کودتای ترکیه

دکترمحمد مسجدجامعی در نشست هفتگی “بررسی‌های شنبه” که بیست و ششم تیرماه در مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر برگزار شد، به موضوع کودتای ترکیه و زمینه‌های آن پرداخت.

نقش گولن در تحولات و به ویژه کودتا اخیر بعید است این‌ مقدار مهم باشد. بهرحال در این شرایط بسیار بد منطقه که همه چیز آن در دو قطب سنی و شیعه در معنای عام کلمه شکل گرفته است، این خیلی خوب است که بالاخره علوی‌ها و گروه‌های مذهبی به معنی طائفی را عنصر مخالف نمی‌دانند. این نکته بسیار مثبتی است. اما نکته‌اش این است که چرا این‌گونه است؟ یعنی گولن کیست؟

به نظر من، علت به مشکل رسیدن اردوغان با داوداوغلو،‌ چیزی بیش از مسائل ظاهری بود. یک سلسله مسائل واقعی وجود داشت. چون داوداوغلو یک آکادمیسین است. انسانی است که روی مبنا صحبت می‌کند ولو این که مبنایش اشتباه باشد. اردوغان یک انسان غوغا سالار است.

انطباق پذیری کشورها

این را بارها گفته‌ام. این تصور غلط است که چیزی به نفع است یا به ضرر. این بستگی به قدرت انطباق شخص یا حکومت دارد. در حال حاضر، قدرت یعنی توانایی انطباق با شرایط جدید. حال اقتصادی باشد یا صنعتی یا دیجیتال یا مسائل اجتماعی. همه چیز به این قدرت انطباق مربوط است.

یک بار کلیت مسئله را گفتم که مسلمانان با غرب و جهان موجود همچنین با تمدن موجود به معنی واقعی کلمه یک مشکل جدی دارند. البته این مشکل ناظر به سنی‌ها است نه شیعیان. آن مشکل، این است که هنگامی که احساس قدرت می‌کنند، فوق‌العاده توسعه‌طلب می‌شوند. می‌خواهند فراتر از ظرفیت‌شان اعمال نقش کنند. در تاریخ معاصر، محمدعلی پاشا این مشکل را در قرن نوزدهم داشت. فاروق پادشاه مصر، ناصر و صدام و سلمان پادشاه عربستان و قذافی هم این مشکل را داشتند.

اردوغان هم در این چهارچوب قرار گرفته است. یعنی تمایل به تجدید تاریخی دارد که آن تاریخ، به گونه‌ای اغراق‌گونه تعریف و بازسازی شده است. به سخنان اردوغان درباره عثمانی‌ها نگاه کنید. در عثمانی‌ها هرکس بر سر کار می‌آمد، همه برادران، پسران و پسرعموهایش را می‌کشت. الحق یک رژیم بسیار غیرمنطقی و غیر قابل افتخاری است.

 دلایل این مسئله هم بسیار زیاد است. اما شیعیان این مشکل را ندارند؛ چون تلقی تاریخی‌مان، تلقی انتقادی است. به نظر من، علت به مشکل رسیدن اردوغان با داوداوغلو،‌ چیزی بیش از مسائل ظاهری بود. یک سلسله مسائل واقعی وجود داشت. چون داوداوغلو یک آکادمیسین است. انسانی است که روی مبنا صحبت می‌کند ولو این که مبنایش اشتباه باشد. اردوغان یک انسان غوغا سالار است. البته بین عرب‌ها، ترک‌ها و حتی ایرانی‌ها یک تفاوت وجود دارد و آن هم این است که قدرت مانور عرب‌ها کم است. مثلاً به رفتار صدام یا قذافی نگاه کنید. الحق در این مسئله، ما یا ترک‌ها بسیار منطقی‌تر و متناسب‌تر عمل می‌کنیم.

عرب‌ها به دلیل ویژگی‌های ذاتی که دارند، نمی‌توانند درست عمل کنند. مثلاً صدام مخصوصاً در جنگ اول در سال ۹۰ و ۹۱، در اشغال کویت خیلی می‌توانست مانور دهد. ولی ویژگی‌اش این را ایجاب و اقتضا نمی‌کند. البته این مثال بدی است که می‌گویم. مثلاً‌ امکان نداشت یک رهبر عرب بتواند کارهایی را انجام دهد که امام در زمان قطعنامه انجام داد. با همه مسائلی که درباره جنگ بیان کردند، گفتند همه را کنار گذاشتم و قطعنامه را قبول کردم. عرب‌ها نمی‌توانند چنین رفتاری داشته باشند. منظورم این بود که اردوغان خودش را قدری تأدیب کرد. یعنی بعد از این که نخست‌وزیر جدید را انتخاب کرد، دوباره گفت در سیاست خارجی می‌خواهیم با همسایگان‌مان روابط بهتری داشته باشیم و از حالت خصمانه درآییم. این کار را نظام عربستان به هیچ عنوان نمی‌تواند انجام دهد. یعنی اصلاً سیستم، اخلاق و ذهنیت‌شان این‌گونه است؛ چنان که صدام و قذافی هم نتوانستند انجام دهند. آن‌ها خیلی کم‌تر این قدرت مانور را دارند.

بنا بر این علی‌رغم این که اردوغان چنین ویژگی‌هایی دارد، اما این جریان، مشکلات ترکیه را بسیار بیشتر می‌کند. کشور را نظامی‌تر و امنیتی‌تر می‌کند. تعارض بین اسلامی‌ها و غیر اسلامی‌ها را واضح‌تر می‌کند. تعارض بین احزاب مخالف و موافق را بیشتر می‌کند.

این جریان اردوغان را نزد طرفدارانش مهم‌تر خواهد کرد اما نزد مخالفانش بسیار کم اهمیت‌تر خواهد کرد. فشار اروپایی‌های ناراضی از ترکیه، مانند آلمان و انگلیس که خیلی خوددار است، بیشتر می‌شود. با این که انگلیسی‌ها خیلی خوددار هستند، اما قبل از رفراندوم اخیر، گفته بودند که ترکیه تا سال ۳۰۰۰ هم نمی‌تواند عضو اتحادیه اروپا شود. یا مثلاً جریان قتل‌عام ارامنه در پارلمان فرانسه که مانند هولوکاست، منکر آن را مجرم تلقی می‌کنند. لذا نارضایتی آنان و حتی به نوعی ترس‌شان از ترکیه، و مشکوک بودن‌شان به ترکیه زیاد است.

انتخابات و ائتلاف در ترکیه

قبلاً هم گفته‌ام که در انتخابات ریاست‌جمهوری، احزاب نتوانستند ائتلاف کنند و دولت جدید را تشکیل دهند. داوداوغلو پنج شش ماه پیش سعی کرد دولت ائتلافی تشکیل دهد اما موفق نشد. در نهایت انتخابات به دور دوم کشیده شد. حزب عدالت و توسعه در انتخابات دوم اکثریت آرا را به دست آورد و پیروز انتخابات شد. انتخابات دوم، جامعه ترکیه را به نوعی از بحران بیرون آورد اما به نوع دیگری بحران را تشدید کرد. چون تعارض بین حزب عدالت و توسعه و مخالفان را تندتر کرد و به اعتباری جامعه قطبی‌تر شد. بدترین ‌حالت این است که جامعه قطبی شود. امروزه در دموکراسی‌های جدید اروپایی و حتی در خود آمریکا، جامعه بر اساس حزب، قطبی نمی‌شود. هر دو حزب می‌آیند و یک حزب پیروز می‌شود. بعد از اتمام انتخابات هم دیگر آن خصومت‌ها برانگیخته نمی‌شود. ولی در این مناطق به گونه‌ای است که رقابت‌های انتخاباتی به ساختار روانی، اجتماعی و سیاسی نفوذ پیدا می‌کند. در نتیجه جامعه را قطبی می‌کند. یعنی موقعی که یک حزب می‌برد،‌ همه چیز تمام می‌شود. اما در جایی مثل ترکیه، وقتی حزب عدالت و توسعه می‌برد،‌ چون این تفاوت‌ها، تفاوت صرفاً سیاسی نیست و تفاوت‌هایی است ناشی از یک سلسله عقاید مختلف ریشه‌دار درونی، به جای این که بگویند مسئله تمام شد، تازه بازی شروع می‌شود. انتخابات دوم ترکیه نه این که تمام شد بلکه به اعتباری اول ماجرا شد.

 می‌خواستند ائتلافی باشد. بعید است این‌گونه باشد که شما می‌گویید؛ یعنی به حسب ظاهر می‌خواستند کوتاه بیایند ولی نشد. این مهم نیست. مهم این است که اصولاً منطق تحول در این منطقه، منطق دو کشتی‌گیر نیست که پس از بردن یکی، همه چیز تمام شود. بلکه تازه اول ماجرای جدید است. علتش این است که تفاوت رأی در مدیریت سیاسی یا مدیریت اجتماعی،‌ صرفاً یک تفاوت فکری نیست. این‌طور نیست که حزب راست یک چیز بخواهد و حزب چپ چیز دیگر و یکی از آن‌ها پیروز شود. نه تنها این‌گونه نیست بلکه تشدید هم می‌شود. لذا این رقابت‌ها، به اعتباری رقابت‌های نابالغ است.

این انتخابات، جامعه را قطبی‌تر کرد. چون به نوعی بود که سهم حضور دیگران را متناسب با وزنی که داشتند، کم‌تر کرد. بعد اردوغان خیلی قدرت‌نمایی کرد. نوع سخن گفتنش را ببینید که مثل اخوانی‌ها چهار انگشتش را نشان می‌داد. به هر حال اگر انتخابات دوم ترکیه این مقدار قاطع نبود، یعنی باز هم اردوغان رأی ضعیف‌تری می‌آورد، به نظرم خیلی از مشکلات واقعی‌شان کم‌تر می‌شد. چون در بعضی شرایط، پیروزی نه تنها به نفع نیست بلکه به ضرر است. یعنی شما نباید پیروز شوید یا لااقل پیروز مطلق نشوید.

بخشی از ارتش الان هم درگیری دارد. همین الان از جاهایی صدای درگیری می‌آید. می‌خواهم بگویم ساعت‌ها از شب گذشته بود. روز شده بود و هنوز درگیری بود. یعنی بخشی از ارتش تمکین نکرد. یعنی این، نفس کودتا را زیر سؤال نمی‌برد. عدم سازمان‌دهی را زیر سؤال می‌برد.

 در کل این کودتا ترکیه را قطبی‌تر می‌کند. قبلاً قطبی شده بود و الان قطبی‌تر می‌شود. یعنی کسانی که طرفدار اردوغان خواهند بود، بیشتر به دلائل ایدئولوژیک از او طرفداری خواهند کرد و نه به دلیل این که مدیریت خوب و کارایی مثبتی دارد. خود ترکیه هم الان یک سری ابهامات در خود ایجاد کرده است. ابهاماتی که ترکیه همیشه داشته است، بیشتر می‌شود. یعنی این کودتا چیز مثبتی برایش ندارد. ابهام زیاد دارد. چون ارتش کودتا کرده و ارتش ترکیه در منطقه از همه نظم یافته‌تر است. ربطی به الان هم ندارد. از زمان عثمانی‌ها چنین بوده است. مهم‌ترین نهاد در ترکیه، ارتش است. نهادی محکم‌تر، منسجم‌تر و سابقه‌دارتر از ارتش در ترکیه نداریم.

موضوع این است که ارتش، ارتشی است. یعنی روح ارتشی دارد. نظم و ترتیب و مدیریت‌پذیری و اعمال قدرت و تمایل به انجام وظیفه دارد.

انتخابات دوم، جامعه ترکیه را به نوعی از بحران بیرون آورد اما به نوع دیگری بحران را تشدید کرد. چون تعارض بین حزب عدالت و توسعه و مخالفان را تندتر کرد و به اعتباری جامعه قطبی‌تر شد.

مردم ترکیه قدرت‌دوست هستند. کشوری که قدرت‌دوست و نظم‌پذیر است، به طور طبیعی می‌تواند ارتشی قوی داشته باشد. لذا مقومات یک ارتش قوی به طور طبیعی در جامعه ترکیه وجود دارد.

قدرت گرایی ترک‌ها

مردم ترکیه قدرت‌دوست هستند. کشوری که قدرت‌دوست و نظم‌پذیر است، به طور طبیعی می‌تواند ارتشی قوی داشته باشد. لذا مقومات یک ارتش قوی به طور طبیعی در جامعه ترکیه وجود دارد. مضافاً این که از دوره عثمانی‌ها یعنی حدود هفتصد سال با آن ویژگی‌ که خود ترک‌ها دارد،‌ این مسئله را در خود کاملاً نهادینه کرده‌اند. لذا نمی‌خواهم بگویم ارتش ترکیه در منطقه از همه قوی‌تر است اما هم در معنی مدرن و هم در معنی قدیمی ارتش، از همه ارتش‌تر است. حال چنین ارتشی برای انجام یک کار بزرگ مثل کودتا، باید مسائل بسیاری را لحاظ کند.

یک وقت کودتا در ارتشی مثل ارتش کشورهای آمریکای مرکزی یا لاتین روی می‌دهد که اصلاً ارتش‌شان ارتش نیست اما یک وقت در ارتش ترکیه روی می‌دهد. ارتشی که از هر لحاظ ارتش است. این که می‌گویم ارتش، به معنی نیرومندی‌اش نیست. به معنی واجد بودن ویژگی‌های یک ارتش است؛ یک نظام محکم برآمده از روح ترک و تاریخ عثمانی و حتی به اعتباری برآمده از نظم ناتویی. یعنی سربازان ترک در مقایسه با بقیه نیروهای ناتو، به لحاظ وظیفه‌شناسی، مدیریت‌پذیری و ارتش بودن، یکی از بهترین‌ها هستند. قطعاً چند برابر از یونانی‌ها و به احتمال زیاد از اسپانیایی‌ها بهتر هستند.

خلاقیت ایرانی

این که می‌گویم خلاقیت خودانگیخته، به این معنی است که شما علی‌رغم تمامی تحریم‌ها، در طی همین جنگ خودمان سلسله ابتکاراتی به خرج دادید. ابتکاراتی مثل ساخت پل بر روی کارون. مثل عملیات‌های غافلگیرانه. مثل سیستم بازدارنده موشکی که با دست خالی انجام دادند. مثل هواپیماها و هلی‌کوپترهای زمین‌گیر شده که علی‌رغم تحریم‌ها، با ساخت قطعات آن‌ها، به پرواز درآمدند. خلاقیت این است. واقع این است که خلاقیت‌های فردی در زمینه‌های دفاعی در ذات ایرانیان است و در این زمینه سرآمد هستند.

مسئله داعش یک جریان بین‌المللی است. یک سینرژی و هم‌افزایی بین ملیت‌های مختلف از افغانی، تونسی و آفریقایی گرفته تا اروپایی و آمریکایی است. پدیده کاملاً متفاوت از یک پدیده ملی است. این را کاملاً قبول دارم، ولی این که ظرفیت‌های مختلف را از تقریباً همه دنیا جمع کنید و آن‌ها را با یک پشتوانه ایدئولوژیک تلفیق کنید و چنین چیزی به وجود آورید، فرق می‌کند با ملتی که کاملاً ملت مشخصی است و حتی طبقات آن ملت هم مشخص است. این دو با هم فرق می‌کنند.

چون قطبی نشدن تحولات منطقه‌ای در نهایت به نفع شیعه است. یعنی هر قدر که تحولات، غیر قطبی و غیر طائفی شود، به نفع ما به معنی خاص و به نفع شیعه به معنی عام کلمه است. به نظر من یکی از مسائل مثبت در تحولات ترکیه همین رقابت‌های درونی‌شان بر سر این مسئله است. اهمیت این مسئله به مراتب بیش از مسائل دیگر است.

از مجموع مسیحیت، چه به لحاظ متن و چه به لحاظ آباء کلیسایی و سنت کلیسایی، نمی‌توان چیزی در جهت مشروع کردن هم‌جنس‌گرایی استخراج کرد

Print Friendly, PDF & Email