این‌ها کسانی هستند که تمایلات ضد تبعیض و ضد جنگ دارند و ضد جنگ بودنشان هم ویژگی‌های خاصی دارد. یک بخش، اینها هستند و یک بخش دیگر هم راست‌های موجود اروپا است، همان‌هایی که اگر‌چه نژاد‌پرستند، در عین حال در حال حاضر، مخالف این نوع رفتاری هستند که آمریکا دارد. تحلیل آنان از مسائل و از منافعشان متفاوت است. اینان بارها گفته و می‌گویند که تنها کشور منطقه که به واقع با تکفیری‌ها مبارزه می‌کند ایران است.

آنان یک گروه نیستند بلکه گروه‌های مختلفی دارند. در میان آن‌ها، هم گروه‌های‌ راست‌ هستند و هم گروه‌های ضدِ جنگ‌ که قبلاً تمایلاتِ سوسیالیستی داشتند و الان به معنی عام کلمه، تمایلات محیط‌زیستی و ضدِ تبعضی دارند و به اصطلاح پَسیفیست هستند؛ و می‌توان گفت که نه تنها پسیفیست هستند، بلکه به اعتباری، ضد جهانی‌شدن هم هستند، یعنی به اعتباری آنتی موندیالیست‌اند. البته اینها راست نیستند. در باره راست‌های اروپا به طور خیلی خلاصه باید گفت که با توجه به شرایط موجود و با توجه به تصور آن‌ها از مسائل منطقه، واقعاً راست‌های اروپا در حال حاضر، حتی اگر خودشان هم نگویند، واقعاً طرفدار اسد هستند و عمیقاً ضد داعش و ضد تکفیری‌اند.

 اینکه راست‌های اروپا به چه انگیزه‌ای ممکن است به سود ما مؤثر واقع شوند چیز خیلی پیچیده‌ای است. درک راست‌ها یا پسیفیست‌ها از اوضاع جهان یک درک کلی از دوران بعد از جنگ سرد است. این پسیفیست‌ها الان بدون اینکه مذهبی باشند، در خیلی موارد طرفدار پاپ موجود‌اند، و این به دلیلِ نحوه‌ی نگاهشان به بحران‌های موجود دنیاست.

به هر حال، این بخش از اروپا وجود دارد؛ و این‌ها ویژگی‌های خاصی دارند و ما باید بتوانیم با آنها کار بکنیم. و البته در مورد توان آن‌ها باید گفت که در دنیای امروز مهم قوی‌بودن به معنی قدیمی‌اش نیست که یال و کوپال و پول زیاد داشته باشند، بلکه مهم تأثیرگذاری است.

بخش سوم که بخش خیلی حساسی محسوب می‌شود آمریکای لاتین است؛ ولی در ایران نه کسانی که طرفدار رابطه با آمریکای لاتین هستند به این مسأله توجه دارند، نه آنهایی که مخالف این ارتباط‌اند و آن را بیهوده می‌پندارند. ولی در حال حاضر، در مجموع جهانِ سوم، کسانی که واقعاً جرأتِ بیانِ مسائل عدالت‌خواهانه در چارچوب عدم تعهد را دارند، همین آمریکای لاتینی‌ها هستند.

* آیا شما در این تقسیم‌بندی و در رابطه با این نوع واکنش، تفاوتی میان دولت‌ها و ملت‌ها قائل هستید؟‌ تمایل ملت‌ها برای همراهی با دولت‌ها در مخالفت با اقدام آمریکا را چگونه می‌بینید؟

نکته‌ی دیگر این است که قبلاً گفته بودید مشکل ما بیشتر خود جامعه‌ی عربستان است تا حکومت عربستان؛ آیا این حالت در سایر کشورهای جهان عربی و جهان اسلام هم است؟ خصوصاً با توجه به اینکه ما در ایران می‌گوییم که ما روی ملت‌‌ها حساب باز کرده‌ایم نه روی دولت‌ها، به ویژه در جهان اسلام.

در مورد سوال دوم،‌ باید گفت که بله. این حالت در سایر کشورهای عربی و جهان اسلام هم وجود دارد، اما به یک نسبت کمتری. در حال حاضر، به واقع عموم اعراب و تا حدودی مسلمانان، البته غیر از شیعیان و دیگرانی که با آن‌ها احساس هم‌سرنوشتی می‌کنند، دیدگاهی منفی نسبت به ما دارند.

* آیا حمله موشکی اخیر آمریکا به سوریه را یک حمله‌ کور می‌دانید یا برنامه‌ریزی‌شده؟ قبلاً هم اسرائیل یک سری حملاتی را به مواضع حزب‌الله داشته است.

اینکه این کور است یا نه به مسائل بعدی، یعنی به شرایطی که ایجاد خواهد شد مربوط است. ولی نفس این اقدام خیلی کار غلطی است. واقعاً خیلی غلط است. و این غلط‌بودن واقعاً منهای اینست که ما ایرانی هستیم، و منهای اینست که بالاخره ما نسبت به سوریه توجه خاص و سمپاتی داریم و در آنجا نیرو داریم؛ یعنی اگر قرار بود که این حمله در هزارها کیلومتر دورتر و مثلاً در اکوادور هم اتفاق بیافتاد، انصافش این است که باز هم می‌گفتیم که کار خیلی غلطی است. به هر حال، ما مجبوریم که به اعتباری، افکار عمومی را نسبت به این مسأله حساس و روشن کنیم. و البته یک مشکل بزرگ در ایران این است که سیستمِ ارتباطی‌اش قوی عمل نمی‌کند. و این بدین علت نیست که ما مثلاً کانال تلویزیونی نداریم، بلکه بدین سبب است که حرف درست و مناسب و بجایی که در این کانال زده بشود نداریم؛ مشکل ادبیات ما است.

* به نظر شما واکنش روسیه به اقدام آمریکا چه چیزی می‌تواند باشد؟

اول باید خود روسیه را شناخت تا بتوان گفت که واکنش روسیه چه می‌تواند باشد. درباره چین باید بگویم که کشوری است که ذاتاً منقبض است و الحق قوی هم هست، ولی تمایل دارد همیشه خودش را به مراتب کمتر از آن چه که هست معرفی کند، به عکسِ خیلی‌ها که خودشان را چندین برابر چیزی که هستند نشان ‌می‌دهند. روس‌ها عکس چین هستند و تمایل به بازی دارند و به تعبیری سیادت‌طلب‌اند.

روسیه کشوری اوراسیایی است و می‌شود گفت از قرن شانزدهم و هفدهم به بعد، یک تاریخ پرهیجانی داشته است؛ و بالاخره از قدرت‌های بزرگ اروپایی بوده و جنگ‌های مفصلی با دیگران داشته است. روسیه مدتی مرکز ژئوپلیتیک کل ارتودکس‌ها بود؛ بعد هم که تبدیل به شوروی شد، به صورت یک قطب جهانی ظهور کرد. روسیه نمی‌تواند خودش را از این میراث سیادت‌طلبانه خارج کند؛ و این طبیعی هم است. و در عین حال، چندان قدرت فوق‌العاده‌ای هم نیست و شرایطی هم ندارد که بتواند در آن افق بلندی که تصوّرش را دارد پرواز کند. لذا فراز و نشیب دارد. مجبور است بالا و پائین بکند. این قدر بالا و پائین می‌کند تا اینکه سرانجام در یک نقطه‌ای بایستد.

* آیا آمریکا هیچ واهمه‌ای از روسیه دارد؟ آیا اینقدر از روسیه بیمناک هست که کاری نکند که او عکس العمل نشان بدهد؟ آیا ترسی هست اصلاً؟

آن مقداری که من می‌دانم در آمریکا یک تصور واحد وجود ندارد، بلکه سلیقه‌های مختلف و تحلیل‌های متفاوت موجود است. مثلاً در میان جمهوری‌خواهان آدم‌های مختلفی حضور دارند. از یک سو، کسانی هستند که مایلند روسیه را به اعتباری به خاک مذلّت بنشانند؛ و از سوی دیگر کسانی هم هستند که احساس می‌کنند برای تأمین منافع و مصالح آمریکا، روسیه به عنوان یک قدرت، حضورش بهتر است و خلأ قدرت را نمی‌پذیرند.

این را چند بار گفته‌ام که ما با مسائل، اخلاقی برخورد می‌کنیم و وقتی می‌گوییم که طرفِ مقابل، دشمن است مرادمان این است که او باید نابود بشود و از بین برود. ولی دیگران تصورات متفاوتی دارند و به این می‌اندیشند که فلان کشور به نفعشان هست یا نیست. گاهی به این نتیجه می‌رسند که برای اینکه به منافع بهتری برسند و وضع مطلوب‌تری داشته باشند، به دلائلی حضور و وجود رقیبشان لازم است.

درباره روسیه ملاحظات زیادی وجود دارد. قابل انکار نیست که روسیه به لحاظِ نظامی کشور قوی‌ای است؛ به لحاظِ هسته‌ای که الحق خیلی قوی است؛ به لحاظِ نظامی هم خیلی قوی است؛ به لحاظِ علومِ سایبری خیلی قوی است. یعنی اگر قرار باشد که به لَج بیافتد، می‌تواند بسیاری از قواعد بازی را عوض کند؛ طوری نیست که این کشور را بشود صفرش کرد.

در دنیای موجود، اصل این است که در چارچوب بازی کنید. وقتی قرار شد که درون چارچوب بازی کنید، هر کسی متناسب با شرایط خودش، سهم خودش را خواهد داشت. روسیه کشوری است که در نهایت، داخل چارچوب بازی می‌کند. این نیست که یک مرتبه همه چیز را به هم بزند. آمریکایی‌ها هم این را می‌دانند. لذا همانطور که گفتم مهم این است که در چارچوب بازی کنید. روسیه در رابطه با مسائل منطقه و اعراب و اسرائیل و اتحادیه اروپا در چارچوب بازی می‌کند، و حتی در زمان شوروی سابق نیز همین طور عمل می‌کرد.

لذا این طور نیست که بزنید طرف را از بین ببرید. چون اولاً این کار ممکن نیست؛ یعنی نمی‌شود که از بین برود. نکته بعدی هم این است که گاهی وقت‌ها مخالفت شما منجر به تشدید آن خصومتی می‌شود که شما می‌خواهید از آن فرار کنید؛ لذا باید به نقطه اُپتیمم و مطلوب برسید.

* یکی از پیش‌بینی‌ها این بود که با آمدن ترامپ ارتباطات آمریکا و روسیه شکل بهتری پیدا بکند. ولی اکنون در فضای بین‌المللی حالتی یک طرفه پیدا کرده و روسیه است که حالت رخوت دارد و منفعلانه عمل می‌کند. نظر شما چیست؟

روسیه به طور طبیعی یک تمدن و یک کشور خاصی است. قدرت روسیه «کُلیت‌دار» و «مِن حیث‌المجموع» نیست. قدرت نظامی‌ و تکنولوژی نظامی‌اش و آن چیزهایی که به این قدرت وابسته است خیلی بالا است، ولی در زمینه مسائل عادی می‌توانم بگویم که نه حتی از کره بلکه از تایلند هم خیلی عقب‌تر است. مثلا در زمینه‌ی صنعت به معنی عام کلمه اینگونه است؛ الان چین هر جوری که هست همه چیز تولید می‌کند. الان کره همه چیز تولید می‌کند. ولی روسیه این جور نیست؛ یا اساساً زیر ساخت‌هایش را ندارد.

مضافاً که ترامپ و امثال ترامپ هم شرایطشان طوری نیست که بتوانند براساس تصمیمی که گرفته‌اند عمل کنند. دیگران شرایط را طوری پیش می‌برند که طرف مجبور شود متناسب با آن چه آنان می‌خواهند عمل کند. یعنی این طور نیست که ترامپ بتواند کاملاً بر اساس تصمیم خود جلو برود. و این مختص ترامپ هم نیست؛ در کشورهای دیگر هم آن کسی که تصویری و تصمیمی دارد، اطرافیان او شرایطی را ایجاد می‌کنند که بالاخره او در آن شرایط عمل بکند، هرچند متفاوت با نیت اولیه‌اش باشد. ترامپ هم همین طور است؛ ترامپ حتی اصلاً دیپلمات هم نیست.

Print Friendly, PDF & Email