دیپلماسی تهاجمی‌سعودی با بن بست مواجه می‌شود

دیپلماسی تهاجمی‌سعودی با بن بست مواجه می‌شود[۱]

داستان روابط عربستان و امریکا از دیرباز تاکنون داستانی شنیدنی و قابل توجه و بررسی است؛ آنچه این روزها در منطقه می‌گذرد، بدون توجه و بازخوانی روابط این دو متحد سنتی قابل تحلیل و ارزیابی نیست، بازی بزرگان در منطقه و وقایع این روزهای عراق، سوریه، بحرین، مصر، لیبی… و حتی ایران، اتحاد سنتی عربستان و امریکا را به سمت پررنگ شدن شکاف سیاست‌های اعلامی و اعمالی سوق داده است. گذشته و حال این روابط و چشم‌انداز پیش‌روی آن، موضوع گفت‌و‌گوی ما با حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی بوده است که حاصل آن را پیش‌رو دارید.

این روزها شاهد شکاف میان سیاست‌های امریکا با متحدان منطقه‌ای بخصوص عربستان هستیم. ریشه این اختلاف را در چه می‌بینید؟ 

در این مورد چند مسأله مطرح است، یکی آن که امریکا مخصوصاً بعد از بحران‌های متعدد اقتصادی و مالی و نتایجی که این بحران­ها روی جامعه امریکا داشته طی سال‌های اخیر سیاستی انقباضی در قبال مسائل خاورمیانه در پیش گرفته است، دوم تجربه سال‌های گذشته چه در افغانستان و چه در عراق تجربه بسیار ناموفقی بود و از نظر افکار عمومی امریکا، علت اصلی مشکلات موجود در زمینه‌های مختلف خصوصاً در زمینه اقتصادی این دو جنگ عبث بوده است، البته در امریکا گرایش‌های مختلفی وجود دارد، اما گرایش حاکم چنین است که این عامل مهمی است تا بازیگران منطقه‌ای نقش بیشتری ایفا کنند.

بعد از تحولات جهان عرب که به بهار عربی معروف است باز هم امریکا در مقایسه با گذشته عملاً نقش چندان فعالی نداشت و این موجب شد تا بازیگران منطقه‌ای فعال‌تر شوند. یکی از متحدان اصلی امریکا در منطقه رژیم اسرائیل است که جای خاص خودش را دارد. ولی متحدان اصلی دیگرش یکی مصر بود که شرایط آن کاملاً عوض شد و دیگری ترکیه است که کماکان یکی از متحدان اصلی است، عربستان هم در چارچوب دیگری در حال حاضر ایفای نقش می‌کند. شرایطی که به وجود آمده موجب شده که بعضاً این متحدان منطقه‌ای از سیاست‌های سنتی‌ای که با امریکا داشتند، فاصله بگیرند. بیشترین تغییر توسط عربستان صورت گرفته است.

علاوه بر تغییر نحوه رفتار با امریکا، به نظر می‌رسد که سیاست خارجی سنتی و محافظه‌کار عربستان دچار تغییراتی شده است. آنهااز عدم حمله نظامی‌خارجی به سوریه ناراحت هستند. بحران در سیاست‌ها و سرخوردگی عربستان از متحدان را تا چه اندازه جدی می‌دانید؟

عربستان از هنگام تأسیس در قرن گذشته تا همین چندی پیش سیاستی کاملاً محافظه‌کارانه و غرب‌مدار داشت. در ابتدا این غرب‌مداری، انگلیس‌مدار بود و بعد از جنگ دوم عمدتاً امریکا مدار شد. البته غرب و مخصوصاً امریکا در حفاظت از عربستان و نگهداری این رژیم خیلی حساس بوده‌اند، به‌طوری که یکی از اولویت‌های اصلی سیاست خارجی امریکا حفاظت از عربستان به هر قیمتی بود. اما در دهه اخیر آنها احساس کردند برای حفظ خود ‌باید علنی و وسیع مداخله کنند. هم‌اکنون عمده مشکلات در دو کشور منطقه از عربستان است. این تعداد انفجار و به طور روزمره در عراق بدون کمک خارجی ممکن نیست. در سوریه هم این­چنین است. این موجب اتخاذ سیاستی شده که به گفته جفری فلتمن[۲]، معاون سیاسی دبیرکل سازمان ملل، با عقلیت بدوی، طراحی می‌شود. البته امریکا به عکس گذشته دست آنها را باز گذاشته است. اما هم‌اکنون مؤثرترین متحدان آنها در منطقه اسرائیل و انگلیس هستند. البته به احتمال فراوان این سیاست تهاجمی با بن‌بست مواجه می‌شود آن­گونه که در عراق اواخر دهه ۸۰ دیدیم.

آنها هم‌اکنون سیاستی مداخله‌جویانه در کل مناطق مسلمان‌نشین دارند. از مالی، سومالی، نیجریه، مصر و کشورهای عربی گرفته تا افغانستان، پاکستان، قفقاز شمالی و سین کیانگ. این سیاست مداخله‌گرایانه و با این وسعت بسیار فراتر از ظرفیت این کشور است و قطعاً قدرت‌های بزرگ این حجم از دخالت را نمی‌توانند بپذیرند. هم‌اکنون عربستان مهم‌ترین مشوق و پشتیبان تروریسم تکفیری و جهادی است و این در آینده نزدیک و یا دور با منافع و مصالح قدرت‌های بزرگ برخورد خواهد کرد.

اگر بخواهیم به مصادیق مهم حمایت امریکا از عربستان بپردازیم چه مواردی وجود دارد؟ 

بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، عربستان به‌طور مکرر مورد تهدیدهای داخلی و بعضاً خارجی قرار گرفت که شاید یکی از جدی‌ترین‌هایش قیام جهیمان العتیبی در اول محرم ۱۴۰۰، نوامبر ۱۹۷۹ در مسجد الحرام بود و نیز حوادثی پس از اشغال کویت. عراق در آن موقع قصد داشت کل مناطق نفتی عربستان را تصرف کند و امریکایی‌ها و غربی‌ها در مقابلش ایستادند.

نمونه‌های فراوان دیگری هم هست. در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ برای مقابله با ناصرگرایی‌ای که آن زمان در اوج محبوبیت و فعالیت بود، مهم‌ترین متحد غربی‌ها و امریکایی‌ها عربستان بود و در همان زمان بود که هم امریکایی‌ها و هم عربستان سعی کردند به اخوان المسلمین مصر که دشمن ناصر بودند، کمک‌های زیادی کنند.
بعد از آن مسائل مهم و مختلفی پیش آمد از جمله مقابله با جریان‌های افراطی و رادیکالی در جهان عرب و مسأله فلسطینی‌ها که در عموم موارد عربستان متحد و همراه اصلی امریکایی‌ها بود و البته حمایت کامل آنها را نیز داشت. در اواخر دهه ۷۰ بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی مهم‌ترین متحد منطقه‌ای امریکا برای مقابله با نفوذ و حضور شوروی باز هم عربستان بود. پاکستان در این میان سهم مهمی دارد اما با توجه به مجموع مسائل عربستان مهم‌ترین متحد هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ تسهیلاتی و تسلیحاتی بود و تنها کشوری بود که مقدمات گردآوری و اعزام داوطلبان جنگ در افغانستان را فراهم می‌کرد. از همان زمان است که بن لادن وارد صحنه می‌شود، حضور عربستان را همیشه در حوادث افغانستان شاهد هستیم. بعد از فروپاشی شوروی عموم فعالیت‌هایی که امریکایی‌ها در قلمرو قفقاز و آسیای مرکزی انجام می‌دادند، با همراهی سعودی‌ها بود.
در مقاطع مختلف تاریخی عربستان نه تنها متحد امریکا، بلکه بعضاً مجری آنچه که آنها می‌خواستند، بوده است.
گفته می‌شود در بین نسل جدید رهبران احتمالی عربستان جریان‌های متفاوت وجود دارد و آنچه در رابطه با مسائل منطقه‌ای مشاهده می‌شود ناشی از نزاع داخلی شاهزادگان سعودی است. نظر شما در این خصوص چیست؟

قدرت در عربستان هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ اقتصادی و نظامی در دست خاندان سلطنتی است. این خاندان با توجه به این ‌که عبدالعزیز مؤسس عربستان تعداد زیادی فرزند داشت و هر کدام از فرزندان او فرزندان متعددی داشتند و هر شاهزاده‌ای همسران متعددی داشته، خاندان سلطنتی یک خاندان بسیار پرتعداد است و به‌طور طبیعی در این خاندان هم گرایش‌های مختلف وجود دارد.

در زمان عبدالعزیز این گرایش‌های مختلف به دلیل این‌که او بر همه چیز مسلط بود، نمود نداشت. اما بعد از عبدالعزیز که مؤسس کشور سعودی است از زمان فرزندش سعود و بعد فیصل و سپس خالد و همین طور فهد تا زمان عبدالله گرایش‌های مختلفی در بین اعضای خاندان سلطنتی وجود دارد. اما در عین حال ویژگی آنها این است که در مواقع حساس در کنار هم قرار می‌گیرند.

در حال حاضر مشکل و اختلاف اصلی بین بندر و گروهش و فرزندان نایف و گروهش نیست. اصولاً نسل دوم فرزندان عبدالعزیز به لحاظ جهان‌بینی و افکار و ایده‌آل‌ها و به لحاظ اهداف سیاسی با نسل اول که فرزندان مستقیم عبدالعزیز بودند و تعداد کمی از آنهاباقی مانده‌اند، از جمله پادشاه فعلی عربستان (ملک عبدالله) تفاوت دارند. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی.

علی‌رغم این‌که نسل دوم هم نسل کم و بیش سالخورده‌ای است، ولی با وجود این با نسل اول متفاوت هستند. تفاوت عمدتاً سر این جریان است و آن قسمت‌های دیگری که به رقابت‌های درونی خاندان مربوط می‌شود، خیلی در سیاست‌های کلان و کلی عربستان تأثیرگذار نبوده و در آینده هم بعید است که تأثیرگذار باشد.
مهم این است که نسل دوم، نوع دیگری به مسائل می‌نگرد و سیاستگذاری کرده یا می‌کند. مسأله در آنجا که به ما مرتبط می‌شود این است که کیفیت نگاه آنان به ایران و کیفیت سیاست­گذاریشان به کلی با نسل قبلی متفاوت است که خود بحث مستقلی است.

[۱] . این مصاحبه توسط روزنامه ایران، در تاریخ۱۱ آبان ۱۳۹۲ منتشر شده است.

[۲] Jeffrey D. Feltman

Print Friendly

دیدگاه ها بسته شده است